ارسال به دوستان
کد خبر : 258021

اخلاق دینی و اخلاق سکولار

طرفداران اخلاق دینی ارزش حقیقی و کمال نهائی انسان را در قرب الهی و تشبه به خداوند می دانند که در سایه ی تجربه ی زندگی معنوی و رفتارهای اخلاق دینی سبب می آید، البته در اخلاق دینی، رفاه و آسایش دنیوی انسان، از یاد نرفته و دنیا ناشایسته تعریف و توصیف نشده گرچه وابستگی به دین و دنیازدگی و غفلت از آخرت و ساحت معنایی و حقیقی انسان مذموم شمرده شده است. از نگاه دین شناسان در خصوص اخلاق دینی این اختلاف وجود دارد که با دینی بودن اخلاق ناظر به امر الهی است چنانچه اشاعره بر این اعتقادند و یا آن که در حوزهی دین نیز نظام اخلاقی بر اساس حسن و قبح ذاتی و عقلی تفسیر شده است. طرفداران اخلاق سكولار بر این باورند که اخلاق دینی وظیفه گرا و تکلیف مدار است و حقوق بشر را نادیده می گیرد؛ از این رو معتقدند اخلاق باید از ساحت دین بیرون باشد و ارزش ها و قواعد اخلاقی برمبنای اصول انسانی و زندگی دینوی و رفاه عمومی تعریف و تعیین گردد. در این مقاله پس از طرح و تبیین مسأله، مبانی و دلایل دو رویکرد اخلاق دینی و اخلاق سکولار تحلیل شده و با نقد و بررسی ادعاهای طرفداران اخلاق سكولار، پیامدهای آن یاد آور شده است.

اخلاق دینی و اخلاق سکولار

جعفر شانظری شیرین عبداللهی

چکیده

طرفداران اخلاق دینی ارزش حقیقی و کمال نهائی انسان را در قرب الهی و تشبه به خداوند می دانند که در سایه ی تجربه ی زندگی معنوی و رفتارهای اخلاق دینی سبب می آید، البته در اخلاق دینی، رفاه و آسایش دنیوی انسان، از یاد نرفته و دنیا ناشایسته تعریف و توصیف نشده گرچه وابستگی به دین و دنیازدگی و غفلت از آخرت و ساحت معنایی و حقیقی انسان مذموم شمرده شده است. از نگاه دین شناسان در خصوص اخلاق دینی این اختلاف وجود دارد که با دینی بودن اخلاق ناظر به امر الهی است چنانچه اشاعره بر این اعتقادند  و یا آن که در حوزهی دین نیز نظام اخلاقی بر اساس حسن و قبح ذاتی و عقلی تفسیر شده است.

طرفداران اخلاق سكولار بر این باورند که اخلاق دینی وظیفه گرا و تکلیف مدار است و حقوق بشر را نادیده می گیرد؛ از این رو معتقدند اخلاق باید از ساحت دین بیرون باشد و ارزش ها و قواعد اخلاقی برمبنای اصول انسانی و زندگی دینوی و رفاه عمومی تعریف و تعیین گردد.

در این مقاله پس از طرح و تبیین مسأله، مبانی و دلایل دو رویکرد اخلاق دینی و اخلاق سکولار تحلیل شده و با نقد و بررسی ادعاهای طرفداران اخلاق سكولار، پیامدهای آن یاد آور شده است.

واژه های کلیدی: اخلاق، دین، سکولار، كمال، معنویت.

مقدمه

 اگر مقصود از دین مجموعه ای از تعالیم نظری و عملی الهی و قدسی باشد که بر محور وحی شکل یافته است و گستره ی این تعالیم شناخت جهان، انسان، مبدأ و معاد را فرا می گیرد؛ و اگر اخلاق را - افزون بر صفات و ملكات نفسانی و یا رفتارهای متصف به خوب و بد یک «نهاد» به شمار آوریم و آن را همچون زبان، دین و مذهب، این پرسش مطرح می گردد که رابطه ی دین و اخلاق چگونه است و چه مناسباتی میان آن دو برقرار است؟ آیا دین اهداف اخلاقی دارد؟ آیا اخلاق به دین نیازمند است؟ گروهی معتقدند که انسان همان گونه که دین ورز است اخلاق ورز نیز هست و این دو از هم جدا و مجزا نیستند. در طول تاریخ حوزهی دین پژوهی نیز این دو با هم پیوند داشته اند، اگر چه در بیان نوع مناسبت میان آن دو آرا و نظریه های متفاوتی ارائه شده است.

در برابر نظر فوق، گروهی این دو مقوله را کاملا از هم جدا دانسته و اخلاق مستقل از دین و حتی اخلاق بدون خدا را تعریف کرده اند؛ که به طرفداران اخلاق سكولار شناخته شده اند.

برخی از فیلسوفان نیز در پاسخ به این پرسش که چرا انسان باید اخلاقی باشد؟ گفته اند که درستکار بودن و اخلاقی زندگی کردن برای انسان سودمند است و غیر اخلاقی بودن زیانبار. بنابراین انسان لازم است اخلاقی باشد. اما اگر کسی معتقد است جهانی که در آن زندگی می کند کور و کر و بی تفاوت و بی طرف است و ملاحظات اخلاقی در روند حوادث و پدیده های این عالم هیچ نقشی ندارند، طبیعتا انگیزه ای برای پایبندی به اخلاق نخواهد داشت. بدین سان، پاسخ به این پرسش که چرا باید انسان اخلاقی باشد، بر ایمان داشتن یا نداشتن به نظم اخلاقی در این عالم مبتنی است.

مدعیان اخلاق دینی صفات، رفتار و هنجارهای حاکم بر را بر خاسته از متن دین می دانند و دین و گزاره های دینی را اصلی ترین مرجع برای تنظیم و ارائهی اصول و قواعد رفتاری و اخلاقی دانسته، ارزش کمال و سعادت دنیوی و اخروی را در دین جستجو می کنند.

در این رویکرد اخلاقی، آنچه برای انسان ارزش نهایی و حقیقی دارد قرب الهی است که در تجربه ی زندگی معنوی و اخلاقی برخواسته از تعالیم دینی به دست می آید. در نگاه اخلاق دینی، زندگی دنیوی در حاشیه نیست، ولی اصالت هم ندارد و در جایی که امر دایر بر فدا کردن رفاه دنیوی در برابر به دست آوردن سعادت اخروی باشد، اخلاق دینی فدا کردن رفاه دنیوی را توصیه می نماید.

در اخلاق دینی مرجع اصلی و مورد اعتماد برای تشخیص گزاره های صحيح اخلاقی دین است. البته عقل و توانایی آن در شناخت ارزش های اصلی اخلاق هم اهمیت بسیار دارد، تا جایی که مسألهی حسن و قبح عقلی را پذیرفته اند، اما از آنجایی که تشخیص همهی گزاره های اخلاقی و نیز تكليف انسان در بیشتر موارد از توانایی عقل بیرون است، ضرورت رجوع به دین و گزاره های دینی جایگاهی خاص در اخلاق دینی می یابد. البته میان طرفداران اخلاق دینی این اختلاف در مسألهی دینی بودن اخلاق وجود داشته و دارد که معیار و ملاک در اخلاقی بودن، نظر به امر الهی دارد یا رفتار اخلاقی حسن و قبح ذاتی دارد. در میان مسلمانان، اشاعره مشهور به پذیرش وجه اول اند؛ یعنی به اعتقاد ایشان، اگر امر و نهی الهی در خصوص رفتاری تغییر کند، حسن و قبح آن نیز تغییر می کند.

در اخلاق دینی، نه تنها در مسائل و مصادیق جزئی اخلاق از دین کمک گرفته می شود، که طرفداران آن معتقدند بدون اعتقاد صحيح دینی نمی توان یک نهاد اخلاقی صحیح را پایه گذاری کرد. هدف اخلاق دینی حفظ و تقویت فضایل بنیادی در انسان است، ولی به این حداقل اکتفا نکرده و فضایل تعالی بخش و رذایل و انحطاط دهندهی انسان را نیز ارائه کرده است؛ به گونه ای که انسان را به موجودی برتر و متعالی مبدل می سازد؛ از این رو در اخلاق دینی افزون بر حسن فعل، حسن فاعلی نیز لازم است؛ یعنی: اگر فعل برای رضایت خدا و در جهت الهی گونه شدن باشد اخلاقی است، در غیر این صورت از ارزش اخلاقی نهی است. بنابراین یکی از ویژگی های مهم در اخلاق دینی نیت در عمل است.

نسبت دین و اخلاق

 1- جمعی بر این باورند که دین و اخلاق جدا از هم اند و هیچ ارتباط منطقی میان آن دو نیست زیرا قلمرو هر کدام جداست. بدین معنی که قلمرو دین در عرصه ی ارتباط انسان با خدا است، و اخلاق بیانگر نوع رفتار و روابط و تعامل انسانها با یکدیگر است. بنابراین اخلاق از نظر منطقی و معرفت شناسانه به دین وابسته نیست.

 

۲- عده ای دین و اخلاق را با یکدیگر مرتبط دانسته، نسبت میان آنها را عام و خاص می دانند. آنان دین را مجموعه ای از عقاید، اخلاق و احکام می شمارند، که با این نگرش، اخلاق جزئی از دین و در زمرهی اهداف تعالیم دینی به شمار می رود.

۳- گروهی نیز معتقدند دین و اخلاق هر کدام هویتی مستقل دارند، ولی در عین حال با هم در تعامل اند؛ لذا میان آن دو نه تنها تباین نیست که هر یک به نوعی در تکامل انسان و سعادت او تأثیر گذارند.

۴- برخی دین را حافظ اخلاق گروهی دانسته، نسبت دین و اخلاق را عام نمی دانند. به عنوان مثال، مارکس دین را تلاشی میداند برای حمایت از معیارهای اخلاقی طبقات ذی نفع و گروههای حاکم، که کژیهای دنیوی را با نقاب طمع دروغین به پاداش اخروی می پوشاند؛ از این رو معتقد است که دین باید از حوزهی اخلاق - به ویژه اخلاق اجتماعی - کنار رود تا انسان بتواند به آزادی تام انسانی و تعهد اخلاقی برسد.

فروید نیز از جمله افرادی است که نسبت دین و اخلاق را فراگیر و مثبت نمی داند و خواستار کنار گذاشتن دین از حوزهی اخلاق اجتماعی است. وی معتقد است این تعهد اخلاقی را تضعیف می کند و به تعصب دامن می زند. همچنین بر آن است که افرادی که تنها دلیلشان برای اخلاقی بودن ترس از عقوبتهای فوق طبیعی است، هنگامی که ترسشان به دنبال تعالى تعقلشان فرو می ریزد، قابل اعتماد و اطمینان نیستند. به علاوه وعده های دین مبنی بر بخشش گناهان و آمرزش، تشویقی برای رفتار غير مسؤولانه ی اخلاقی است. فروید معتقد است برای داشتن حالات اخلاقی سالم و رشد، یافته، انسان ها باید بر اساس تعقل و به دور از دین گرد هم آیند و با یکدیگر تعامل داشته باشند.

به نظر می آید اخلاق سکولار یکی از ذاتیات و مؤلفه های اجتناب ناپذیر مدرنیته است؛ یعنی اخلاق سکولار بخشی از عقلانیت مدرن است.(1)

۵- افرادی ساحت دین را فراتر و فراح تر از اخلاق می دانند. از جمله ی این افراد «شلاير ماخر» و تو هستند. آنان در نسبت دین و اخلاق بر این باورند که دین فراتر از اخلاق است. شلاير ماخر دین را حالت احساس وابستگی مطلق به یک امر متعالی می دانست و اتو آن را در معنای ذاتانا اخلاقی «هیبت در مقابل موجود متعالی و شگفت انگیز» می یافت. این امر در نوشته های «سورن کی یر کگور» در کتاب ترس و لرز به اوج خود رسیده است. او معتقد بود ایمان دینی در نهایت از ملاحظات اخلاقی فراتر می رود و اخلاقیات ذاتة تابع ملاحظات دینی می گردند. وی داستان «امر الهی به ابراهیم مبنی بر ذبح اسحاق را نمونه بارز آن می داند.(2)

شلاير ماخر معتقد است، «از آنجا که دینداری نه عقیده و نه اصل اخلاقی، که نوعی حس و چشیدن بی واسطه است، نمی توان آن را با توصیف شناخت، بلکه فقط آشنایی مستقیم لازم است. شلاير ماخر از خوانندگان آثارش می خواهد تا توجه شان را از همه ی تصورات پیشین خود از دین بر گیرند و فقط به احساسات و تمایل درونی توجه کنند. وی مانندودلف تو می گوید: دینداری فقط از راه کشف آن در وجود خود قابل ادراک است. برای این هدف تعلیمات و دستوراتی به خوانندگان خود می دهد تا بتوانند ربط اصيل شهود و احساس را که آگاهی دینی است شناسایی نمایند.(3)

۶- دسته ای بر آنند که دین راهنمای اخلاق است. به این معنی که مبانی اخلاق در اصول هستی شناسی، انسان شناسی و غایت انگاری دینی تبیین میشود و بایدها و نبایدها و مفاهیم اخلاقی نیز در اصول کلی و گزاره های جزئی دینی ترسیم می گردد. به عبارت دیگر در نگاه آنان هر مکتبی که دارای سه عنصر اصلی و اعتقادی باشد، دین نامیده می شود: الف- ورای عالم محسوسات، ب - عالم هست. جهان هدفدار است. ج- جهان هستی دارای نظام اخلاقی است(4)؛ از این رو دین افزون بر تبیین اهداف و غایتمندی اخلاقی نیازمندی های اخلاقی را نیز تأمین می کند ضمانت اجرایی اخلاق را نیز عهده دار است؛ چرا که معرفت به اخلاق به تنهایی برای عمل به آن کافی نیست. بسیاری از انسانها با این که می دانند کاری خطاست آن را انجام می دهند. البته ضعف اراده عاملی مهم در این مسأله است گرچه شاید انجام خطا به این جهت باشد که در بسیاری از انسانها مصلحت طلبی و سودجویی بر روح حقیقت طلبی چیره می شود. البته دین در تعارض میان حق و مصلحت، نمی خواهد یک جانبه داوری کند، بلکه می خواهد به انسانها اعلام نماید که در صورت پایبندی به حقیقت، به مصلحت نیز دست می یابید؛ یعنی: پایبندی به حقیقت مستلزم سعادت هم است و این در ملاحظهی خداوند و الهی گونه شدن تحقق می یابد؛ که دین معرف چنین اخلاقی است. به عبارت دیگر، دین راهنمای اخلاق است.

 

از میان آرای شش گانه، به نظریه ی سکولار در حوزه ی دین و اخلاق پرداخته و این نظریه را با توجه به رابطهی دین و اخلاق نقد و بررسی خواهیم کرد.

اخلاق سکولار و منشأ تغییر رویکرد به اخلاق

مدعیان اخلاق سکولار که به جدایی دین از ساحت اخلاق معتقدند بر این باورند که قواعد اخلاقی باید بر مبنای اصول انسانی و زندگی دنیوی و رفاه اجتماعی تعیین گردد. در ساحت اخلاق، مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی جز خود انسان را نباید پذیرفت، بلکه عقل خود بنیاد بشر مرجع نهایی ارزش گذاری اخلاقی است.

آنچه در پهنه تاریخ رخ داده گویای آن است که اخلاق جوامع بشری تا عصر رنسانس همواره اخلاق دینی بوده است تنها در پنج قرن اخیر است که عملا اخلاق سکولار به تدریج به جوامع انسانی راه یافته است، اما می توان گفت که بنیان های نظری اخلاق سكولار از یونان باستان وجود داشته است. (5)

علل پیدایش تغییر در رویکرد اخلاقی را افزون بر تحولات جهان شناختی و پیدایش عمل گرایی و انسان محوری پس از رنسانس، می توان در موارد زیر دانست:

1- فقدان یک متن وحیانی تعریف و تفسیر نشده. یعنی: نبود متن و گزارهی روشن در متون مقدس سبب بی اعتمادی مسیحیان به اخلاق دینی شده است.

 

۲- فقدان قوانین اجتماعی برخاسته از آموزه های دینی مسیحی که زمینه را فراهم کرد تا متفکران دورهی رنسانس عقل انسان را مسؤول قانون گذاری بدانند.

۳- آلودگی سران کليسا: فساد مالی سران کلیسا سبب مضحک شمردن اخلاق دینی مسیحی شد.

بروس

 ۴- نوع نگاه مسیحیت به زندگی دنیوی.(6)

در نتیجه با توجه به اصول مدرنیته از قبیل :1- همه کاره بودن انسان در باب طبیعت جهان مادی؛ ۲- قابل کشف بودن قوانین و رموزآفرینش برای انسان و یا دانش بشری؛ 3- تکامل و تغییر پیوسته ی انسان و جهان؛ ۴- برای همه ی انسان ها در حقوق؛ ۵- طبیعی بودن حق آزادی برای هر انسان.

با توجه به ویژگی های فوق، در حوزه ی دین و در میان طرفداران آن، بستر پیدایش اخلاق سکولار پدید آمد؛ یعنی: وجود تحولات اساسی در حوزهی انسان شناسی و پیدایش ویژگی های نامعقول در حوزهی دین و طرفداران آن، سبب پیدایش تفکر نواندیشانه در حوزهی اخلاق و انسان شد و گرایش به اخلاق سكولار فراهم آمد.

سخن مدعیان اخلاق سكولار

 1- طرفداران اخلاق سكولار معتقدند اخلاق دینی وظیفه گرا و تکلیف مدار است، در حالی که اخلاق انسانی و یا اخلاق سکولار، به جای تأكید بر تکلیف بر حقوق انسانی مبتنی است. به اعتقاد آنان، در جهان کنونی، سخن گفتن از حقوق بشر مقبول و مطلوب است؛ زیرا ما در دورانی زندگی می کنیم که انسان ها بیش از آن که در جستجوی تشخیص تکالیف خود باشند، خواهان شناخت و تحصیل حقوق خود هستند. انسان، خواهان اخلاقی است که حقوق او را تأمین کند و سود و مصلحت وی را در پی آورد. به دیگر سخن، موضوع ارزش های اخلاقی انسان بما هو انسان است. پس باید ارزش های اخلاقی تعمیم پذیر و مطلق باشند و دینداری یابی دینی، مسلمان یا غیر مسلمان بودن موجب تخصیص و تقیید آنها نشود.

نقد

نگاه فوق اولا تنها به ساحتی از انسان توجه کرده و از ساحت دیگر غافل مانده است؛ زیرا همان طور که انسان خواهان اخلاقی است که حقوق او را بر آورد، خواهان اخلاقی است که مسؤولیت انسانی او را ایفا کند؛ زیرا انسان عاقل است و عقل از انسان پرسش چرائی و چگونه ای دارد و او را مسؤول می شناسد. عقل خودبنیاد آدمی به همان اندازه که خودفهم است. همان اندازه هم پرسش گر است و مسؤولیت پذیر. در کلام حکیمانه ی الهی نیز آمده است: إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئک کان عنه مسؤول .(7)

ثانيا، سخن فوق ناشی از نشناختن اخلاق دینی است؛ زیرا اگر از اهداف دین و اخلاق دینی آگاهی کافی داشته باشیم، آنگاه خواهیم دید که در اخلاق دینی حقیقت و مصلحت بر یکدیگر منطبق است. حق مداری که از اخلاق انسانی است با حقیقت و مصلحت در اخلاق دینی سازگار است؛ یعنی: اخلاق همان اهدافی را دنبال می کند که دین در پی آن است. در اخلاق دینی، هم حیات طبیعی و هم حیات معقول انسان دیده شده است. «حيات معقول عبارت است از تکاپوی آگاهانه که هر یک از مراحل زندگی که در این تکاپو سپری می شود، بر اشتیاق و نیروی حرکت به مرحله ی بعدی را می افزاید. شخصیت انسانی رهبر این تکاپوست، آن شخصیت که ازلیت سرچشمه ی آن است و ابدیت فرا روی او». (8)

هر دو از تعالی انسان سخن می گویند؛ چرا که دین و ایمان عقلانی هستند نه غیر عقلانی. تنها با اخلاق دینی است که انسان می توان به عالی ترین مصالح خویش دست یابد. اخلاق دینی برای انسان ها به میزان درجات و مراتبشان برنامه و اصول اخلاقی ارائه کرده است؛ بنابراین دین نه تنها از خود بیگانگی نمی شود، بلکه بر عکس یادآور «خود» الهی و ارتقا بخش انسان به سمت خدایی شدن است. ازین رو از پیامبر خاتم که تکامل بخش ادیان پیشین است این جمله شهرت دارد که من مبعوث شدم تا اخلاق را در مکارم اخلاق تعالی بخشم. این نگاه به انسان نگاهی جامع، تعالی بخش و فراطبیعی است.

۲- برخی از طرفداران اخلاق سكولار بر این باورند که اخلاق دینی مصلحت اندیشانه است، در حالی که در اخلاق باید روح ایثار و گذشت از منافع خویش را تقویت کرد. به نظر آنان، اخلاقی دینی کاسب کارانه است و انسانهای شریف نمی توانند چنین اخلاقی داشته باشد. عمل اخلاقی جایی آغاز می گردد که سودجویی های شخصی کنار نهاده شود و جز انجام وظیفه، غرضی دیگر در آن نباشد، در حالی که اخلاق و گزاره های ادیان الهی بر امید به بهشت یا ترس از دوزخ تأكيد دارند و با بهره گیری از آن پیروانشان را به رفتار پسندیده فرا می خوانند.(9)

نقد

 دین برای انسانها اخلاق های متفاوت در درجات مختلف ارائه کرده است. به همین دلیل است که در اخلاق دینی برای حق مدار ترین انسان ها، که به هیچ وجه به سود و مصلحت خویش نمی اندیشند، قواعد و اصولی را ارائه نموده و برای انسان هایی هم که در سلوک پایین اخلاقی قرار دارند انگیزه های شوق به بهشت را ایجاد کرده است. این نه بدان معناست که دین نگاه تجارت گونه و معامله گرایانه به اخلاق دارد، بلکه همچون تشویق کودک و ترغیب او به کار نیک، در مقام ایجاد انگیزه و ترغیب به عمل اخلاقی است.

«احکامی که برای تحصیل شایستگی ها و تهذیب و تصفیه ی درون مقرر شده است، اکثر این احکام به جهت فطری بودن و عمومیت شایستگی ها و ارزش ها برای همه ی مردم، امضایی است و نه تأسیس».(10)

در اخلاق دینی نیز انسان ها به گذشت و ایثار از منافع خویش دعوت می شوند. آنان که به صرف شناخت حقیقت به راه می افتند، به هیچ وعده و وعیدی نیازی ندارند و برای آنان نیز توجیهی روا نیست، گرچه برای نیازمندان، وعده و وعیده ها کارساز است. این ویژگی ها بیانگر جامعیت اصول اخلاقی و تربیتی دین است؛ چرا که مخاطب آن عام است و همه ی انسانها را مورد تعلیم و تربیت خویش قرار داده است.

 

۲- برخی بر آن هستند که اخلاق دینی سبب از خود بیگانگی انسان می شود؛ زیرا دین به چیزی غیر از شهودها و دریافت های شخصی انسان فرمان می دهد، و اگر انسان به فرمان های دین عمل کند، به چیزی غیر از شهود شخصی خود عمل کرده است و این موجب از خود بیگانگی انسان می شود. نمونه ی بارز فرمان های خلاف عقل و ارزش ها و اصول انسانی، دستور قتل فرزند به حضرت ابراهیم است. با وجود آن که شهود شخصی ابراهیم و هر انسان دیگر می گوید: «قتل نفس محترمه جایز نیست و این با شهود هر انسان سليم النفسی ناسازگار است، اما دین به آن فرمان داد.»(11)

نقد

اولا. اگر دین به رفتارهایی دعوت می کرد که خلاف ندای فطرت و خلاف شهودهای شخصی انسان ها بود، هیچ گونه توفیقی در جذب پیروانش پیدا نمی کرد. اصل گرایش به ادیان بر اساس دریافت مطابقت دعوت ادیان باندای فطرت انسان ها صورت می گیرد، اما مواردی همچون فرمان خداوند به حضرت ابراهیم نیز اولا فرمانی آزمایشی بود برای تعیین میزان بندگی و تسلیم شدن ابراهیم و فرزندش.

ثانيا بيان وجهی از معیار اخلاقی بودن است. اخلاقی بودن تنها در رعایت حقوق انسان ها تعریف نمی شود، بلکه اخلاقی بودن، هم در رعایت حقوق انسانها و هم در رعایت حقوق خداوند و حتی در رعایت حقوق حیوانات و حقوق طبیعت تفسیر می شود که این نکته نیز بیانگر نگاه جامع نظام اخلاقی دین است.

 

ثالثا عقل بشر لزوما توان فهم و درک مصادیق اصول اخلاقی را مستقلا ندارد؛ از این رو اخلاق دینی در واقع مصادیق کلی تری از اصول اخلاقی را بیان می کند. در جایی که عقل قدرت تشخیص عینی مورد اخلاقی را ندارد، پیروی از فرمان خدای سبحان به عنوان یک شاخص مطرح است؛ چرا که هم برای راهنمایی انسان ها به ندای فطرت است و هم سازگار با عقل؛ و نه تنها از خود بیگانگی انسان را به دنبال ندارد که به «خود» واقعی توجه می دهد و از خود حسی و ظاهری فراتر می رود.

۴- دین برای جهان متغیر احکام ثابت وضع می کند. بنابراین اخلاق دینی نمی تواند با این جهان سازگار باشد؛ زیرا همه چیز این جهان در حال تغییر است و هیچ ثباتی در جهان یافت نمی شود. احکام دینی نیز تاب تغییر و تحول را ندارند. در حالی که اخلاق سکولار راه را برای نسبیت باز می گذارد و بر اساس آن می توان قوانین اخلاقی را با دگرگونی هایی که در جهان رخ می دهد هماهنگ ساخت. از این جهت اخلاق سكولار بر اخلاق دینی برتری دارد.(12)

نقد

اولا. همه چیز جهان در تغییر نیست. وگرنه هیچ علمی پدید نمی آمد و هیچ قانونی علمی کشف نمی شد. جهان براساس اصولی ثابت تغییر می کند و کار علم، کشف این اصول و قواعد ثابت است.

 



 

ثانيا. موضوعات احکام دینی نیز بر اساس اصولی ثابت در تغییر و تحول است و این بیان کننده ی همان اصول و قواعد ثابت است. بنابراین نه جهان در تمام ابعادش متحول است و نه دین از بیان اصول و احکامی برای تحول و تغییر ناتوان است

۵- اخلاق دینی تشتت آور است و نمی توان براساس آن جوامع بشری را اداره کرد؛ چرا که در یک دین کشتن حیوانات جایز است و حتی در پاره ای موارد استحباب پیدا می کند، و در دین دیگر گناهی نابخشودنی است. پس با این اختلافات فراوان نمی توان جامعه ی بشری را بر اساس اخلاق دینی اداره کرد. بنابراین تنها با یک اخلاق دینی و خدامحور می توان به اخلاق کافی و وافی که فراتر از نسبیت ها و شکل گیری های اخلاق دینی است دست یافت؛ یعنی: تنهایک اخلاق خدامحور می تواند نیازهای ما را برطرف کند؛ و والاترین امیدهای اخلاقی ما تنها در صورتی برآورده خواهد شد که خود را مخلوق چنین قدرت و اقتدار دوست داشتنی بدانیم.(13)

نقد

 

اولا. چه اشکالی دارد که هر جامعه ی دینی به اخلاقیات دینی خود پایبند باشد اگر جامعه ی ما مسلمان است، می تواند بدون ایجاد تشتت، احکام و اخلاقیات اسلامی را در خود پیاده کند؛ و اگر جامعه ای مسیحی باشد می تواند به اخلاقیات مسیحی خود پایبند باشد.

ثانيا. مگر در مکاتب اخلاقی غیر دینی اختلاف و تشتت نیست؟ و مگر هر جامعه ای که براساس آداب و فرهنگی خود زندگی را تجربه می کند موجب تشتت می شود؟ (13)

ثالثا. افراد جوامع بشری می توانند در برخورد با جوامع دیگر، بر اساس اصول اخلاقی و انسانی مشترک زندگی مسالمت آمیز داشته باشند.

رابعا. عواملی که سبب همبستگی جوامع می شوند متفاوتند: برخی جوامع بر اساس نژاد و با فرهنگ قومی و قبیله ای. برخی بر اساس مرزهای جغرافیایی مشترک و برخی نیز بر اساس دین مشترک به یکدیگر پیوند می خورند، توانایی این عوامل هم مختلف است. در این میان، هیچ عاملی مانند دین مشترک، نمی تواند پیوندهای اجتماعی را محکم کند؛ زیرا دین تمام زندگی انسان ها را پوشش می دهد و نگرش آن فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی و قبیله ای است.

۶- در جهان بینی دینی، همه ی انسان ها برابر نیستند و با همه ی انسان ها به یک صورت رفتار نمی شود. بر اساس اعتقاد دینی، رفتاری که با انسان های متدین می شود، تبعیض آمیز و متفاوت از رفتاری است که با افراد بی دین صورت می گیرد. اخلاق دینی بین انسانها تفاوت می گذارد، اما اخلاق سکولار به همه ی انسان ها به یک چشم و از آن جهت که همگی انسان هستند نگاه می کند، نه از آن جهت که مؤمن به یک دین یا منکر آنند.

نقد

اولا. این ادعا که اخلاق سكولار به انسان از آن جهت که انسان است نگاه می کند ادعایی بیش نیست؛ زیرا بسیاری از مکاتب اخلاقی سکولار این نظر را ندارند، و یا لااقل در عمل این گونه نیستند. به عنوان مثال، مكتب «قدرت گرای» نیچه تنها انسان های قوی را دارای حاکمیت و حق زندگی می داند، و معتقد است که باید ضعیفان سرکوب شوند و از آنان برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنیم.

ثانيا. این تعریف از اخلاق سكولار اخلاق حداقلی است، و هدف آن این است که انسان ها را از تعدی و ظلم به یکدیگر باز دارد؛ یعنی: همین که انسانهاآزادی همدیگر را در معرض تهدید قرار ندهند برای آنان کافی است، که این مقدار رعایت اخلاقی در اخلاق دینی نیز به خوبی تأمین می شود. در دین اسلام نیز چنین است که تفاوتی میان متدین و غير متدین در حداقل اصول انسانی و حقوق شهروندی وجود ندارد، و هر گونه تجاوزی به حریم غیر مسلمانی که در پناه اسلام و در جامعه ی اسلامی زیست می کند منع شده است، ولی دین افزون بر اخلاق حداقلی، با نگاه به جامعیت انسان و هدف والای او اخلاق حداکثری و برتری را نیز ارائه کرده است. البته آنچه در اینجا لازم است یادآوری شود، این است که اگر در جوامع دینی گریز و یا عدم التزام و پایبند نبودن به اخلاق دینی مشاهده می شود، به جهت وجود عواملی نیست که طرفداران اخلاق سکولار در حوزه ی اخلاق دینی برای ناکارامدی اخلاق دینی ذکر می کنند، و به نقد آنها اشاراتی شد، بلکه دلایل عدم التزام به اخلاق دینی یا نبود کار آمدی مطلوب و قابل انتظار از حوزه ی اخلاق دینی، در نبود رشد علم اخلاق و فرهنگ اخلاقی میان پیروان ادیان و یا کمرنگ شدن ارزش های اخلاقی در برابر ارزش های مادی و عدم نپرداختن به مقوله ی اخلاق در جوامع علمی و دور شدن از روح اصلی دین، سست شدن ایمان دینی و خودباختگی در برابر علم و دنیازدگی است.(14)

پیامدهای اخلاق سکولار

با توجه به آنچه در نقد نگاه طرفداران اخلاق سكولار به اخلاق دینی گذشت، و با مطالعه در اندیشه و عملکرد آنان، به روشنی موارد زیر را می توان به عنوان پیامدها و نتایج اندیشه ی اخلاق سکولار برشمرد:

١- بی اعتنایی به حیات اخروی: اینکه اخلاق سكولار با نگاه حداقلی به حوزه ی اخلاق، غایت اخلاق را سعادت دنیوی می داند و هیچ محدودیتی را برای انسان نمی پذیرد. و معتقد است تنها قیدی که آزادی انسان را محدود می کند این است که به آزادی دیگران احترام بگذارد، سبب می شود که در اخلاق سكولار حیات اخروی و غایت قصوای کمال انسانی نادیده گرفته شود و یا کمرنگ گردد، در حالی که در اخلاق دینی، اعتقادات صحیح پایه ی اخلاق صحیح است و بدون بهره مندی از آن، پایه ریزی اخلاق جامع ممکن نیست. افزون بر این که در بسیاری از جزئیات اخلاقی که عقل بدان راهی ندارد. دین و تعالیم وحی، که ناظر به سعادت دنیا و آخرت افراد هستند، به انسان کمکی کنند.(15)

 

۲- تغيير ملاک ها و معیارها در اخلاق سكولار: در رویکرد اخلاق سكولار، فضایل جای خود را تغییر می دهد و گاه رذایل جانشین فضایل می گردد؛ زیرا در اخلاق سكولار بر این باوریم که اگر مثلا زیاده خواهی در جامعه نباشد، تجارت از رونق می افتد. پس زیاده خواهی برای انسان در عرصه های مختلف هیچ ممنوعیتی ندارد. لازمه ی این نگاه آن است که آرام آرام خودخواهی، جای نوع دوستی، مصلحت اندیشی، جای حق جویی، و لذت طلبی جای کمال متعالی را خواهد گرفت و جوامع بشری را به فردگرایی، انحصار گرایی و اشرافیت سوق می دهد، و بر عکس آنچه مدعیان این تفکر قائلند، به جای ایثار و از خود گذشتگی، طمع و خودکامگی می نشیند و آرام آرام انقلابی در ارزش های اخلاقی رخ خواهد داد.

٣- نداشتن حس وظیفه: اخلاق سكولار نسبت به سعادت دیگران وظیفه ای ندارد؛ زیرا برای کسی که منفعت او با منفعت دیگران تزاحم دارد، عمل کردن بر حسب انصاف و عدالت بی معناست. در نتیجه انسانها در اخلاق سكولار مسؤولیت پذیری خود در قبال دیگران را از دست خواهند داد.

4- پوچ گرایی اخلاقی و شخصی و یا نسبی شدن اخلاق: همان گونه که در پیش اشاره شد. بدیهی است رویکرد سکولار در اخلاق بر مبانی و اصول جهان شناختی و روش شناختی خاصی مبتنی است. اصالت را به انسان و جهان ماده دادن و به متافیزیک و مفاهیمی همچون خدا و جهان آخرت توجه نکردن، بلکه آنها را بی معنا دانستن و توجه به عقل خود بنیاد داشتن و انسان محور بودن و نسبیت و تغییر پذیری، از جمله ی آن مبانی است. بدیهی است این مبانی مستلزم نسبی بودن اخلاق است و شخصی بودن اخلاق» را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا وقتی اصالت به انسان داده شد، ملاکی برای این که چه انسانی معیار است نداریم. آیا انسان جمعی بر اساس خرد جمعی و نظر حداکثری باید رفتارهای اخلاقی را قبول کرد و یا انسان فردی و بر اساس اميال شخصی کدام یک ملاک است؟ سرانجام این نوع نگاه در حوزه ی اخلاق انسان را به جهان بی معنا و پوچ گرایی ارزشی و اخلاقی دچار خواهد کرد.

نتیجه

از آنچه گذشت، افزون بر روشن شدن ویژگی های اخلاق دینی، و راهنمایی دین برای اخلاق، و تبیین رویکرد اخلاق سكولار، و پیامدهای آن در حوزهی انسان و روابط اجتماعی او، این مطلب نیز بیان شد که در اخلاق دینی، با توجه به جامعیت و تفسیر جامع دین از انسان، رویکرد دین هم در بخش مبانی و فلسفه ی اخلاق و هم در بخش نیاز های اخلاقی این است که دین راهنمای اخلاق است؛ یعنی: مبانی سعادت و کمال حقیقی و غایت قصوای انسان را ترسیم می کند، و به لحاظ نیازهای اخلاقی از قبیل بیان مفاهیم و گزاره هایی که در اخلاق به کار می روند معنای روشنی را ارائه می دهد، و سرانجام این که ارزش های اخلاقی را در قالب احکام کلی و گزاره های اخلاقی فرا روی انسان می گذارد و اطلاعاتی ناظر به واقع، مربوط به جهان پیرامون انسان از هستی شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی و ... به انسان ارائه می کند از این رو اخلاق دینی یک اخلاق حداکثری است و این حداکثری در اخلاق دینی برخاسته از نگاه جامع دین به انسان و تفسیر انسان شناسی فراطبیعی آن است، اما در اخلاق سكولار، به انسان و اخلاق نگاه حداقلی شده است؛ از این رو اخلاق را به ساحت دنیوی انسان محدود می کند، و به ناچار، نسبت به حیات و زندگی اخروی انسان؛ بی اعتناست. بدیهی است این رویکرد به انسان و اخلاق مستلزم تغییر در ملاكات و تأييد نسبیت اخلاقی است و پوچ گرایی اخلاقی و شخصیتی را در پی می آورد.

پی نوشت ها

1-    فنایی، ابوالقاسم، اخلاق دین شناسی

2-    خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص ۴۵۴  

3-     فوت، پر اود، تجربه دینی، ترجمه ی یزدانی، عباس، ص ۲۹-۳۰.

4-     جعفری، محمد تقی، فلسفه ی دین، ص ۴۲

5-     صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص ۲۵۶

6-     ر.ک: سربخشی، محمد، بررسی و نقد مبانی معرفت شناختی اخلاق سكولار، از ص ۲۱ تا ص۴۶

7-    اسراء/36

8-     جعفری، فلسفه ی دین، ص ۱۲۶.

9-     ملكيان، مصطفی، جزوه تقابل اخلاق دینی و اخلاق سكولار، ص ۲۰-۲۱

10-                         جعفری، فلسفه دین، ص۱۲۷.

11-                         پالس، دانیل، هفت نظریه در باب دین، ص۳۵۳-۳۵۷

12-                         ملكيان، مصطفی، جزوه تقابل اخلاق دینی و اخلاقی سکولار، ص۱۹-۲۰

13-                         کای، نیلسن، خدا و شالودهی اخلاق، مقالاتی در باب اخلاقی هنجاری، اخلاق کاربردی و فرا اخلاق، ص ۳۰-۳۱.

14-                        ر.ک: صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص ۲۸۷-۲۸۵

15-                        بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، ص۳۲۸

منابع

 1- بیات، عبدالرسول و دیگران، فرهنگ واژه ها، چاپ اول، قم: مؤسسه ی اندیشه و فرهنگ دینی، ۱۳۸۱ش

۲- پالس دانیل، هفت نظریه در باب دین، ترجمه ی بختیاری، محمدعزیز، قم: مؤسسه ی آموزشی پژوهشی امام خمینی ، ۱۳۸۲ش.

٣- پراود فوت، وین، تجربه ی دینی، ترجمه و توضیح: یزدانی، عباس، مؤسسه ی فرهنگی طه، ۱۳۷۷ش.

۴- ----------- فلسفه ی دین، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، ۱۳۸۶ش

۵- خسرو پناه، عبدالحسین، کلام جدید، چاپ سوم، قم: حوزه ی علمیه ی قم، ۱۳۸۳ش.

 ۶- سربخشی محمد، «بررسی و نقد مبانی معرفت شناختی اخلاق سکولار»، شماره چهارم، ۱۳۸۹ش.  

۷- هادی، صادقی، درآمدی بر کلام جدید، چاپ دوم، قم: کتاب طه و نشر معارف، ۱۳۸۳ش

۸- فنایی، ابو القاسم، اخلاق دین شناسی، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۹ش.

9- قراملکی، محمد حسن، سکولاریسم در اسلام و مسیحیت، قم: دفتر تبلیغات حوزه ی علمیه ی قم، ۱۳۷۹ش.

 ۱۰- مصباح یزدی، محمد تقی، دروس فلسفه ی اخلاق، تهران: نشر بین الملل، ۱۳۸۱ش.

 ۱۱- ملکيان، مصطفی، جزوه تقابل اخلاق دینی و اخلاق سكولار.

 ۱۲- کای، نیلسن، خدا و شالوده ی اخلاق، مقالاتی در باب اخلاق هنجاری، اخلاق کاربردی و فرااخلاق، ترجمه ی فتحعلی، محمود، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷ش.

منتشر شده در فصلنامه علمی -ترویجی اخلاق س ال 2، شماره 5 ، بهار 1391


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :