ارسال به دوستان
کد خبر : 241933

گمنام شدی

پدرم و همه جانبازان دفاع مقدس مردانی گمنام و تنها

تقدیم به پدرم و همه جانبازان دفاع مقدس

 

گمنام شدی

 

 

تو می توانستی

در اصلاندوز یا ترکمانچای

اسبت را زین کرده

پشت عباس میرزا باشی شکست هم خورده بودی اگر

نامت، ننگی به پیشانی این قوم نمی شد

یا می توانستی چوپانی باشی

عشقت را به رودی می سپردی اگر

پیغمبر قبیله ات می شدی

اما تو سربازی خاکی بودی

با لهجه سرد آذری

و داغ دیده از آفتاب جنوب

و داغ دیده از مردمی که به قاف اتو می خندند

چون تو سیمرغ شان بودی

خنده دار است که این روزها

قرص

حرف های زیرزبانت را می کشند

و نامه ات روی میز اداره ها گم می شود

امان از از چرخ های ویلچر

که دیگر تاول دست هایت از شیمیایی نیست

بلند شو پدر

خاک لباست را بتکان

دستی به موهایت بکش

و راحت بمیر

تو گمنام شدی

تا بزرگی نامت کمر سنگ مزار را نشکند

 

شهریار شفیعی