ارسال به دوستان
کد خبر : 85433

شفاعت شوندگان

شفاعت شوندگان

قابل توجه کاربران محترم؛ به اطلاع میرساند مبنای فعالیت این وب سایت اطلاع رسانی علمی گسترده و متنوع می باشد بر این اساس از تمامی مقالات محققین ، پژوهشگران و سایتهایی که محتوای قلم و موضوعات پژوهش شان متناسب با فعالیت این پایگاه اطلاع رسانی است با ذکر نام محترمشان مقالات مناسب باز نشر می گردد. بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای مقالات به عهده نویسنده محترم می باشد شفاعت شوندگان نویسنده: مجید لاله زاری چکیده: خداوند منان حجت خود را برای راهنمایی بشر بر روی زمین قرار داده است تا ارواح مستعد انسانی بتوانند با استمداد از آن به مقام انسان کامل برسند. در این زمان است که نقش ولایت تکوینی امام یا همان واسطه فیض خداوند به انسان ها نمایان می گردد و خداوند رحمت خاص خویش را از طریق ولی عصر حاضر مشمول او می سازد. رحمت خداوند به همین مقدار بسنده نمی کند و چنانچه خورشید دوست می دارد نور گران بهای خویش را بدون هیچ منتی در اختیار دیگران قرار دهد، دریای واسعه رحمت الهی نیز از جوشش خویش نمی کاهد و نبوعت خویش را با ولایت تکوینی و مسئله شفاعت به منصه ی ظهور می رساند و البته هر ظرفی را مظروفی است و این مظروف است که باید لیاقت خود را برای ظرفیت نشان دهد و شرایط شفاعت را کسب کند.




کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد. 


شفاعت شوندگان

نویسنده: مجید لاله زاری
چکیده:

خداوند منان حجت خود را برای راهنمایی بشر بر روی زمین قرار داده است تا ارواح مستعد انسانی بتوانند با استمداد از آن به مقام انسان کامل برسند. در این زمان است که نقش ولایت تکوینی امام یا همان واسطه فیض خداوند به انسان ها نمایان می گردد و خداوند رحمت خاص خویش را از طریق ولی عصر حاضر مشمول او می سازد. رحمت خداوند به همین مقدار بسنده نمی کند و چنانچه خورشید دوست می دارد نور گران بهای خویش را بدون هیچ منتی در اختیار دیگران قرار دهد، دریای واسعه رحمت الهی نیز از جوشش خویش نمی کاهد و نبوعت خویش را با ولایت تکوینی و مسئله شفاعت به منصه ی ظهور می رساند و البته هر ظرفی را مظروفی است و این مظروف است که باید لیاقت خود را برای ظرفیت نشان دهد و شرایط شفاعت را کسب کند.

مقدمه:

آنگاه که اراده ی خداوند جل جلاله به کون عالم وجود تعلق گرفت فرشتگان بر کوسن رحمت الهی نواختند و این رحمت بود که از آب و خاک ساخت آنچه را که موجبیت تحیر فرشتگان را فراهم ساخت تا جایی که خالق بر خویش بالید و فرشتگان برآشفتند و آن یکی بود که قسم یاد که فرزندان آدمی را بفریبد تا قیام قیامت.
و این خداوند بود که مهلتش داد تا قیام قیامت و من همه را فریب می دهم الا بندگان خاصت را و اینجا بود که خداوند نوشت بر صفحه عرش خود در آسمان هفتم اسامی پنج تن آل عبا را و اینان همانند که خداوند منصوب اشان کرد تا بپرورانند نفوس مستعد آدمی را در راه نیل به سعادت.
همینانند حجت ظاهر و باطن خداوند و نفوس کامله در سایه رحمت الهی و کلید بهشت و جهنم در دست ایشان قرار دارد تا بنمایانند رحمت اش را به بندگان اش.
و نفوس مستعد راه خود را می یابند در همیشه و همیشه به واسطه ی حجت الهی و بندگان بهره می برند از ایشان چونان خورشید پشت ابر و خود را مهیای وصل یار می کنند و کیست که ندای ایشان را پاسخ دهد الا حجت الهی و چه غم انگیز می شود حال کسانی که گناهی ناخواسته انجام می دهند و به اندازه ی صدها سال از این وصل دور می گردند و آنجاست که انسان ها خواهند دید در صفحه ی تاریک محشر نور فراگیر رحمت الهی را و حجج الهی این بندگان خوب خداوند را از سر رحمت الهی مورد رحمت خویش قرار می دهند و ایشان را وارد بهشت می کنند.

فصل اول: ولایت در لغت و اصطلاح:

الف- ولایت در لغت:

ولاء، وَلایت، وِلایت، ولیّ، مولی، اولی همگی از یک ماده می باشند و ریشه ی اصلی آن ها سه حرف (و ل ی) می باشد.
جناب راغب اصفهانی درکتاب مفردات خویش این کلمه را این چنین معنا کرده است: قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر به گونه ای که فاصله ای نباشد. چنانچه بارز می شود کاربرد این لفظ در معنای مقصود ما از آن جهت است که ولایت یعنی پشت سر کسی بدون فاصله قرار گرفتن یا همان تبعیت تام از رهبری امام امت. (1)

ب-  ولایت اصطلاحی:

1 - ولایت تکوینی:

چنانچه مشخص است تکوین از ماده کون به معنای به وجود آمدن می باشد پس مقصود اصطلاحی از این لغت دخل و تصرف در عالم امکان و جهان هستی و قوانین علت و معلول می باشد که این اولاً در رابطه با خدا صادق است چرا که خداوند به عنوان علت العلل (واجب الوجود) هستی بخش و آفریننده این جهان توانایی تصرف در این عالم را دارد و ثانیاً می تواند این مرتبه از تصرف را با تنزل (تا اینکه سبب هم عرض شدن با واجب الوجود نشود) به هر کس که بخواهد عطا کند.

2 ولایت تشریعی:

تشریع به معنای قانون گذاری می باشد که این نیز مرتبه ای از قدرت خداوند را شامل می شود که وظیفه وضع قوانین زندگی (دین) را برای سعادت بشر شامل می شود که این مرتبه از ولایت شامل پیامبران الهی و ائمه می شود
- کاربرد ولایت تکوینی در مقام شفاعت:
موضع مورد بحث ما در مقام ولایت تکوینی خواهد بود چرا که مقام شفاعت را با استناد به این مرتبه می توان اثبات کرد از آن جهت که اگر این مرتبه از ولایت در حق اهل بیت اثبات شود اثبات مقام شفاعت را نیز به دنبال خواهد داشت.

فصل دوم: اثبات مقام ولایت تکوینی:

1- احادیث دال بر ولایت تکوینی:

الف- علم واسعه ی امام:

جناب علی بن حاتم از اصحاب مولا علی و پدر شهید، می گوید: من روزی در شهر کوفه و در منزل علی بن ابیطالب، در محضر آن حضرت نشسته بودم. ناگهان دیدم امیر المومنین برخاست، عبا بر دوش گرفت، عمامه را بر سر گذاشت، از منزل خارج شد. من هم پشت سر مولا علی از خانه خارج شدم. امیرالمؤمنین آهسته گام برمی داشت در حالی که لبان او مترنّم به ذکر خدا بود، تا رسید به مسجد بزرگ کوفه. مسجد کوفه مملو از جمعیت بود. به محض ورود مولا علی بن ابیطالب، جمعیت به احترام علی از جا برخاستند. شکافی در جمعیت پیدا شد. امیرالمؤمنین از شکاف جمعیت عبور کردند و بر روی منبر مسجد کوفه نشستند. در حالی که انگشتان دست خود را در هم تنیده بودند و بر دامن خود نشانده بودند، ابتدا حمد و ثنای الهی را بجا آوردند. وقتی حمد و ثنای مولا به پایان رسید، امیرالمؤمنین خطاب به انبوه جمعیت فرمود:
سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی. بپرسید از من، قبل از اینکه از میان شما رخت بر بندم.
فَاِنّی بــِالطّرُقِ السَّماواتِ اَعلَم مِنهُ بِالطّرُقِ الاَرض. من راه های آسمان ها را بهتر از راه های زمین میدانم.
هرچه می خواهید از من بپرسید، از هر دری که می خواهید از من سوال کنید، همه را پاسخگو خواهم بود. (2)

ب- زنده کردن مرده ها:

جمیل بن دراج:کنت عند ابی عبدالله فدخلت علیه امراه فذکرت ان ها ترکت ابن ها بالملحفه علی وجهه میتا. قال لها:لعله لم یمت فقمومی فاذهبی الی بیتک و اغتسلی و صلی رکعتین و ادعی و قولی: یا من وهبه لی و لم یک شیأا جرد لی هبته ثم حرکیه و لا تخبرنی بذلک احدا. قال: ففعلت فجاءت فحرکته فادا هو قد بکی (3)
و بسیاری از روایات دیگر که صراحتاً در مقام بیان علم لدنی و تصرف در عالم (تکوین) توسط اهل بیت عصمت و طهارت بر می آیند که برای خودداری از اطاله ی کلام از ذکر آن ها صرف نظر می کنیم.
با توجه به احادیث و روایات مذکور می توان ولایت تکوینی ائمه را اثبات کرد چرا که مقام ولایت تکوینی چیزی غیر از توانایی دخل و تصرف در عالم امکان و علم نسبت به همه چیزهایی که مربوط به این جهان است نمی باشد و احادیث زیادی دال بر این مطلب اند. مانند زنده کردن مردگان که نیاز به توانایی شخص در تصرف در عالم امکان دارد. البته این روایات در وهله ی اول برای افرادی کاربرد دارد که ابتدا قائل به عصمت اهل بیت باشند که در مرتبه ی بعدی بتوان با استفاده از سخنان ایشان ولایت تکوینی را اثبات کرد.

2- برهان عقلی:

برای اثبات این مقام (ولایت تکوینی) از براهین عقلی غیر صرف (با استفاده از آیات قرآن) استفاده می شود:
الف - آیه «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّه» (4)
دلالت بر ولایت تکوینی حضرت عیسی (علیه السلام) دارد چرا که ایشان پرنده ای را از گل درست می کرد و در آن می دمید و به پرنده ای زنده تبدیل می شد (تصرف در عالم تکوین)
... در اینجا از نظر بحث «ولایت تصرف» در آن بحث می کنیم و طبعاً طرف سخن ما افرادی هستند که به قرآن ایمان و اعتقاد دارند و وقوع معجزات را اعتراف دارند سخن ما با آن ها در این جهت است که معجزه جز مظهری از ولایت تصرف و ولایت تکوینی نیست بگذریم از قرآن که علاوه بر جنبه معجزه بودن، کلام خداوند است نه کلام پیغمبر و وضع استثنائی دارد در میان همه معجزات، معجزه بدان جهت صورت می گیرد که به صاحب آن از طرف خداوند نوعی قدرت و اراده داده شده که می تواند به اذن و امر پروردگار در کائنات تصرف کند، عصایی را اژدها نماید، کوری را بینا سازد و حتی مرده ای را زنده کند، از نهان آگاه سازد این قدرت و آگاهی برای او تنها از طریق پیمودن صراط قرب و نزدیک شدن به کانون هستی پیدا می شود و «ولایت تصرف» جز این چیزی نیست(5)
در ادامه شهید مطهری بیان می کند که لازمه ی پذیرش قرآن و اعجاز به حق آن پذیرش ولایت تکوینی و تصرف در عالم کائنات می باشد.
(مقصود این است که با قبول قرآن نتوان منکر ولایت تصرف در کائنات شد و اما اگر کسی بخواهد صرفاً با موازین علمی و فلسفی این مطلب را رسیدگی کند، البته داستان دیگری است) (6)
ب- طبق اعتقاد شیعه ائمه اطهار دارای مقامی بالاتر از پیامبران به جز پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) هستند.
نتیجه: بنابراین خارج از اندیشه نخواهد بود که اهل بیت (علیهم السلام) نیز توانایی بر این مهم را داشته و بتوانند در عالم تکوین تصرف کنند. زمانی که این مقام از ولایت را برای اهل بیت (علیهم السلام) جایز بدانیم خواهیم توانست به مقام شفاعت و شرایط شفاعت شوندگان بپردازیم.

فصل سوم: شفاعت لغت و اصطلاح:

الف- شفاعت در لغت:

شفاعت از ماده «شفع»، به معنای ضمیمه کردن چیزی به مثل اوست «ضَمُّ الشیء الی مثله». (7)

ب - شفاعت در اصطلاح:

در اصطلاح شفاعت بدین معنا می باشد که شخصی که دارای برخی از ویژگی ها مانند ایمان و شیعه بودن می باشد ولی دچار گناهان کبیره شده است با توجه به عنایات معصومین بخشیده خواهد شد و از بار گناهان ایشان کاسته خواهد شد.

ج-  نظرات علما در مورد شفاعت:

قبل از آنکه در مقام تبیین شرایط شفاعت شوندگان برویم نظرات علما را در مورد شفاعت و شرایط شفاعت شوندگان بررسی کنیم.

- شهید مطهری

استاد مطهری در کتاب عدل الهی خویش شفاعت را اگر در عرض خواست باری تعالی قرار بگیرد مخالف عدل خداوند و از آن به نوعی پارتی بازی تعبیر می کند (شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولی شفاعت صحیح، حافظ و تأیید کننده قانون است. شفاعت غلط آن است که کسی بخواهد از راه پارتی بازی جلوی اجرای قانون را بگیرد. بر حسب چنین تصوری از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانون گزار و بر خلاف هدف قوانین اقدام می کند و از راه توسل به پارتی، بر اراده قانون گزار و هدف قانون چیره می گردد. این گونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن) (8)
شهید مطهری برداشتی از شفاعت را که در آن امامان منفذهایی هستند که در دستگاه خدا نفوذ دارند. اراده خدا را تغییر می دهند و قانون خدا را نقض می کنند همانند اعتقاد اعراب زمان جاهلیت می داند که بت ها را شریک خداوند قرار می دادند و معتقد بودند آفرینش منحصراً در دست خداست و کسی با او در این کار شریک نیست ولی در اداره جهان بت ها با او شراکت دارند (شرک در ربوبیت)
در این پندار غلط چنین گفته می شود که خدا با چیزهایی راضی می شود و امام حسین (علیه السلام) با چیزهایی دیگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، زکات، راستی، درستی، خدمت به خلق، بر به والدین و امثال این ها و با ترک گناهان از قبیل دروغ، ظلم، غیبت، شراب خواری و زنا راضی می گردد ولی امام حسین (علیه السلام) با این کارها کاری ندارد، رضای او در این است که مثلاً برای فرزند جوانش علی اکبر (علیه السلام) گریه و یا لااقل تباکی کنیم، حساب امام حسین از حساب خدا جداست. به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته می شود که تحصیل رضای خدا دشوار است، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی تحصیل خشنودی امام حسین (علیه السلام) سهل است، فقط گریه و سینه زدن، و زمانی که خشنودی امام حسین (علیه السلام) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت می کند و کارها را درست می کند، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فی سبیل الله که انجام نداده ایم همه تصفیه می شود و گناهان هر چه باشد با یک فوت از بین می رود! این چنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین (ع) که بزرگ ترین افتخارش «عبودیت» و بندگی خداست نیز اهانت است(9)
شهید مطهری در ادامه در کتاب عدل الهی دو مقام برای شفاعت قائل می شوند یکی را همان هدایت در این دنیا می داند و دیگری را مخصوص کسانی می داند که مکتب امام حسین را زنده نگه داشته اند و اگر هم معصیتی مرتکب شده اند از روی نسیان و خطا بوده است نه به مانند تعبیری که از شفاعت امام حسین می شود که اگر هر گناهی انجام دهیم بدون قید و شرط از طرف خدا بخشیده می شود.
علت اینکه در روایات داریم که امام حسین (علیه السلام) از خلق کثیری شفاعت می کند این است که در این جهان، مکتب امام حسین (علیه السلام) بیش از هر مکتبی موجب احیاء دین و هدایت مردم شده است. همانطور که قبلا گفته شد شفاعت امام حسین (علیه السلام) به این صورت نیست که بر خلاف رضای خدا و اراده او چیزی را از خدا بخواهد. شفاعت او دو نوع است: یک نوع آن همین هدایتهایی است که در این جهان ایجاد کرده است و در جهان دیگر مجسم می شود، و نوع دوم آن را عن قریب بیان می کنیم. امام حسین (ع) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند، او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله گمراهی ساخته اند. از این نکته نباید غفلت ورزید که همان طوری که از قرآن کریم گروهی هدایت یافته اند و گروهی گمراه شده اند، از مکتب امام حسین (علیه السلام) نیز گروهی هدایت شده و گروهی گمراه گشته اند و این مربوط به خود مردم است. (10)

- آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله مکارم شیرازی در بیان فلسفه ی عزاداری برای امام حسین (علی السلام) آن را برای دسترسی به ثواب می دانند و بیان می کنند این جور برداشت کردن از فلسفه عزاداری اشتباه است چرا که فرض ثواب برای عملی، فرع وجود حکمت و مصلحت در نفس آن عمل است.
در این تحلیل مردم برای استفاده از ثواب و رسیدن به شفاعت ائمّه اطهار (علیهم السلام) مجالس عزا به پا کرده و بر آنان می گریند. ضعف و سستی این تحلیل نیز به خوبی روشن است؛ زیرا فرض ثواب برای عملی، فرع وجود حکمت و مصلحت در نفس آن عمل است. تا عملی دارای مصلحت و حکمتی معقول نباشد ثوابی در بر نخواهد داشت. در این مبحث ما به دنبال فلسفه عزاداری یعنی مصلحت و حکمت این عمل هستیم. طبعاً سخن از ثواب که در ردیف معلولات حکم است نه علل آن، در این مرحله جایی ندارد. به علاوه، آیا ممکن است در طول تاریخ احساسات میلیون ها انسان را فقط به خاطر تحصیل ثواب تحریک کرد و آنان را گریاند؟ راستی اگر عشقی در کار نباشد و کانون دل، مالامال از محبّت و شور نباشد، آیا این وعده می تواند عواطف و احساسات را برانگیزد!؟ (11)
ایشان در ادامه تحلیلی دیگر برای عزاداری امام حسین بیان می کند و آن را شبیه همان پنداری می داند که مسیحیان از به صلیب رفتن حضرت عیسی داشتند یعنی اما حسین به قتلگاه رفتند که در قیامت بتوانند شفاعت امت خویش را کنند و در این دنیا شیعیان می توانند مرتکب هر نوع گناهی شوند چرا که امام حسین قبلاً خود را فدای این راه کرده است.
این تحلیل نیز با هیچ یک از اصول و مبانی مسلّم دینی سازگار نیست و موجب شده است عده ای گمان کنند که امام حسین (علیه السلام) با شهادت خود و فرزندانش، گناهکاران را در برابر عذاب الهی بیمه کرده است. به تعبیر دیگر: امام (علیه السلام) و یارانش کشته شدند تا دیگران در انجام هر گناه و جنایتی آزاد باشند و در واقع تکلیف الهی از آنان ساقط گردد. همین پندار سبب شده است که عده ای گمان کنند هر کس بر امام حسین (علیه السلام) گریه کند، هر قدر در فساد و تباهی غوطه ور باشد و حتّی نسبت به ضروریّات دین پایبند نباشد، مورد عفو و بخشش قرار گرفته و اهل نجات خواهد بود. نفوذ این پندار غلط تا جایی بوده است که حتّی سلاطین جبّار و ستمگری که حکومتشان بر پایه های ظلم و بی عدالتی استوار بود و دستشان به خون بی گناهان آلوده بوده، در ایّام عزاداری آن حضرت مجالس عزا به پا کنند و یا خود پابرهنه در دستجات عزاداری به سر و سینه بزنند، و آن را مایه نجات خود بدانند! هیچ کس نمی تواند شفاعت را انکار کند، ولی شفاعت حساب و کتاب و شرایطی دارد. (12)

فصل چهارم: اقسام شفاعت:

برای شناخت شرایط شفاعت ابتدا باید با انواع آن آشنا شویم. تقسیمات تقریباً مختلفی برای شفاعت بیان شده است که ما به بیان مجمل اهم آن ها می پردازیم:

1. شفاعت رهبری یا عمل:

همان گونه که در آیات و روایات اشاره شده است هر گونه عملی که از انسان در این دنیا سر بزند به شکل اخروی در قیامت تجسم می یابد که این شکل مجسم نمودی از عملی است که در این دنیا انجام داده است. روابط دنیوی نیز در آن دنیا شکل مجسم پیدا خواهند کرد.
قرآن کریم می فرماید: «یوم ندعوا کل اناس بإمامهم.»(13) روزی که هر گروه را به پیشوایشان می خوانیم.
و در مورد فرعون می فرماید: «یقدم قومه یوم القیامه فأوردهم النار.»(14)
یعنی پیروان اشخاص از هر کس در این دنیا تبعیت و پیروی کردند در آن دنیا نیز با آن رهبران برانگیخته خواهند شد و همین روابط می تواند از افراد شفاعت بکند بطوریکه سبب بالا رفتن مرتبه ی افراد و بخشیدن گناهان ایشان شود.

2. شفاعت مغفرت یا فضل:

این نوع از شفاعت همان است که بسیاری در فهم آن دچار مشکل شده اند و منازعات بسیاری در رابطه ی با آن ایجاد شده است. طبق آیات و روایات این نوع از شفاعت سبب از بین رفتن گناهان و رسیدن به مقامات بهشتی می شود.
اصل مغفرت، یک پدیده استثنائی نیست، یک فرمول کلی است که از غلبه رحمت در نظام هستی نتیجه شده است. از اینجا دانسته می شود که مغفرت الهی، عام است و همه موجودات را - در حدود امکان و قابلیت آن ها - فرا می گیرد. این اصل در فوز به سعادت و نجات از عذاب، برای همه رستگاران مؤثر است، لهذا قرآن کریم می فرماید: «من یصرف عنه یومئذ فقد رحمه» «هر کس که در آن روز از عذاب خدا نجات یابد، مشمول رحمت خدا قرار گرفته است» (15)
شهید رحمت الهی را بسیار وسیع می داند که برای شمولیت آن برای افراد مختلف انحای مختلفی پیدا می کند. شفاعت نیز دری از درهای رحمت واسعه الهی می باشد که خداوند کلید آن را در دست اهل بیت (علیهم السلام) قرار داده است.
از آنچه در آنجا بیان کردیم به خوبی دانسته می شود که امکان ندارد هیچ یک از جریان های رحمت پروردگار بدون نظام انجام گیرد. به همین دلیل مغفرت پروردگار هم باید از طریق نفوس کملین و ارواح بزرگ انبیاء و اولیاء به گناهکاران برسد و این لازمه نظام داشتن جهان است. به همان دلیلی که رحمت وحی بدون واسطه انجام نمی گیرد و همه مردم از جانب خدا به نبوت برانگیخته نمی شوند و هیچ رحمت دیگر هم بدون واسطه واقع نمی شود، رحمت مغفرت هم بی واسطه ممکن نیست تحقق پیدا کند (16).
شهید مطهری مینویسد شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خداوند نسبت داده می­شود با نام مغفرت خوانده می­شود، و هنگامی که به وسایط و مجاری رحمت منسوب می­گردد، نام شفاعت به خود می گیرد. (17)
با توجه به سخنان استاد مطهری و سایرین از علمای شیعه همگی قائل به این نوع تعبیر از شفاعت شده اند چرا که روایاتی به ما رسیده است که صراحتاً از شفاعت و بخشیدن گناهان کبیره شیعیان در قیامت دلالت می کند و این همان است که درباره آن رسول اکرم (ص) فرمود: «إدّخرت شفاعتی لأهل الکبائر من امتی اما المحسنون فما علیهم من سبیل»، من شفاعتم را برای گناهکارانی از امت که مرتکب گناه کبیره شده اند ذخیره کرده ام، اما نیکوکاران مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند.
البته همان طور که انواع این احادیث در مقام شفاعت آورده شده است احادیث و آیاتی نیز در مقام بیان شرایط شفاعت شوندگان آمده است. بنابراین کسانی که می خواهند مورد شفاعت اهل بیت (علیهم السلام) و پیامبر واقع شوند باید حائز این شرایط باشند. ما این شرایط را با توجه به آیات قرآن و روایت و سخنان بزرگان که از همان منابع اخذ شده است بیان خواهیم کرد.

فصل پنجم: شرایط شفاعت شوندگان:

الف شرایط شفاعت شوندگان از دیدگاه قرآن:
حال که مقام کلی شفاعت را تبیین کردیم برای بیان شرایط شفاعت شوندگان سراغ آیات و روایات می رویم و بهترین منبع برای استخراج این شرایط خود این آیات و روایات می باشند چرا که این آیات و روایات می باشند که ما را به سوی وجود شفاعت در قیامت و مقام عالی اولیای الهی در تصرف در عالم وجود رهنمون کردند.

1- نماز گزار بودن.

«کُلُّ نَفْسٍ به ما کَسَبَتْ رَهِینَة» 38 إِلاَّ أَصْحابَ الْیمِینِ «39» فِی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ «40» عَنِ الْمجْرِمِینَ «41» ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ «42» قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ «43» وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ «44» وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ «45» وَ کُنَّا نُکَذِّبُ به یومِ الدِّینِ «46» حَتَّی أَتانَا الْیَقِینُ «47» فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ «48»؛ هر نفسی در گرو و رهن اعمالی است که بجای آورده است، مگر اصحاب یمین که در بهشتهائی گفتگو دارند با مجرمان، که چه موجب شد شما در آتش دوزخ افکنده شوید!؟ میگویند: ما از نمازگزاران نبوده ایم، و مسکین را طعام نمی دادیم! و با فرو رفتگان و تعمق کنندگان در غرور و اباطیل دنیا فرورفته بودیم! و ما روز پاداش را تکذیب نموده و به دروغ نسبت می دادیم. این حال ما بود تا آنکه مرگ و یقین به ما رسید؛ و بنابراین شفاعت شفاعت کنندگان برای آنان هیچ سودی ندارد(18)
باید توجه داشت این سوره در مکه و در اوائل بعثت رسول الله (ص) وسلم) نازل شده است و منظور از مصلین در این آیه مطلق توجه به خداوند با حالت خضوع و خشوع می باشد.

2- اطعام مسکین.

این آیه نیز شرایط آیه قبل را دارد و منظور از اطعام مسکین نیز مطلق انفاق بر فقیران و مسکینان فی سبیل الله بوده است

3- فرونرفتن در زخارف دنیا.
4- اعتقاد داشتن به قیامت
5- رضایت خداوند از شفاعت شوندگان.

البته واضح است که این شرط یک شرط کلی می باشد چرا که اگر خداوند از کسی راضی نباشد مطمئنا آن کس شرایط شفاعت را نداشته است.
«یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُون» (19)
او اعمال امروز و آینده و اعمال گذشته ی آن ها را می داند؛ و آن ها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمی کنند؛ و از ترس او بیمناکند.

ب شرایط شفاعت شوندگان از دیدگاه روایات:

1- ایمان به یکتای خداوند داشتن (از کافران ومشرکان نبودن).

شفاعت من برای گنه کاران است، مگر شرک و گناه ظلم(20).
رسول اکرم (ص) می فرماید: شفاعت من در روز قیامت حق است، پس کسی که به آن ایمان نداشته باشد، مورد شفاعتم نخواهد بود(21)
رسول اکرم (ص) فرموده است: شفاعت برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست؛ بلکه برای مؤمنان یکتاپرست است (22)

2- جلب رضایت خداوند از طریق اطاعت خدا و پیامبر و اولیای الهی (علیهم السلام).

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، باید در صدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید هیچ کس رضایت خداوند را جلب نخواهد کرد؛ مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمد (ص). (23)
رسول اکرم (ص) فرموده است: شفاعت من به کسی که نمازش را سبک بشمرد، نمی رسد (24)
امام صادق علیه السلام می فرماید: هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، باید درصدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید که هیچ کس، رضایت خداوند را جلب نخواهد کرد، مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمد علیهم السلام(25)

3- از شیعیان بودن.

بازگشت این شرط نیز به شروط دیگر می باشد بدین معنی ا که اگر کسی شیعه باشد همه ی شرایط شفاعت را دارا خواهد بود.
عالم برای کسانی که با هدایت او ره یافته اند، شفاعت می کند(26)
امامان معصوم (علیه السلام) برای شیعیان و پیروان خود شفاعت می کنند(27)
کسانی که حلقه ارتباط و اتصال به اولیای الهی را گسسته و ولایت امامان را نپذیرفته اند، مورد شفاعت آنان قرار نمی گیرند(28)

4- از کسانی که ذریه ی پیامبر را آزار دادند نباشد.

به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی کنم(29)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که نماز را سبک بشمارد، شفاعت ما هرگز شامل حالش نمی شود».(30)
رسول اکرم (ص) فرموده است: شفاعت، برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست؛ بلکه برای مؤمنان یکتاپرست است (31)

5- از نمازگزاران بودن.

رسول اکرم (ص) فرموده است: شفاعت من به کسی که نمازش را سبک بشمارد، نمی رسد. (32)

نتیجه گیری:

عقلانیت انسان های ناطق، بر نخواهد تافت این را که انسان بتواند بدون استدلال عقلی حقانیت امور عبادی را دریابد. در ابتدای امر وقتی عقل انسان توحید و نبوت پیامبر اکرم (ص) را به صورت یک امر عقلانی پذیرفت، نوبت به ضرورت پذیرش امامت از طریق آیات و روایات می رسد. از آیات قرآن است که (غیر از روش عقلانی) می توان پی به ضرورت حضور و هدایت امام را برد هدایت امامی مبین.
آنگاه که ره جوی حق، با اصل امامت آشنا شد، می تواند به ضرورت ولایت او در عالم تکوین نیز پی برد، چرا که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و هدایت نفوس مستعد بدون بهره بری از ولایت تکوینی میسر نخواهد شد.
روحی که با تمام وجود پذیرفته باشد بایسته بودن احتیاج به امامت و ولایت را در مقام تبعیت تام وبی چرا در مرحله ی عین الیقین، حقیقت را به صورت مشهود می تواند نظاره کند. آن وقت است که اصل تعبد می تواند وجهی نیکوی خویش را نشان دهد و این انسان است که در مقام خلیقه اللهی وجه ای از وجوه خداوند می شود و می توان نمود صفات نیکوی الهی را در او دید. در این مقام است که انسان ناسی ممکن است به خاطر انساییت اش دچار خطا و اشتباه گردد. همین سنگ ها هستند که توسط شیطان درون و برون پیش پای انسان های مجاهد اکبر قرار می گیرد و گاهی ممکن است این نفوس محترمه مدت ها از حقیقت خویش عقب بیافتند و اینجاست که جلوه گری می کند رحمیمیت خاص خدا در مورد بندگان خاص خودش که پیامبرش می گوید: شفاعت ما برای کسانی از امت ماست که دچار گناهان کبیره می شوند و بعد در مقام تبیین نشانه های کسانی قرار می گیرد که لیاقت شفاعت را دارا می باشند و آن ها را بیان می کند. من جمله: رضایت خدا، حب اهل بیت، یاد خدا و... که البته بازگشت همه ی این صفات به عبودیت خداوند می باشد. یعنی چنانچه کسی خود را برای خدای خود خالص کرده باشد می تواند تمامی صفات کسی را که شرایط مورد شفاعت است دارا باشد و این همان رحمیت واسعه ی الهی است در منصه ی ظهور.

پی نوشت ها:

1- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، دارلکتاب العربی، ماده شفع، ص 263.
2- بحارالانوار.
3- بصایر الدرجات جلد 2 ص 45.
4- آل عمران 49.
5- ولاها و ولایت ها شهید مطهری ص 83.
6- همان ص 86.
7- راغب اصفهانی، مفردات، ماده شفع.
8- عدل الهی استاد مطهری ص 223.
9- همان 225.
10- همان 229.
11- عاشورا _آیت الله مکارم شیرازی ص 65.
12- همان 65 و 66.
13- آیه 71 سوره اسراء.
14- آیه 8 سوره هود.
15- عدل الهی 233.
16- همان 235.
17- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1378، چاپ هشتم، ج 1، ص 259.
18- (مدثر/38 تا 48).
19- انبیا «28».
20- میزان الحکمه، ج 4، ص 1472، ح 9484.
21- میزان الحکمه، ج 4، ص 1472، ح 9487؛ کنز العمال، ج 14، ص 399، ح 39059.
22- میزان الحکمه، ج 4، ص 1472، ح 9482.
23- بحار الانوار، ج 75، ص 220.
24- میزان الحکمه، ج 4، ص 1472، ح 9485.
25- مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 220.ج 4، ص 1472.
26- میزان الحکمه، ج 4، ص 1475، ح 9506.
27- همان، ح 9504 و 9505؛ بحارالانوار، ج 8، ص 43، ح 34، 42، 43 و ص 36 و 37.
28- بحار الانوار، ج 8، ص 736، ح 9.
29- امالی صدوق، ص 370؛ بحارالانوار، ج 93، ص 218، ح 4.
30- همان، ح 9486.
31- ری شهری، میزان الحکمه.
32- میزان الحکمه، ج 4، ص 1472.

کتابنامه:
1. قرآن کریم، ترجمه: مهدی الهی قمشه ای، ناشر: به نشر، نوبت چاپ: دوم، سال چاپ: 1387 ش.
2. نهج البلاغه، محمد دشتی، انتشارات قدس، نوبت چاپ: دوم، سال چاپ: 1383 ش.
3. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، محل نشر: قم، تاریخ نشر: تیر 1387 ش.
4. عدل الهی، شهید مطهری، انتشارات صدرا.
5. عاشورا، آیت الله مکارم شیرازی، انتشارات نسل جوان.
6. نرم افزارهای جامع التفاسیر، جامع الاحادیث، گنجینه روایات نور، میزان الحکمه، کتاب های اسلامی اینترنت، ره توشه تبلیغ، قصص، پرسمان.
7. المفردات فی غریب القران، راغب اصفهانی، ج 1، انتشارات مرتضوی، 1374، تهران.


منبع:راسخون

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :