ارسال به دوستان
کد خبر : 216883

تفسیر عقلی هنر و زیبایی در وحدت و کثرت از نگاه ملاصدرا

هنر فشرده دانش، معرفت، فضیلت و کمال، آمیخته با کیاست، فراست و زیرکی است و کلمه زیبایی که زیبنده هر اثر هنری است به مثابه نیک و خوب در برابر زشت و بد به کار رفته است. در نگاه عقلی به هستی، این دو واژه پر معنا و ژرف را تنها بر پایه قاعده فلسفی« وحدت در کثرت» به تفسیر فیلسوف بزرگ مکتب اصفهان، ملاصدرا، می توان مقبول و معقول دانست. بلندای معنای کامل هنر و زیبایی در وجود واحد احد هنرآفرین زیبا، که به جمیل و دوستدار جمال توصیف شده و هنرمندانه ابداع زیبایی می کند، قابل فهم و تفسیر است. صحن زیبای عمارت این جهان سلفی و سقف هنرمندانه عالم علوی به وحدت وجود اتقان و استحکام یافته است. وحدت، حقیقت وجود و کثرت نمایش زیبای وحدت و تجلی هنرمندانه آن است. هماهنگی، هم صدایی و هم نوایی در کثرت، گواه اندکاک کثرت در وحدت است. معرفت شناسی ملاصدرا که انقلابی در فلسفه ایجاد کرد و آفرینش ناآرام را در حرکت ناآرام جوهری دانست، بنای عظیم نظامی فلسفی را در مکتب فلسفی را در مکتب اصفهان ساخت که همچون بناهای تاریخی زیبا و هنرمندانه این شهر تا به امروز بر تمامی فلسفه های ایرانی و غیر ایرانی اثرگذار بوده و هست. او اتحاد عشق، عاشق، معشوق را در وجود شناسی و اتحاد عقل، عاقل و معقولرا در معرفت شناسی ارائه نمود و ذهن را در مو قعیتی که کائنات را جلوه زیبای جمال واحد بداند، آرام ساخت. این مقاله ادعا دارد که هنر و زیبایی بر اساس قاعده وحدت در کثرت عقلی ملاصدرا قابل معنای معقول و مقبول است. از این رو پس از طرح مسئله و تبیین قاعده در حوزه معرفت شناسی، به پیوند و ارتباط هنر و حدت وجود و زیبایی و کثرت وجود پرداخته و ادعای فوق را مبرهن می سازد.

تفسیر عقلی هنر و زیبایی در وحدت و کثرت از نگاه ملاصدرا

جعفر شانظری*

هنر فشرده دانش، معرفت، فضیلت و کمال، آمیخته با کیاست، فراست و زیرکی است و کلمه زیبایی که زیبنده هر اثر هنری است به مثابه نیک و خوب در برابر زشت و بد به کار رفته است. در نگاه عقلی به هستی، این دو واژه پر معنا و ژرف را تنها بر پایه قاعده فلسفی« وحدت در کثرت» به تفسیر فیلسوف بزرگ مکتب اصفهان، ملاصدرا، می توان مقبول و معقول دانست. بلندای معنای کامل هنر و زیبایی در وجود واحد احد هنرآفرین زیبا، که به جمیل و دوستدار جمال توصیف شده و هنرمندانه ابداع زیبایی می کند، قابل فهم و تفسیر است. صحن زیبای عمارت این جهان سلفی و سقف هنرمندانه عالم علوی به وحدت وجود اتقان و استحکام یافته است. وحدت، حقیقت وجود و کثرت نمایش زیبای وحدت و تجلی هنرمندانه آن است. هماهنگی، هم صدایی و هم نوایی در کثرت، گواه اندکاک کثرت در وحدت است. معرفت شناسی ملاصدرا که انقلابی در فلسفه ایجاد کرد و آفرینش ناآرام را در حرکت ناآرام جوهری دانست، بنای عظیم نظامی فلسفی را در مکتب فلسفی را در مکتب اصفهان ساخت که همچون بناهای تاریخی زیبا و هنرمندانه این شهر تا به امروز بر تمامی فلسفه های ایرانی و غیر ایرانی اثرگذار بوده و هست. او اتحاد عشق، عاشق، معشوق را در وجود شناسی و اتحاد عقل، عاقل و معقولرا در معرفت شناسی ارائه نمود و ذهن را در مو قعیتی که کائنات را جلوه زیبای جمال واحد بداند، آرام ساخت. این مقاله ادعا دارد که هنر و زیبایی بر اساس قاعده وحدت در کثرت عقلی ملاصدرا قابل معنای معقول و مقبول است. از این رو پس از طرح مسئله و تبیین قاعده در حوزه معرفت شناسی، به پیوند و ارتباط هنر و حدت وجود و زیبایی و کثرت وجود پرداخته و ادعای فوق را مبرهن می سازد.

کلید واژه: عقل، هنر، زیبایی، وحدت، کثرت

 

مقدمه

در میان دانشمندان و حکیمان مکتب اصفهان که هر یک از مفاخر علم و اندیشه در جهان اسلامی به شمار می آیند، نام محمد ابن ابراهیم ملقب به صدرالدین و مشهور به ملاصدرا و صدرالمتالهین، چونان خورشید بر آسمان مکتب اصفهان می درخشد. او فیلسوفی انقلابی بود که بر قله های رفیع فلسفه گام نهاد و با نگاه عمیق و ژرف از افقی بلند، منظومه معرفتی توانمند و استواری را بنا کرد و به گونه ای ساخت که جایگاه رفیع آن بر تمام ساختمانهای حکمی پیشین سایه انداخته و از زمان درگذشت او (1050ق) تا به امروز بر تمام فلسفه های ایرانی-فلسفی برتری داشته و اثرگذار بوده و هست.

ملاصدرا با جایگزین و جانشین کردن فلسفه وجود (اصالت وجود) بر فلسفه سنتی ماهیت، انقلاب حقیقی در فلسفه ایجاد کرد. در این نظریه، ماهیت ثابت وجود ندارد، بلکه هر ماهیتی به موجب شدت مرتبه وجودی تغییر یافته و متعین می شود. انسان شناسی ملاصدرا که به عنوان ظهور انسان کامل بیان شده است نه تنها با انسان شناسی حکمت نبوی در آیات قرآن مطابقت کامل دارد؛ بلکه با نظریه مربوط به تکوین و پیدایش جهان نیز پیوند می خورد، زیرا او برای انسان هبوط در اسفل السافلین و صعود تا نقطه ظهور در آستانه ملکوت را معتقد است و انسان را در طبیعت و مابعد الطبیعه جست و جو میکند و برای هر موجودی سه نحو از وجود را معتقد است: در مرتبه جهان محسوس، در مرتبه عالم مثال و در مرتبه عالم عقول مجرد . از این رو در فلسفه نطری ملا صدرا مفهوم ماده نه مفهوم اصالت مادی خواهد  اشت و نه مفهوم اصالت روحی، بلکه ماده از حالات بی شمار گذر می کند.

اما آنچه در اندیشه ملاصدرا از اهمیت بسیار برخوردار است و دگرگونی بنیادین در دانش عقلی را به همراه داشته و از روزگار او تاکنون مورد توجه موافق و مخالف بوده و هست، مسئله وحدت وجود است که با راه دادن آن از عرفان به فلسفه، دوگانگی پیشین میان عرفان و فلسفه رخت بربست و آهنگ کلی فلسفه در جهان اسلام با پذیرش دیدگاه عرفانی و حکمت معنوی نبوی، در سرود حکمت متعالیه نواخته شد و مکتب حکمت متعالیه به عنوان نماد فلسفه نظری در جهان اسلام ارائه گردید.

تعالی این مکتب افزون بر ورود عرفان به فلسفه بلکه برتر از آن این بود که حکمت معنوی نبوی و آیات حکمی در براهین فلسفی جای گرفت و اندیشه معنوی باطنی که اساس و قوام دهنده مکتب اسلام است و در کهن ترین معنا از قرآن در تعالیم امامان شیعه از طریق تفسیر ، تأویل و تفهیم تبلور داشت، در بنیاد حکمت متعالیه قرار گرفت و صورتهای متنوع فلسفه ملاصدرا را به طور اساسی با امر معنوی و دینی حکمت نبوی پیوند خورد؛ یعنی تحقیق فلسفی و تحقق تجربه نبوی به یکدیگر گره خورد و روشن شد که فلسفه حقیقی از معنویت جدایی ناپذیر است.

حکیم پرآوازه ناصر خسرو( پنجم ق/یازدهم م) از چهره های درخشان و مفاخر ایران زمین، این مسئله بسیار مهم را به بهترین تعبیر چنین بیان کرده است:« شریعت، ظاهر حقیقت و حقیقت باطن شریعت است... شریعت مثال و حقیقت ممثول است. ظاهر با ادوار عالم  در دگرگونی است اما باطن مبین قدرت الهی ست و دستخوش دگرگونی نمی شود».(کربن 1380،14)

در این مقاله پس از تبیین اجمالی اصل وحدت وجود و ظهور آن در کثرت، بر این نکته تاکید شده است که اصول فلسفی ملا صدرا که ناظر بر عینیت وجود است در کمالات و مراتب وجود نیز جاری ست؛ یعنی اصالت در زیبایی، وحدت در زیبایی، تشکیک در زیبایی و اشتداد در زیبایی نیز جریان دارد. از این رو تفسیر معقول از هنر و زیبایی در هستی و جهان آفرینش، تنها بر اساس اصول فلسفی حکمت کتعالیه به ویژه وحدت وجود و ظهور آن در کثرت یعنی وجود و تجلی هنرمندانه وجود واحد است و هم نوائی و هم گرایی و آهنگ هم صدایی در کثرت گواه بر وحدت در وجود است.

نگارنده بر این باور است که حکمت متعالیه در مکتب اصفهان، همچون بناهای تاریخی زیبا و هنرمندانه این شهر، بر ستونهای محکم با طراحی هنرمندانه و اجزای هماهنگ با روح معنوی و بسیار زیبا شکل گرفته است و در حوزه وجودشناسی عشق، عاشق و معشوق را متحد دانسته و در حوزه معرفت شناسی اتحاد عقل، عاقل و معقول را ارائه کرده است.

وحدت وجود

وحدت، تشکیک و اشتداد وجود در فلسفه ملاصدرا که بر اساس اصالت وجود شکل گرفته است، در عینیت مصداقی وجود به عنوان اصول فلسفی وی مطرح است. وجود عین وحدت است، ولی از نوع وحدت عددی، نوعی، جنسی و ... نیست، بلکه وحدت حقیقی است. وجود یک حقیقت بیش نیست و همان حقیقت واحد فرد یگانه است که در مراتب و درجات مختلف واقعیت هستی تجلی و ظهور می کند.

حقیقت آن است که اندیشه وحدت وجود به گونه های مختلف در میان اندیشمندان سرزمینهای گوناگون وجود داشته است و در فلسفه یونان و هند سابقه دیرینه دارد.

به طور مثال فلوطن وحدت وجودی است یعنی حقیقت را واحد می داند و احدیت را اصل و مبداء همه اشیاء و موجودات می شمرد. او موجودات را تماما تراوش از مبداء نخستین و مصدر کل می انگارد و غایت وجود را نیز بازگشت به سوی همان مبداء می پندارد.( فروغی 1344، 68) ریشه های برخی از مبانی وحدت وجود را در لابه لای آنچه از افلاطون رسیده نیز می توان یافت.

در متون کهن هندیان نیز به این مسئله بسیار پرداخته شده است، از جمله:

« چانچه آفتاب خود روشن است و جمیع جهات بالا و پایین و جهات را به نور خود روشن می دارد، همچنین آن ذات یگانه و بزرگ و روشن و سزاوار تعظیم، در جمیع تعینات خرد و بزرگ در آمدف هر یک را در مرتبه خود روشن و برقرار می دارد ... او از هر لطبفی، لطیف تر است و در میان همه عالم می باشد و پیداکننده همه عالم است و همه صورتهای مختلف، صورت اوست و او تمام عالم را احاطه کرده....( اوپانیشاد 1356،206)

اندیشه تثلیث مسیحیان از نگاه آنان که همه این حقیقتهای سه گانه را پرتو و جلوه یک حقیقت می داند، خود گونه ای از وحدت وجود شناخته می شود.

وحدت وجود و ملاصدرا

صدر المتالهین بر این مطلب پای می فشارد که گفتارهای پیشینیان فلسفه و بزرگان گذشته های دور، بر/رفته از آموزش های پیامبران بوده و آنها نخستین آموزگاران فرهنگ و اندیشه اند. او در آثار خود به این مطلب اشاره دارد که تعبیرات شگرف متون دینی از آیات و روایات، نخستین انگیزه های بودند که روح های کنجکاورا برایپرده برداشتن از رازهای نهفته در خود به تکاپو واداشتند.

اندیشمندان دل سپرده به سخن خداوند آنگاه که در کتاب او این گونه می یابند که خداوند، هم آغاز است و هم انجام، هم پیدا و هم پنهان، از رگهای گردن به انسان نزدیک تر، در آسمانها و زمین است، به هر سوی روی آورید همان جا رو به سوی اوست، با شماست هرجا که باشید،در نهانخانه رازها با راز گویان است، خستگی و خواب آلودگی ندارد، فرو افتادن هر برگی را داناست، همانندی برایش نیست و ... چگونه می تواند آرام گیرند؟

ملاصدرا در کتاب تفسیرالقرآن الکریم ذیل آیه 255 سوره بقره در تفسیر عبارت «الله لا اله هو ...» را در بحث وحدت وجود آورده است و می نویسد:« فالوحده و الوجود کانهما رفیقان متصاحبان اینما تحقق الاخر، بل الکشف و البرهان یحکمان بانهما امر واحد ذاتا و حقیقه ... بل المقصود ان حقیقه الوحده عین حقیقه الوجود... و بهذا ثبت معنی کلمه التوحید فان معنی لا اله ال هو علی هذا التحقیق « لا اله الا ما یکون ذاته هویته» وحدته العینیه الحقیقیه بخلاف غیره من الاشیاء التی تکون تعیناتها زائده علی اعینها الثابته. ثم من ضروریات کون الحق واحداً بهدا المعنی الذی یقال له« الاحدیه الصرفه» ک.نه واحدا بمعنی « عدیم الشریک» و یقال له « الواحدیه» و « الفردانیه»و دلک لان الاشتراک فی الالهیه و الواجبیه یوجب الاشتراک فی الذات ...( اسفار، 4: 63-78)

دیدگاههای فلسفی صدرالمتالهین چه آن دسته که حاصل نو آوری های خود اوست و چه آنها که پیش از او بوده، همگی سامان مند و هدفدار و جایگاه ویژه و شایسته ای را در منظومه معرفت فلسفی دارند. البته در بسیاری از مسائل مهم و سرنوشت ساز، دیدگاه او هموراه رنگ عرفانی دارد. گرایشهای عرفا در نوشته های فلسفی او به گونه ای زیبا و شیوا راه یافته و از آن دفاع شده است . توانایی او سبب شده که برخی دیدگاههای عرفانی با پشتوانه استوار و استدلالهای خردپسند، به یکباره مسئله ای فلسفی شود. دیدگاه ملاصدرا در بحثهای وجود دارای عناصری است که اگرآنها را در کنار هم قرار دهیم، چیزی جز وحدت وجود نتیجه نمی دهد. زیرا اگر وجود اصیل نباشد نه چیز دیگر و حقیقت آن، بسیط باشد و کثرت در وحدت معنا یابد، روشن است که راهی جز پذیرش وحدت وجود باقی نمی ماند.

او در شرح حدیث ژرفی ار کتاب توحید اصول کافی می نویسد:

بدان که حقیقت ذات خداوند بزرگ، هستی یبکران است و حقیقت هستی هرگز با نیستی در آمیخته نمی شود. پس ناگزیر باید هستی همه چیز به او باشد و او خود هستی همه چیز، زیرا اگر او وجود برخی از موجود باشد با اینکه او را حقیقت هستی انگاشته این، ناسازگار است، چون حقیقت و صرف هر چیز، چندگانگی نمی پذیرد(1367، 9).

او از زرفای جان خویش به وحدت وجود باور دارد و در آثار خود همچون الاسفار الاربعه، المشاعر، مفاتیح الغیب، و رساله سریان الوجود، با بیانی روشن، شیوا و زیبا دیدگاه وحدت وجود را تقریر کرده است . در اسفار می نویسد:« و محصل الکلام ان جمیع الموجودات عند اهل الحقیقه و الحکمه الالهیه المتعالیه عقلا کان او نفساً او صوره نوعیه، من مراتب اضواء النور الحقیقی و تجلیات الوجود القیومی الالهی ...» ( اسفار، 2: 291-294) سراسر موجودات در در عالم کثرت خواه عقل، خواه نفس و خواه صورت های نوعیه از مراتب پرتوهای روشنایی راستین و جلوه گری های وجود پایدار خداوندی است... در گستره هستی جز وجود شخص حق موجودی نیست و موجودات ممکن پرتوهایی از روشنایی او و نَمی از دریای هستی اویند. پس جز او در هستی حیچ نیست.

مرحوم جاج سید ابو الحسن رفیعی قزوینی در مقاله ای در باب وحدت وجود می نویسد:

بدان که کلمه وحدت وجود در میان اهل حکمت الهی و اهل عرفان شایع و متداول است و در تفسیر آن چهار معنا متصور است.

اول: آنکه مراد از وحدت، وحدت شخصیه باشد و مقصود این باشد که حضرت واجب بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجود است و برای وجود و مفهوم هستی مصداق دیگر نیست.

دوم: آنکه مراد از وحدت، وحدت سنخیه است نه وحدت شخصیه، به این بیان که که مراتب وجودات از واجب  گرفته تا ضعیف ترین ممکنات... در سنخ اصل و حقیقت وجود، متحد هستند و تفاوت در شدت و ضعف و نقص و کمال است. این معنی در کتب حکمای الهی اشتراک معنوی وجود خوانده شده است.

سوم: آنکه مراد از وحدت، وحدت شخصیه است، ولی نه مثل معنی اول که کثرت وجودات و حقایق ممکنات را باطل و بیهوده بداند، بلکه در عین وجود را واحد بالشخص دانسته، کثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنها را هم محفوظ بدانند و گویند: این وحدت از غایت وسعت و احاطت با کثرت واقعی منافات ندارد و این همان چیزی است که آن را وحدت را در عین کثرت و کثرت در عین وحدت خوانند. حکیم الهی صدرالمتالهین در مبحث علت و معلول اسفار این معنی را اختیار فرمود و مخصوصاً متعرض ابطال معنی اول گردیده است.

وحدت وجود و مولانا

جلال الدین رومی در چهار بیت زیر، موضوع پر اهمیت وحدت وجود را به صورت تمثیلی با زبانی شیوا بیان داشته است:

منبسط بودیم و یک جوهر همه

بی سر و بی پا بدیم آن سر همه

یک گوهر بودیم همچون آفتاب

بی گره بودیم و صافی همچون آب

چون به صورت آمد آن نور سره

شد عدد چون سایه های کنگره

کنگره ویران کنید از منجنیق

تا رود فرق از میان این همه فریق (1366، ابیات 686-689)

طبق این تقریر وجود یک یک حقیقت بیش نیست اما دارای دو وجه است: یکی وجه اطلاق و دیگری وجه تقیید. وجود در وجه اطلاق ناظر بر حق است و در وجه تقیید ناظر بر خلق.

وجود ابتدا تعینی نداشت، ولی هنگامی که حقیقت وجود در لباس اسماء و صفات تجلی کرد، صورتهای کثرت پدیدار شد. اگر سالک با منجنیق ریاضت نفس و بینش توحیدی، صورتهای متعدد وجود را محو کند، تعدد و اختلاف از میان برخیزد و سر وحدت نمایان گردد.( زمانی 2- 1381، 1: 247)

جلال الدین رومی در بیت زیر به مسئله وحدت وجود پرداخته است:

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد

موسیئی با موسیئی در جنگ شد ( 1366، بیت 2467)

از آن ور که بی رنگی یعنی هستی محض و حقیقت ناب به مرتبه کثرت و تعین آمد، یک پیرو موسی علیه السلام با پیرو دیگر او به ستیز و خصومت برخاست. حقیقت فی نفسه به هیچ رنگی محدود نمی شود. هرگاه سالک با دید وحدت به مذاهب و فرقه ها در نگرد، میان آنها خصومتی نمی یابد، زیرا انبیا نیز هیچ نزاعی با هم نداشتند، همه آنها شعله های از یک چراغ بودند و برای جهان بشریت پیام صلح و دوستی و وحدت آورده اند. این همه نزاع ها و خصومتها از دید محدود و خود بینانه خلق می خیزد ( زمانی 2- 1381، 1: 736)

چونکه روغن را از آب، اسرشته اند

آب با روغن، پرا ضد گشته اند

چون گل از خارست و خار از گل چرا

هر دو در جنگند و اندر ماجرا؟

یا نه جنگ است این، برای حکمت است

همچو جنگ خر فروشان، صنعت است

یا نه این است و نه آن، حیرانی است

گنج باید جست، این ویرانی ست  (1366، ابیات2471- 2474)

این نزاع میان مومن و کافر یا از روی حکمتی ست که نمود جنگ دارد و در واقع جنگ نیست؛ درست مانند جنگ و نزاع ساختگی خرفروشان که برای بالابردن قیمت حیوان خود با یکدیگر، طبق قرار قبلی در برابر مشتریان مجادله لفظی می کنند یا این جنگ نه برای حکمت و نه تصنعی است، بلکه در این مورد حیرتی وجو دارد که همگان غرق در آن هستند. گنج وحدت را بجو و بخواه که کثرتها، جز ویرانی و خرابی چیز دیگر نیست. ( زمانی 2- 1381، 1: 741)

وحدت و کثرت وجود

مهم ترین بحث در میان مسائل وجودشناسی که ارتباط بسیار نزدیک با وحدت وجود دارد، مسئله وحدت و کثرت وجود است. این مسئله سرنوشت ساز ترین مسئله در شکل دادن به جهان بینی فیلسوف است. پس از اصالت و حقیقت وجود، این پرسش فراروی فیلسوف است که آن واقعیت، واحد است یا کثیر؟ سخن از یگانگی یا چندگانگی آن وجود مطرح است. در مقام تفکر فلسفی، مسئله هستی از مهم ترین و اساسی ترین مسائل به شمار می آید و در همین مقام است که مسئله واحد و کثیر نیز اهمیت اساسی داشته است. در این  مسئله دیرینه و پر ماجرای واحد و کثیر، پرسش اساسی این است که چگونه یک حقیقت در عین اینکه می تواند وحدت خود را حفظ می کند، در قالب امور کثیره ظاهر شدهد و چهر ه اش را آشکار سازد؟( ابراهیمی دینانی 1382، 3: 215)

گروهی بر این اعتقادند که چون در میان موجودات مختلف نمی توان جنبه وحدتی یافت و مفهوم وجود، مفهومی ماهوی نیست تا جنس و فصلی نیز در میان باشد، پس حقیقت های موجود هر کدام با دیگری بیگانه اند.1

این قول را به دو گونه می توان تفسیر کرد: یکی آنکه اختلاف هر وجودی با وجود دیگر در مرتبه وجود فرض شود، به ظوری که افراد یک ماهیت یا چند ماهیت هم عرض نیز دارای چنین اختلافی باشند. دیگر اینکه اختلاف مراتب فقط میان علل و معلولات حقیقی در نظر گرفته شود... و نتیجه گرفته شود که عالم هستی از یک وجود مستقل مطلق و وجود های رابط و نامستقل بی شماری تشکیل یافته است.( مصباح 1366، 1: 340-346)

البته پس از مطالعه دقیق آثار ملاصدرا به روشنی می بینیم که پذیرش تباین بالذات دو موجود، تا چه اندازه با مبانی بسیار روشن و استوار حکمت متعالیه ناسازگار است و نادرستی دیدگاه کثرت به تمام ذات در وجود آشکار است، زیرا ملاصدرا وحدت عینی حقیقت وجود را پذیرفته است. شرح و تفصیل این بحث از حوصله این مقاله بیرون است و خوانندگان محترم را به مطالعه آثار ملاصدرا دعوت می نماییم.

پذیرش نظریه تشکیک در مراتب وجود، چنین انگاره ای از جایگاه خداوند را در نظام هستی تفسیر می کند که او والاترین مرتبه وجود است و دارنده تمام کمالات وجودی است و هیچ موجود دیگر را به جایگاه بلند او راه نیست و او صمد است. اما پذیرش وحدت وجود و تشکیک در مظاهر ، نگرش ویژه ای را درباره خداوند ارائه می کند؛ یعنی تنها یک موجود و یک واقعیت بیش نداریم و تمام کثرات نمودها و جلوه های گوناگون آن یک است. آن چه نام دیگری بر آن می نهیم خود اوست که در این جلوه پدیدار گشته است. او همه وجود است و وجود همه او.

آنچه در این مقاله مهم شمرده شده و مد نظر نویسنده است، این نکته است که زیبایی در هستی و هنر در گونه های هستی از نظر عقلی تنها بر اساس قاعده وحدت در کثرت و کثرت در وحدت قابل تفسیر معقول و مقبول است و در هر دو تفسیر فوق از تشکیک، این ادعا صحیح است؛ یعنی بر اساس هر دو تفسیر از وحدت و کثرت و تشکیک در وجود، این ادعا که زیبایی در وجود و هماهنگی هنرمندانه میان موجودات گواه بر وحدت و کثرت است؛ تأیید می گردد.

اصالت وجود، وحدت، تشکیک و اشتداد وجود در فلسفه ملاصدرا در عینیت مصداقی وجود تفسیر می شود، نه در مفهوم عام آن؛ از این رو باید اصالت زیبایی، وحدت زیبایی، تشکیک در زیبایی و اشتداد زیبایی را نیز در وجود بپذیریم؛ بلکه هر آنچه در وجودشناسی ملاصدرا می دانیم، در کملات وجود نیز جاری است. زیرا حقیقت علم،قدرت، حیات، کمال، جمال و زیبایی چیزی جز وجود نیست.

پذیرش نظریه اصالت و اشتراک، به تفسیر ملاصدرا، بستر پذیرش نظریه وحدت وجود را فراهم ساخت و توجه عمیق او به وحدت عینی و حقیقی وجود در عین تمایزهایی که مشاهده می شود، نظریه تشکیک وجود را پدید آورد.

ملاصدرا می نویسد:

انک لما تیقنت ان الوجود حقیقه واحده لاجنس لها و لافصل و هی فی جمیع الاشیاء بمعنی واحد و افرادها الذاتیه لیست بالذوات و لا بالهویات التی هی مغایره للذات، بل بالهویات التی هی عین الذات، فاحکم بان افرادها المتعینه بنفس هویاتها المتفقه الحقیقه... مختلفه بأنحاء الاختاتفات التشکیکیه ( اسفار، 1: 433)

با توجه به اصل وحدت و اشتداد وجودی، باید پذیرفت که در واقع تمام صورتها و نمودها، مظاهر متفاوت حقیقت واحد وجودند. اگر وجود اصیل است و تشخص و تعین جوهر و حقیقت هر وجود به وجود است، اعراض و کمالات وجود نیز تعیّن وجودی دارند و موجود باشند، با این تفاوت که جواهر وجود لنفسه و اعراض آن لغیره هستند.

وجود واحد حقیقی منبع و مبداء پیدایش کثرت است. او خیر محض و کمال مطلق است و تمام مظاهر او نیز مظهر خیر و کمال اویند. او اجمل جمیل است و مظاهر و کثرات مظهر جمال اویند.

ملاصدرا می نویسند:

فحکمته تعالی- التی هی ایجاد اللموجودات علی احکم الوجود و اصلحها- انما تتظم بالعشق الساری فی جمیع الذاراری. وجوده تعالی فیضان الوجود منه ... کان فعله منبعثا عن ذاته و کرمه ناشئا عن حاق حقیقته غیر معلل بغیره و لا مستند الی سواء فیکون فعله جوداً حقیقیاً.( 1381، 1: 235)

در پرتو عشقی که او رد تمام موجودات قرار داد، حکمتش را در آفرینش بر محکم ترین و بهترین استقرار یافت، زیرا اگر عشق او در آفرینش به نماد وحدت وحدت در کثرت جاری نبود، بقا موجود و کمال آن حفظ نمی شد. جود خداوند عبارت است از فیضان وجود او، خداوند موجودی بی نقص و فعلیتی بدون قوه است. از این رو فعلش از ذاتش منبعث می گردد کرمش از ذاتش به جوش می آید بی آنکه به غیر معلل و به ماسوا مستند باشد.

ملاصدرا می نویسد:

فقالوا: ان جمیع الهویات و الموجودات کما لم یکن وجودها من ذاتها بل من عللها الفتیضه فکذلک کمالاتها مستفاده من تلک العلل ... و العنایه الربانیه ... ان یکون فی کل الموجود عشق لیکون بذلک العشق حافظا لما حصل له ... فیکون ذلک سببا للنظام الکلی و حسن الترتیب ...( اسفار، 7: 158).

هیچ موجود ممکن، وجود من نفسه ندارد ، بلکه وجود آن و کمالاتش از منبع و علت هستی بخش که وجود واحد حقیقی است، پدیدار شده است، از این رو به مقتضای حکمت الهی و عنایت ربانی و حسن تدبیر او، باید در هر موجود عشق به او به عنوان روح و وحدت، قرار داده شود تا توسط آن عشق کثرات وجودی محفوظ و باقی باشند .

ملاصدرا می نویسد: « ان الوجود حقیقه واحده فی الکل، متفاوت بالاتم و النقص...» ( اسفار، 7 157-159).

وجود یک حقیقت واحد است که تفاوت در آن به تام و نقص، شدت و ضعف و تقدم و تأخر است. از این رو حقیقت کثرت از سنخ حقیقت وحدت است. و در این گونه موجودات که وجود و کمالش به علت و مفیض وجود و هم مفید کمال اوست، از آنجا که ذات علت به عینها همان وجود کمال و تمامیت مظهر و معلول است و معلول از لوازم و تجلیات علت است؛ پس هر معلول و مظهر، عاشق علتش است و به عشق او زنده و باقی است « یا حی یا قیوم»

اگر او منبع و سرچشمه تمام هستی است، جمال او نیز علت جمال هستی است و اگر او واحد حقیقی است و کمال و صفات او عینیت مصداقی با او دارد، پس جمال و زیبایی او نیز حقیقت واحدی است که مصداق عینی دارد. وحدت عینی و شخصی وجود در فلسفه ملاصدرا نه تنها مقابل تشکیک نیست، بلکه عمق یافته تشکیک است و نگاه ژرف و عمیق ملاصدرا در تشکیک آن را به وحدت رسانیده است. او فیلسوفی بود که با فلسفه خود زیست.

هنر و زیبایی قرآن در وحدت و کثرت

«افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیها اختلافاً کثیراً» (نساء،82)

دعوت به اندیشه و تدبر در قرآن، گاه به تأمل بعد از تأمل ناظر به ژرف اندیشی معنا شده است و گاه به مطالعه هر یک از آیات پس از دیگر و ناظر به مطالعه در تمام قرآن است؛ یعنی در تمام قرآن تدبر و تأمل کنید در بعضی از آیات.

علامه طباطبایی(ره) می نویسد: چون در آیه فوق نفی اختلاف در قرآن کریم مقصود است، معنای دوم یعنی تأمل و تدبر در آیه بعد از آیه دیگر صحیح است؛ یعنی انسانها ترغیب به تدبیر و مطالعه در تمام آیات قرآن شده اند؛ اعم از قصص و موعظه ها، آیات مکی و مدنی، محکم و متشابه و ... تا در اثر این مطالعه روشن گردد که هیچ اختلاف، تفاوت و تناقضی میان آیات قرآن با آن همه گستردگی معنایی و وسعت مقداری وجود ندارد، بلکه تک تک آیات همدیگر را تصدیق و تائید می کنند و بر یکدیگر گواه اند.

علامه طباطبایی(ره) عدم اختلاف در قرآن را گواه و نشانه این می داند که قرآن از یک چشمه علمی ظهور یافته است؛ « فارتفاع هذه الاختلاف من القرآن یهدیهم الی انه کتاب منزل من الله تعالی» (1392ق.5 : 19) زیرا اگر از طرف غیر او بود از وجود اختلاف مبرا نمی شد، چون تمام موجودات بر حسب کونیت و ساختار وجودشان ( به ویژه انسان) دارای حرکت و تغیرند، پس هیچ یک از آنها نیست مگر اینکه در طول زمان وجودشان، ویژگیهای مختلف، حالات متفاوت و کثرت وجودی پیدا می کنند. انسان هر روز نسبت به روز پیشین داناتر و توانا تر می گردد. از این رو هر فعل که تحت تدبیر اوست نسبت به زمان قبل محکم تر و متین تر می شود، حتی در افعال و آثار او مثل کتاب، شعر و سخنرانی و ... وقتی با تأملنگاه کنیم، آخرش بهتر از اولش یا بعضی برتر از بعضی دیگر است.

اکنون وقتی در قرآن تدبیر می کنیم، از مبداء و معاد، خلق و ایجاد، کیهان شناسی، انسان شناسی، قصص و تاریخ، قوانین حقوقی، گذشته و آینده هستی و آنچه در طول رسالت بر پیامبر نازل شده، در سفر و حضر، جنگ و صلح، سختی و آسانی، آرامش و اضطراب و روز و شب، هیچ تفاوتی در بلغت معجزه گونه آن و معارف عالیه آن مشاهده نمی شود و گوهر وحدت در کثرت آیات حضور دارد، « و هو الواحد القهار».

پس اگر فعل گفتاری خداوند (وحی) و فعل وجودی او (آفرینش) هر دو از یک هماهنگی و همخوانی و زیبایی شگفت انگیز برخوردار است دلیل بر حضور وحدت در کثرت است و بلکه بدون پذیرش این اصل نمی توان زیبایی وجودی و هنر در جمله آثار بسیار مطلوب نظریه وحدت در کثرت است. این انسجام، اتقان و هماهنگی میان فعل گفتاری خداوند مثل قرآن و فعل وجودی او یعنی آفرینش، گواه بر وجود وحدت در خلق است و اینکه آنچه پدید آمده و پدید می آید، ظهور و نماد همان واحد است و به خاطر همین نکته مهم است که می توان برای زیبایی و هنر یک تفسیر عقلانی ارائه داد.

پی نوشت :

*ارائه شده در گردهمایی بین المللی مکتب اصفهان آذر ماه 1385

1-  گرچه این مطلب با صراحت در سخن هیچ حکیمی نیامده است، ملاصدرا و امثال او از بعضی عبارات مشائین چنین استنباط کرده اند... و بالاخره این مسئله به نام مشائین سکه خورده است.(مطهری 1366، 1 : 223).

منابع

1-    ابراهیمی دینانی، غلامحسین. 1382. ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام.3ج. تهران: طرح نو

2-  اوپانیشاد (سر اکبر). 1356 . ترجمه دارالشکوه. به اهتمام دکتر تارا چند و سید محمدرضا جلالی نائینی. تهران: طهوری

3-    رومی، جلال الدین محمد. 1366. مثنوی معنوی. تهران: امیر کبیر

4-    زمانی، کریم. 2- 1381. شرح جامع مثنوی. 7ج. تهران: اطلاعات

5-    صدر المتألهین، محمد بن ابراهیم.( بی تا). اسفار الاربعه. ج 9. قم: المکتبه المصطفوی

6-  ------------. 1381. المبداء و المعاد فی الحکمه المتعالیه. 2ج. تهران: حکمت اسلامی صدرا

7-    ----------. 1361. تفسیر القرآن الکریم. تصحیح محمد خواجوی. تهران: بیدرا.8

8-  ---------. 1367. شرح اصول کافی: کتاب توحید. تصحیح محمد خواجوی. تهران: موسسات تحقیقات و مطالعات فرهنگی

9-  طباطبایی، محمد حسین، 1392ق/1972م. المیزان فی تفسیر القرآن. 20ج. بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات

10-                        فروغی، محمد علی.1344. سیر حکمت در اروپا. تهران. زوار.

11-                        کربن، هانری. 1380. تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی. تهران: کویر.

12-                        مصباح، محمد تقی، 1366. آموزش فلسفه. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی

13-                        مطهری، مرتضی. 1336. شرح مبسوط منظومه ملا هادی سبزواری. تهران: حکمت

 

 

 

 

 

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :