Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 236712
تاریخ انتشار : 15 فروردین 1397 21:35
تعداد بازدید : 306

بهاریه

امروز همزمان با سال روز بانو پرورین اعتصامی قصیده ای حکیمانه، بهاری و بسیار زیبا از این بانوی شاعر ایرانی را با هم می خوانیم :


نهال تازه رسی گفت با درختی خشک
که از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست

چرا بدین صفت از آفتاب سوخته ای
مگر بطرف چمن، آب و آبیاری نیست

شکوفه های من از روشنی چو خورشیدند
ببرگ و شاخه  من، ذره  غباری نیست

چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروز
چرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست

شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدی
بزیر بار جفا، چون تو بردباری نیست

مرا صنوبر و شمشاد و گل شدند ندیم
ترا چه شد که رفیقی و دوستاری نیست

جواب داد که یاران، رفیق نیم رهند
بروز حادثه، غیر از شکیب، یاری نیست

تو قدر خرمی نوبهار عمر بدان
خزان گلشن ما را دگر بهاری نیست

از ان بسوختن ما دلت نمیسوزد
کازین سموم، هنوزت بجان شراری نیست

شکستگی و درستی تفاوتی نکند
من و ترا چون درین بوستان قراری نیست

ز من بطرف چمن سالها شکوفه شکفت
ز دهر، دیگرم امسال انتظاری نیست

بسی به کارگه چرخ پیر بردم رنج
گه شکستگی آگه شدم که کاری نیست

تو نیز همچون من آخر شکسته خواهی شد
حصاریان قضا را ره فراری نیست

گهی گران بفروشندمان و گه ارزان
به نرخ سود گر دهر، اعتباری نیست

هر آن قماش کزین کارگه برون آید
تام نقش فریب است، پود و تاری نیست

هر آنچه میکند ایام میکند با ما
بدست هیچکس ایدوست اختیاری نیست

بروزگار جوانی، خوش است کوشیدن
چرا که خوشتر ازین، وقت و روزگاری نیست

کدام غنچه که خونش بدل نمی جوشد
کدام گل که گرفتار طعن خاری نیست

کدام شاخته که دست حوادثش نشکست
کدام باغ که یکروز شوره زاری نیست

کدام قصر دل افروز و پایه  محکم
که پیش باد قضا خاک رهگذاری نیست

اگر سفینه  ما، ساحل نجات ندید
عجب مدار، که این بحر را کناری نیست

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : إنّي اُحَذِّرُكُمُ الدُّنيا ؛ فَإِنَّها حُلوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّت بِالشَّهَواتِ ، وتَحَبَّبَت بِالعاجِلَةِ ، وراقَتبِالقَليلِ ، وتَحَلَّت بِالآمالِ ، وتَزَيَّنَت بِالغُرورِ . لا تَدومُ حَبرَتُها، ولا تُؤمَنُ فَجعَتُها ، غَرّارَةٌ ضَرّارَةٌ ، حائِلَةٌ زائِلَةٌ ، نافِدَةٌ بائِدَةٌ ، أكّالَةٌ غَوّالَةٌ

من، شما را از دنيا برحذر مى‏دارم؛ زيرا كه دنيا شيرين و خرّم است و تمايلات نفسانى آن را در ميان گرفته است؛ با لذّت‏هاى زودگذرش دل مى‏بَرَد و با [متاع] اندكِ خود ، جلوه‏ گرى مى‏كند؛ به آرزوها آراسته است و با زيور فريب، خود را مى‏آرايد؛ ناز و نعمتش پايدار نيست و از مصائب آن، ايمنى نيست؛ گول زننده است و آسيب ‏رسان؛ دگرگون شونده است و زوال‏ پذير؛ پايان‏ پذير است و نابود شونده؛ آدمخوار است و مرگبار

تحف العقول ، ص ۱۸۰