Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 241933
تاریخ انتشار : 30 تیر 1397 18:45
تعداد بازدید : 246

گمنام شدی

پدرم و همه جانبازان دفاع مقدس مردانی گمنام و تنها


تقدیم به پدرم و همه جانبازان دفاع مقدس

 

گمنام شدی

 

 

تو می توانستی

در اصلاندوز یا ترکمانچای

اسبت را زین کرده

پشت عباس میرزا باشی شکست هم خورده بودی اگر

نامت، ننگی به پیشانی این قوم نمی شد

یا می توانستی چوپانی باشی

عشقت را به رودی می سپردی اگر

پیغمبر قبیله ات می شدی

اما تو سربازی خاکی بودی

با لهجه سرد آذری

و داغ دیده از آفتاب جنوب

و داغ دیده از مردمی که به قاف اتو می خندند

چون تو سیمرغ شان بودی

خنده دار است که این روزها

قرص

حرف های زیرزبانت را می کشند

و نامه ات روی میز اداره ها گم می شود

امان از از چرخ های ویلچر

که دیگر تاول دست هایت از شیمیایی نیست

بلند شو پدر

خاک لباست را بتکان

دستی به موهایت بکش

و راحت بمیر

تو گمنام شدی

تا بزرگی نامت کمر سنگ مزار را نشکند

 

شهریار شفیعی



پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام حسين عليه السلام : لايَحِلُّ لِعَينٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللّه َ يُعصى فَتَطرِفَ حَتّى تَغَيِّرَهُ

بر هيچ چشم مؤمنى روا نيست كه ببيند خدا نافرمانى مى شود و چشم خود را فرو بندد ، مگر آن كه آن وضع را تغيير دهد .

الأمالى ، طوسى ، ص 55 .