ارسال به دوستان
کد خبر : 85977

سنت پیامبر، در دیدگاه سلفیه

قابل توجه کاربران محترم؛ به اطلاع میرساند مبنای فعالیت این وب سایت اطلاع رسانی علمی گسترده و متنوع می باشد بر این اساس از تمامی مقالات محققین ، پژوهشگران و سایتهایی که محتوای قلم و موضوعات پژوهش شان متناسب با فعالیت این پایگاه اطلاع رسانی است با ذکر نام محترمشان مقالات مناسب باز نشر می گردد. بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای مقالات به عهده نویسنده محترم می باشد سنت پیامبر، در دیدگاه سلفیه نویسنده :مهدی فرمانیان معرفی در تعریف سنت، تعاریف گوناگونی وارد شده است. تعریف سلفیه از سنت: سنت چیزی است که پیامبر و اصحابش بر آن بوده اند، از حیث اعتقاد، عمل و نحوه سلوک و رفتار. این تعریف از سنت خود دارای دو اطلاق است عام و خاص. عام آن این است که شیعه در مقابل آن قرار دارد بنابراین تمام طوایف دیگر که خلافت شیخین را قبول دارند حتی خوارج در این تعریف قرار می گیرند. اطلاق خاص آن فقط اصحاب حدیث اهل سنت را می گیرد که بقیه مذاهب اسلامی را اهل بدعت معرفی کرده و خیال می کند که فقط خودشان پیرو سنت پیامبرند. در ادامه مفهوم سنت و عقیده سلفیه در مورد سنت بیان خواهد شد.
سنت پیامبر، در دیدگاه سلفیه نویسنده :مهدی فرمانیان معرفی در تعریف سنت، تعاریف گوناگونی وارد شده است. تعریف سلفیه از سنت: سنت چیزی است که پیامبر و اصحابش بر آن بوده اند، از حیث اعتقاد، عمل و نحوه سلوک و رفتار. این تعریف از سنت خود دارای دو اطلاق است عام و خاص. عام آن این است که شیعه در مقابل آن قرار دارد بنابراین تمام طوایف دیگر که خلافت شیخین را قبول دارند حتی خوارج در این تعریف قرار می گیرند. اطلاق خاص آن فقط اصحاب حدیث اهل سنت را می گیرد که بقیه مذاهب اسلامی را اهل بدعت معرفی کرده و خیال می کند که فقط خودشان پیرو سنت پیامبرند. در ادامه مفهوم سنت و عقیده سلفیه در مورد سنت بیان خواهد شد. سنت در لغت به معنای راه و روش است اعم از اینکه نیکو باشد یا زشت، حسنه باشد یا سیئه. در قرآن و روایات نیز به همین معنای لغوی آمده است. در حدیث نبوی آمده است: «مَن سنّ فی الاسلام سنّة حسنةفله أجر ها و أجر مَن عمل بها بعده من غیر أن ینقص من أجورهم شی و من سن فی الاسلام سنّة سیئة کان علیه وزرها و وزر مَن عمل بها من بعده من غیر ان ینقص من اوزارهم شی»[1] هر کس سنت حسنه ای در اسلام ایجاد کند پس ثواب آن و ثواب تمام عاملان به آن از آن اوست و هر کس سنت سیئه ای قرار دهد، عقاب عاملانش با اوست. بنابراین هر کسی کاری انجام دهد که باعث این گردد که آن عمل در میان افرادی یا قبیله ای یا امتی رسم و عرف گردد که همگی آن را پذیرفته و اکثراً به آن عمل کنند، سنت گویند.[2] اما سنت در اصطلاح علما دارای معنای متعددی و مختلفی است و در هر علمی به معنای خاصی به کار می رود که اگر چه میان این تعاریف شباهت های زیادی وجود دارد. سنت نزد محدثین این گونه تعریف شده است: « ما اثر عن النبی (ص) من قول أو عمل أو تقریر أو صفة خُلقیه أو خِلقیه أو سیرة سواء أکان ذلک قبل البعثة أم بعد ها »[3] که شامل هر عمل و رفتار و کردار پیامبر در تمام حالات و ادوار زندگی ایشان می شود. سنت در نگاه محدثان با حدیث و خبر مترادف است و برخی خبر را اعم از حدیث و سنت دانسته اند و لفظ «اثر» بر حدیث مرفوع و موقوف و مقطوع اطلاق می گردد و برخی گفته اند: اثر فقط حدیث موقوف را گویند.[4] زیرا محدثان به دنبال شناخت همه حالات پیامبرند، اعم از اینکه حکم شرعی از آن حاصل شود یا نشود.[5] زیرا اینان در راه های شناخت، فقط نقل را پذیرفته و راه عقل و شهود را قابل اعتماد نمی دانند،[6] لذا برخی حتی در افعال عادی هم دوست دارند که طبق آنچه از پیامبر نقل شده است عمل کنند، اگر چه شاید هیچ نوع استحبابی هم نداشته باشد. سنت نزد اصولیون و سلفیان این گونه تعریف شده است: « آنچه از پیامبر نقل شده از قول و فعل و تقریر»[7]. این تعریف به خاطر رویکرد اصولیان به مصادر شریعت است و چون آنان به دنبال روش ها و چگونگی استنباط احکام هستند، لذا به سنت از آن جهت که دلیل و مصدر شریعت است نگاه می کنند و لذا به دلیل معروف شده است و در اصول فقه شیعه هم از ادله اربعه استنباط ( قرآن، سنت، اجماع و عقل ) یاد می شود. سنت نزد فقها به معنای استحباب به کار می رود که در مقابل وجوب و حرمت است و در تعریف سنت نزد فقیهان سلفی به همین معنا آمده است: « آنچه از پیامبر ثابت شد ولی از امور واجب نیست سنت گویند».[8] در برخی موارد سنت به معنای عمل صحابه است؛ علی الخصوص در موارد اتفاق صحابه مورد پذیرش اهل سنت. گاهی به عمل شیخین نیز سنت گویند و گاهی سنت خلفای راشدین را سنت گویند، [9] همچنان که در حدیثی آمده است: « بر شما باد به سنت من و سنت خلفای من و بپرهیزید از بدعت که هر بدعتی ضلالت است».[10] این تعریف آخر، مهم ترین تعریفی است که به اهل سنت اطلاق می شود که در مقابل این مفهوم، مفهوم بدعت وجود دارد. سلفیه گویند سنت چیزی است که پیامبر و اصحابش بر آن بوده اند، از حیث اعتقاد، عمل و نحوه سلوک و رفتار. [11] این تعریف از سنت خود دارای دو اطلاق است عام و خاص. عام آن این است که شیعه در مقابل آن قرار دارد بنابراین تمام طوایف دیگر که خلافت شیخین را قبول دارند حتی خوارج در این تعریف قرار می گیرند.[12] اطلاق خاص آن فقط اصحاب حدیث اهل سنت را می گیرد که بقیه مذاهب اسلامی را اهل بدعت معرفی کرده و خیال می کند که فقط خودشان پیرو سنت پیامبرند که نگارنده این اینطور در مقاله « مفهوم اهل سنت» ثابت کرده است که این مفهوم از قرن سوم به بعد به اصحاب حدیث اطلاق شد و یک نوع فرافکنی بوده است.[13] بر این اساس اگر در کتب اصحاب حدیث و رجال آمده است که صاحب سنّة یا صاحب بدعت یعنی ملاک اصحاب حدیث اند. اگر آرا اعتقادی آن فرد مطابق اصحاب حدیث باشد، صاحب سنت است و الاّ صاحب بدعت است. احمد بن حنبل در این زمینه گفته است: «اصول السنّة عندنا التمسک بما کان علیه اصحاب و رسول الله». [14] در همین راستا آثار متعددی به عنوان سنت به نگارش درآمد که همگی بعد از احمد بن حنبل نوشته شده است که نشان می دهد مفهوم سنت از زمان احمد بن حنبل به بعد مرسوم و معروف بر طیف خاصی شده است.[15] این آثار عبارتند از «السّنة از احمد بن حنبل؛ السنّة از خلاّل؛ السنّة از ابوبکر بن عاصم؛ السنّة از ابو داود سجستانی؛ الاعتصام بالسنّة از بخاری و السنّة از طبری و امثال آن که در طبقات الحنابله ابن ابی یعلی آمده است. در نزد سلفیان، سنت مفسر قرآن کریم است و در نگاه آنان همچون قرآن معانی آن از طرف وحی است ولی اختلافش با قرآن در این است که الفاظ قرآن نیز وحی است اما الفاظ سنت از پیامبر است. این معانی را یا جبرئیل برای پیامبر آورده است و یا روح الامین به قلب او الهام کرده است، و یا در خواب به او الهام می گردد یا حضرت رسول (ص) به طریق اجتهادی از آنچه به ایشان تعالیم داده است، مطالبی را برای مردم بیان می کند. دلیل سلفیان بر حجیت سنت نبوی به سه دلیل قرآن، خود سنت و اجماع است. قرآن فرموده است: « و مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُو إِلاَّ وَحی یوحَی »[16] از روی هوای نفس حرف نمی زند و آنچه می گوید وحی منزل است. و این در تمام آنچه پیامبر فرموده است صدق می کند. پیامبر نیز به عبدالله بن عمروعاص با انگشت به خودش اشاره فرمود و این سخن پیامبر در زمانی صادر شد که قریش به عبدالله بن عمروعاص طعنه زده و می گفتند: آیا هر چیزی از پیامبر شنیدی می نویسی و حال آنکه پیامبر بشری است که در غضب و رضا سخن می گوید؟ لذا عبدالله از نوشتن دست کشید تا اینکه پیامبر به وی فرمود بنویش که هر چه از من صادر می شود حق است.[17] در زمینه اجماع هم شوکانی قائل است که تمام اهل علم اتفاق دارند که سنت پاک پیامبر، دلیل مستقلی برای تشریع احکام و عارف دینی است و سنت مثل قرآن در تحلیل حلال و تحریم حرام نقش دارد. وی در ادامه به حدیث « ألا أنی اوتیت الکتاب و مثله معه »[18] اشاره کرده و در توضیح آن به این نکته اشاره دارد که « و مثله معه» یعنی سنت و مسائلی که قرآن به آنها نپرداخته است. [19] هچنین در زمینه استقلال سنت در منبع بودن در معارف دینی، محمد ناصر الدین ألبانی، یکی از سلفیان و محدثان مشهور عصر حاضر کتابی به نام الحدیث حجة بنفسه فی العقائد و الاحکام تألیف کرده و به این حدیث استناد کرده است.[20] سلفیان به استناد به همان آیه « إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذکْرَ و إنَّا لَهُ، لَحَفِظُونَ »[21] معتقد به حفظ سنت نبوی از تحریف شده و قائلند چون سنت هم از وحی است لذا خداوند خود متعهد گردیده است که آن را حفظ نماید. آنان با تمسک به احادیث در کتب حدیثی علی الخصوص صحاح ستة پافشاری بر حفظ سنت پیامبر از سوی صحابه دارند که حدیثی از انس بن مالک در صحیح بخاری آمده است که « انّه (پیامبر) کان اذا تکلّم بکلمة اعادها ثلاثاً حتی یفهم عنه»[22] یعنی پیامبر هر گاه سخن می گفت سه بار تکرار می کرد تا دقیق مطلبش را بفهمند؛ که سلفیه با استناد به این حدیث می گویند پیامبر با تکرار سنت، آنها را در روح و روان و ذهن صحابه حک می کرد و آنان به عنوان حافظان سنت این مطالب را به تابعین انتقال دادند. در حدیث دیگر آمده است که پیامبر درباره ترغیب مسلمانان به آموختن و طلب علم فرمود: «طالب علم بر بال ملائکه راه می رود».[23] که سلفیه با تمسک به این احادیث معتقدند که پیامبر صحابه را به تعلیم علم ترغیب نمود و این باعث شد که صحابه در حفظ سنت کوشا باشند. همچنین با تمسک به حدیث « خداوند نصرت دهد فردی را که حدیثی از ما بشنود و او را حفظ کند و به غیر برساند. چه بسا حامل فقهی که فقه را به افقه از خود برساند و چه بسا حامل فقهی که فقیه نیست»[24] معتقدند که پیامبر این احساس را در صحابه ایجاد کرد که تمام آنچه را از پیامبر دیده یا شنیده اند، برای آیندگان نقل کنند و این چنین سنتش را از تحریف باز داشت. پیامبر در موارد متعدد برای کسانی که علم را کتمان کنند، وعده عذاب داد و نیز فرمود: من کذّب علی متعمداً فلیتبوا مقعده من النار»[25] به نظر سلفیان این تأکیدات پیامبر اثر عظیمی در صحابه نسبت به حفظ و حراست سنت پیامبر نهاد.[26] در صحاح ستة اهل سنت و آثار حدیثی آنان روایاتی وجود دارد که سلفیان با تمسک به آنان، اهتمام ویژه صحابه نسبت به حفظ حدیث و سنت پیامبر را یادآور می شوند. نیز از ابوهریره نقل می کنند که نزد پیامبر رفتم و از فراموش کردن احادیثی که می شنوم شکایت کردم. پیامبر دست مبارک خود را بر سینه من نهاد و من دیگر از آن به بعد چیزی را فراموش نکردم.[27] کتابت برخی از اصحاب همچون عبدلله بن عمروعاص دلیل دیگر سلفیان برای توجه صحابه به سنت پیامبر است. ابو هریره می گوید: هیچ یک از یاران پیامبر بیشتر از من از پیامب حدیث نقل نکرده است مگر عبدالله بن عمرو عاص. زیرا او می نوشت و من نمی نوشتم.[28] اما به نظر می رسد این مطالب مورد خدشه بسیاری از محققان قرار گرفته است. شیعه معتقد است منبع نگارش حدیث و بیان حسنا کتاب الله باعث گردید که نوشتن سنت پیامبر به تأخیر افتد و موجب شد که برخی از سنت های خلفا به عنوان سنت اسلام به عموم مسلمانان ارائه گردد که علامه حلّی در کشف المراد[29] به برخی از آنها اشاره کرده است و علامه مجلسی به تفصیل در بحار الانوار آورده است. خود اصحاب حدیث و سلفیان نیز به نوعی به این مسئله اقرار کرده اند ولی با توجیهات خود، موضوع را به صورت دیگری بیان می کنند. آنان به این نکته اشاره می کنند که در عهد عمر بن عبدالعزیز، ایشان دستور داد که علما به تدوین سنت بپردازند زیرا ترسید که علم و اهلش از بین بروند و به افرادی مثل ابوبکر بن حزم و ابن شهاب زهری فرمان داد که سنت را بنویسند.[30] برخی از محققان پا را فراتر نهاده و معتقدند، سنتی که در میان بزرگان قرن اول و دوم مطرح بود، اختصاص به سنت پیامبر ندارد بلکه آداب و رسومی است که به مرور زمان از سوی خلفای راشدین و امویان و بزرگان اثر گرا قرون نخستین به عنوان سنت شناخته شد. پس می توان پذیرفت حدود هفتاد تا هشتاد درصد سنت ها از پیامبر است اما بیست تا سی درصد سنت ها، سنت های خلفای بعد از پیامبر است که از سوی عموم صحابه و تابعین تایید می شد و مطرح می گردید.[31] نقل جمله ای از جاحظ در اینجا مطلب را برای ما روشن می سازد، جاحظ در رسالة فی النابتة می نویسد: «. .. تا نوبت به معاویه رسید که استبداد به خرج داد و بر جماعت مسلمین سیطره پیدا کرد و آن سال را سال جماعت نامیدند که سال جماعت نبود بلکه سال تفرقه و غلبه بود و سالی بود که خلافت به ملک تبدیل شد. .. تا اینکه نظر پیامبر را به صورت علنی ردّ کرد و حکم پیامبر را درباره الولد للفراش و للعاهر الحجر با تمام وقاحت انکار کرد، با اینکه اجماع امت بر این بود که سمیه فراش این سفیان نبود و بلکه عامر بود. .. کشتن حُجر بن عدی و تعطیلی احکام. .. انکار احکام منصوص و سنن منصوب نبود. .. و این اولین کفری بود که در اسلام صورت گرفت. .. اما بسیاری از بزرگان این عصر نه تنها قائل به کفر وی نیستند بلکه می گویند: « دشنام دادن به معاویه بدعت است».[32] در عبارت جاحظ به وضوح دیده می شود که سنت آن چیزی نبود که پیامبر می گفت، بلکه سنت آن چیزی بود که بزرگان اصحاب حدیث به آن اعتقاد داشتند و اگر چه می دانستند معاویه کارهای خلاف کرده است ولی چون بزرگان دوران معاویه در مقابل امام علی(ع) حمایت کردند[33] همچون ابوهریره، عبدالله بن عمر، عایشه و انس بن مالک، لذا گفتند که بغض معاویه مخالفت با سنت است. زیرا سنت سلف مورد قبول آنان این بود که دوستدار معاویه و طارد علی(ع) بودند.[34] بنابراین سنت اهل سنت، سنت خلفا، امویان و بزرگان طرفدار امویان است که البته سنن پیامبر نیز در آن حضور جدی دارد. زیرا تغییر در جاهایی بود که با مقاصد آنان اختلاف داشت و چون بسیاری از سنت های پیامبر با مقاصد آنان اختلافی نیافت و یا به گونه ای تفسیر شد که مورد رضایت آنان باشد، لذا ماندگار شد. مسئله جبر و اختیار که از سوی امویان به شدت تبلیغ می شد و اختیاریون به شدت سرکوب می شدند از سوی امویان به عنوان سنت پیامبر به عموم مسلمانان تلقین شد[35]. فکر اختیار تفکری بدعت آمیز شد و وقتی اختیاز رد شد قیام علیه حاکم مورد طرد اهل سنت قرار گرفت و تمام قیامه ای شیعه حتی قیام امام حسینی (ع) از سوی بزرگان سلفیه مورد نقد قرار گرفت.[36] برخی از مستشرفان پا را فراتر نهاده و حتی بیان کردند که هر چه سند حدیث نزد اهل حدیث قوی تر است یقین کنید که جعلی تر است[37] که البته مورد نقد شیعه، [38] اهل سنت[39] و حتی خود مستشرقان[40] دیگر قرار گرفت. به هر حال اباضیه از خوارج، فرقه های گوناگون اهل سنت از عقل گرایان مثل معتزله گرفته تا حدیث گرایان مثل اصحاب حدیث و سلفیان تا شیعه اعم از زیدی و امامیه در فتاد درصد از تفکرات، اعتقادات، احکام و فقه و اخلافیات شبیه هم از پیامبر گزارش کرده اند که نشانه اهتمام صحابه و تابعین در هر طیف فکری ای که بوده اند در گزارش دقیقی از سنت پیامبر است. بنابراین سنت پیامبر را می توان به عنوان منبعی برا شناخت دین اسلام و حقایقی که پیامبر به مردم ارائه داد پذیرفت، اما باید نقل به معناها، جعلیات، حذفیات- در صورت عدم تطابق با عقیده نویسنده- و تفیر های گوناگون را از نظر دور نداشت و با دقت، سنتی را به پیامبر نسبت داد. مهم ترین مشکل اعتماد به بزرگان سلف است[41] که مسلمانان را به فرقه ها و مذاهب گوناگون تقسیم کرده و کمتر می توان حرّ و آزاده ای در این میان یافت که فراتر از چهار چوب فرقه ها و مذاهب به «ما قال» ها و ادله آنها نگاه کند ه متأسفانه اکثر مردم حتی اندیشمندان طرفدار «من قال » ها هستند نه «ما قال» ها.[42] ابن قیم جوزی ( م 759 هـ. ق) یکی از سلفیان و شاگرد ابن تیمیه درباره حجیت سنت می نویسد: «خداوند در قرآن به وسیله آین « أطِیعُواْ اللهَ وَ أطِیعُواْ الرَّسُولَ» امر به اطاعت از پیامبر خویش نموده و تکرار کلمه اطیعوا نشانه استقلال حجیت سنت پیامبر است لذا اطاعت از پیامبر بدون هیچ قید و شرطی لازم است اعم از اینکه آنچه پیامبر می فرماید در کتاب باشد یا نباشد. زیرا سنت پیامبر مثل کتاب به او عطا شده است».[43] ایشان همچنین در کتاب مختصر الصواعق المرسله ب بحث حجیت سنت پیامبر پرداخته و معتقد است که اطاعت از پیامبر از لوازم ایمان و مخالفت با آن از علامات نفاق است. لذا اگر بخواهیم اعتقادی هم پیدا کنیم باید ابتدا از پیامبر اجازه بگیریم و هیچ مذهب علمی را نپذیریم مگر به سنت نبوی مراجعه کرده و اگر اذن دادن آن را بپذیریم.[44] سلفیه در جواب این سؤال که در ابتدای اسلام، احادیث مکتوب نگردید، لذا خلط و اشتباه در آن راه یافت، گفته اند که برخی از سنت ها به تواتر به دست ما رسده که دیگر احتاجی به مکتوب کردن آن نبوده است. دیگر اینکه برخی صحابه مثل عبدالله بن عمر و عاص می نوشتند و پیامبر هم کتابت را ترغیب کرده است. برخی هم به خاطر ایکه حافظه آنه اقوی باقی بماند، توشتن را کراهت داشتند. چنانچه در تایخ آمده که برخی از صحابه می نوشتند، سپس آن را حفظ کرده و در ادامه مکتوب را پاره می کردند تا همیشه مجبور به مرور آن حدیث در حافظه خود باشند. نکته دیگر این است که نوشتن یک چیز است و تدوین امر دیگر است. زیرا تدوین یعنی ترتیب فصل و باب بندی کردن آن که یک مرحله متأخر تر از کتابت است و آنچه عمر بن عبدالعزیز دستو داد، بحث تدوین است نه اصل کتابت.[45] سلفیان عرضه حدیث و سنت به قرآن را قبول ندارند و به پیروی از شافعی حدیثِ عرضه حدیث به قرآن را رد می کنند. شافعی درباره حدیث «. .. آنچه از سنت موافق قرآن بود بگرید» می نویسد: این روایت از روایات ضعیف منقطعه است که برخی از اهل علم آن را موضوع دانسته اند، لذا احتجاج به آن جایز نیست».[46] اجماع سلف، سومین منبع استنباط اصول اعتقادی اجماع به معنای اتفاق مسلمانان بر یک موضوع، از همان دوران سقیفه براساس نسبت حدیثی به پیامبر از اصول اساسی اهل سنت بالاخص اصحاب حدیث و سلفیان گردید. در آثار حدیثی آنان آمده است که پیامبر فرمود: « لا تجتمع امتی علی الخطا» یا «امت بر خطا اجماع نمی کند»[47] به این معنا که امت هیچ گاه بر ضلالت اجماع نخواهد کرد. شوکانی یکی از سفیان مطرح قرن سیده اجماع را این گونه تعریف کرده است: « اتفاق مجتهدان امت پیامبر بعد از وفات ایشان در عصری از عصر ها بر امری از امور».[48] بنابراین اجماع امت در حدیث به اجماع مجتهدان آن امت تغییر یافته و از حیث زمان نیز مقید به عصری شده است نه اینکه در تمام زمان ها بر آن مسئله اتفاق باشد. لذا محدوده ان نزد سلفیان مقید شده است. از شافعی نقل شده که وی به آیه ا از قرآن استشهاد کرده و آن را دلیل حجیت اجماع قرار داده است. وی درباره آیه « وَ مَن یشَاقِقِ اَلرَّسُولَ» [49] می گوید که این ایه سبیل مؤمنین را راه روشن و قابل اتباع دانسته ای مخالفت با آن را مستحق اتش معرفی کرده است. بنابراین مؤمنین در این آیه که یقیناً صحابه اند، راه و روشی داشته اند که هر کسی به آن مخالفت کند به تصریح این آیه اهل جهنم این آیه که یقیتاً صحابه اند، راه و روشی داشته اند که هر کسی با آن مخالفت کند به تصریح این آیه اهل جهنم است. بنابراین اتفاق صحابه بر یک موضوع نشانه حجیت آن است.[50] سلفیان با تمسک به حدیثی از پیامبر اجماع صحابه را حجت دانشته و قائلند پیامبر فرمود: «صحابه مرا اکرام کنید...» که منظور اجماع صحابه بر یک موضوع است. شافعی در این زمینه نیز گفته است که یقیناً منظور جماعت بدن های صحابه نیست. پس منظور جماعت صحابه از نظر معنا است که همان مسائل حلال و حرام و اطاعت از آنها منظور است.[51] سلفیان به خاطر برخی ایراداتی که در بحث اجماع وجود دارد، بالاخص آنچه از احمد بن حنبل نقل شده که وی به انکار اجماع پرداخته و گفته است: « مَن ادعی الاجماع فهو کاذب»،[52] یعنی هر کس ادعای اجماع کند، دروغگو است لذا به توجیه این موضوع پرداخته و گویند: منوظر ایشان این بوده که بهتر است گفته شود« ما از اختلاف مردم خبری نداریم» زیرا شاید اختلافی باشد و به شما نرسیده باشد.[53] زیرا احمد بن حنبل یقیناً حجیت اجماع را زیر سؤال نبرده است، بلکه حصول علم به اجماع را بعد از عصر صحابه غیر ممکن دانسته است. زیرا علما بلاد زیاد گشته و احاطه بر تمام مطالب علما ممکن نیست. اما اجماع و اتفاق صحابه یکی از مواردی است که احمد بن حنبل متعدد به آن استناد کرده و اجماعات بعد از صحابه را مورد تردید قرار داده است.[54] سلفیان اجماع را در مسائل اعتقادی نیز حجت دانسته ولی آن را مقید و محدود کرده و قائلند که اجماع در باب عقیده باید به کتاب و سنت مستند باشد و قیاس و غیر آن قابلیت استناد را ندارند. زیرا مسائل اعتقادی توفیقی هستند و فقط به وسیله کتاب و سنت مستند باشد و قیاس و غیر آن قابلیت استناد را ندارند. زیرا مسائل اعتقادی توفیقی هستند و فقط به وسیله کتاب و سنت شناخته می شوند ولی در کتاب و سنت شرط نیست که مستندش قطعی باشد، بلکه اگر خبر واحدی هم این اجماع را تأیید کرد، کافی است. زیرا اگر دلیل قطعی وجود داشته باشد احتیاج به اجماع نیست.[55] به نظر می رسد مهم ترین مورد تمسک به اجماع در نزد سلفیان بلکه نزد همه اهل سنت بیعت ابوبکر است که هیچ شاهدی از قرآن و سنت ندارد و می خواهند به وسیله اجماع مهم ترین موضوع اختلافی میان شیعه و سنی را حل کنند. شاید به همین دلیل باشد که مکتب ظاهریه فقط اجماع اصحاب پیامبر را پذیرفته و گفته اند که اجماع صحیح نیست مگر از اصحاب پیامبر که خاص آنان است و به دیگران تعلق نمی گیرد.[56] سلفیان حجیت اجماع را مفید قطع دانسته و قائلند که اجماع صحابه از همه اجماعیات اعتبارش بیشتر است و مثل کتاب و خبر متواتر حجت است، اما اجماعیات پس از صحابه چون ظنّی است، افاده ظن می دهد.[57] ابن تیمیمه در مورد منکر حکمی که ه اجماع ثابت شده است به تفضیل روی آورده و معتقد است اگر حکمی ضروری دین به وسیله اجماع ثابت شود و اجماع عامه و خاصه را داشته باشد، منکر ان کافر است زیرا منکر ضروری دین است. اما اگر به اجماع ظنّی ثابت شده است مثل اجماع سکوتی یا اینکه مخالفت واضح و روشنی دارد منکر آن فاسق یا بعدت گزار است و حکم به کفر آن نمی شود.[58] به نظر می رس در اینجا ابن تیمیه به اختلافت شیعه و سنی نظر داشته است. گفتنی است که در مسئله اجماع در اعتقادات، میان اهل سنت اختلاف شدیدی وجود دارد. زیرا ماتریدیان (حنفیان) و اشاعره (اکثر شافعیان) رویکردی نیم عقلی و گاه پررنگ به مسائل اعتقادی دارند و برخی معتقدند اصل در نقل، عقل است که در فصل جایگاه عقل و نقل به آن می پردازیم. لذا برخی از متکلمان اهل سنت حجیت اجماع در ابواب اعتقادات را منکرند و قائلند که مسائلی که افاده علم می دهد، فقط از طریق عقل قابل اثبات است و اجماع در این زمینه موضوعیت ندارد. زیرا دلالت عقل قطعی است و هیچ دلیلی هم سنگ آن نیست پس اجماعه در ابواب اعتقادی جایگاهی ندارد.[59] سلفیان به پیروی از بزرگان خود اعم از شافعی، مالک و احمد بن حنبل که هیجچ اعتباری برای عقل قائل نیستند،[60] این تفکرات را از بدعت های فلاسفه دانسته که وارد فکر اهل سنت شده است و آنان را نیز فاسد کرده است.[61] بنابراین سلفیان اجماع را در ابواب اعتقادی نیز یکی از منابع خود معرفی کرده و آن را دلیل قطعی می دانند مثل کتاب و سنت؛ بالاخص اجماع صحابه را؛ که معتقدند اعتقاد اهل سنت و جناعت یعنی تاکید بر همین اجماع صحابه که اصل سوم قابل اعتماد در علم و دین نزد سلفیان است و آنان تمام اقوال و اعمال متعلق به دین را با این سه اصل می سنجند و در نگاه انان اجماع صحیح یعنی «ما کان علیه السلف الصالح» زیرا بعد از سلف، اختلافات شروع شد و امت به تفرقه افتاد.[62] اما باید به سلفیان متذکر شد که اختلاف از همان روزی شروع شد که صحابه بعد از رلحت پیامبر (ص) قبل از اینکه به کفن و دفن پیامبرشان بپردازند به نزاع درباره خلافت پرداختند و حق را از فردی که نه تنها او با حق بود، بلکه حق با او بود، گرفتند و نیز در دوران عثمان همان صحابه پیامبر به نقد وی پرداخته و حتی مردم را ترغیب به قتل عثمان کردند و سپس هنگامی که امیرمؤمنان علی (ع) خلیفه مسلمین گردید، برخی از صحابه خلافت ایشان را نپذیرفتند و جنگل های جمل، صفین و نهروان را علیه امام به وجود آوردند. بنابراین اختلافات بعد از سلف آغاز نگردید بلکه سلف، خود آغاز گر فتنه و اختلاف بودند. [1] صحیح مسلم حدیث 1017 و 1059. [2] ر.ک: مهدی فرمانیان، مقاله «مفهوم اهل سنت»، مجله هفت آسمان، ش17، و کتاب فرق تسنن، ص 17-23. [3] مصطفی سباعی، السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، ص47. [4]طاهر بن صالح جزایری، توجیه النظر الی اصول الأثر، ص 2-3؛ سیوطی، تدریب الراوی، ج1، ص 42-43. [5] ابن حجر عسقلانی، نخبة الفکر فی مصطلحات اهل الاثر، ص 16-20. [6] ر.ک: به وصل جایگاه عقل و نقل نزد سلفیه، همین رساله. [7] شوکانی، ارشاد الفحول، ص33. [8] قاضی ابویعلی، الحدة فی اصول الفقه، ج1، ص166. [9] شاطبی، الموافقات، ج4، ص 4-7؛ سرخسی، اصول، ج1، ص 114. [10] سنن ابی داود، حدیث 4607؛ سنن ترمذی، حدیث 2678؛ البان، صحیح سنن ابن ماجه، حدیث 40. [11] ابن رجب حنبلی، جامع العلوم و الحکم، ص 230. [12] ر.ک: مهدی فرمانیان، فرق تسنن، ص 13، مقدمه مؤلف. [13] فرق تسنن، ص 19-22. [14] ر.ک: زمرلی، عقائد ائمة السلف، ص 32،( در این کتاب سه گزارش از السنة احمد بن حنبل آمده است). [15] ر.ک: شاخت، مقاله «ارزیابی مجدد احادیث اسلامی » مجله علوم حدیث، ش 34؛ نیز بنگرید: مدخل «اصحاب حدیث»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، رسول جعفریان، « نقش احمد بن حنبل در تعدیل اهل سنت»، مجله هفت آسمان، ش5. [16] نجم، 3-4. [17] سنن ابی داود، ج 4، ص 60-61، حدیث 3646. [18] البانی، مشکاة المصابیح، ج1، ص 57-58. [19] شوکانی، ارشاد الفحول، ص 33. [20] البانی، الحدیث حجة بنفسه، ص 26. [21] حجر، 9. [22] صحیح بخاری، حدیث 95. [23] سنن ابن ماجه، حدیث 182، سنن ابی داود، حدیث 3641 (باب فضل علما). [24] سنن ترمذی، حدیث 2657. [25] صحیح بخاری، حدیث 110. [26] ر.ک: البانی الحدیث حجة بنفسه، ص 32-38. [27] صحیح بخاری، حدیث 119. [28] همان، حدیث، 113. [29] کشف المراد، باب امامت، بحث مطاعن. [30] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج1، ص 208. [31] ر.ک: احمد پاکتچی، مدخل « اصحاب حدیث»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی. [32] رسائل جاحظ، رسالة فی النابتة، ج2، ص 11-12. [33] ر.ک: مهدی فرمانیان، فرق تسنن، مقاله «عثمانیه». [34] ر. ک: مهدی فرمانیان، مقاله « عثمانیه، و اصحاب حدیث قرون نخستین» مجله هفت آسمان، ش 39. [35]ر.ک: حسین عطوان، فرقه اسلامی در سرزمین شام در عصر اموی فصل خلافت و ولایت از دیدگاه امویان. [36]ر.ک: سید علی حسینی میلانی، درس هایی از واقعه عاشورا، بخش دید گاه اهل سنت. [37]ر.ک: جوزف شاخت، مقاله «ارزایبی مجدد احادیث اسلامی» مجله علوم حدیث، ش 37. [38]ر.ک: زهرا سهیلی، مستشرقان و حدیث، ص 122 به بعد. [39]ر.ک: جمعی از نویسندگان، مناهج المستشرقین، ج1، ص 48 به بعد. [40]ر.ک: موتسکی، مقاله « مصنّف عبدالرزاق» مجله علوم حدیث، ش40. [41]در این زمینه بنگرید، ابن حجر عسقلانی، نخبة الفکر فی مسطلح اهل الاثر، ص 32 (وی می گوید: از دشوارترین علوم ها در علوم حدیث این مطلب که چگونه بفهمیم راوی چگونه نقل کرده است) [42]فراموش نمی کنم که یکی از اساتید، رساله ای را بی نام چاپ کرد و از آن تجلیل نمود و وقتی فهمید که از فرقه ای مخالف فرقه خود است به انکار رساله و محتوای آن پرداخت. [43]ر.ک: ابن قیم، اعلام الموقعین، ج1، ص 48. [44]همو، مختصر الصواعق المرسله، ج2، ص 352-353. [45] ر.ک: ابن عبدالبر، جامعه بیان العلم، ج1، ص 82-83؛ خطیب [46] شافعی، الرسالة، ص 224-225. [47] شوکانی، ارشاد الفحول، ص71. [48] شوکانی، ارشاد الفحول، ص 71. [49] نساء، 115. [50] ابن تیمیه، مجموع فتاوی، ج19، ص 178. [51] شافعی، الرسالة، ص 475- 476. [52] آمدی، الإحکام، ج1، ص 170. [53] ر.ک: ابن تیمیه، مجموع فتاوی، ج19، ص 271. [54] همان، ج11، ص 341. [55] عبدالعزیز بن احممد، کشف الاسرار عن اصول فخر الاسلام، ج3، ص 264. [56] ر.ک: ابن حزم، الإحکام، ج4، ص 659. [57]ر.ک: ابن تیمیمه، مجموع فتاوی، ج7، ص 39، و ج19، ص 270؛ شوکانی، ارشاد الفحول، ص 79. [58] همان، ج7، ص 39، و ج19، ص 269- 270. [59] جوینی، البرهان، ج1، ص 717؛ آمدی، الإحکام، ج1، ص 157. [60]درباره دید گاه سه فیه همگرا در نقد عقل بگرید: الآراء الکلامیه لائمة المذاهب الفقهیه، تالیف نعمة محمد عبدالقادر، ص 198-203 و 250-254 و 308- 314. [61]این تیمیه، مجموع فتاوی، ج13، ص 227، 219؛ درء تعارض العقل و النقل، ج1، ص 7 به بعد. [62]ابن تیمیه مجموع فتاوی، ج3، ص 157. اطلاعات کتابشناسی: منبع: مبانی فکری سلفیه، مهدی فرمانیان، پایانامه دکتری مرکز تربیت مدرس، 1388ش


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :