ارسال به دوستان
کد خبر : 214525

ارسطو

ارسطو در سال 3/384 ق.م در استاگیرادر تراکیه متولد شد. در هفده سالگی به قصد تحصیل به آتن رفت و عضو آکادمی افلاطون شد، و به مدت بیست سال تا هنگام مرگ افلاطون با او در معاشرت بود. پس از مرگ افلاطون آتن را ترک کرد و شعبه ای از آکادمی در شهر آسوس در ناحیه ترود تأسیس کرد. سه سال بعد به میتیلِن رفت و در آنجا با تئوفراستُس(مشهورترین شاگردش) آشنا شد. در سال 2/343 فیلیپ مقدونی ارسطو را به پلا دعوت کرد تا تعلیم و تربیت پسرش اسکندر را به عهده گیرد. هنگامی که اسکندر در سال 5/336 بر تخت سلطنت نشست، او مقدونیه را ترک کرد و به آتن بازگشت و مدرسه جدید خود را که به نام «پریپاتوس»(مشائی) معروف شد، تأسیس کرد. در سال 323 ق.م، اسکندر کبیر درگذشت، و عکس العمل آن در یونان، بر علیه اقتدار مقدونیان، منجر به اتهام بیدینی علیه ارسطو شد.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.

 

ارسطو

نویسنده : سعيده شاه مير

ارسطو در سال 3/384 ق.م در استاگیرا[1] در تراکیه[2] متولد شد. در هفده سالگی به قصد تحصیل به آتن رفت و عضو آکادمی افلاطون شد، و به مدت بیست سال تا هنگام مرگ افلاطون با او در معاشرت بود. پس از مرگ افلاطون آتن را ترک کرد و شعبه ای از آکادمی در شهر آسوس[3] در ناحیه ترود[4] تأسیس کرد. سه سال بعد به میتیلِن رفت و در آنجا با تئوفراستُس[5] (مشهورترین شاگردش) آشنا شد. در سال 2/343 فیلیپ مقدونی ارسطو را به پلا[6] دعوت کرد تا تعلیم و تربیت پسرش اسکندر را به عهده گیرد. هنگامی که اسکندر در سال 5/336 بر تخت سلطنت نشست، او مقدونیه را ترک کرد و به آتن بازگشت و مدرسه جدید خود را که به نام «پریپاتوس»(مشائی) معروف شد، تأسیس کرد[7]. در سال 323 ق.م، اسکندر کبیر درگذشت، و عکس العمل آن در یونان، بر علیه اقتدار مقدونیان، منجر به اتهام بیدینی علیه ارسطو شد. ارسطو آتن را ترک کرد و به خانه مادری اش در خالکیس[8] رفت و سر انجام در سال 1/322 در اثر یک بیماری درگذشت. از مهمترین آثار ارسطو می توان به ارغنون[9] و مابعدالطبیعه[10] اشاره کرد[11].

طبیعیات ارسطو

از نگاه ارسطو طبیعیات (علم فیزیک) جزئی از فلسفه طبیعی بشمار می آید، که از جمله وظایفش شناخت طبیعت است[12]. در نظر ارسطو فرایند کسب دانش با تجربه آغاز می شود، و هدف عالم طبیعی شناخت همین تجربیات و مشاهدات روزمره است. به اعتقاد او شناخت هر چیزی در جهان طبیعی، در گرو شناخت علل آن چیز است؛ از این رو وظیفه فیلسوفِ طبیعی شناخت علل است؛ بنابراین می توان علیت را مبنای طبیعت شناسی ارسطو تلقی کرد. رویکرد او به مسئله علیت، کاملاً تجربی است، به این معنا که او تعداد علت ها را از طریق کنکاش در متن واقعیت، یعنی بررسیِ موجوداتی که در اطراف ما وجود دارد بدست آورده است. عللی که ارسطو بر می شمرد عبارت است از: علت مادی، علت صوری، علت فاعلی، علت غایی. به اعتقاد او تمامی متعلقات تجربه ما - به استثنای خدا - مرکب است از ماده و صورت. ماده هر شی عبارت است از قابلیت و استعداد آن شی برای تغییر و دگرگونی؛ تغییر برای کسب صورتی که مناسب و در خور آن است؛ بنابراین هر حرکت یا تغییری برای رسیدن به غایتی رخ می دهد. این غایت، تحقق صورتی است که به نظر می رسد برای تمام اعضای یک نوع یکسان باشد، یعنی تحقق همه آنچه، شی را آن می کند که هست، همه ویژگیها و اوصافی که فردیت و هویت شی را می سازند؛ بنابراین علت صوری ذات شی است. به عنوان مثال غایت هسته بلوط (ماده) در سیر حرکت طبیعی خود، با از دست دادن صورت اولیه خود، رسیدن به صورت یک درخت است. اما فاعل و منشأ حرکت چیست؟ در نظر ارسطو در تمامی موجودات (طبیعی و غیر طبیعی) آنچه سبب حرکت شی و دگرگونی آن می شود طبیعت آن شی است. به عنوان مثال تخت از آن جهت که از چوب ساخته شده است نیروی تغییر و دگرگونی را دارد. بنابراین طبیعت در نظر ارسطو کل اشیایی است که مادی و معروض حرکت اند؛ و «حرکت» عبارت است از: تحقق (یا فعلیت) آنچه بالقوه وجود دارد، از آن جهت که بالقوه وجود دارد. در بحث از حرکت او ابتدا به بحث درباره ماهیت مکان و زمان می پردازد. در واقع پیش فرضِ هر حرکتی را مکان و زمان می داند. [13]

مکان: وجود مکان با تکیه بر دو پیش فرض ثابت می شود:

الف) واقعیت جایگزینی اجسام: به این معنا که با بیرون رفتن جسمی از مکانی، جسم دیگری همان مکان را اشغال می کند.

ب) جا به جایی های عناصر، به عنوان مثال «بالا» مکانی است که آنچه سبک است مانند آتش به آنجا می رود.

ارسطو مکان را به «داخلی ترین حد، بدون حرکت حاوی» تعریف می کند و آن را نوعی «سطح» در نظر می گیرد. بعلاوه از نظر ارسطو، «خلأ» به معنای مکانی که شیئی در آن وجود ندارد، امکان پذیر نیست.

زمان: ارسطو معتقد است که ما فقط وقتی زمان را در می یابیم که به حرکت توجه کرده باشیم. بر این اساس، وی زمان را به «مقدار حرکت بر حسب عقب و جلو» تعریف می کند.[14]

ارسطو در کتاب فیزیک خود، پس از مباحث مقدماتی، به انواع حرکات و تغییرات می پردازد. او معتقد است که حرکت در بین مقولات ده گانه فقط می تواند در مقولات کیفیت، کمیت و مکان وجود داشته باشد[15]، گرچه بخش عمده ای از ادله و قوانین ارسطو به بحث درباره حرکت مکانی اختصاص دارد.

او نخستین اصل را در حرکت بدین صورت بیان می کند: «هر متحرکی نیاز به محرکی جدا از خود دارد». او معتقد است که شی متحرک و مبدأ حرکت آن، همواره با هم هستند و بین آنها هیچ واسطه ای نیست؛ قانون دوم بیان می کند که قواعد تناسب در حرکت مشاهده می شود، و نسبت بین نیروی محرک و وزن در یک مورد، متناسب با این نسبت در مورد دیگر است؛ به طوری که هر نیرو باعث می شود که مسافتی یکسان در زمانی یکسان طی شود (تناسب نیروها)[16].

جایگاه تبیین علمی و استقرا

همه دیدگاه های جدید در باب تبیین علمی، به گونه ای از تعلیمات ارسطو بر می آید[17]. ارسطو بین دو گونه پژوهش و تبیین فرق می گذارد: نخست پژوهش فوسیکوس، و دوم پژوهش لوگیکوس. پژوهش فوسیکوس به اعتقاد ارسطو پژوهشی است که در آن روندِ طبیعیِ رخ دادن یک پدیده، و بیان علمی مبتنی بر آن روند طبیعی مد نظر است، و این بدان معناست که در هر موردی «ما باید واقعیت های مشاهده شده[18] را پیش خود نهیم و پس از بررسی کردن مشکلات، اگر ممکن باشد، صدق آرای مشترک موجود درباب آن واقعیت ها را اثبات کنیم». در واقع در نگاه ارسطو تبیین از آن جهت که تبیین است هیچ شأنی جز حکایت از جهان خارج و روابط موجودات ندارد. تبیین لوگیکوس در مقابل تبیینی است که در آن بحث های انتزاعی، بصیرتِ شخص پژوهش گر در باب واقعیت را از بین می برد، و او را تا به آن جا می کشاند که براحتی بتواند در باب واقعیت ها نظریه های ساختگی در پیش بنهد. در نظر ارسطو این گونه تبیین ها فاقد عینیت اند و بنابراین به کار فهم واقهی نمی آیند[19].او بدنبال یافتن «چرایی» هایی است که از هویت شی می پرسند و پرسش از «چرا» را در حقیقت کوشش برای شناختن شی می داند. امروزه نیز این سخن ارسطو پابرجاست که «تبیین عبارت است از پاسخ به پرسش چرا».[20] درست به همین دلیل است که تعداد علل به تعداد چراهاست؛ تبیین طبیعی شی نه تنها صورت(یعنی ماهیت و ذات) را بدست می دهد، بلکه فاعل( علت فاعلی و سازنده) و غایت(هدف آنچه شی از برای آن پدید می آید) شی را نیز معین می کند.

نکته آخر اینکه، گرچه ارسطو در طبیعت شناسی خود رویکردی تجربی را بر می گزیند، ولی مشاهدات برای وی صغرای قیاس هستند، نه پایه استقرا. آنچه ما از طریق استقرا فرا می گیریم به مرتبه معرفت حقیقی نمی رسد، مگر آنکه به صورت استنتاجی در آید. در واقع ارسطو نیز مانند افلاطون در پی رسیدن به مفهوم کلی است، اما برخلاف استاد خود، استدلال می کند که برای رسیدن به کلی باید از جزئی شروع کنیم و وقتی به تعریف کلی نائل آمدیم می توانیم آن را مقدمه استدلال قیاسی قرار دهیم. [21]

منابع :

[1]. Stageira

[2]. Thrace

[3]. Assos

[4]. Troad

[5]. Theophrastus

[6] Pella

[7]-اعضای این مدرسه به مشائیان مشهور شدند و این بدان جهت بود که آنان بحث های خود را هنگام قدم زدن در راهرو انجام می دادند یا مقدار زیادی از تعلیمات در راهرو داده می شد.

[8]. Chalcis

. «Organon» [9]این اثر در سال 1378 توسط دکتر میر شمس الدین ادیب سلطانی به فارسی ترجمه، و بوسیله انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

. « Metaphysics» [10]این اثر به عنوان بخشی از مجموعه آثار ارسطو در سال 1378 توسط دکتر محمد حسن لطفی ترجمه، و بوسیله انتشارات طرح نو، به چاپ رسیده است.

[11]-کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد اول « یونان و روم»، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، تهران1380،ص318-308.

[12]-ارسطو برای حکمت یا فلسفه تقسیم بندی قابل توجهی ارائه می دهد. 1) فلسفه نظری، شاملِ: فیزیک یا فلسفه طبیعی، ریاضیات، مابعدالطبیعه.2) فلسفه عملی، شامل: علم سیاست، علم جنگ، علم اقتصاد، خطابه. 3) فلسفه شعری. در این باب بنگرید به: کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد اول « یونان و روم»، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، تهران1380،317 و332-331.

[13]-پاپکین، ریچارد، استرول، آوروم، کلیات فلسفه، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت،1373، صص173-170.

[14]- برای بررسی بیشتر (در باب مکان، زمان، حرکت) بنگرید به: وال، ژان، بحث در مابعدالطبیعه، ترجمه یحیی مهدوی و همکاران، انتشارات خوارزمی، 1380.

[15]-در باب مقولات ارسطویی بنگرید به: کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد اول «یونان و روم»، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، تهران1380، ص 321، و ص367-365.

[16]-سعیدی مهر، محمد، مختاری، محمود، «حرکت مکانی از طبیعیات ارسطو تا فیزیک نیوتنی»، سالنامه معرفت فلسفی، شماره سوم، بهار1388، ص193.

[17]-امروزه دو دیدگاه در باب مسئله تبیین وجود دارد که هر دو از نظر تاریخی ریشه در تعلیمات ارسطو دارد: نخست دیدگاهی است که می گوید «تبیین ها استدلالند»، دوم دیدگاهی است که بر پایه آن تبیین ها روایتهای علی ای هستند که برای ما روشن می سازند که تبیین شونده چگونه پدید می آید. بنگرید به: قوام صفوی، مهدی، « ارسطو و بنیان گذاری علمی»، نشریه پژوهش های فلسفی، بهار و تابستان 87، شماره 203، ص 103. و روزنبرگ، الکس، فلسفه علم، ترجمه مهدی دشت بزرگی، فاضل اسدی امجد، قم، طه 1384، ص113.

[18]-مقصود ارسطو از واقعیت های مشاهده شده، صرفاً موجودات محسوس نیست. بنگرید به: کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد اول « یونان و روم»، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، تهران1380، ص378-372.

[19]- زمانی که ارسطو به نظریه افلاطونی مثل حمله می کند به این دلیل است که تبیین اشیا به توسل به مُثلها تبیینی نیست که بتواند روند پیدایش طبیعی اشیا را بیان کند؛ اینکه چرا اشیا آن گونه هستند که هستند. همان، صص347-338.

[20]-قوام صفوی، مهدی، « ارسطو و بنیان گذاری علمی»، نشریه پژوهش های فلسفی، بهار و تابستان 87، شماره 203،ص109-108.

[21]-لیدنبرگ، دیوید سی، سرآغازهای علم در غرب، ترجمه دکتر فریدون دره بدره ای، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1377، صص73-66.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :