ارسال به دوستان
کد خبر : 258197

موقعیت وجودی جهان آفرینش و ابتدا و ختم آن

جهان هستی هر چه باشد و هر عظمت و وسعت حیرت انگیزی که داشته باشد و هر کثرت و اختلاف و تضاد و تزاحم و تنازعی که در آن حکم فرمایی نماید، یک واحد بیش نیست که فعل حق بوده و از هر جهتی که فرض شود، چنگ نیاز به دامن کبریای حق زده و کمترین لحظه ای، چه در وجود و چه در بقا، کوچکترین استغنایی از قیمومت وجودی حق سبحانه ندارد.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

موقعیت وجودی جهان آفرینش و ابتدا و ختم آن

ابتدا و ختم جهان آفرینش

جهان هستی هر چه باشد و هر عظمت و وسعت حیرت انگیزی که داشته باشد و هر کثرت و اختلاف و تضاد و تزاحم و تنازعی که در آن حکم فرمایی نماید، یک واحد بیش نیست که فعل حق بوده و از هر جهتی که فرض شود، چنگ نیاز به دامن کبریای حق زده و کمترین لحظه ای، چه در وجود و چه در بقا، کوچکترین استغنایی از قیمومت وجودی حق سبحانه ندارد.

ابتدا و ختم جهان آفرینش مرحوم فیض کاشانی ضمن اشاره به ترتب موجودات و اتصال وثیق و استوار بین آنها، این نکته را خاطر نشان می سازد که همه هویت و قوام موجود مرتبه مادون، به عنایت موجود مرتبه مافوق است و چینش ملائکه در این سلسله طولی قرار می گیرد که ترتبی طولی و به حق است که هر مافوقی محیط بر مادون خود است و همه تحت عنایت حضرت حق و با افاضه وجودی آن ذات بی نهایت تحقق یافته اند.
 
به هر معنی که برای عالم، اول و آخری فرض و تصور شود، حق سبحانه هم از ناحیه اول و هم از ناحیه آخر به آن محیط می باشد. با احاطه ای که به موجب آن، وجود وی، هم بر عالم سبقت جسته و هم با عالم، معیت برقرار ساخته و هم اوست که پس از عالم، باقی و ثابت است و اگر نه این بود، وجودش محدود و متناهی گردیده و ازلیت و ابدیت خود را از دست میداد، تعالی عن ذلک. این عالم پهناور به دو قسم مختلف منقسم می شود:
 1
-عالم بالا که وجود پدیده های آن ثابت بوده و از حکومت حرکت و انتقال بیرون و از تغیر و زمان و ماده و استعداد برکنارند و در عین حال از هر جهت، دارای فقر و فاقه و نیاز نسبت به ساحت الوهی بوده و در چنگ زدن به دامن رحمت حق، فرقی با موجودات مادی ندارند، زیرا حکم محدودیت ذاتی و تعین وجودی در همه جاری است و هر محدودی در قیام وجودی خود به حق سبحانه که تنها ذات غیر محدود و واقعیت مطلق غیر متناهی است، نیاز دارد.
 
۲-عالم پایین که جهان مشهود و محیط محسوس ماست. این جهان با هرچه دارد، قلمرو حرکت و تغیر بوده و تحت حکومت تزاحم و تنازع و انتقال می باشد. قافله بزرگی است که بدون این که لحظه ای از وظیفه سیر و انتقال خود غفلت ورزد، به سوی خدای جهان در حرکت و پیوسته سرگرم تکاپو میباشد و آخرین منزل در مسافتی که طی می کند، منزل معاد می باشد که در آن همه چیز به سوی حق برگشته و ملک مطلق از آن خداست.وسایط و علل متوسط، هرگز مانع از ربط و پیوند بی واسطه مخلوقات و باری تعالی نبوده و شناخت این مخلوقات بدون توجه به حیثیت تعلق به واجب، مقدور احدی نمی باشد. این عالم محسوس که قلمرو ماده و زمان و مکان و حرکت می باشد، با همه محتویات خود و با هر نظریه ای که در ترکیب اجزاء و هویت ابعاض آن بپسندیم، نظر به این که از حکم محدودیت و تعینات نمی تواند شانه خالی نماید، تحت احاطه ذات نامحدود حق سبحانه بوده و هرگونه مبدأ و منتهایی که برای آن فرض شود، مسبوق و ملحوق به وجود پاک حق عزاسمه است. اوست که قدیم است على الاطلاق و ازلی و ابدی است بی قید و شرط. (1)
 
توحید، کمال فلسفه الهی

تعالیم اسلامی حقایق را به گونه ای تبیین نموده است که همه موجودات عالم امکان را از حیث ذات، صفات و افعال به عالم ماوراء طبیعت مرتبط ساخته است. همه موجودات به هر نحو، رشته ای را دنبال می کنند که میان آنها و رأس هرم هستی کشیده شده است و آن خداوند است. از این رو طبق تعالیم عالیه اسلام، مسئله توحید یگانه اصلی است که در تمام شئون جهان هستی حاکم است و به روشنی مشاهده می گردد. در اسلام هر قضیه علمی و عملی در حقیقت همان مسئله توحید است که به اشکال و صورتهای مختلف درآمده و در لباس قضایای علمی و عملی جلوه گر شده است. اسلام، فلسفه الهی را به نهایت کمال ممکن رسانیده است. چون طبق تعالیم اسلام، حکم خدا در هر قضیه و در هر علم و عمل جریان دارد.(2)
 
اسلام تمام قوانین و مقرراتش را بر اساس اخلاق که آن هم بر پایه توحید قرار دارد وضع نموده است و این خاصیت فلسفه الهی اسلام است. در حالی که مکاتب فلسفى الهی (غیر اسلامی) بین فلسفه الهی و مسائل زندگی کاملا جدایی انداخته و قوانین وضعی و قراردادی را به کلی از مسئله خدا و دین تفکیک کرده اند. (3)
 
ارتباط علل وسطیه و ذات الهی

ممکن است این اشکال به ذهن خطور کند که مخلوقات و مرزوقات، به خالق، رازق، شافی، کافی، کفیل و دیگر اسمای حسنی و اسمای فعلیه خداوند متعال وابسته اند و این سلسله اسماء به عنوان علل وسطیه در تدبیر جهان و خلقت آن دخیل اند. پس شناخت اشیاء جهان متوقف بر معرفت ذات باری نبوده و بلکه در گرو توجه و لحاظ اسباب و علل وسطیه است.
 
پاسخ این است که علل وسطیه که در لسان آیات و روایات از آنها با عناوین گوناگون یاد می شود، گرچه قابل نفی نیستند لیکن همه آنها در ذات، صفت و فعل خود حدوثا و بقائما به ذات اقدس اله متکی بوده و مظاهر او هستند و حضور آنها مانع از ظهور (أینما تولوا فثم وجه الله )(4)نمی باشد.
 
سلسله علل در واقع پلکانی هستند که انسان سالک را به سرسلسله هستی رهنمون می سازند و چون انسان به نقطه آغازین رسید، سرسلسله را در تمام حلقه های سلسله حاضر یافته و او را به هر حلقه از حلقات سلسله نزدیک تر از طرفین آن حلقه می یابد؛ به این معنا که تمامی مراتب را مظاهر او می بیند. صدرالمتألهین (قدس سره) درک این حقیقت را به برکت قرآن و سنت و از طریق سلوک در طریق اهل معرفت دریافت داشته است.
 
در آیات و روایات علی رغم آنچه که در باب مدبرات، نازعات، ناشطات و فرشتگانی که که حافظ آدمیان بوده و کاتب اعمال آنها هستند آمده است، از ربط مستقیمی بین خلق و حق سخن گفته شده است که حتی از فرشتگان الهی مخفی و مستور است. در دعای کمیل در مقام بیان این ارتباط است که می فرماید: «وانت الساتر لما خفی عنهم و برحمتک سترت»(5) پروردگارا تو آنچه را که بر فرشتگان مخفی مانده است به رحمت خود پوشانده ای. در روایات مربوط به قیامت نیز نظیر این گفتار فراوان است که خداوند بسیاری را بدان گونه محاکمه می کند که احدی از دیگران که در کنار او هستند از آن مطلع نمی گردند.
 
بنابراین وسایط و علل متوسط، هرگز مانع از ربط و پیوند بی واسطه مخلوقات و باری تعالی نبوده و شناخت این مخلوقات بدون توجه به حیثیت تعلق به واجب، مقدور احدی نمی باشد. صدرالمتألهین در تبیین این حقیقت می فرماید: هویات وجودی موجودات، چیزی جز مراتب تجلیات و المعات جلال و جمال حضرت حق نیستند. از این رو ادراک هر شیء با لحاظ حیثیت ارتباطیه آن، نه به اسمای حسنی بلکه به ذات واجب تعالی همراه بوده و بدون شناخت ذات واجب، ممکن نمی باشد.
 
اگر ذات الهی بدون أمر زائد، سرسلسله همه ممکنات و غایت همه متعلقات است - زیرا که جمیع اسماء و صفات فعلی او به صفات و اسمای ذاتی و در نهایت به ذات او بازگشت می نماید و بازگشت مراتب اسماء و صفات، بازگشت به حقیقتی است که در سرسلسله مراتب طولی نیست، بلکه بازگشت به حقیقتی است که در متن سلسله حاضر و ظاهر است . پس هیچ یک از افعال و اسمای خاصه، مانع از پیوند مستقیم ممکن به واجب نمی باشد و هرکس شیء خرد و کلانی را به علم حصولی یا حضوری ادراک نماید، ناگزیر به ادراک واجب تعالی نائل شده است. هرچند که اکثر مردم از این ادراک ضروری غافل بوده و جز خواص از اولیای الهی متوجه آن نمی باشند.
 
پی نوشت:
1
- شیعه (مجموعه مذاکرات)، ص ۱۵۹.
۲- ر.ک: على و فلسفه الهى، ص ۲۳ و ۲۴
3
-همان ، ص ۲۶.
4
- بقره، آیه ۱۱۵.
5
-شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان ، دعای کمیل
 
منبع: تفکرعقلی در کتاب و سنت، حمیدرضا رضانیا، چاپ دوم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، قم 1393

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :