ارسال به دوستان
کد خبر : 217306

فلسفه زبان

فلسفه زبان به همراه اتمیسم منطقی و فلسفه اصالت تحصل منطقی، سه جنبش مؤثر فلسفی در قرن بیستم هستند که جملگی، وظیفه اصلی (و شاید تنها وظیفه) فلسفه را تحلیل می دانند، و از آنجا که تحلیل، به استعمال و وظیفه زبان مربوط است، بر این اساس، این سه مکتب معتقدند که مسائل فلسفی، دست کم تا حدودی، مسائل زبانی است، و بنابراین، فقط به وسیله توضیح و تشریح الفاظ زبان است که می توان تا اندازه ممکن، این مسائل را حل کرد

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


فلسفه زبان

 

نویسنده : مهدي عبداللهي

فلسفه زبان به همراه اتمیسم منطقی و فلسفه اصالت تحصل منطقی، سه جنبش مؤثر فلسفی در قرن بیستم هستند که جملگی، وظیفه اصلی (و شاید تنها وظیفه) فلسفه را تحلیل می دانند، و از آنجا که تحلیل، به استعمال و وظیفه زبان مربوط است، بر این اساس، این سه مکتب معتقدند که مسائل فلسفی، دست کم تا حدودی، مسائل زبانی است، و بنابراین، فقط به وسیله توضیح و تشریح الفاظ زبان است که می توان تا اندازه ممکن، این مسائل را حل کرد.[1] این نهضت، در آخر دهه 1930 در دانشگاه کمبریج آغاز شد که در آنجا لودویگ ویتگنشتاین که خود یکی از نخستین پیش نهادکنندگان اتمیسم منطقی بود، این نظریه را ترک گفت.[2] جنبش مزبور، اکنون، هم در دانشگاه کمبریج و هم در دانشگاه آکسفورد، و به علاوه در کانادا، استرالیا و ایالات متحده آمریکا نفوذ دارد.[3] جرج ادوارد مور و آستین را به همراه ویتگنشتاین متأخر، باید پیشگامان «فلسفه زبان» دانست که از آنها به «فلاسفه زبان عادی» نیز یاد می شود. ایشان به دنبال آن بودند که با مداقه در کاربرد روزانه کلماتی که مسائل فلسفی در قالب آنها بیان می شوند، سرنخ هایی را برای مسائل عمیق فلسفی بیابند.[4]

حوزه های معرفتی ناظر به زبان، به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:

1-حوزه هایی که زبان خاصی را مورد مطالعه قرار می دهند. علم صرف، نحو و لغت(واژه شناسی) از این دسته اند. علم صرف، همواره ناظر به قواعد صرفی یک زبان خاص است، یا علم نحو که همیشه ناظر به یک زبان خاص است.

2-حوزه هایی که زبان را به مثابه یک پدیده عام بشری مورد مطالعه قرار می دهند. این علوم، خود به لحاظ روش شناختی، به دو دسته متمایز تقسیم می شوند:

الف. علومی که زبان را موضوعی علمی می دانند و آن را به لحاظ تاریخی و به روش تجربی مطالعه می کنند، مثل زبان شناسی (linguistics) که به توصیف و تحلیل ساختارهای واج شناختی، نحوشناختی و معناشناختی زبان های طبیعی به روش علمی می پردازد.[5] در توصیف واج شناسی یک زبان، چگونگی آرایش آواها و رابطه آنها با یک دیگر مورد بررسی قرار می گیرد. معناشناسی به بررسی معنای واژه های موجود در یک زبان و هم چنین معانی حاصل از ترکیب های مختلف این واژه ها با یک دیگر می پردازد. در حوزه نحو نیز شیوه های مختلف قرار گرفتن واژه ها در کنار یک دیگر بررسی می شود تا قواعد ساخت جملات به دست آیند.[6] ولی باید توجه داشت که اگر چه این سه حوزه، هسته توصیف های زبانی به حساب می آیند، از چگونگی تأثیر بافت موقعیتی، بر گفتار و منظور مردم و یا پیامدهای ناشی از کاربرد زبان، در این حوزه ها سخنی به میان نمی آید. مباحثی از این دست، در شاخه هایی از زبان شناسی مانند کاربردشناسی، تحلیل گفتمان و جامعه شناسی زبان، مورد مطالعه قرار می گیرد.[7]

زبان شناسی به صورت کلی، ساختار زبان های طبیعی ، یعنی زبان هایی را که انسان ها به طور طبیعی به کار می برند(نظیر انگلیسی، اردو، لهستانی و . . .) بررسی می کند. زبان شناسی، رشته ای است که ادعای مطالعه تمام وجوه مختلف زبان را دارد، و وظیفه زبان شناسان، این است که چگونگی ارتباط عناصر یک زبان را، نه تنها با یک دیگر، بلکه با جهان خارج از زبان شرح دهند. آنها علاوه بر روابط موجود در درون نظام زبان، باید روابط بین این نظام و چیزهایی را که به وسیله آن وصف می شوند، نیز بررسی نمایند. بیشتر تحقیقاتی را که در رشته زبان شناسی انجام می شود، می توان از نوع «تحلیل» دانست. شناسایی و توصیف ساختارها و صداهای یک زبان و تلاش برای توضیح روابط بین آنها، نمونه هایی از تحلیل های زبانی هستند.[8]

ب. علومی که زبان را موضوعی فلسفی قلمداد می کنند و به روش عقلی به مطالعه آن می پردازند، همانند فلسفه زبان (philosophy of language)

فلسفه زبان، شاخه ای از فلسفه است که جنبه های عام و کلی زبان را توصیف و تبیین می کند. این جنبه های عام و کلی، مسائلی اند که اختصاص به زبان خاصی ندارند، بلکه نسبت به هر زبانی صادق اند. مسأله صدق، حکایت، معنا، ضرورت و مسائل دیگری از این دست، موضوع مطالعه فلسفه زبان هستند. بحث از اینکه معیار معناداری و بی معنایی الفاظ چیست؟ بحث افعال گفتاری، ضرورت و امکان، بحث اخبار و انشاء... .[9] تحلیل مفاهیم اصلی زبان، طبقه بندی کنش های زبانی، یعنی طبقه بندی کاربردها یا کارکردهای زبانی، انوع ابهام، انواع الفاظ و انواع گوناگون استعاره، نقش استعاره در رشد و تحول زبان و هم بستگی های میان زبان، تفکر و فرهنگ، از دیگر مباحث فلسفه زبان است.[10] هر چند به گفته ویلیام آلستون ـ یکی از مهم ترین معرفت شناسان معاصر و یکی از برجسته ترین فیلسوفان دین در قرن بیستم ـ مسائل مربوط به زبان که عموماً فیلسوفان مورد بررسی قرار می دهند، مجموعه نامنسجمی را تشکیل می دهند که یافتن هر گونه معیار روشنی برای جدا کردن آن ها از مسائل زبانیِ مورد بحث عالمان دستور زبان، روان شناسان و انسان شناسان دشوار است.[11]

لازم به ذکر است که نباید فلسفه زبان را با فلسفه زبانی(Linguistic Philosophy) یکی دانست، چرا که فلسفه زبانی، برخلاف فلسفه زبان، شاخه ای از فلسفه نیست، بلکه روشی برای حل مسائل فلسفی خاص است. فیلسوفان تحلیلی، این روش را برای بررسی و مطالعه مسائل فلسفی پیشنهاد کرده، و آن را در همه حوزه ها و شاخه های فلسفه، ساری می دانند. براساس این روش، برای حل مسائل فلسفی، به جای بررسی ماهیات ذهنی و کندوکاو در اعماق ذهن، باید موارد استعمال واژه ها را در زبان متعارف جست وجو کرد. معنای یک واژه، سر جمع موارد استعمال آن واژه در زبان متعارف است. جان سرل، فلسفه زبانی را چنین تعریف کرده است:

«فلسفه زبانی، عبارت است از تلاش برای حل مسائل فلسفی خاص از طریق توجه به کاربرد معمولی واژه های خاص یا دیگر مؤلفه های یک زبان خاص[12]

وی در مصاحبه با برایان مگی نیز می گوید: «فلسفه تحلیل زبان»، فن و روشی برای حل مسائل فلسفی است، ولی «فلسفه زبان» یکی از موضوعات یا شعب فلسفه است. فیلسوف تحلیل زبان، معتقد است که بعضی از مسائل سنتی فلسفه از قبیل مسائل مربوط به شکاکیت را می توان با بررسی منطق اصطلاحات متعارف و مورد استعمال در بحث از شکاکیت مانند شک و یقین و معرفت و غیره، حل کرد. او کاربرد عادی این الفاظ را تحلیل می کند تا به این وسیله مسائل را حل نماید. اما فلسفه زبان، اسم موضوعی در خود فلسفه است و با مسائلی از این قبیل سروکار دارد: ما چگونه با واقعیت ارتباط برقرار می کنیم؟ ماهیت معنا چیست؟ عمل گفتاری چیست؟ صدق و دلالت و ضرورت منطقی چیست؟[13]

حاصل آن که، جریان فلسفه زبان، مهم ترین جریان فلسفه تحلیلی است که حدود سه دهه 40-60 در غرب غالب بوده است، و می توان آن را این گونه تعریف نمود که این فلسفه عبارت است از این تفکر که معنا و محتوای الفاظ فلسفی با عمل زبانی تبیین می شوند و فیلسوف باید به استعمالات حقیقی واژه هایی که ملازم با مفاهیم فلسفی اند، توجه نماید.

افزون بر فیلسوفان زبانی که ذکرشان گذشت، می توان از میان فلاسفه زبان، گیلبرت رایل، استراوسون و گرایس را نیز نام برد. به اعتقاد برخی از اندیشمندان معاصر، هر چند کتاب «مفهوم روان» گیلبرت رایل، حلقه اصلی انتقال و واسط میان پوزیتویسم منطقی و فلسفه زبان عادی است،[14] اما نماینده عمده و اصلی فلسفه زبان رایج، جان لانگ شاو آستین است.[15]

اهم مباحث فلسفه زبان

الف) مباحث مربوط به نظریه معنا:

1)چیستی معنا، که به طور کلی سه نظریه عمده در این باب وجود دارد: حکایی، تصوری و رفتاری.

2)هم معنایی: تعریف هم معنایی، ارتباط آن با معنای وصفی، تقسیم هم معنایی به تام و غیرتام و . . .

3)معناداری؛

4)تحلیلی بودن: وجود یا عدم قضایای تحلیلی، نسبی و مطلق بودن تحلیلیت، نسبت تحلیلیت با پیشین و پسین بودن و...

5)استلزام.

ب) مباحث مربوط به نظریه حکایت یا ارجاع:

6)نام گذاری: چیستی نام خاص، نسبت آن با لفظ خاص و وصف معین،

7)چیستی صدق، که اهم دیدگاه ها در این باب عبارتند از: نظریه مطابقت، نظریه تلائم، نظریه پراگماتیستی، نظریه حشو زائد، نظریه نقل قول بد و نظریه معناشناختی؛

8)دلالت: فرق میان مدلول یا محکی با معنی یا مفهوم،

9)گستره مصادیق: فرق گستره مصادیق با محکی، گستره مصادیق جمله های اخباری، و گستره مصادیق تعابیر محمولی؛

10) مقادیر متغیرها: افراد، قضایا، عمل گرهای نحوشناختی یا منطقی مانند سورها به عنوان پاره ای از مقادیر متغیرها، ثوابت منطقی، متغیرهای وابسته یا ظاهری و...

ج) مباحث مربوط به کاربردشناسی فلسفی:

11)وحدت جمله و کثرت معانی که از جمله فهمیده می شود؛

12)نظریه افعال گفتاری؛

13) نظریه مکامله یا نظریه معانی ضمنی.[16]

منابع :

[1]-ریچارد پاپکین و آوروم استرول، کلیات فلسفه، ترجمه و اضافات: سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت، هشتم، 1373ش، ص396.

[2]-لودیویگ ویتگنشتاین(1889-1951)، فیلسوف اتریشی الاصل است که تحصیلات خود را در کمبریج به پایان برد. وی که تأثیرگذارترین فیلسوف قرن بیستم است، دو دوره فلسفی متمایز داشته است. دوره اول، در رساله منطقی ـ فلسفی (1921م) او نشان داده می شود که نزد فلاسفه مکتب پوزیتویسم منطقی، منزلت ویزه ای داشت، اما دوره دوم او که ناظر به دوره اول و نقد و بازبینی آراء سابق اوست، در کتاب تحقیقات فلسفی (1953م) نشان داده شده است. اما این کتاب، پس از وفات وی در سال 1953م منتشر شد. فلسفه تحلیلی با ویتگنشتاین متأخر، از فلسفه تحلیلی کلاسیک، وارد مرحله دوم خود، یعنی فلسفه تحلیلی جدید می شود.

[3]-همان، ص416.

[4]. Mark Crimmins, “Philosophy of Language”, Routledge Encyclopedia of Philosophy, Edward Craig (ed), London: Routledge, 1998, Vol.5, p.408.

[5]-جان سرل، افعال گفتاری، مترجم: محمدعلی عبداللهی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، اول، 1385ش، ص18-21، مقدمه مترجم.

[6]-شیوان چپمن، از فلسفه به زبان شناسی، ترجمه: حسین صافی، تهران، انتشارات گام نو، اول، 1384ش، ص18.

شایان توجه است که این دانش، در قرن بیستم گسترش چشم گیری پیدا کرد و دهه 1970م شاخه جدیدی از زبان شناسی پیدا شد که «زبان شناسی شناختی» (Cognitive Linguistic) نام گرفت. قریب به یک ربع طول کشید تا این شاخه نوپا تحولات شگفت آوری را در زبان شناسی و معرفت شناسی بر جای نهاد. (مجله ذهن، شماره 27، سال هفتم، پاییز 1385ش، ص1.)

[7]-شیوان چپمن، از فلسفه به زبان شناسی، ص20.

[8]-همان، ص25.

شایان توجه است که این دانش، در قرن بیستم گسترش چشم گیری پیدا کرد و دهه 1970م شاخه جدیدی از زبان شناسی پیدا شد که «زبان شناسی شناختی» (Cognitive Linguistic) نام گرفت. قریب به یک ربع طول کشید تا این شاخه نوپا تحولات شگفت آوری را در زبان شناسی و معرفت شناسی بر جای نهاد. (مجله ذهن، شماره 27، سال هفتم، پاییز 1385ش، ص1)

[9]-جان سرل، افعال گفتاری، ص18-21، مقدمه مترجم.

[10]-ویلیام پی آلستون، فلسفه زبان، مترجمان: احمد ایرانمنش، احمدرضا جلیلی، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، اول، 1381ش، ص32-33.

[11]-همان، ص19.

[12]-همان، ص86.

[13]-برایان مگی، مردان اندیشه، ترجمه: عزت الله فولادوند، تهران، انتشارات طرح نو، اول، 1374ش، ص289.

[14]-ژلان لاکوست، فلسفه در قرن بیستم، ترجمه: رضا داوری اردکانی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چهارم، 1386ش، ص71.

[15]-همان، ص117.

[16]-مصطفی ملکیان، «جغرافیای دانش های زبانی»، مجله نقدونظر، شماره 37-38، سال دهم، بهار و تابستان 1384ش، ص90-93

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :