ارسال به دوستان
کد خبر : 76816

رجعت و حکمت خداوند

قابل توجه کاربران محترم؛ به اطلاع میرساند مبنای فعالیت این وب سایت اطلاع رسانی علمی گسترده و متنوع می باشد بر این اساس از تمامی مقالات محققین ، پژوهشگران و سایتهایی که محتوای قلم و موضوعات پژوهش شان متناسب با فعالیت این پایگاه اطلاع رسانی است با ذکر نام محترمشان مقالات مناسب باز نشر می گردد. بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد.مقاله پیش رو در پورتال جامع مهدویت درج گردیده است. رجعت و حکمت خداوند اعتقاد به رجعت مستلزم آن است که انسان رجعت کننده، از فعلیت به قوه بازگردد؛ آیا این کار با حکمت خداوند سازگار است و لغو نخواهد بود؟ شکی نیست که قوا و توان های هر انسانی در طول زندگی او به فعلیت و کمال تبدیل می شود؛ بنابراین اگر کسی مدعی شود که برخی از انسان ها بعد از مرگ، بار دیگر به نخستین مرحله زندگی بشری خود بازگشته و از طریق نطفه، علقه، مضغه و طی مراحل دیگر به همان حدی می رسند که در لحظه مرگ، جهان را ترک کرده بودند، قطعاً چنین ادعایی باطل و همان بازگشت فعلیت به قوه است. گذشته از این، این گونه اعتقاد نوعی از تناسخ است که عقل و شرع بر امتناع آن داوری کرده اند.

رجعت و حکمت خداوند

اعتقاد به رجعت مستلزم آن است که انسان رجعت کننده، از فعلیت به قوه بازگردد؛ آیا این کار با حکمت خداوند سازگار است و لغو نخواهد بود؟
شکی نیست که قوا و توان های هر انسانی در طول زندگی او به فعلیت و کمال تبدیل می شود؛ بنابراین اگر کسی مدعی شود که برخی از انسان ها بعد از مرگ، بار دیگر به نخستین مرحله زندگی بشری خود بازگشته و از طریق نطفه، علقه، مضغه و طی مراحل دیگر به همان حدی می رسند که در لحظه مرگ، جهان را ترک کرده بودند، قطعاً چنین ادعایی باطل و همان بازگشت فعلیت به قوه است. گذشته از این، این گونه اعتقاد نوعی از تناسخ است که عقل و شرع بر امتناع آن داوری کرده اند.
ولی فرض ما این است که رجعت به هیچ وجه بازگشت به مراحل نخستین حیات نیست، بلکه انسان رجعت کننده با همان فعلیت ها که جهان را ترک گفته، به دنیا بازمی گردد و روح متکامل او در همان بدنی وارد می شود که از آن مفارقت جسته است. به عبارت دیگر، رجعت به نوعی ادامه حیاتی است که مدتی بریده و منقطع شده بود.
مثلاً انسانی که در سن شصت سالگی یا بیشتر و کمتر از آن، جهان را به عللی ترک می کند، امکان عمر بیشتری داشته است، ولی موانع گوناگون او را از ادامه حیات طبیعی باز داشته و زندگی را از او سلب کرده اند. اکنون در اثر رجعت، می تواند بار دیگر به حیات خود ادامه دهد و توان های خود را ظاهر سازد.
از سوی دیگر، همه افراد بشر پس از رسیدن نفس از قوه به فعلیت، دنیا را ترک نمی کنند و این سخن، بیشتر درباره کسانی صحت دارد که به مرگ طبیعی درمی گذرند؛ یعنی کمالات وجودی ایشان به طور کامل از قوه به فعلیت رسیده، سپس جدایی روح از بدن اتفاق می افتد، اما مرگ بسیاری از افراد چنین نیست. آنان که در اثر تصادف، قتل، غرق، جنگ و روی دادهای گوناگون طبیعی و غیرطبیعی می میرند، دلیلی بر بروز تمام استعدادهای درونی شان نداریم و نمی توانیم ادعا کنیم که اجل طبیعی آنها درست در لحظه مرگشان بوده و در نتیجه، خروج قوه از فعلیت به طور کامل صورت پذیرفته است.
از این رو، بازگشت افرادی از این قبیل، که بیشتر آنان را نیز شامل می شود، مستلزم محال نیست. به ویژه آنکه ممکن است کسانی واجد استعداد درک کمالاتی باشند که آن کمالات بعد از سپری شدن زندگی دنیوی ایشان تحقق می یابد. لازمه فعلیت یافتن این استعداد آن است که چنین افرادی پس از مرگ، بار دیگر به جهان بازگردند و به کمال نایل آیند.
همچنین ممکن است شرط دریافت برخی کمالات آن باشد که انسان برای مدتی در عالم برزخ به سر برد و آن گاه آمادگی پذیرش کمال مزبور را به دست آورد. در این صورت نیز مانعی ندارد که انسانی برای این منظور به دنیا بازگردد.
کوتاه سخن آنکه، محال بودن رجوع فعلیت به قوه هرگز مستلزم امتناع رجعت نیست و کمترین خدشه ای بر این عقیده وارد نمی آورد.
علاوه بر این، وقوع رجعت در امم گذشته، نشان نادرستی این اشکال است؛ چراکه اگر رجعت محال باشد، هرگز نباید واقع شود. بنابراین اگر کسی بگوید که ما اصل رجعت را انکار می کنیم و تحقق آن را مستلزم رجوع فعلیت به قوه می دانیم، اما تحقق رجعت در امم گذشته را به دلیل تصریح قرآن می پذیریم، سخنی ناروا گفته و مرتکب خطایی بزرگ شده است؛ زیرا قرآن هرگز بر خلاف مسلمات عقلی و علمی گفت وگو نمی کند و هیچ گاه از وقوع امور ناشدنی خبر نمی دهد.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :