Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 249232
تاریخ انتشار : 23 آبان 1397 8:38
تعداد بازدید : 47

چیستی تعصب و راه برون رفت ان

يكي از بزرگ ترين و مهم ترين نعمت هايي كه خداوند به انسان ارزاني داشته و در قرآن از آن ياد نموده است، قدرت بيان و سخن گفتن است تا بتواند آنچه را در دل دارد، بروز دهد و عواطف و احساسات و مقاصد خود را با سخن گفتن ابراز كند.از اين رو، واژگاني كه هر انساني در سخنان خود به كار مي برد، از اهميت بسياري برخوردار است؛ زيرا از طرفي، نوع به كارگيري واژگان، بيانگر شخصيت گوينده است و از طرف ديگر بيانگر عواطف و احساسات و مقاصد او است و فهم شنونده نيز در گرو فهميدن معناي واژگاني است كه گوينده سخن به كار برده است، اما گاهي واژگاني در گفتگوهاي بين مردم به كار مي رود كه چند معنا را به ذهن مي آورد و گاه معناي آن روشن نيست.بدين جهت عده اي از لغت دانان در انديشه ي جمع آوري لغات و بررسي معاني آنها بوده و كتب لغت چندي را فراهم آورده اند. يكي از الفاظي كه در بين مردم رواج دارد، كلمه تعصّب است كه به علت روشن نبودن معناي آن، گاه سبب بدفهمي را فراهم مي آورد و يا عده اي آن را در جهت مقاصد خود براي كوبيدن انديشه هاي مخالف به كار مي برند، به ويژه دين داران و دين مداران با ايمان را با به كار بردن كلمه ي متعصب در نزد ديگران، افرادي بي منطق و خشك مقدس مي نمايانند و حال آن كه تعصب با دينداري ميانه اي ندارد؛ هر چند ممكن است برخي دينداران بر عقيده ي خود تعصب بورزند، اما اين تعصب ربطي به آموزه هاي ديني ندارد همچنان كه چه بسا افرادي در بي ديني خود تعصب بورزند و يا بر عقايد خرافي خود، همچون نحسي روز سيزده نوروز پافشاري نمايند.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

چیستی تعصب و راه برون رفت ان

نویسنده:علي باقر شيخاني 

يكي از بزرگ ترين و مهم ترين نعمت هايي كه خداوند به انسان ارزاني داشته و در قرآن از آن ياد نموده است، قدرت بيان و سخن گفتن است تا بتواند آنچه را در دل دارد، بروز دهد و عواطف و احساسات و مقاصد خود را با سخن گفتن ابراز كند.از اين رو، واژگاني كه هر انساني در سخنان خود به كار مي برد، از اهميت بسياري برخوردار است؛ زيرا از طرفي، نوع به كارگيري واژگان، بيانگر شخصيت گوينده است و از طرف ديگر بيانگر عواطف و احساسات و مقاصد او است و فهم شنونده نيز در گرو فهميدن معناي واژگاني است كه گوينده سخن به كار برده است، اما گاهي واژگاني در گفتگوهاي بين مردم به كار مي رود كه چند معنا را به ذهن مي آورد و گاه معناي آن روشن نيست.بدين جهت عده اي از لغت دانان در انديشه ي جمع آوري لغات و بررسي معاني آنها بوده و كتب لغت چندي را فراهم آورده اند.
يكي از الفاظي كه در بين مردم رواج دارد، كلمه تعصّب است كه به علت روشن نبودن معناي آن، گاه سبب بدفهمي را فراهم مي آورد و يا عده اي آن را در جهت مقاصد خود براي كوبيدن انديشه هاي مخالف به كار مي برند، به ويژه دين داران و دين مداران با ايمان را با به كار بردن كلمه ي متعصب در نزد ديگران، افرادي بي منطق و خشك مقدس مي نمايانند و حال آن كه تعصب با دينداري ميانه اي ندارد؛ هر چند ممكن است برخي دينداران بر عقيده ي خود تعصب بورزند، اما اين تعصب ربطي به آموزه هاي ديني ندارد همچنان كه چه بسا افرادي در بي ديني خود تعصب بورزند و يا بر عقايد خرافي خود، همچون نحسي روز سيزده نوروز پافشاري نمايند.
از اين رو، مناسب است كه در ابتدا معناي تعصب روشن گردد.
عالمان علم لغت براي تعصب معاني متعددي ذكر نموده اند، اما حضرت امام به اين دو معنا لغوي اشاره مي كند:
-«عصبي»، كسي است كه حمايت كند خويشاوندان خود را در ظلم...
-«عصبيت» و «تعصب»، حمايت كردن و مدافعه نمودن است.(1)
آن گاه پس از بيان معناي لغوي به بيان معناي آن در اصطلاح علماي علم اخلاق پرداخته، مي فرمايد:
مدافعه كردن و حمايت نمودن از خويشاوندان و مطلق متعلقان است، چه تعلق ديني و مذهبي و مسلكي باشد يا تعلق وطني و آب و خاكي يا غير آن، مثل تعلق شغلي و استاد وشاگردي و جز اين ها.(2)
بر اين اساس چنين مي توان نتيجه گرفت كه تعصب، حمايت نمودن از تمايلات شخصي خود است، هر چند در آن، ظلم به ديگران وجود داشته باشد؛ يعني با اين كه مي داند در نزاعي كه ميان يكي از خويشان او و ديگري درگرفته است، حق با غير است، ولي از فاميل خود طرفداري مي كند و يا با اينكه مي داند حزب مخالف يا مذهب مخالف او حرف حق مي زند، ولي به جهت حمايت از حزب خود، حتي خوبي ها و حرف هاي حق حزب مخالف را ناديده مي گيرد و پرده ي كتمان بر آن مي كشد و ناحق مي گويد؛ به چنين كاري تعصب مي گويند.

مترادف كلمه تعصب
 مترادف كلمه ي تعصب، واژه حميت است كه در معناي آن گفته اند:
حيمت، انكار نمودن و زيربار نرفتن است.(3)
در اصطلاح نيز گفته اند:
حميت خوي و خصلتي است كه انسان را وادار مي كند بر حفظ آبرو و حسب و نسب و اقوام و كساني كه به او نسبت دارند از گفته هاي ديگران و نپذيرفتن آن گفته ها، چه آن گفته ها حق باشند يا باطل.(4)
بنابراين، كلمه حميت از نظر نتيجه با تعصب يكي است؛ تنها فرقي كه بين اين دو ديده مي شود آن است كه تعصب، جنبه ي ايجابي دارد، ولي حميت، جنبه ي سلبي؛ بدين معنا كه در تعصب حمايت و طرفداري از متعلقان خود است، چه آن وابستگان، نژادي و قومي باشند و يا مسلك و مذهب و حزب باشند، يعني باطل آن ها را حق دانستن و بلكه فقط حق را به جانب آنان ديدن، اما حميت جنبه ي سلبي دارد؛ يعني آنان را از هرگونه عيبي پيراسته ديدن و پذيرش حرف حق ديگران را نوعي ننگ و عار براي خود و قوم يا مذهب و صنف خود تلقي نمودن.از اين رو، محقق خوانساري درتوضيح كلام امام عليه السّلام كه فرمود:«احذروا منافخ الكبر و غلبة الحمية و تعصّب الجاهلية»مي نويسند:
حميت به معناي غيرت و ننگ داشتن است و مراد، ننگ داشتن از چيزي چند است كه به حسب شرع ناخوشي نداشته باشد و ننگ از آن نبايد داشت و تعصب جاهليت يعني تعصب كشيدن از براي خويشان و دوستان با آنكه حق به جانب ايشان نباشد.(5)
بنابراين سخن، اين دو كلمه در نتيجه مشتركند.از اين رو، گاه يكي به جاي ديگري به كار مي رود، اما هرگاه اين دو كلمه با هم آيند، مفهومي جداگانه دارند كه يكي به ايجاب نظر دارد و ديگري به سلب.

فرق غيرت با حميت
 
ازظاهر كلمات برخي، چنين برمي آيد كه مراد از حميت همان غيرت است، همچنانكه ظاهر كلام محقق خوانساري كه گفت:«حميت به معني غيرت و ننگ داشتن است.»(6)چنين مي نمود و حال آن كه حميت، غير از غيرت است.به بيان ديگر هرچند در هر دو-يعني حميت و غيرت-ننگ و عار داشتن نهفته است، اما فرق آن دو در اين است كه حميت ننگ داشتن از پذيرش چيزي است كه در واقع ننگ و عاري به حسب شرع در آن نيست، اما در غيرت ننگ و عار داشتن از چيزي كه به حسب شرع ناپسند بوده و ننگ و عار محسوب مي گردد.
به همين جهت محقق خوانساري در توضيح اين كلام اميرالمؤمنين كه مي فرمايد: «غيرة المؤمن بالله سبحانه»مي گويد:
يعني مؤمن غيرت بي جا ندارد، بلكه تابع اوامر شرعي و دستور خداست؛ يعني ننگ داشت مؤمن از چيزي و سعي او در دفع آن در اموري است كه قبحي شرعي داشته باشد و خشنودي حق تعالي در ننگ داشتن از آن باشد، نه در اموري كه شرعاً قبحي نداشته باشد.(7)
براي روشن تر شدن فرق اين دو به دو نمونه اشاره مي كنيم:
يكي از اموري كه از نظر شرع پسنديده شمرده مي شود و در قرآن از آن سخن به ميان آمده است و توسط اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز، بدان عمل مي شد ازدواج موقت و در اصطلاح فقهي، متعه است، ولي عده اي با آنكه ادعاي پيروي قرآن را دارند، چنين كاري را سبب ننگ و عار خود مي دانند و وقتي گفته مي شود كه پس از اجراي مراسم خواستگاري، براي آنكه دختر و پسر با هم به صورت شرعي عقد موقت بخوانند، زير بار نمي روند و آن را سبب ننگ مي دانند، اما ارتباط آزادانه دو نفر را پس از خواستگاري و مراسم شيريني خوران مايه مباهات و بي اشكال مي دانند؛ چنين كاري حميت است نه غيرت.نمونه ي ديگر آنكه ازدواج مجدد براي خانمي كه شوهر خود را از دست داده است، با اين كه به دستور خداوند امري مباح و نيكو است، اما عده اي به ويژه اقوام و فرزندان وي آن را سبب ننگ و عار مي دانند و با حيله ها و ترفندهاي گوناگون از آن جلوگيري مي نمايند و حال آن كه چنين كاري از نظر شرع هيچ زشتي و ناپسندي به همراه ندارد.با توجه به معناي اين دو معلوم است كه غيرت از نشانه هاي ايمان و تسليم بودن در برابر حكم خداوند و ايستادگي در انجام دستورات خدا و آنچه خدا بدان فرامي خواند، است.به همين جهت است كه اميرالمؤمنين عليه السّلام مردان را از غيرت بي جا كه همان حميت است، برحذر مي دارد و مي فرمايد:
«ايّاك و الغاير في غير موضع غيرة، فإنّ ذلك يدعو الصحية إلي السقم و البرئية إلي الريب» ؛ (8) بپرهيز از غيرت نشان دادن بي جا كه درست كار را به بيماري دلي و پاك دامن را به بدگماني رساند.
از اين گونه حميت ها بسيار است، مانند رفتار ناپسند و حميت جاهلي برخي از به ظاهر دين داران كه آن چنان خود را پاي بند شريعت مي دانند كه از رفت و آمد همسر به خانه ي پدر و حتي سخن گفتن با برادر و برادرزادگان بر حذر مي دارند.

خوبي يا بدي تعصب
 
در فصل گذشته معناي لغوي و اصطلاحي تعصب و مترادف آن مورد بررسي قرار گرفت.آنچه در اين فصل شايسته ي بررسي و توجه است، اين است كه آيا از ديدگاه انديشمندان اسلامي و عالمان علم اخلاق تعصب كار خوبي است يا كاري است ناشايست و يا اينكه برخي تعصبات خوب و برخي ديگر زشت و ناپسند استه ي
تعصب در انديشه ي اسلامي و نزد علماي اخلاق از خلقياتي است كه مي بايست از آن به شدت پرهيز نمود و به طور كلي ضد ارزش تلقي گرديده است.حضرت امام در اين باره مي فرمايد:
از احاديث شريفه اهل بيت عصمت و طهارت استفاده شود كه خلق عصبيت از مهلكات و موبقات و موجب سوء عاقبت و خروج از ايمان است.(9)
خلقي كه سبب هلاكت، عذاب، فرجام بد و خروج از ايمان مي گردد، نمي تواند بر دو گونه باشد و نوعي از آن، مثلاً تعصب در امور ديني را نيكو دانست، اما تعصب در امور ديگر را زشت و ناپسند شمرد.از اين رو، حضرت امام مي فرمايد:
و خود آن في نفسه مذموم است، گرچه براي حق باشد؛ يا در امر ديني باشد و منظور اظهار حق نباشد، بلكه منظور غلبه ي خود يا هم مسلك خود يا بستگان خود باشد، اما اظهار حق و ترويج حقيقت و اثبات مطالب حقه و حمايت براي آن يا عصبيت نيست يا عصبيت مذمومه نيست.(10)
بنابراين، بر اساس انديشه امام كه برگرفته از كلمات معصومين است، تعصب و عصبيت زشت و ناپسند است، هرچند در امور ديني باشد، اما حمايت از حق و ترويج آن تعصب نيست، اگرچه در لغت به آن تعصب گفته شود، زيرا در معناي لغوي آن گفته شد كه برخي تعصب را به معناي حمايت كردن و مدافعه نمودن گرفته اند.در اين صورت، صرف حمايت و دفاع هرچند در لغت، تعصب نام دارد، ولي در اصطلاح علماي اخلاق چنين تعصبي زشت و ناپسند نيست، اما اگر تعصب به معناي جانبداري از وابستگان خود است، خصوصاً در باطل به يقين زشت و ناپسند است، حتي در امور ديني.از اين رو، حضرت امام براي روشن شدن مقصود خويش مي فرمايد:
انسان در عصبيت هايي كه مي كشد و حمايت هايي كه مي كند از بستگان و متعلقان خود يا نظرش محض اظهار حق و اماته باطل است؛ اين عصبيت ممدوحه و حمايت از جانب حق و حقيقت است و از بهترين صفات كمال انساني و خلق انبيا و اوليا است و علامت آن، آن است كه حق با هر طرف هست از آن طرف حمايت كند، گرچه از متعلقان او نباشد، بلكه از دشمنان او باشد.چنين شخصي از حمايت كنندگان حِماي حقيقت و در زمره ي طرفداران فضيلت و حاميان مدينه ي فاضله به شمار آيد.(11)
بنابراين، اين نوع حمايت و پشتيباني هرچند در لغت تعصب نام دارد، ولي در حقيقت تعصب اصطلاحي نيست، بلكه آنچه در واقع تعصب است، حمايت نوع دوم است كه حضرت امام در ادامه به آن اشاره مي فرمايد:
و اگر نفسيت و قوميت او را تحريك كرد كه اگر باطلي هم از خويشاوندان و منسوبان خود ببيند، با آن ها همراهي كند و از آن ها حمايت كند، چنين شخصي داراي ملكه ي خبيثه ي عصبيت است.(12)

ناپسندي تعصب در روايات
 
همچنان كه حضرت امام اشاره نمود، از احاديث اهل بيت عليه السّلام ناپسندي چنين خلق و خويي استفاده مي شود
1
-امام صادق عليه السّلام مي فرمايد:
«كان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يتعوَّذ في كل يوم من ستّ[خصال] من الشّك، والشرك، والحميّه، والغضب، والبغي، والحسد» ؛(15)رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در هر روز از شش چيز به خدا پناه مي برد، از شك و دودلي و شرك و حميت و غضب و سرپيچي از فرمان خدا و از حسد.
2
-باز از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
«من تَعَصَّب أو تُعُصِّب له فقد خُلع ربقة الإيمان من عنقه» ؛ (13) كسي كه تعصب بورزد و يا براي او تعصب بورزند، ريسمان ايمان از گردن او گشاده گردد.
حضرت امام در توضيح اين كه چرا كسي كه براي او تعصب ورزيده شده است (متعصب له) نيز، از ايمان خارج مي گردد، با آن كه به ظاهر نقشي در تعصب ورزيدن ندارد، مي فرمايد:
و لابد متعصب له براي رضايت داشتن او به عمل متعصب با او در جزا شريك است، چنانچه در حديث است كه كسي كه راضي باشد به كار قومي از آن ها به شمار آيد.(14)
3
-امام صادق عليه السّلام در حديثي ديگر از نتايج اخروي تعصب سخن مي گويد و چنين مي فرمايد:
«من تعصب عصبه الله بعصابة من النار» ؛ (15)كسي كه تعصب بورزد، خداوند با شعله هاي در هم پيچيده ي آتش وي را ببندد.
4
- حضرت علي عليه السّلام در نهج البلاغه در خطبه ي قاصعه از تعصب برحذر داشته و آن را ارث شيطان مي داند.
شيطان بر آدم عليه السّلام به جهت خلقت او از خاك، فخر فروخت و با تكيه بر اصل خود که از آتش است، دچار تعصب و غرور شد.پس شيطان دشمن خدا و پيشواي متعصبان و سرسلسله ي متكبران است كه اساس عصبيت را بنا نهاد.(16)
اين خطبه مفصل است و نكات زيبايي درباره ي تعصب دارد.
5
-در روايتي آمده است كه:
مردي عرب و بيابان نشين نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و گفت:اي رسول خدا (مردم در جنگيدن، انگيزه هاي مختلفي دارند)، برخي از روي حميت مي جنگند و برخي براي نماياندن شجاعت خود و برخي براي خدا و نماياندن مقام خود در راه خدا مي جنگند.(كدام نيكو است)
حضرت فرمود:آن كسي كه در راه خدا مي جنگد تا كلمة الله برتر از همه شود.(17)
همه ي اين روايات دلالت بر ناپسندي تعصب و حميت دارند.فقط در يك روايت از حميت يك شخص دفاع شده و آن حميتي است كه حضرت حمزه در دفاع از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از خود به خرج داد و توهين به رسول خدا را براي خود ننگ و عار دانست، نه به جهت آن كه رسالت وي را قبول داشته است، بلكه بدان جهت كه فرزند برادر او است، اما همين حميت سبب نجات وي گرديد.شرح ماجرا آن است كه در روايت آمده است كه ابوجهل رسول خدا صلي الله و عليه و آه و سلم را مورد تعرض قرار داد و به او ناسزا گفت (و بنا به نقلي كثافات را بر سر و روي حضرت ريخت و در حال سجده پاي خود بر گردن حضرت گذاشت.)بني هاشم براي دفاع جمع شدند، اما حمزه به دنبال شکار رفته بود. هنگامي كه از شكار بازگشت، جمعي را ديد كه با هم گفتگو مي كنند.از ماجرا پرسيد، گفتند:ابوجهل با برادرزاده ات چنين كرده است.حمزه با خشم به سوي ابوجهل رفت و با غلاف شمشير بر سر او كوفت و او را بر زمين كشيد.نزديك بود شري اتفاق افتد.مشركين به حمزه گفتند: اي حمزه!آيا به دين برادرزاده ات درآمده اي كه چنين از او دفاع مي كنيه ي حضرت حمزه از روي غضب و حميت گفت: آري و شهادتين را بر زبان جاري نمود، اما وقتي به منزل بازگشت، پشيمان شد و روز بعد نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رفته از او پرسيد:اي برادرزادهه ي آيا آنچه مي گويي، واقعاً حق استه ي رسول خدا صلي الله و عليه و آله و سلم در پاسخ، سوره اي از قرآن را تلاوت نمود.حمزه با شنيدن آن آيات مستبصر شد و دلش روشن گرديد و بر اسلام استوار ماند و رسول خدا صلي الله و عليه و آله و سلم و ابوطالب از اسلام آوردن او شادمان گرديدند.حضرت ابوطالب در مدح او چنين سرود:
اي حمزه! بر دين احمد صبر نما و ياور دين باش كه توفيق صبر مي يابي.هنگامي كه گفتي ايمان آورده اي، خوشحالم نمودي.پس در راه خدا ياور رسول خدا باش و با صداي بلند و آشكارا به قريش بگو بدانچه بدان گرويدي و بگو كه احمد جادوگر نيست.(18)
از اين روايت به روشني برمي آيد كه حميت به طور كلي ناپسند است و فقط حميت حمزه استثنا شده است، آنهم بدان جهت كه سرانجام چنين حميتي، هدايت وي و شنيدن آيات الهي و گرايش به دين حق با علم و آگاهي بود.
به همين جهت امام سجاد عليه السّلام مي فرمايد:
«لم يدخل الجنة حمية غير حمية حمزة بن عبدالمطلب و ذلك حين أسلم غضباً للنبيّ» ؛ (19)هيچ حميتي وارد بهشت نشد جز حميت حمزه بن عبدالمطلب به هنگامي كه به جهت خشم بر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، اسلام آورد.

راه هاي برون رفت از تعصب
پس از روشن شدن ناپسندي تعصب و عصبيت از ديدگاه علماي اخلاق، پرسشي كه مطرح است، اين است كه راه برون رفت از عصبيت كدام است و در برابر ادعاها و سخنان حق ديگران چگونه بايد برخورد نموده ي
پاسخ به پرسش فوق نيازمند بحث و بررسي دقيق و مفصل است؛ زيرا با توجه به نوع تعصبي كه ممكن است بر انديشه ي انسان سيطره داشته باشد، بايد جوابي درخور توجه و راه حلي مناسب، مطابق آيات و روايات و ديدگاه علماي اخلاق ارائه نمود. در بخش دوم در پي هر تعصب به راه پيشگيري و درمان آن پرداخته مي شود،اما آنچه از روايات به دست مي آيد و علماي اخلاق نيز بدان توجه نموده اند.چند راه حل كلي است.

1-    انصاف در برخورد

يكي از چيزهايي كه در راه مبارزه با هر خلق و خوي زشتي به كار مي آيد، رفتار بر اساس ضد آن اخلاق است؛ به عنوان مثال كسي كه به بخل و تنگ چشمي مبتلا است، مدتي با هر زحمتي كه شده از جود و بخشش به ديگران شروع كند و از مال خود مقدار كمي ببخشد و كم كم بر مقدار بخشش ها بيفزايد.پس از مدتي از اخلاق ناپسند بخل دور خواهد شد.همچنين است درباره ي تعصب كه در روايات و كتاب هاي اخلاقي بر ضد آن تأكيد شده است.در حديث مشهور جنود عقل و جهل كه امام كاظم عليه السّلام براي هشام بن حكم برمي شمارد، حميت را از لشكريان جهل و ناداني داشته و ضدش را عمل به انصاف نام برده كه از لشكريان خرد و دانايي است.(20)
بر اين اساس براي كسي كه دوستدار راه حق و حقيقت و پاي بند به آموزه هاي ايماني و اخلاقي است، لازم است تا در برخورد با نظرات و ادعاها و گفته هاي ديگران، انصاف را رعايت كند و آنچه را در برخورد با انديشه ها و باورهاي خود از ديگران آن رفتار را نمي پسندد خود نيز همان رفتار را ننمايد و اگر سخن حقي از ديگران شنيد، از روي جدال آن را زير پا ننهد و با توجيه، خيال خود را آسوده نسازد.از اين رو، حضرت علي عليه السّلام كساني را كه به جاي دفاع عقلاني و بر اساس برهان با جدل و انكار سخن حق ديگران، از دين دفاع مي كنند، نابود كننده ي دين مي نامد و مي فرمايد:
«الجدل في الدين يفسد اليقين».(21)
محقق خوانساري در توضيح اين كلام مي فرمايد:
جدل يعني دشمني كردن در دين، فاسد و باطل مي كند يقين را؛ يعني بحث و گفتگوي متعلق به امور دين، بايد كه از روي كمال انصاف باشد و دشمني با يكديگر منظور نباشد تا يقين و علم به حق حاصل شود.(22)
از اين رو، مي بايست در برخورد با ديگران انصاف را رعايت نموده و در بحث و گفتگو از جدل و سخنان بي دليل پرهيز نمود.حضرت امام درباره كساني كه اهل جدلند، مي فرمايد:
آنها، امور حقه و حقايق رايجه را انكار كنند و جهل ورزند، براي پيشرفت حرف خود و گرمي بازار باطل و رواج متاع كاسد خويش.(23)
و براي درمان جدال در گفتگو مي فرمايد:
اگر خداي نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علميه هستي... مدتي بر خلاف نفس اقدام كن.در مجالس رسمي كه مشحون به علما و عوام است، مباحثه كه پيش آمد كرد ديدي طرف صحيح مي گويد، معترف به اشتباه خودت بشو و تصديق آن طرف را بكن.اميد است در اندك زماني رفع اين رذيله شود.(24)

2-    جايگزيني

در ميان نظامات اجتماعي حاكم، آن دسته از مجالس قانونگذاري موفق ترند كه در جعل قوانين براي مصالح اجتماعي بتوانند براي پاسخگويي به نيازهاي طبيعي انسان ها اگر راهي را مي بندند و از ورود اشخاص در آن محدوده جلوگيري مي كنند راهي ديگر براي پاسخ به نيازهاي طبيعي انسان ها فراهم آورده باشند و گرنه در اجراي قوانين خود با مشكلات و بن بستها مواجه خواهند شد.به عنوان نمونه، قوانين راهنمايي و رانندگي را مي توان مورد ارزيابي قرار داد.اگر نيروي انتظامي شهري همه ي راه ها را يك طرفه نمايد و راهي را براي دستيابي شهروندان به محل كار و منزل آزاد ننمايد، نه تنها نظم اجتماعي شهر را سر و سامان نداده است، بلكه سبب بر هم ريختن آن مي شود. بنابراين قانوني موفق است كه اگر ورود در محدوده اي را منع مي كند، راهي ديگر را براي رسيدن به مقصد فراهم آورد.
در اموري كه مربوط به خلقيات و عادات انسان ها است نيز، ماجرا از همين قرار است.آن دسته از مكاتب اخلاقي و ايماني كه بتوانند به همه نيازهاي طبيعي و فطري انسان ها پاسخ گويند و در برابر هر راه مضر براي سلامت رواني جامعه، راه پسنديده اي بگشايند، مي توانند در رشد و بالندگي انسان ها موفق شوند.اسلام چنين مكتبي است كه اگر در وضع قوانين راهي را بسته و نامشروع دانسته، راه ديگري را باز نموده است.اگر خوردن گوشت خوك و سگ و شير و ديگر حيوانات درنده را حرام نموده، خوردن گوشت حيوانات فراوان ديگري همچون گاو، گوسفند، آهو، بز و شتر و امثال آن را حلال نموده است و اگر تناول برخي حيوانات آبزي را حرام نموده، مصرف گوشت ماهيان فلس دار را حلال كرده است.در اخلاقيات نيز از چنين مباني برخوردار است كه اگر خلق و خويي را ناپسند دانسته در مقابل، رفتار مناسبي را به عنوان جايگزين مطرح نموده است.اگر حسد را خوي ناپسند دانسته، غبطه را براي برانگيختن انگيزه ي رشد و پيشرفت مجاز شمرده است.در ساير موضوعات اخلاقي از جمله تعصب نيز، داراي چنين روش و رويكردي است؛ زيرا تعصب در اموري را ناپسند شمرده است، ولي در مقابل، حمايت از اموري كه داراي پشتوانه محكم و استوار عقلي و يا شرعي است را مجاز دانسته است؛ زيرا حمايت و تعصب در اموري كه پشتوانه محكم برهاني دارد، در واقع تعصب شمرده نمي شود.از اين رو، حضرت امام مي فرمايند:
قلب كسي مورد تجليات نور ايمان و معرفت گردد و گردن كسي بسته ي حبل متين و عروه ي وثيق ايمان و گروگان حقايق و معارف است كه پاي بند قواعد دينيه و ذمه ي او رهين قوانين عقليه باشد و متحرك به تحريك عقل و شرع گردد.(25)
ازاين رو، اگر كسي در عقيده با برهان و دليل به حقيقت رسيد و بر عقيده ي ايماني خود استوار ماند و بر حقانيت دين و ايمانش اصرار ورزيد و به هنگام تعارض بين پاي بندي و استواري بر عقيده و تعصب جاهلي، عقيده ي ايماني خود را مقدم نمود و بر آن تعصب ورزيد، مورد ملامت و سرزنش نمي باشد و رفتارش تعصب شمرده نمي شود، زيرا در عقيده ي مبتني بر دليل و برهان، نه ظلم بر كس نهفته است و نه از بين رفتن حق و حقوق كسي ديده مي شود.همچنين است تعصب بر سجاياي اخلاقي و اخلاق نيك؛ زيرا خلقيات نيك از پشتوانه عقلي و برهاني برخوردار است و مي تواند جايگزين مناسبي براي تعصبات ناپسند و جاهلي باشد.به همين جهت حضرت علي عليه السّلام در نهج البلاغه، پس از سرزنش متعصبان عصر خويش آنان را تشويق به تعصب در اخلاق پسنديده نموده مي فرمايد:
پس اگر در تعصب ورزيدن ناچاريد، براي اخلاق پسنديده، افعال نيكو و كارهاي خوب تعصب داشته باشيد.همان افعال و كرداري كه انسان هاي با شخصيت و شجاعان خاندان عرب و سران قبايل در آن ها از يكديگر پيشي مي گرفتند، يعني اخلاق پسنديده، بردباري به هنگام خشم فراوان و كردار و رفتار زيبا و درست و خصلت هاي نيكو.پس تعصب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان و همسايگان، وفاداري به عهد و پيمان اطاعت كردن از نيكي ها، سرپيچي از تكبر و خودپسندي ها، تلاش در جود و بخشش، خودداري از ستم كاري، بزرگ شمردن خون ريزي، انصاف داشتن با مردم، فروخوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين، تا رستگار شويد.(26)
دقت در اين سخنان زيبا و عميق به روشني مي نماياند كه تعصب بر اين امور كه همگي از خلقيات پسنديده شمرده مي شود، نه تنها زشت و ناپسند نبوده و سبب تفرقه و جدايي و بغض و كينه انسان ها نسبت به يكديگر نيست، بلكه همه آن ها از اسباب جلب محبت و گسترش عواطف انساني و روح عشق و محبت بين مردم شمرده مي شود و بهترين جايگزين براي تعصبات جاهلانه و بي دليل و برهان مي باشد. حمايت كردن از چنين خلقياتي نزد همگان زيبا و ستودني بوده و نيازمند دليل و برهان نمي باشد.

3-    شناخت و مطالعه و تحقيق

يكي از راه هاي برون رفت و مصونيت از تعصب، مطالعه و تحقيق و شناخت عقايد، افكار، سرگذشت انديشه و تاريخ اقوام و ملل و مذاهب ديگر است، زيرا با شناخت ديگران هم مي توان به ميزان قوت و استحكام مباني ديني، مذهبي، عقيدتي و... خود پي برد و هم به ميزان تأثيرگذاري و موفقيت ساير اقوام و ملل و مذاهب در انديشه ي انسان ها و تحول آفريني در بشريت آشنا شده و با نقاط قوت و ضعف آنان با دليل و برهان وشواهد قانع كننده آشنا شد.در اين صورت است كه از خطاي در موضع گيري ها و اتهام تعصب بري خواهد ماند.
حضرت علي عليه السّلام در نامه اي به فرزندش مي فرمايد:

 پسرم درست است كه من اندازه پيشينيان عمر نكرده ام، اما در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان انيشيدم و در آثارشان سيركردم، تا آنجا كه گويا يكي از آنان شده ام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويا از اول تا پايان عمرشان با آنان بوده ام.پس قسمت هاي روشن و شيرين زندگي آنان را از دوران تيرگي شناختم و زندگاني سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايي كردم.سپس از هر چيزي، مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثه اي، زيبا و شيرين آن را براي تو برگزيدم و ناشناخته هاي آنان را دور كردم.(27)

4-    انديشه و تفكر در آثار و پيامدهاي تعصب

انسان هاي سودجو همواره در كار و كسب خود به دنبال معامله اي هستند كه سودش معلوم باشد و اگر سود خالص نيست، دست كم از زيانش كمتر نباشد، در چنين صورتي است كه اقدام به معامله مي كنند.عمر انسان نيز سرمايه تجارت انسان است، پس شايسته است در راهي معامله شود كه سود آن بيش از ضرر آن باشد.تعصب ورزيدن از اموري است كه عمر انسان را بر باد داده، نه تنها سودي به همراه ندارد، بلكه زيان هاي متعددي به همراه دارد كه حضرت امام به آن ها پرداخته و مي فرمايد كه موجب سوء عاقبت و برون رفت از ايمان مي گردد.همچنين مي فرمايد:
شايد اعراب جاهليت و انسان داراي عصبيت جاهليت، به صورت شيطان محشور گردد.(28)
تفكر در اين آثار يعني بدعاقبتي و بي ايمان مردن و به صورت شيطان محشور شدن و در دنيا نيز مورد خشم و تنفر مردم بودن خود بهترين راه براي كنار گذاشتن چنين خلقي است.

5-    مبارزه ي منفي با متعصبان

راه ديگري كه براي درمان درد تعصب مي توان به كار گرفت و متعصبان را به وسيله آن درمان نمود، مقابله به مثل در برخورد با افكار و انديشه هاي آنان است. بدين معنا كه هر انديشه و سخني كه متعصب مطرح مي كند، شخص معالج همان برخورد تعصب آميز را با وي نموده و انديشه هايش را از روي لجاجت نپذيرد و بر انديشه ي خود اصرار ورزد تا شخص متعصب بر زشتي رفتار خويش واقف گردد.

پي نوشت ها:
 1
-اعراف(7):157.
2
-زخرف(43):23.
3
-شرح چهل حديث، ص145.
4
-همان.
5
-مجمع البيان، ج9، ص209.
6
-بيان السعاده، ج13، ص322.
7
-شرح غرر الحكم، ج2، 285.
8
-همان.
9
-همان، ص303.
10
-نهج البلاغه، ص537، نامه 31.
11
-شرح چهل حديث، ص146.
12
-همان.
13
-همان.
14
-همان.
15
-خصال، ص329.
16
-الكافي، ج2، ص307،ح1؛ بحارالانوار،ج70، ص283،ح1.
17
-شرح چهل حديث،ص147.
18
-الكافي، ج2، ص307، ح4.
19
-نهج البلاغه، ص381، خطبه ي 192.
20
-المحجة البيضاء، ج8، ص138.
21
-بحارالانوار، ج18، ص211.
22
-الكافي،ج2، ص308،ح5.
23
-ر.ك:همان، ج1،ص16، ح12.
24
-ميزان الحكمه،ج1، ص372.
25
-شرح غررالحكم،ج1، ص308.
26
-شرح چهل حديث، ص374.
27
-همان، ص25.
28
-همان، ص147.
 
منبع: امام خميني (س) و مفاهيم اخلاقي/ 13، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) -دفتر قم 1387: چاپ و نشر عروج

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام كاظم عليه ‏السلام : إنَّ لِلّهِ عِبادا فِي الأرضِ يَسعَونَ في حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ

خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم مى‏كوشند؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت‏ اند .

کافى : جلد ۲ ، صفحه ۱۹۷