Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 240340
تاریخ انتشار : 24 خرداد 1397 23:37
تعداد مشاهدات : 61

نقش اراده در شکل گیری معرفت از منظر صدرای شیرازی(2)

نقش اراده در شکل گیری معرفت صدرا، به دلیل اتخاذ مبنای اصالت وجود و تشکیک و ...، برخلاف نگاه پیشینیان، تحلیلی دقیق از نسبت اراده و معرفت داده است.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


نقش اراده در شکل گیری معرفت از منظر صدرای شیرازی - بخش دوم و پایانی

 

3-نقش اراده در شکل گیری معرفت

تبیین این مسئله در اندیشه صدرا ذیل دو مبحث امکان پذیر است. نوعاً نسبت اراده و معرفت در مبحث مبادی افعال ارادی و اختیاری دنبال می شود و طبق تقریر مشهور، اراده از مبادی و مقدمات فعل ارادی است و خود این مقدمات، به دلیل امتناع تسلسل، ارادی نیستند. البته صدرا در همین مبحث هم، برخلاف رویه مشهور، بین افعال درونی و بیرونی نفس قائل به تفکیک شده است. همه مباحث مشهور در باب افعال بیرونی را قائل می شود، ولی در باب افعال درونی و نسبت این افعال درونی با مقدمات خود، به ویژه مقدمات شناختی (تصور و تصدیق)، نظر دقیق و بدیعی مطرح کرده است که تبیین آن موضوع این نوشتار نیست. اما اجمالاً می توان گفت، در نگاه صدرا، در باب افعال درونی نفس مانند استعمال قوا و آلات (حواس) یا تحقق تصورها و تصدیق های آدمی، دیگر آن معادله خطی جریان ندارد. البته در باب استعمال قوا و آلات، اراده و مشیت انسانی متوقف بر ارتسام صورتی از قوا و آلات نیست، چراکه لازم می آید این علم متوقف بر استعمال آلتی باشد که خود این استعمال آلت، متوقف بر علم به آن آلت است. در این  صورت باید به دور یا تسلسل گردن نهاد که هر دو باطل است. پس علم نفس به آلات از این گونه علوم نیست، بلکه علم نفس به ذات خود و به قوا و آلات خود، که حواس باطن و ظاهرند، علم حضوری است (همو، 1981، ج6، ص162). در مقام استعمال قوا، دیگر نمی توان از تقدم و تأخر اراده و معرفت سخن گفت، بلکه اراده و علم حضوری (علم نفس به ذات خود و علم نفس به قوا و آلات خود) عین یکدیگرند و قابلیت تفکیک شدن ندارند.

در اینجا شاید بتوان پرسش را کمی دقیق تر کرد و آن اینکه «آیا تحقق علم حضوری نفس به ذات و قوا و آلات به عنوان یکی از افعال درونی انسان، فعلی ارادی است؟» در صورت ارادی بودن، «آیا این فعل ارادی خود متوقف بر علم حضوری دیگری است؟» و به همین ترتیب تا آخر.

چنان  که در تبیین مفهوم اراده مطرح شد، صدرا به دو گونه مشیت یا اراده قائل است؛ یکی مشیت زائد بر ذات که مغایرت با ذات مرید دارد و همان اراده نشئت گرفته از انگیزه است؛ این انگیزه، داعی و شوقی است که متأخر از علم در انسان است و گونه دیگر مشیت یا اراده، مشیتی است که برخاسته از نفس فاعل از جهت حب ذاتی اش به ذات خود است؛ به بیان  دیگر، مشیتی برخاسته از نفس فاعل به سبب شوق فطری اش به کمال است. این مشیت به واسطه قصد زائد بر ذات و علم عارض از خارج ذات از قبیل تخیل و تفکر و اندیشه و حتی علم حضوری نیست (همو، 1378، ص34)

دلیل بر وجود چنین مشیتی در نفس آدمی در نسبت با افعال ذاتی اش، آن  است  که نفس در آغاز وجود به حسب عقل هیولانی خود فاقد هر گونه علم حضوری و حصولی است. با این  حال، در نخستین افعال ارادی خود، علم حضوری به نفس و قوای خود پیدا می کند و حواس را به کار می برد و به واسطه آن، محسوسات را ادراک می کند. نخستین چیزی که نفس قصد می کند، همان به کاربردن اندام های حسی است که موجب ادراکات حسی می شود. شکی نیست که تحقق این علوم حضوری و کاربرد اندام های حسی، امری نفسانی است. تحقق آن مربوط به طبیعت انسان نیست و امری طبیعی به شمار نمی آید. انگیزه نفس در تحقق این افعال درونی، مسبوق به علم دیگری نیست، بلکه فقط مسبوق به اراده و مشیت برخاسته از نفس فاعل به سبب شوق فطری اش به طلب کمالی است که شایسته آن است. در این سطح، اراده به مقتضای ذات خود تحقق پیدا می کند و دیگر مسبوق به مقدمات هم نیست. از طرف دیگر، مشکل تسلسل هم پدید نمی آید (همو، 1981، ج6، ص337)

اما مبحث دیگری در اندیشه صدرا که می توان این مسئله (نسبت اراده و معرفت) را در آن دنبال کرد، مباحث معرفت شناسی صدرا، به ویژه با نگرش هستی شناسی به معرفت، است. در تبیین ادراکات گفتیم که صدرا مانند فیلسوفان مشاء به دو نوع ادراک حضوری و حصولی قائل است و ادراک حصولی را به ادراک حسی، خیالی و عقلی تقسیم می کند. بررسی موضوع نسبت اراده و معرفت باید در هر یک از این اقسام به شکل جداگانه دنبال شود، چراکه تقریر صدرا در هر یک از این اقسام متفاوت است.

3-1-نقش اراده در کیفیت شکل گیری ادراک حضوری

نخستین و مهم ترین حوزه ادراک در نگاه صدرا ادراک حضوری است. همان گونه  که در بحث ادراک بیان شد، صدرا بر اساس اصالت وجود معتقد است علم همان وجود موجود است، ولی نحوه ای خاص از وجود، که آن نحوه خاص، حضور موجود نزد موجود دیگری است. البته این حضور موجب می شود موجود برای خود یا برای موجود دیگری مکشوف شود. پس هر حکمی که برای وجود هست، برای علم نیز ثابت است. زیرا علم و وجود در  حقیقت واحدند. از سویی، بر اساس اصل تشکیک در وجود، که طبق آن وجود حقیقتی است ذومراتب و تشکیکی، و نیز اصل حرکت جوهری، علم نیز به همین سیاق دارای درجات شدید و ضعیف است. وجود نفس با تکامل جوهری خود، از عالم تجرد حسی به عالم تجرد خیالی و از عالم تجرد خیالی به عالم تجرد عقلی سیر می کند و در هر مرحله شهود و علم حضوری متناسب پیدا می کند. همچنین، در هر مرتبه ای ویژگی های آن مرتبه را واجد می شود. در مرتبه واجب، واجب و در مرتبه ممکن، ممکن است (همان، ج3، ص383)

پس مراتب علم دوشادوش مراتب وجود است. بر این  اساس، علوم حضوری، هم به اعتبار ذات عالِم و مراتب وجودش، و هم به اعتبار رابطه علم و معلوم، ذومراتب است. رابطه و پیوند عالم و معلوم هر چه قوی تر باشد، علم شدیدتر است (همان، ج6، ص171). زنوزی در این  باره چنین می گوید:

بدان که علم عبارت باشد از حضور معلوم از برای عالم. لکن حضور را مراتب مختلفه و درجات متفاوته بود، به حسب شدت و ضعف و کمال و نقص. و اضعف مراتب او در میان دو موجود حضور مقبول بود از برای قابل به آن اعتبار که مقبول مباین بود با قابل و حلول حال بود در محل ... و اقوی از این دو، حضور مجعول بالذات باشد در نزد جاعل بالذات (زنوزی، 1314، ص389)

بنابراین، علم حضوری افراد انسانی از نظر کمال و نقص نفوسشان مختلف است. همچنین، علم به ذات و شئون ذات و علم به خالق یکسان نیست. شدت و ضعف علم حضوری گاه به شدت و ضعف وجود عالِم وابسته است. علم حضوری کودک، انسان معمولی و عارف در یک رتبه نیست. گاه شدت و ضعف علم حضوری وابسته به نوع معلوم است، چنان که علم علت به معلول از علم معلول به علت قوی تر است.

همین طور شدت و ضعف علم حضوری گاه ممکن است به شدت و ضعف توجه نفس وابسته باشد؛ یعنی ممکن است علم حضوری یک شخص در حالات مختلف متفاوت باشد. برای مثال، علم شخص به حالات روانی او در حالت هیجان شدید یا خشم یا لذت یا وحشت مفرط و در حال عادی متفاوت است و همیشه و همه  جا یکسان نیست. علم حضوری ممکن است آگاهانه یا نیمه آگاهانه یا حتی ناآگاهانه باشد، چنان که در احساس ظاهری هم وجود این شدت و ضعف ممکن است. گاه ممکن است با اینکه چشم انسان باز است، بر اثر عطف توجه به چیز مهمی اشیای مقابلش را نبیند یا سخن اطرافیانش را نشنود. ممکن است با وجود درد شدید بر اثر توجه کردن به چیزی آن را ضعیف احساس کند یا از آن غافل باشد. این ضعف و غفلت در علم حضوری گاه داوری و تحلیل ذهنی را با اشکال مواجه می کند، به  طوری  که حتی ممکن است شخص چیزی را که به علم حضوری می بیند، انکار کند. بی تردید منشأ این انکار، تفسیر غلط او از آن شهود حضوری است.

اقسامی که علم حضوری به اعتبار متعلقش دارد، مانند علم ذات به خود، علم علت به معلولش و علم معلول به علتش، از نظر قوت و ضعف یکسان نیستند. علم حضوری ممکن است علم به کنه چیزی یا علم به وجهی از چیزی باشد، چنان که مدرس زنوزی می گوید:

بدان  که علم به هر چیز یا علم به کنه حقیقت و تمام ذات او باشد [...] و یا آنکه علم به وجهی از وجوه ذات او بود [...] پس تقسیم علم، به علم به کنه و علم به وجه مخصوص نبود به علم حصولی ارتسامی، چنان که مشهور بود، بلکه در علم حضوری اشراقی نیز جاری باشد [...] چنان که برهان الفلاسفه یعقوب  بن  اسحاق فرموده است: ادراک المفاض علیه المفیض بقدر افاضته علیه لا بقدر المفیض (همان، ص21)

پس  از توجه به تشکیکی بودن علم حضوری انسان و امکان تکامل، آنچه در این  میان باید بدان توجه کرد این  است  که این اشتداد جوهری و وجودی انسان، اشتدادی اضطراری و ایجابی نیست، یا فقط در یک جهت مانند کمال و رشد حقیقی انسانی نیست، بلکه این اشتداد انسانی اولاً اشتدادی ارادی و اختیاری است و ثانیاً این حرکت اشتدادی انسانی می تواند در کل، در دو جهت رشد و غَیّ، یا نور و ظلمت صورت  گیرد. این اراده انسانی است که این اشتداد وجودی و علمی انسانی و جهت گیری او را رقم می زند (الشیرازی، 1360، ص198)

3-2-نقش اراده در کیفیت شکل گیری ادراک حصولی جزئی

صدرا درباره کیفیت تحقق واقعیت علم در ادراک حصولی دو دیدگاه مختلف عرضه کرده است و متناسب با این  دو دیدگاه، نقش اراده در کیفیت تحقق علم متفاوت خواهد بود. البته نحوه ترسیم این  دو دیدگاه در واقعیت علم کلی با واقعیت علم جزئی (اعم از خیالی و حسی) کمی متفاوت است. درباره ادراکات جزئی، اعم از ادراک حسی و خیالی، دو دیدگاه از صدرا مطرح است:

الف. در دیدگاه نخست، واقعیت علم خارج از نفس انسان وجود دارد و این نفس انسان است که با حرکت جوهری خود از یک  سو، و با مواجهه با موجودات مادی از سوی  دیگر، مستعد آن می شود که صور ادراکی (واقعیت علم) را از طریق موجودات برتر درک کند. صدرا از این موجودات برتر در ادراک کلی به «مبادی عالیه وجود» و در ادراکات جزئی به «واهب الصور» تعبیر می کند که صور حسی و خیالی را در نفس انسان ایجاد می کند (همان، ص242). بر اساس این دیدگاه، نفس انسان با حرکت ارادی خود به تکامل جوهری نائل می شود و مستعد پذیرش صور علمی می گردد.

ب. در دیدگاه دوم، واقعیت علم، موجودی مجرد و خارج از نفس انسان نیست، بلکه مجرد عقلی قائم به نفس است، آن  هم قیامی صدوری؛ یعنی نفس، فاعل و عقل، قابل آن است (همو، 1352، ص37).

صدرا در این تصویر به خوبی به نقش اراده در شکل گیری علم تصریح می کند، چراکه نفس انسان به شکل فاعلیتی (ارادی) به انشای این صور می پردازد: «انّ النفس بالقیاس الی مدرکاتها الخیالیه والحسیه اَشبه بالفاعل المبدع منها بالمحل القابل» (همو، 1981، ج1، ص287)

البته در کلمات صدرا، درباره انشاکننده صور جزئی دو عبارت دیگر نیز وجود دارد. گاهی انشاکننده مانند ادراکات عقلی، ملکه عقلی بیان می شود: «ان العلم العقلی البسیط فینا یصیر مبداً لتفصیل الصور العلمیه الکلیه فی نفوسنا و لتفصیل الصور الجزئیه فی [مرتبه] خیالنا» (همان، ج6، ص347). گاهی انشاکننده صور جزئی را نوعی جوهر مثالی خیالی می داند: «الخیال جوهر فعلی مجرد عن البدن من شأنه انشاء الصور المقداریه [ای الجزئیه] فی عالمه» (همو، بی تا، ص300)

البته در مقام جمع بین این  دو دیدگاه، می توان گفت صدرا در این اختلاف دیدگاه به مراحل مختلف نفس در حرکت جوهری و تکامل آن نظر دارد. نفس در مراحل نخستین، عقل هیولانی و ضعیف است. بنابراین، با توجه نفس به موجودات مادی، استعداد کسب ادراکات جزئی را از طریق واهب الصور پیدا می کند. سپس، نفس دارای ملکه عقلی ضعیف می شود و خود می تواند ادراکات جزئی را انشا کند (عبودیت، 1386، ص96)

3-3-نقش اراده در کیفیت شکل گیری ادراک کلی

درباره کیفیت شکل گیری ادراک کلی و نقش اراده در آن نیز دو دیدگاه متفاوت در اندیشه صدرا دیده می شود:

الف. در دیدگاه نخست، واقعیت علم خارج از نفس انسان وجود دارد و این نفس انسان است که با حرکت جوهری خود از یک  سو، و با مواجهه با موجودات مادی از سوی  دیگر، مستعد آن می شود که صور ادراکی (واقعیت علم) را از طریق مبادی عالیه وجود درک کند. صدرا معتقد است نفس برای دریافت صور عقلی کلی، در صورتی  که از انواع اصلی و حقیقی باشند، از اضافه اشراقیه ای برخوردار می شود که از ناحیه مبادی نوری و مجرد عقلی آنها افاضه می شود. به بیان  دیگر، ادراک صور عقلی انواع جوهری اصیل در وجود، فقط از طریق اضافه شهودی و نسبت نوری حضوری با صورت های مفارق و ذوات نوری عقلی حاصل می شود که در جهان ابداع واقع اند و در صقع وجود الهی موجودند (همو، 1360، ص32)

در صورت قائل شدن به مُثُل افلاطونی، برای هر یک از انواع، ذاتی عقلانی در عالم عقول و مبدعات حضور دارد و نسبت آن فرد عقلانی به افراد و اصنام جسمانی همان نوع، مانند نسبتی است که بر اساس دیدگاه حکمای مشاء، معقولات منتزع از افراد مادی با همان اشخاص و افراد دارا هستند (همو، 1981، ج1، ص228)

ادراک کلی ماهیات اصیل از طریق افاضه اشراقی و اتحادی است که نفس با افراد مجرد آن ماهیات حاصل می کند. اما ادراکِ کلی ماهیات عدمی که افراد مجرد و مادی ندارند، به تبع ادراک حقایق اصلی به دست  می آید. چون افراد مجرد ماهیات، حقایق قائم به ذات و متشخص هستند. بنابراین، ادراکی که از طریق اتحاد با آنها حاصل می شود، باید ادراکی غیرکلی و متشخص باشد. به بیان  دیگر، موجب آگاهی به حقیقتی متشخص و جزئی شود. در حالی  که چنین ادراکی، کلی است. صدرا عوامل زیر را به عنوان دلیل این مسئله (کلی بودن ادراک) بیان می کند:

1-در نهایت شرف و برتری بودن این صور مفارق نوری، به دلیل دوری آنها از عالم نفس است که تعلق و وابستگی به اجرام و ماده دارد؛

2-تعلق نفس به امور جسمانی و اشتغالات بدنی و در نتیجه نارسایی و قصور آن؛

3-غلبه و چیرگی احکام و قوانین طبیعت تاریک و ظلمانی بر نفس.

به  سخن  دیگر، چون این صورت های مقدس، به دلیل دوری از عالم ماده و نفس در غایت شرف و برتری هستند، و از سویی نفس به دلیل تعلق به امور جسمانی و اشتغالات طبیعی و غلبه قوانین و احکام طبیعت و عالم ماده بر آن، گرفتار ضعف و نقصان در ادراک است، بنابراین، قدرت و توان مشاهده نوری و تامِ حقایقِ علمی، تلقی کامل و مشاهده عقلیِ بدونِ پرده و حجاب آنها را ندارد. در نتیجه، مشاهده ای ضعیف و ناقص و ملاحظه ای سست و بی دوام در خصوص آنها پیدا می کند؛ مانند کسی که از راه دور یا در هوای غبارآلود کسی را می بیند، یا مانند فردی که با چشم ضعیف شخصی را می بیند و احتمالات فراوانی می دهد که آن شخص می تواند زید، بکر، عمرو، خالد و ... باشد. حتی در اینکه آن موجود، انسان یا درخت یا سنگ است، تردید می کند (همو، 1360، ص32)

مُثُل نوری عقلانی و افراد مجرد ماهیات نیز این گونه هستند؛ بدین  معنا که مشاهده بعید و دور آنها، تردیدی را به دنبال خود می آورد که به کلیت، ابهام، نامفهوم بودن، اشتراک و عمومیت مفاهیمِ به دست آمده می انجامد. بنابراین، نفس انسان مادامی  که در این جهان است، اگر بخواهد اشیایی را که دارای ذوات عقلی و وجودی مفارق و مجرد هستند، تعقل کند، تعقلش ضعیف، از راه دور و در نتیجه اشتراک پذیر میان جزئیات خواهد بود. زیرا صفاتی مانند کلیت و ابهام یا اشتراک پذیری، نتایج ضعف معقول اند، اعم  از آنکه چنین ضعفی ناشی از قصورِ هستی مُدرَک باشد، یا سستی و فتور ادراک مدرِکان، یا ناشی از تمامیت مدرَک. بنابراین، حاصل کلام صدرا درباره ادراک معقولات و صور عقلانی کلی آن است که چنین ادراکی به وسیله مشاهده نفس، حقایق و ذوات مجرد و صور و ماهیات مفارق حاصل می شود، نه به تجرید و انتزاع معقولات از محسوسات؛ بدین  صورت که هر یک از صور خیالی و عقلانی در مقام خود دارای ثبات و تجرد ذاتی اند و نفس با حرکت جوهری خود، انتقال و مسافرتی را از کمالات حسی، که همان معقولات هیولانی هستند، آغاز می کند و پس از طی کمالات خیالی، که معقولات بالملکه اند (ادراک حقایق برزخ)، به مرتبه ادراک حقایق عقلی راه می یابد. در این حرکت و سلوک صعودی، طی درجات و مراتب سافل، زمینه ساز وصول به درجات و مراتب عالی است (همو، 1981، ج1، ص289)

بنا بر آنچه بیان شد، صدرا در این نظریه، ادراک معقولات را از طریق مشاهده ارباب انواع از دور و اتحاد با آنها بیان می کند. حال با توجه به آن نکته ای که درباره ادراک جزئی بیان شد، تکامل جوهری نفس از یک  سو، و مقایسه واقعیت های همنوع از سوی  دیگر، و مشاهده ارباب انواع، ضروری و اضطراری نیست، بلکه این تکامل، ارادی و اختیاری است که متناسب با تکامل نفس، کیف ادراک او هم تغییر می کند. علاوه  بر این، چنان که در بررسی دیدگاه ابن سینا بیان شد، مبادی عالیه وجود فقط «امکان» تعقل را فراهم می آورد. عقل بدون آنها امکان تعقل ندارد. پس وجود مبادی عالیه، شرطی مفارق و خارجی است. به دیگر بیان، چنان که مواجهه با موجودات همنوع معدّ تعقل است، اتحاد با مبادی عالیه وجود هم معدّ تعقل است. زیرا تعقل، ارادی و قصدی است و این ارادی بودن حتی در مرحله عقل مستفاد، یعنی پس از حصول ملکه اتصال با مبادی عالیه وجود، نیز برقرار است. بنابراین، تأثیر و نقش مبادی عالیه وجود فقط در حد معد است و کار او فقط آفرینش استعداد است و نمی تواند اضطراراً تولیدگر علم و ادراک باشد. زیرا اگر خروج عقل منفعل از قوه، لابد و ضروری باشد، تعقل ارادی و قصدی نخواهد بود.

ب. واقعیت علم در دیدگاه دوم صدرا، موجودی مجرد و خارج از نفس انسان نیست، بلکه نوعی واقعیت مجرد عقلی قائم به نفس، آن  هم قیامی صدوری است. یعنی نفس، فاعل و عقل، قابل آن است. از نظر صدرا، همان گونه  که نفس در ادراکات حسی و خیالی، مصدرِ صور حسی و خیالی است، زمانی که در اثر حرکت جوهری به مرتبه تجردِ کامل و تام از ماده و لواحق آن یا همان مرتبه تجرد عقلانی می رسد، خلاق و فاعل صور عقلی و معقولات می شود؛ همان گونه  که وی می گوید: «نسبت نفس به صور ادراکی به طور مطلق، نسبت فاعل مؤثر است، نه نسبت قابل منفعل متصف» (همو، 1352، ص221)

یا آنکه خداوند نفس انسان را به گونه ای آفریده که بر ایجاد صور اشیای مجرد و مادی قدرت دارد؛ زیرا نفس از سنخ ملکوت و از عالم قدرت و فعل است. آنچه مانع تأثیر و افاده نفس است، همراهی آن با احکام جسم و جهات امکان و فقر و نیز حیثیات قوه و عدم است. زیرا نفس، مصاحب با ماده و لواحق آن است و هر صورتی  که از فاعل غالب صادر می شود، احکام وجوب و تجرد و غنا را دارد و حصول تعلقی به آن فاعل خواهد داشت. بلکه می توان گفت حصول آن صورت فی نفسه، عین حصول صورت برای فاعلِ افاضه کننده وجود آن صورت خواهد بود و در اصل، در عرف الهیون، فاعل واقعی او است (همان، ص218). بر اساس این تبیین، نفس مصدر و فاعل و خلاق صور عقلی است؛ یعنی علم به واسطه خود نفس انشا می شود و این انشا، فعلی ارادی و اختیاری است که به واسطه نفس صورت می گیرد.

البته همان گونه  که درباره ادراک جزئی بیان شد، می توان بین دو دیدگاه صدرا درباره کیفیت شکل گیری ادراک کلی جمع کرد؛ یعنی صدرا در این دو دیدگاه، به مراحل مختلف نفس در حرکت جوهری و تکامل آن نظر دارد. نفس در مراحل اولیه با کسب ادراکات جزئی ضعیف است و در این مرحله برای کسب ادراکات کلی نیازمند عقل فعال است تا ادراکات به او افاضه شود و او با آنها متحد گردد؛ آن گونه  که ماده و صورت در ترکیبی اتحادی در حرکت جوهری اشتدادی با هم متحد می شوند. پس از حصول این اتحاد، بار دیگر نفس با حرکت جوهری اشتدادی ارتقا می یابد، تا آنجا که ملکه به عقل فعال رجوع پیدا می کند. با حصول این ملکه است که نفس می تواند خود صور عقلی را انشا کند (عبودیت، 1386، ج2، ص94)

نتیجه

بر اساس هستی شناسی شناخت در نگاه صدرا، پیدایش شناخت انسان، چه در حوزه ادراکات حضوری و چه در حوزه ادراکات حصولی، علاوه  بر تأثیرپذیری از واقعیت های خارجی، از اراده انسانی هم متأثر می شود. در حوزه ادراکات حضوری، بنا بر حرکت اشتدادی نفس انسانی متناسب با سعه وجودی و تکامل انسانی که امری ارادی است، درک حضوری انسان وضوح و اشتدادی متناسب پیدا می کند.

در حوزه ادراکات حصولی انسان، اعم از ادراکات جزئی و کلی، در نگاه صدرا دو تحلیل مطرح می شود که در هر دو تحلیل، اراده انسان در شکل گیری معرفت نقش آفرینی می کند. در تحلیل نخست، نفس با تکامل ارادی و اختیاری خود مستعد پذیرش صور ادراکی از مبادی عالیه وجود یا عقل فعال می شود. در تحلیل دوم، این نفس انسانی است که با تکامل جوهری خود و در سایه اتحاد با عقل فعال این ادراکات را انشا می کند و مواجهه با واقعیت صرفاً معّد و زمینه ساز انشای ارادی انسان است.

منابع

قرآن کریم.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
التهانوی، محمد علی، کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تحت اشراف: د. رفیق العجم، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، 1992م.
جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم، قم: انتشارات اسراء، 1375.
زنوزی (طهرانی)، آقا علی حکیم، بدایع  الحکم، تهران: چاپ سنگی، 1314ق.
الشیرازی، صدرالدین محمد بن  ابراهیم، اجوبه المسائل (اجوبه المسائل العویصه)، تحقیق: عبدالله شکیبا، تهران: بنیاد حکمت اسلامی، 1378.
ــــــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، الطبعه الثالثه، بیروت: دار احیاء التراث، 1981م.
ــــــــــــــ ، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه، الطبعه الثانیه، مشهد: المرکز الجامعی للنشر، 1360.
ــــــــــــــ ، المبدأ و المعاد، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1354.
ــــــــــــــ ، تعلیقه بر حکمه الاشراق، چاپ سنگی، بی جا: بی نا، بی تا.
ــــــــــــــ ، تعلیقه بر الهیات شفاء، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1382.
ــــــــــــــ ، رسائل فلسفی، المسائل القدسیه، مشهد: دانشگاه مشهد، 1352.
ــــــــــــــ ، شرح اصول کافی، چاپ سنگی، تهران: مکتبه المحمودی، 1391.
ــــــــــــــ ، مجموعه رسائل فلسفی صدرالمتألهین، تهران: انتشارات حکمت، 1375.
ــــــــــــــ ، مفاتیح الغیب، تهران: مؤسسه تحقیقات فرهنگی، 1363.
عبودیت، عبدالرسول، درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1386.
الفیومی، احمد، المصباح المنیر، قم: دار الهجره، 1405ق.

نویسندگان:

رضا برنجکار: استاد گروه فلسفه دانشگاه تهران

مصطفی جمالی: دانشجوی دکتری مدرسی الهیات (مبانی نظری) دانشگاه باقرالعلوم

فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 35

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام جواد عليه ‏السلام : مَنْ زارَ عَمَّتى بِقُم فَلَهُ الجَنَّةُ

كسى كه عمّه‏ ام را در قم زيارت كند او اهـل بهشت است.

سفينة البحار: ج2 ،ص376