ارسال به دوستان
کد خبر : 89797

عقلانیت دینی و انقلابی در برابر عقلانیت ابزاری

عقلانیت دینی و انقلابی در برابر عقلانیت ابزاری نویسنده: بشیر خالقی پور واکاوی مفهوم عقلانیت در گفتمان انقلاب اسلامی عقل گرایی از مهم ترین و باارزش ترین آرمان های جوامع از دیرباز تاکنون بوده و حتی دیگر فضایل انسانی و پیشرفت های ممکن را نیز در سایه ی عقلانیت تعریف کرده و با آن مرتبط می دانند. اما به دلیل تعاریف متعددی که از عقلانیت وجود دارد، این آرمان در قالب ها و اشکال مختلفی ظاهر می شود که در پیوند با جهان بینی و هستی شناسی مردم هر سرزمین، مشخص می شود و در واقع هستی شناسی های مختلف است که از عقلانیت مرسوم، مفهوم و امری نسبی ساخته است. هرچند امروزه عقلانیت به عنوان یکی از اساسی ترین مؤلفه های دنیای مدرن غرب تعریف شده و بسیاری از مردم دنیا، عقلانیت موجود در تصمیم گیری های خود و مسئولان کشورشان را بر این نگرش منطبق می کنند، اما شناخت دقیق این مفهوم ما را در فهم تصمیمات عقلانی که منجر به آسیب هایی در عرصه ی انسانیت و ارزش ها می شود، یاری می رساند. در این مجال، بایستی به درک صحیحی از عقلانیت متعارف از منظر غرب پرداخته شود و به مقایسه ی آن با تعریف دین از عقل توجه شود. از این رو در ادامه به توضیح عقلانیت ابزاری به عنوان عقل و خرد مورد بحث در جهان مدرن معاصر پرداخته و تفاوت آن با عقلانیت دینی و مصداق این عقلانیت که در بنیان های انقلاب اسلامی ایران نهادینه شده است، بیان می شود.

عقلانیت دینی و انقلابی در برابر عقلانیت ابزاری

نویسنده: بشیر خالقی پور

واکاوی مفهوم عقلانیت در گفتمان انقلاب اسلامی
عقل گرایی از مهم ترین و باارزش ترین آرمان های جوامع از دیرباز تاکنون بوده و حتی دیگر فضایل انسانی و پیشرفت های ممکن را نیز در سایه ی عقلانیت تعریف کرده و با آن مرتبط می دانند. اما به دلیل تعاریف متعددی که از عقلانیت وجود دارد، این آرمان در قالب ها و اشکال مختلفی ظاهر می شود که در پیوند با جهان بینی و هستی شناسی مردم هر سرزمین، مشخص می شود و در واقع هستی شناسی های مختلف است که از عقلانیت مرسوم، مفهوم و امری نسبی ساخته است.
هرچند امروزه عقلانیت به عنوان یکی از اساسی ترین مؤلفه های دنیای مدرن غرب تعریف شده و بسیاری از مردم دنیا، عقلانیت موجود در تصمیم گیری های خود و مسئولان کشورشان را بر این نگرش منطبق می کنند، اما شناخت دقیق این مفهوم ما را در فهم تصمیمات عقلانی که منجر به آسیب هایی در عرصه ی انسانیت و ارزش ها می شود، یاری می رساند. در این مجال، بایستی به درک صحیحی از عقلانیت متعارف از منظر غرب پرداخته شود و به مقایسه ی آن با تعریف دین از عقل توجه شود. از این رو در ادامه به توضیح عقلانیت ابزاری به عنوان عقل و خرد مورد بحث در جهان مدرن معاصر پرداخته و تفاوت آن با عقلانیت دینی و مصداق این عقلانیت که در بنیان های انقلاب اسلامی ایران نهادینه شده است، بیان می شود.

عقلانیت ابزاری

عقلانیت ابزاری (راسیونالیسم یا عقلانیت پراگماتیستی) به عنوان رویکرد مطلوب حاکم بر تصمیمات جامعه ی جهانی در سطوح کلان و خرد در دوران مدرنیته مطرح است. ابتدا لازم است معنای عقلانیت در مفهوم مدرن آن را بررسی کرد. عقلانیت به این معناست که همه ی افراد و تصمیم سازان باید در جست وجوی یک رویکرد منسجم و سازگار برای حل مسائل جهان و جامعه ی خود باشند و توسعه ی تکنولوژی و علم را در مسیر دستیابی به این راه حل ها و رفع مشکلات موجود قرار می دهند و «عقلانیت ابزاری یعنی ظرفیت طراحی، انتخاب و اجرای این راه حل ها، توسط وسایل مناسب برای اهداف مشخص. عقلانیت ابزاری کار بزرگی در آزادسازی نیروهای سازنده و تولیدگر بشر انجام داد، اما کار اندکی برای آزادسازی خود انسان انجام داده است.
به همین خاطر، انسان ها یکدیگر را بیشتر در نقشی که در فرایند تولید دارند، می فهمند تا به عنوان انسان ها.»1 این نکته در باب تبیین عقلانیت ابزاری مطرح و ضمن معرفی آن به نوعی نقد جدی و مختصر این رویکرد محسوب می گردد. بروکراسیده شدن به عنوان قفس آهنی در تک تک مناسبات انسانی نفوذ کرده و عقل ابزاری بر عقل انتقادی و رهایی مسلط می شود و این به معنای سلطه ی مناسبات بازاری بر مناسبات انسانی است.
این در حالی است که عقلانیت ابزاری در راستای بوروکراسی بیشتر حرکت می کند و موجب تغییر ارتباطات و انتظارات انسان از دیگران و رشد فردگرایی شده است. این فردگرایی به معنای تنهایی، جدایی انسان مدرن از دیگران و نبود احساس تعهد متقابل به خصوص در فراتر از قلمرو نزدیکان است. فردگرایی بازتاب چند تحول و انتقال جدی در نگرش ها و رویکردهای انسان مدرن است. برخی از این تحولات عبارت اند از: انتقال از ارزش مداری به فایده گرایی، انتقال از نوع دوستی به خودخواهی، انتقال از حق جویی به مصلحت خواهی، انتقال از عاقبت اندیشی به غنیمت شمری، انتقال از تعالی جویی به لذت خواهی، انتقال از سعادت طلبی به عافیت طلبی، انتقال از طلب رضایت الهی به مطالبه ی خرسندی دنیایی، انتقال از عدالت خواهی به منفعت طلبی.2

عقلانیت دینی

در طول تاریخ، مسئله ی عقل و دین همواره مطرح بوده و گاهی به این دو در دو جایگاه متفاوت و در مقابل یکدیگر نگریسته می شده و حتی به چالشی مهم در هر دوره تبدیل شده است. از این رو دیدگاه های مختلفی در خصوص رابطه ی عقل و دین به وجود آمده که هرکدام با تمرکز بر یک طرف این چالش، سعی در حل مسئله داشته است. اما رویکردی که می توان نقص کمتری را متوجه آن دانست و عقلانیت دینی را از آن نتیجه گرفت، رویکردی است که از آن تحت عنوان «عقل گرایی انتقادی» نام برده می شود و نسبت عقل و دین را به درستی روشن می کند. «در این برداشت، نظام های اعتقادی باید خردمندانه مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد، اگرچه ثابت کردن تمام آن ها امکان پذیر نیست، زیرا پاره ای از باورهای دینی و پاره ای از ساحت های دین فراعقلی اند، ولی فراعقلی بودن آن ها در نظر عقل پذیرفته است. عقل گرایی انتقادی به ما می گوید: نباید مدعی یقین عقلی بیش از آنکه به راستی برای ما دست یافتنی باشد، بشویم و با این حال، وقتی می خواهیم درباره ی دین تصمیم بگیریم، نباید از درنگ و خردورزی خودداری کنیم.»3
استاد شهید مطهری در بیان این رابطه معتقدند: «این دو حجت (عقل و وحی) مکمل یکدیگرند؛ یعنی اگر عقل باشد و پیامبران نباشند، بشر به تنهایی راه سعادت خود را نمی تواند طی کند و اگر انبیا باشند و عقل نباشد، باز انسان راه سعادت خود را نمی پیماید. عقل و نبی هر دو یک کار را انجام می دهند. دیگر از این بالاتر در حمایت عقل نمی شود سخن گفت.»4 در واقع می توان این گونه استدلال کرد که میان عقل و دین در نگاه اسلامی، نه تنها تعارضی وجود ندارد، بلکه در راستای یکدیگر بوده و هریک مکمل هم هستند، ضمن آنکه دین پاسخی برای مسائل فراعقلی است.
آیت الله جوادی آملی در باب عقل معتقدند: «عقل ناب، همتای نقل معتبر، حجه الله است و هیچ فرقی با دیگر ادله ی شرعی ندارد. لذا معلوم می شود که عقل مقابل دین و یا جدای از آن نیست، بلکه عقل در برابر نقل است.»5 از این رو، اجتهاد و مسائل مربوط به احکام اولیه، ثانویه و حکومتی، عرف و بنای عقلا و مصلحت، در مبحث عقل جایگاه برجستهای می یابند. بر همین اساس، بعضی از متفکران شیعی از نقش عقل در سه سطح مختلف سخن گفتهاند و عقل را گاه معیار و میزان و زمانی مصباح و چراغ راه و در پاره ای مواقع، مفتاح یا کلید شناخت و ارزیابی احکام و مقررات دانستهاند.6 معرفی عقل، خصوصاً به عنوان معیار و میزان احکام، روشنترین نشان عقلانیت اسلامی است.7
در عقلانیت دینی به این دلیل که مبتنی بر عقل مستفاد، یعنی رسول و نبی است و ضمناً رسول خدا هرآنچه را که نیاز بشر و خلقت اوست، می داند و دستورات دین را برای انسان و از سوی خداوند به ارمغان آورده است، بنابراین تصمیمات عقلانی یک مسلمان نیز قاعدتاً بایستی نتیجه ی اجتهاد دینی باشد و این همان عقلانیت دینی است که به عقل استقلال ویژه ای بخشیده و حتی آن را حجت انسان می داند و از سویی خطاهای آن را با دین اصلاح نموده و معیارهایی برای حرکت در اختیار انسان قرار می دهد.

عقلانیت دینی در مبانی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دوران جدیدی را باید برای جهان متصور شد. عصری که در آن می توان عقلانیت را به حداکثر جایگاه خود در زندگی مردم و اداره ی جامعه نزدیک کرد و ضمناً با قرار گرفتن این عقلانیت در بستری دینی و الهی، از آفات و آسیب های موجود عقلانیت ابزاری دوران مدرن مصون ماند. این عقلانیت دینی که به دور از افراطی گری و تفریط گرایی، به زندگی مردم سامان می بخشد و به رشد و تعالی استعدادها و بالقوه های آحاد جوامع یاری می رساند، دارای ویژگی هایی است که می توان از بیانات رهبر معظم این انقلاب اسلامی نتیجه گرفت و در مسیر روشنگری بهره برد. حضرت آیت الله خامنه ای، انقلاب اسلامی را حاصل مکتب فکری امام خمینی (ره)می دانند و معتقدند: «دو بُعد اصلی در مکتب امام بزرگوار ما، بُعد معنویت و بُعد عقلانیت است. بُعد معنویت است؛ یعنی امام بزرگوار ما صرفاً با تکیه ی بر عوامل مادی و ظواهر مادی، راه خود را پی نمی گرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوک معنوی، اهل توجه و تذکر و خشوع و ذکر بود؛ به کمک الهی باور داشت؛ امید او به خدای متعال، امید پایان ناپذیری بود و در بُعد عقلانیت، به کار گرفتن خرد و تدبیر و فکر و محاسبات، در مکتب امام مورد ملاحظه بوده است.»8
ایشان مکرراً عقلانیت حاکم بر انقلاب اسلامی را همراه با «عدالت» و «معنویت» معرفی کرده اند و نتیجه ی سیاسی این عقلانیت را ایجاد و تسلط مفهوم «مردم سالاری دینی» می دانند. ایشان می فرمایند: «اگر عقلانیت در عدالت نباشد، گاهی اوقات عدالت به ضد خودش تبدیل می شود؛ اگر درست در باب عدالت محاسبه نباشد. خیلی از کارها را گاهی بعضی از این گروه های تند و افراطی توی این کشور به عنوان عدالت کرده اند که ضد عدالت شده. اتفاقاً حالا همان تندی های آن حضرات موجب شده که خود آن ها صدوهشتاد درجه گرایش هایشان عوض بشود! جور دیگری حرف بزنند، جور دیگری فکر کنند، جور دیگری عمل بکنند. بنابراین در عدالت، عقلانیت شرط اول است.»9
و در جایی دیگر، عدالت را نتیجه ی عقلانیت همراه با معنویت می دانند: «بدیهی است که بدون معنویت و بدون عقلانیت، عدالت تحقق پیدا نمی کند. این را قبلاً هم عرض کرده ایم. اگر معنویت نشد، عدالت تبدیل می شود به ظاهرسازی و ریاکاری. اگر عقلانیت نشد، عدالت اصلاً تحقق پیدا نمی کند و آن چیزی که انسان تصور می کند عدالت است، می آید و جای عدالت واقعی را می گیرد. بنابراین معنویت و عقلانیت در تحقق عدالت شرط است.»10
ایشان در بیانات خود، عقلانیت دینی و انقلابی را فاقد هرگونه محافظه کاری و منشأ تحولات بزرگ معرفی می کنند و ضمناً آن را در پیوند دائمی با روح الهی و معنویت می دانند و معتقدند انفکاک معنویت و عقلانیت منجر به شکست برقراری عدالت در جامعه خواهد شد. ایشان در بیاناتی می فرمایند: «اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتی که شما دنبالش هستید، نخواهد بود. اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانیت به خاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت به کار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار می شود. خیال می کند چیزهایی عدالت است، درحالی که نیست.
و چیزهایی را هم که عدالت است، گاهی نمی بیند. بنابراین عقلانیت و محاسبه، یکی از شرایط لازم رسیدن به عدالت است. عقلانیت و محاسبه که می گوییم، فوراً به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبه به معنای محافظه کاری، عقل گرایی و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به کار گرفتن با محافظه کاری فرق دارد. محافظه کار، طرفدار وضع موجود است، از هر تحولی بیمناک است، هرگونه تغییر و تحولی را برنمی تابد و از تحول و دگرگونی می ترسد، اما عقلانیت این طور نیست. محاسبه ی عقلانی گاهی اوقات خودش منشأ تحولات عظیمی می شود. انقلاب عظیم اسلامی ما ناشی از یک عقلانیت بود.»11

نتیجه گیری

انقلاب اسلامی ایران که اتفاقی بزرگ در دوران معاصر است، با تکیه بر عقلانیتی دینی به پیروزی دست یافت و با رهبری حکیمانه ی رهبری معظم به حرکت خود ادامه می دهد. این عقلانیت که ناشی از دستورات دین مقدس اسلام بوده با هرگونه افراط و تفریط، انسان محوری صرف، فردگرایی، انتقال از ارزش مداری به فایده گرایی، انتقال از نوع دوستی به خودخواهی و لذت خواهی و انتقال از حق جویی به مصلحت خواهی، مبارزه نموده و هدف غایی خود را دستیابی به عدالت جهان گستر معرفی می کند. این عقلانیت همراه با معنویت و خدامحوری است و منشأ تحولات بزرگ در جهان و شکستن سلطه ی شیاطین و طواغیت اعصار است. عقلانیت دینی همراه با معنویت در همه ی ابعاد انسانی، منجر به برقراری عدالت در نظام اجتماعی شده و جمهوری اسلامی که براساس «نظام مردم سالاری دینی» طراحی شده، نتیجه ی این عقلانیت دینی و انقلابی است.

پی نوشت ها:

1. کر، سیمون (1995)، تحلیلی برتحلیل سیاست ها، ترجمه ی مهدی معافی، نشریه ی سوره، شماره ی 60-61.
2. اصغری، محمد (1388)، کنکاشی دربنیادها ودستاوردهای عقلانیت، تهران، دانشگاه آزاداسلامی،معاونت پژوهشی،دفترگسترش تولید علم.
3. مخلصی، عباس (1379)، عقلانیت دین در قرائت شهید مطهری، مجله ی حوزه، شماره ی 97.
4. مطهری، مرتضی (1377)، انسان کامل، تهران، صدرا.
5. جوادی آملی، عبدالله (1381)، نسبت دین و دنیا، نشر اسراء.
6. جوادی آملی، عبدالله (1372)، شریعت در آینه ی معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجاء.
7. اصغری، سید محمد (1384)، فقه و عقلانیت، فصلنامه ی پژوهشی اندیشه ی نوین دینی، شماره ی 2.
8. بیانات در بیست ودومین سالگرد امام خمینی، 14 خرداد 1390.
9. بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت، 16 شهریور 1388.
10. بیانات در دیدار رئیس جمهوری و اعضای هیئت دولت، 2 شهریور 1387.
11. بیانات در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت، 8 شهریور 1384.

منبع مقاله : برهان





 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :