ارسال به دوستان
کد خبر : 253758

دل آبگینه

امروز، زادروز یکی از شاعران نامدار معاصر، هوشنگ ابتهاج متخلص به ه.الف. سایه است. به این مناسبت به بازخوانی یکی از غزلیات این شاعر می پردازیم که از دفتر «سیاه مشق» او انتخاب شده است


دل آبگینه

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری 

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد 
دگر ای امید خون شو که فروخلید خاری

سحرم کشید خنجر که: چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری 

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری 

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذار
که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری ...

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :