ارسال به دوستان
کد خبر : 212599

تأمّلی بر ارزش معلومات از نظر علامه طباطبائی (ره)

از پیچیده ترین مباحث فلسفی که سرنوشت بسیاری از مسائل به آن وابسته است، بحث علم وادراک است. و از جمله پرسش های جدّی در این خصوص، مقدار اعتبار معلومات ودانش ما انسان هاست و این که واقع نمایی علم چگونه و در چیست؟ در میان اندیشمندان معاصر، علامه طباطبائی(ره) بیش ازسایرین، به این مهم توجه کرده ومباحث ارزش مندی را دربارة این موضوع ارائه داده اند. ایشان با ارجاع تمام علوم حصولی به علوم حضوری و پایه دانستن علوم حضوری، اولاً، رویکرد نوینی در این قلمرو داشته و ثانیاً، به توجیه خطای حواس دست یافتند. در این نوشتار، ضمن تحلیل و تبیین دیدگاه علامه طباطبائی (ره) در باب ارزش معلومات و توجیه خطای حواس و یادآوری نکاتی چند در مورد این نظریه، سعی بر این داشته ایم تا تقریری منسجم تر با برخورداری از کمترین اشکال را در خصوص گونة واقع نمایی علم ارائه کنیم

تأمّلی بر ارزش معلومات از نظر علامه طباطبائی (ره)

نویسندگان

جعفر شانظری  

 قاسم رضایی آدریانی

چکیده

از پیچیده ترین مباحث فلسفی که سرنوشت بسیاری از مسائل به آن وابسته است، بحث علم وادراک است. و از جمله پرسش های جدّی در این خصوص، مقدار اعتبار معلومات ودانش ما انسان هاست و این که واقع نمایی علم چگونه و در چیست؟
در میان اندیشمندان معاصر، علامه طباطبائی(ره) بیش
ازسایرین، به این مهم توجه کرده ومباحث ارزش مندی را دربارة این موضوع ارائه داده اند. ایشان با ارجاع تمام علوم حصولی به علوم حضوری و پایه دانستن علوم حضوری، اولاً، رویکرد نوینی در این قلمرو داشته و ثانیاً، به توجیه خطای حواس دست یافتند.
در این نوشتار، ضمن تحلیل و تبیین دیدگاه علامه طباطبائی (ره) در باب ارزش معلومات و توجیه خطای حواس و یادآوری نکاتی چند در مورد این نظریه، سعی بر این داشته ایم تا تقریری منسجم تر با برخورداری از کمترین اشکال را در خصوص گونة واقع نمایی علم ارائه کنیم

کلیدواژه ها

علم، ارزش ادراکات، واقع نمایی علم، علم حصولی، علم حضوری

مقدمه

در طول تاریخ علم ودانش بشری و مسئله پر فراز و نشیب  شناخت و تفکر ، متفکرانی را مشاهده می کنیم که اولین زمزمه هالی معرفت شناختی را سر داده اند . نحله هایی چون سوفسطاییان و شکاکان از عمده ترین این جماعت بوده اند که با مقابله آگاهانه و حکیمانه متفکرانی چون سقراط، افلاطون و ارسطو مواجه شدند؛ البته این نوع جنگ  وجدال های عقلی- فلسفی همواره در ادوار مختلف تاریخ فلسفه با چهره های گوناگون بروز و ظهور داشته است.

ناگفته نماند که جریان معرفت و شناخت در تاریخ فلسفه اسلامی ، چندان شکوفا و درخشان نیست . البته این امر معلول دلایل متعددی است از آن جمله :

1-    اعتماد و اطمینانی که حکمای مسلمان به سلامت فکر و حواس داشتند.

2-    عدم وجود زمینه ظهور جدی شبهات معرفت شناختی

3-    عدم طرح صورت مسئله شناخت و معرفت از طرف فلاسفه مسلمان ، بدان گونه که در میان

متفکران مغرب زمین کنکاش و بررسی شده است . بدیهی است بررسی تمام علل و عوامل مرتبط با جریان شناخت در فلسفه اسلامی مجالی دیگر می طلبد.

در هر صورت ، علت عدم شکوفایی مباحث معرفت شناختی اسلامی ، هرچه باشد ، در این مسئله نمی توان شک کرد که حکمای اسلامی به بحث فوق کمتر پرداخته اند. از این رو آن چه در این باب مشاهده می شود از بین فصول مختلف فلسفه اسلامی همچون مباحث نفس ، کلی و جزئی ، مقولات دهگانه ، مباحث عقل و عاقل و معقول و در نهایت ، مباحث وجود ذهنی و ... به دست آمده است.

اما در میان اندیشمندان مسلمان معاصر علامه طباطبائی (ره) با طرح مباحث علم و ادراک به تحقی نوینی توجه کرده و اثار گرانبهایی را از خود بر جای نهادند .

از نظر علامه ، ماهیت علم و کیفیت ادراک ، به گونه ای است که با انچه حکمای سلف می پنداشتند ف تفاوت هایی دارد.

حکمای پیش از صدرالمتألهین (ره) ، عموما ماهیت علم را از مقوله اعراض و منطبع در نفس می دانستند و پیوند ارداک با اشیای بیرون از ذهن تنها یک ارتباط ماهوی قلمداد می کردند ، اما صدرالمتألهین (ره) ، اولاً ، را وجودی ، آن هم از سنخ وجود مجرد تلقی کرد و ثانیاً ، آن را صادر از نفس دانست نه منطبع در آن. (صدرالمتألهین : 1423 ، 281).

در این میان علامه طباطبائی (ره) با پذیرش نظر صدرالمتألهین (ره) ، ضمن تقسیم علم به حصولی و  حضوری ، پایه معرفت را علم حضوری دانست و علم حصولی را صرفاً یک اعتبار عقلی تلقی کرد.

در این نوشتار ، ضمن تشریح نظر علامه به تفسیرهایی که در مورد نظر ایشان آورده شده است ، پرداخته و رد نهایت سعی کرده ایم مسئله را آن چنان که با اصول حکمت متعالیه سازگارتر است، تقریر کنیم .

اما پیش از تقریر نظر توجه به چند نکته مقدماتی ضروری به نظر می آید :

   نکته اول : چیستی علم و اقسام آن

علامه طباطبائی (ره) ، علم را از سنخ وجود مجرد دانسته و آن را مشاهده امر مجرد می داند نه این که از مقوله عرض و منطبع در ذهن باشد. ( طباطبایی : 1416، 236) ، البته این نظریه متأثر از اندیشه صدرالمتألهین شیرازی است ، زیرا وی علم را از سنخ وجود مجرد دانسته و معتقد است آن گاه که نفس ، اشیاء را مشاهده میکند ، صور علمی ، یعنی وجود نوری آنها در صقع ملکوت نفس ایجاد می شوند . (صدرالمتألهین، همان 1/28 و 3/ 232).

علامه طباطبائی (ره) نیز اولاً ، علم را مجرد می داند  (طباطبایی، همان،237) ثانیاض ، آن را منطبع رد نفس نمی داند ، بلکه معتقد است ، آنچه اصل است علم حضوری است که در نفس حاضر شده و انسان آن را مشاهده می کند.(همان، 239) این علم از جهت چگونگی حضور بر دو قسم است : گاه معلوم با صورت و. ماهیتش نزد عالم حاضر است ف که این قسم را علم حصولی نامند، مانند علم انسان به اشیای خارج از نفس خود و گاه معلوم با تمام وجودش برای عالم حاضر است که این همان علم حضوری است مثل علم انسان به خود.(همان،237)

   نکته دوم : بداهت جهان خارج

در نظر علامه طباطبائی (ره)، انسان سلیم النفس در عرصه نظر و عمل به گونه بداهت ، جهان خارج از ذهن را پذیرفته و معتقد به معقولیت پذیری آن است و اسان درگیر شک را مبتلا به اختلال حواس و یا لجوج و مکابر می شناسد و منکر وجود اشیاء و مجودات را تنها در مقام لفظ و گفتار می داند و حرکات یقینی و قطعی را در عرصه عمل گواه این مدعا می شناسد . (همان،3)

ایشان در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم چنین می نویسد :

«خارج از من جهانی است که در آن کارهایی به حسب خواهش می کنم ، اکنون با در نظر گرفتن این معلوم  فطری در انسان ، اگر بشنویم که در جهان مردمانی هستند که واقعیت جهان هستی خارج از ما ، یا اصل واقعیت را باور ندارند برای اولین بار دچار شگفتی خواهیم شد ». ( طباطبایی : 1379، 1/55 ، 62)

از این رو ، وجود جهان خارج، از جمله معلومات،فطری ماست که شک در آن به هیچ وجه صحیح نیست.

   نکته سوم : صورت های علمی و ادرکی

علامه طباطبائی (ره)، همچون سایر فلاسفه مسلمان ، صورت های علمی را مجرد از ماده و مادیات دانسته و پیدایش علم در ساحت مادیات را امری غیر ممکن تلقی کرده اند ، ایشان در این باره می نویسد : « همانا صورت علمیه هرگونه که فرض شود مجرد از ماده و برکنار از قوه و استعداد است ». ( طباطبایی : 1416، 237)

دلیل ایشان بر مطلب فوق آن است که : « صورت علمی از آن جهت که معلوم انسان است ، فعلیت محض داشته و استعداد پذیرش هیچ چیز دیگر و هیچ تغییری را ندارد ...». (همان، 237) وجود صورت علمی در نفس انسان از آن جهت که نشان دهنده موجود خاصی بوده و دارای فعلیت خاصی است ، غیر قابل تغییر به صورت دیگر است . ممکن است اشکال شود که مثلاً صورت یک درخت را در ذهن می توان تغییر داد و شاخ و برگ آن را زدود ، اما باید توجه داشت که این صورت ذهنی درخت نیست که تغییر می کند، بلکه نفس آدمی قادر است درختی بدون شاخ و برگ بسازد و مشاهده کند و به همین دلیل می تواند صورت درخت تغییر نیافته را با صورت درخت تغییر یافته مقایسه کند وگرنه اگر صورت درخت سابق کاملاً تغییر کرده باشد، دیگر عمل مقایسه بی معنا و غیر ممکن می شود. از این رو، اگر صورت علمی، استعداد پذیرش و تغییر را ندارد،خود، دلیلی است بر تجرد آن و اینکه از ماده و مادیات به دور است.

علامه طباطبائی (ره) با تکیه بر تجرد علم، صورت علمی را در مرتبه وجودی، قوی تر و بالاتر از واقعیات خارج  از ذهن در نظر می گیرد، به همین دلیل، آثار ویژه ای را بر این صورت علمی مترتب می سازد. (همان، 237)

نکته چهارم :  آثار خاص صور علمی و رابطه علم حصولی با علم حضوری

در نکته پیشین آمد که علامه طباطبائی (ره)، صور علمی را  دارای آثار خاصی می داند. این نظر مطابق آرای اکثر فلاسفه اسلامی است، اما وی، مسیر متفاوتی برای توجیه نظر خویش طی کرده است.ایشان آثار موجود مادی بیرون از ذهن را از صورت های علمی نفی می کند، اما نه با توجیه و دلیلی که غالب فلاسفه پیشین از او ارائه کرده اند، توضیح اینکه:

سلب آثار واقعیت خارجی از صور علمی و ادراکی در نظر اکثر فلاسفه پیشین با تبدیل وجود خارجی به ذهنی، در یک ماهیت و حقیقت واحد، توجیه می شود.به نظر این جماعت، ماهیت، قابلیت اتصاف به دو نحو وجود را دارد : اول، وجود خارجی و دوم، وجود ذهنی. (صدرالمتألهین، همان 1/261) البته علامه طباطبائی (ره) نیز تا آنجا که مطابق سیره جمهور حکما سخن می گویندف همین نظر را تأیید نموده اند (طباطبایی: 1416، 34)، لیکن با مراجعه به آثار علمی ایشان متوجه می شویم که، دیدگاه ایشان به گونه دیگری است. وی صورت های علمی اشیاء را صورت های متعلق به واقعیات مادی خارجی نمی داند که فقط با تبدیل وجودشان از خارج به ذهن آثار مربوط به خارج را رها کرده و آثار مربوط به وجود ذهنی را حاصل کنند. بلکه وی از اساس این آثار را به آن چه حقیقتاً معلوم ماست، متعلق ندانسته، از این رو، بحث از ترتب یا عدم ترتب آثار بر صورت های علمی را بی معنا می داند و می نویسد :

«أما آثار وجودها الخارجی المادی التی نحسبها متعلّقه للادراک، فلیست آثارا للمعلوم بالحقیقه الذی یحضر عند المدرک حتی ترّتب علیه او لا تترتب»؛ (همان، 239)

اما آثار وجود خارجی صورت علمیه که ما فکر میکنیم متعلق ادراک ما واقع می شود، در حقیقت، آثار آن معلوم که در نزد مدرک حاضر است، نمی باشد تا این که از آن بحث شود که آیا برای او اثری مترتب می شود یا خیر.

مطابق نظر علامه طباطبائی (ره) صور علمی، متعلق به واقعیات مادی خارجی نبوده تا آثار خارجی را به علت ذهنی بودنشان از دست داده باشند، بلکه آنها موجوداتی مجردند که خود مبداء فاعلی موجودات مادی بوده و تمام کمالات آنها را دارا هستند، لذا بدون توجه به واقعیات مادی نیز موجودند، اگرچه از آن غفلت شده و مشاهده نشوند. این در حالی ست که بعضی از فلاسفه پیشین معتقد بودند، صور علمی با توجه به عالم ماده پدید آمده و پیش از آن، بهره ای از هستی ندارند. علامه طباطبائی (ره) در این باره می نویسد:« فالمعلوم عند العلم الحصولی بامر له نوع تعلّق بالماده، هو موجود مجرد هو مبدء فاعلی لذلک الأمر واجد لما هو کماله»؛ ( همان، 239)

هنگام علم حصولی به موجودی که به نحوی تعلق به ماده دارد، معلوم واقعی یک موجود مجردی است که عامل و منشاء پیدایش موجود مادی شده است و آن چه را آن موجود مادی از کمالات داراست، آن موجود مجرد نیز واجد است.

به این ترتیب، به نظر علامه صور علمی به وجود خارجی مجرد خود نزد انسان مدرک حاضر شده است و آن چه ار ان موجود مادی از کمالات داراست، آن موجود مجرد نیز واجد است.

به این ترتیب به نظر علامه صور علمی به وجود خارجی مجرد خود نزد انسان مدرک حاضر شده و در پی آن، علم حصولی پدید می آید و انسان به ماهیت و آثار خارجی اشیاء توجه می یابد. البته این نکته حاکی از تقدّم علوم حضوری بر علوم حصولی است  که با نظر اکثر فلاسفه متقدم تفاوت دارد. او در ادامه سخن پیشین چنین می نویسد:

 «یحضر بوجودها الخارجی للمدرک و هو علم حضوری و یتعقبه انتقال المدرک الی ما لذلک الأمر من الماهیه و الاثار المترتبه علیه فی الخارج» ؛ ( همان،239)

معلوم با وجود خارجی در نزد مدرک حاضر شده و البته این، علم حضوری است که که پس از آن، مدرک به آثار و ماهیت شیء خارجی، منتقل می شود.

با عنایت به کلمه «یتعقبه» به خوبی در می یابیم که این علم حصولی است که در پی علم حضوری حاصل می شود. بدین معنا که پیش از آن علم حصولی پدید آید باید موجود مجردی که معلوم حضوری انسان است نزد او حاضر باشد، تا علم حصولی با تکیه برآن پدید آید. ایشان صریحاً می نویسد:

«العلم الحصولی ماخوذ ممن معلوم حضوری هو موجود مجرد مثالی أو عقلی حاضر بوجوده الخارجی للمدرک» (همان،239)

علم حصولی برگرفته از معلوم حضوری است که و آن، موجود مجرد مثالی یا عقلی است که با تمام وجودش نزد مدرک حاضر است.

بعضی از فلاسفه پیشین حضور صور ادراکی را مبتنی و متوقف بر حصول می انگاشتند، در حالی که علامه طباطبائی (ره)حصول را متوقف بر حضور می داند، به همین دلیل هر علم حصولی را به علم حضوری قابل بازگشت دانسته و می نویسد:

«و الذی یهدی الیه النظر العمیق أن الحصولی  منه (إی من العلم) إیضا ینتهی الی علم حضوری؛ ( همان، 239)

و آن چه را نظر عمیق به آن هدایت می کند این اسن=ت که علم حصولی سرانجام به علم حضوری منتهی می شود.

البته باید توجه داشت که منظور ایشان از منتهی شدن علوم حصولی به علوم حضوری، متفرع شدن علم حصولی بر علم حضوری است نه اینکه علم حصولی مقدم بر علم حضوری بوده و به آن بینجامد. ایشان در تأیید این نکته می نویسد:

« اگر بخواهیم به کیفیت تکثرات و تنوعات علوم و ادراک پی ببریم باید به سوی اصل منعطف شده ادراک و علوم  حضوریه را بررسی نماییم، زیرا همه شاخه ها بالاخره به این ریشه رسیده و از وی سرمایه هستی می گیرند، علم حضوری است که به واسطه سلب منشأیت آثار به علم حصولی تبدیل می شود.(طباطبایی : 1379،2/47)

اکنون با توجه به مطلب پیشین، روشن شد که به نظر علامه، معلوم در نزد عالم، صورت و ماهیت شدء خارجی نیست.

در این جا دو پرسش مهم وجود دارد که با طرح آنها، خود را به نظر اصلی علامه پیوند می دهیم:

پرسش اول: با توجه به پایه و اصل بودن علوم حضوری، موقعیت علوم حصولی در نزد علامه طباطبائی چگونه است؟ به عبارت دیگر، فلاسفه پیشین در تبیین موقعیت علم حصولی مدعی بودند که ماهیت موجودی که به وجود ذهنی نزد عالم، حاضر شده است، پل ارتباطی میان خارج و ذهن وی بوده و این رابطه ماهوی را علم می خواندند.

اما در نظر علامه طباطبائی (ره) که اصل را علوم حضوری می داند، موقعیت و جایگاه علم حصولی تا چه اندازه است؟ به عبارت سوم، اگر مطابق نظر ایشان، صورت های علمی و ادرکی موجودات مثالی یا عقلی هستند(طباطبایی: 1416، 249) که پیش از علم حصولی نزد عالم حاضر شده اند، پس علم حصولی که از توجه به عالم مادی پدید می آید، دیگر چیست و چه موقعیتی دارد؟

پرسش دوم : طبق نظر علامه که تمام علوم حصولی را به علوم حضوری ارجاع می دهند، مشکل معرفت شناختی علوم بشر مبنی بر مطابقت با جهان خارج، چگونه حل می شود؟ به عبارت دیگر، اگر تمام علوم حصولی لاجرم به علوم حضوری منتهی می شوند، پس ملاک مطابقت و این همانی میان ذهن و خارج به چیست؟ و در یک کلام، مشکل ارزش ادراکات را طبق نظر ایشان، چگونه می توان حل کرد؟

   موقعیت علم حصولی از نظر علامه طباطبائی (ره)

از نظر علامه اینکه ما صورت های علمی موجود در ذهن را به واقعیات خارجی مستند کرده و از آنها طلب آثار می کنیم، ناشی از ابهام قوه واهمه است که انسان را از آن چاره ای نیست.

ایشان معتقدند که اتصال انسان با جهان مادی از راه حواس، موجب آن می شود که انسان صورت های علمی مجرد را که موجوداتی مثالی و عقلی هستند، صورت های متعلق به واقعیات مادی بپندارد و چون آثار خارجی را در آنها نمی یابد حکم کند که اینها ماهیاتی هستند که لز وجود خارجی منسلخ شده و به وجود ذهنی تحقق یافته اند.

وی می نویسد:

« انما هو الوهم یوهم للمدرک ان الحاضر عنده حال الادراک هو الصوره المتعلقه بالماده خارجاً فیطلب آثارها الخارجیه فلا یجد معها فیحکم بان المعلوم هو الماهیه بدون ترتّب الآثار الخارجیه». ( همان، 239)

قوه واهمه اینگونه برای انسان درک کننده، ایهام ایجاد می کند که می پندارد هنگام ادراک، آنچه برای انسان حاضر می شود صورتی است که متعلق به ماده خارجی است، لذا همان آثار موجود خارجی را جویا می شود، اما چون آن آثار را نمی یابد لذا حکم می کند به اینکه معلوم او، ماهیتی است که آثار آن موجود خارجی را ندارد.

بنابراین علم حصولی صرفاً یک اعتبار عقلی است که عقل ناگزیر از پذیرش و اعتبار آن است.

«العلم الحصولی اعتبار عقلی یضطر الیه العقل، مأخوذ من معلوم حضور همو موجود مثالی أو عقلی حاضر بوجوده الخارجی للمدرک»». ( همان، 239)

علم حصولی اعتباری عقلی است که عقل چاره ای از آن نداشته و ناشی از معلوم حضوری ای است که آن معلوم حضوری موجودی مجرد یا مثالی است و با تمام وجودش در نزد انسان مدرک حاضر است.

نکته مهم در نظر وی این است که پیدایش علم حصولی بدون جهت و بدون توجیه نیست، بلکه حضور ماده و مادیات شرط در پیدایش علم حصول است. به نظر ایشان، اگر چه حضور موجودات مثالی یا عقلی در نزد نفس آدمی، به تحقق علم حصولی منجر می شود اما اتصال با خارج و ماده، علت اعدادی برای پیدایش علم حصولی بوده و از این رو، علامه، علم حصولی را مخصوص نفوسی می دانند که بدن مادی تعلق داشته و نتوانستند از بند تن رهایی یابند. ایشان اتصال با ماده ومادیات را عامل پیدایش علم حصولی دانسته و به همین دلیل، این اتصال را مقدم بر پیدایش علم حصولی می دانند. هم چنین این اتصال نفس درا آماده می کند تا آن موجودات مجرد مثالی یا عقلی را مشاهده کند. بدین معنا که اگرچه موجودات مثالی یا عقلی پیش از توجه آدمی به آنها موجود بوده و مبداء فاعلی واقعیات مادی هستند، لکن در مورد حصول معرفت توجه به آنها پس از اتصال نفس با جهان مادی رخ می دهد . این اتصال در نزد علامه طباطبائی (ره) پدید آورنده آن موجودات مجرد که همان صورت های علمی حاضر نزد نفس اند، نیست، بلکه فقط نفس را مستعد می سازد تا آنها را شهود کند.

ایشان صورت های علمی را معلول این اتصال ندانسته و آنها را صرفاً نوعی معد و تنبیه می دانند و می نویسند:

« النفس اذا اتصلت من طریق الحواس نوعاً من الاتصال بالخارج المادی استعدت لان تشاهد هذا الموجود المثالی أو العقلی فی عالمه؛( طباطبائی: تعلیقه، 279)

آن هنگام که نفس از طریق حواس به گونه ای با خارج مادی پیوند خورد، آماده می شود تا آن موجود مثالی یا عقلی را در عالم خودش، مشاهده کند.

بنابراین، اتصال نفس با جهان مادی از راه حواس هم موجب مشاهده موجودات مجرد مثالی یا عقلی می شود وهم علم حصولی را که اعتباری برآمده از فعالیت قوه واهمه است، به باور می آورد. البته نباید پنداشت که مراد علامه طباطبائی (ره) از صورت های علمی مجرد فقط صورت های معقول و کلی بوده و منظور از اتصال نفس به جهان مادی همان درک صورت های محسوس است، بلکه ایشان اتصال به جهان مادی را چیزی جز برخی فعل و انفعال های لجزای عصبی و دماغی ندانسته و آن را آماده کننده نفس برای درک صورت های محسوس مجرد به شمار می آورد. چنان که می نویسد:

«فالصوره العقلیه المحسوسه او المتخیله بما لها من المقدار قائمه بنفسها فی عالم النفس من غیر انطباع فی جز عصبی و لاانقسام لها بعرض انقسامه فارتباط الصوره العلمیه بالجزء العصبی من عمل تستعد به النفس لان یحضر عندها و یظهر فی عالمها؛ (طباطبایی: 1416، 238)

پس صور علمیه علمیه محسوس یا متخیل به لحاظ اندازه و مقدارشان، در عالم نفس، قائم به نفس هستند، اما نه به صورت حلول و انطباع در یک جزء عصبی یا یک امر مادی غیر از جزء عصبی ... و چون صورت علمیه در جزء عصبی منطبع نشده و در نتیجه، به واسطه انقسام آن جزء عصبی هم تقسیم نمی شود، لذا ارتباط صورت علمیه با جزء عصبی و فعل و انفعالات جزء عصبی، هنگام ادراک، تماماً یک ارتباط اعدادی است به این معنا که تمام فعل و انفعالات اجزای عصبی نفس را آمده می سازد تا صورت علمیه نزد او حاضر شده و در عالم مخصوص خودش حاضر شود.

   واقع نمایی علم در پرتو بازگشت علوم حصولی به علوم حضوری از نظر علامه طباطبائی (ره)

این بخش علاوه بر پاسخ به پرسش پیش آمده، مکمل قسمت قبل نیز هست، زیرا در آن جا بیان کردیم که از نظر علامه، علم حصولی اعتباری عقلی است که از ایهام قوه واهمه ناشی شده و علم ما را در واقع، علوم حضوری تشکیل می دهد. اما مکانیسم این ارجاع و بیان این نکته که چه تفاسیری را بر می تابد و آیا از لابه لای این تفاسیر می توان میان علم حضوری و واقع نمایی علم حصولی رابطه ای یافت یا خیر؟ چیزی است که در این جا به آن می پردازیم.

به نظر علامه طباطبائی (ره)، اولاً، صورت علمی به هر شکلی که لحاظ شود، مجرد از ماده است و چون چنین است، پس صور علمی از نظر وجودی بسیار نیرومندتر و روشن تر از موجود مادی خارجی است که حس به آن نایل آمده و سرانجام به تخیّل و تعقّل منتهی شده است. ثانیاً، این وجود مجرد-صور علمی- دارای آثار خاص خودش است.

اما صورت وجود مادی که ما می پنداریم متعلق ادراک ما قرار گرفته و ما آن را ادراک می کنیم. در واقع، آثار موجود خارجی نیست تا بگوییم برآن صورت آثاری مترتب می شود یا نمی شود. علت این امر آن است که قوه واهمه ایت گونه توهم می کند آن چه را ما در حال ادراک درک کرده ایم، عیناً همان صورت متعلق به ماده خارجی است، لذا آثار خارجی همان موجود خارجی را طلب می کند، اما آثار آن را نمی یابد.بدین سبب، حکم می کند که آن چه معلوم و مورد ادراک ماست، ماهیتی است که واجد آن آثار خارجی نیست. از این رو، در علم حصولی به موجودی که نوعی وابستگی به ماده دارد، منوط است، اما معلوم حقیقی، موجود مجردی است که خود مبداء فاعلی موجود مادی استو دارای کمال وجودی آن هست و به تمامه برای انسان درک کننده حاضر شده است. این همان علم حضوری است که پس از پیدایش آن، انسان به ماهیت آن موجود خارجی منتقل می شود. پس علم حصولی تعبیری است عقلی که عقل ناچار از اعتبار آن است و در اصل از علم حضوری گرفته شده است. اما علم حضوری ما همان موجود مثالی یا عقلی که با وجود خارجی اش نزد نفس حاضر شده است. (همان، 239)

   شارحان سخن علامه طباطبائی (ره)

1-   استاد مطهری

به نظر شهید مطهری، شیوه و تقدیر علامه در ارجاع هر نوع علم حصولی به علم حضوری، راه دیگری است بر اثبات وجود ذهنی، ( مطهری:1378، 9/256) ایشان در تشریح و توضیح نظریه علامه طباطبائی می نویسد:

«ذهن ما چیزی را درک می کند که نسبت به آن ادراک حضوری داشته باشد و با آن اتصال پیدا کند، یعنی ذهن تب یه یک واقعیتی متصل نشود و با او متحد نگردد نمی تواند از او عکس برداری کند، مثلاض من که در عرض دیوار هستم-نه محیط بر آن- هرگز ذهن من قادر نیست که بدون واسطه و ملاک، تصویری از دیوار برای خودش بسازد، بلکه ابتدا ارتباط مادی حاصل می شود و سپس تصویری از دیوار برای خودش بسازد، بلکه ارتباط مادی حاصل می شود و سپس تصویری از دیوار روی شبکیه چشم من قرار می گیرد. آنگاه ادراک ذهن، تصویری است از تصویر، یعنی با او اتصال دارد، تازه یک قدم فراتر نهاده و می گویند: نقش تصویری که روی شبکیه چشم قرار می گیرد این است که فقط ارتباطی است میان بدن و نفس. وقتی به مرحله مغز و اعصاب می رسد هنوز ارتباطی برقرار نیست؛ یعنی او عین نفس نیست، تا جایی که می رسد به مرحله ای که نفس مشابه آن را در خودش جعل می کند. پس صورت مادی وقتی روی اعصاب واقع می شود، صرفاض نقش معد را بازی می کند، برای اینکه نفس شبیه آن صورت را پیش خودش بسازد. پس عکسی که در ذهن برداشته می شود از آن واقعیت است. آن چه ذهن به عنوان صورت درک می کند، صورت آن واقعیتی است که نفس خلق کرده است. ادله وجود ذهنی دلالت نمی کند که آنچه من در ذهن خود دارم با شیء خارجی باید منطبق باشد، بلکه صرفا دال بر این است که آن چه ذهن درک می کند با واقعیتی که بدون اسطه ذهن به او رسیده، یگانگی دارد، به هر حال آن چه را ذهن درک می کند واقعیت خارجی نیست.»( همان، 268)

ایشان در قسمت دیگر چنین می نویسد:

«ذهن دستگاهی است که تنها خاصیت او شناختن، یعنی اینکه صورتی از واقعیت در نزد خود داشته باشد. به نظر آقای طباطبایی(ره) اصلاً برای ذهن محال است که به واقعیتی نرسیده باشد و بتواند از آن واقعیت به نحوی صورتی داشته باشد که این اصل، اصل خیلی درستی است. خلاصه تا این اتصال، صورت نگیرد و نفس به علم حضوری صورت حسی را در نیابد، محال است که تصویری به وجود آید.»( همان، 385)

اکنون پرسش اساسی این است که چه ضمانتی در کار است که صورت اختراعی نفس عین شیء خارجی باشد؟ پاسخ این پرسش در کلام شهید مطهری این گونه بیان شده است:

«این که می گوییم نفس خلق می کند، نه این است که خلق«من عندی» می کند، بلکه نفس مثل او را و مثال او را خلق میکند و حتی اگر «عین» هم در این جا می گوییم به این معناست.»

اما باید توجه داشت که مثال شیء، خود شیء و عین شیء نیست، لذا تطابق و این همانی، همچنان مبهم باقی می ماند.

بنابر آن چه گفته شد، اولاً از آن جا که ما موجوداتی مادی هستیم و با سایر اشیاء و موجودات جهان در عرض یکدیگر هستیم- نه اینکه ما محیط بر آنها باشیم- لذا قادر نیستیم که تصویر مستقیم و بلا واسطه ای از آنها داشته باشیم، بلکه از ارتباط و تماس حسی با اشیای خارج، تصویری از آنها بر روی سیستم عصبی ما منطبع می شود و پس از آن، نفس از طریق همان تصویر به ابداع صورتی مماثل آن تصویر موفق می شود و به این طریق، ما به عالم خارج علم پیدا می کنیم.

اما همان گونه که بیان شد، به نظر می رسد که نمی توان از کلام فوق، ارزش ادراک را اثبات کرد، زیرا وقتی میان ابداع نفس و شیء مادی منطبع در جزء عصبی مراحل مختلفی وجود دارد-که شهید مطهری به برخی از آنها اشاره داشتند- چگونه می توان به صحت مراحل فوق به منظور وصول به واقعیت عالم خارج مطمئن شد؟

2-   استاد مصباح

ایشان  تفاسیر متفاوتی از کلام علامه طباطبائی (ره) ارائه داده اند که به دو نمونه از آن اشاره می شود:

«علوم حصولی دارای دو حیثیت اند: حیثیت کشف از ماورای خویش و حکایت گری معلوم بالذات (صورت علمی) از معلوم بالعرض (شیء خارجی) وحیثیت دیگر این است صورت ذهنی با علم حضوری برای نفس معلوم است؛ یعنی نفس واجد واقعیت صورت ادراکی است. پس هر صورت علمی و معلوم حصولی در واقع، به علم حضوری معلوم است. به عبارت دیگر، هرگاهد علم حصولی به شیء خارجی پیدا می کنیم خود آن صورتی که در ذهن ما پدید می آید به واسطه چیز دیگیر برای نفس معلوم نمی شود بلکه با علم حضوری درک می شود.(مصباح: 1450، 268و351)

ب)علم حصولی کاشف از معلومات بالعرض است، لکن علم حضوری کاشف از معلومات بالذات است و کاشفیت علم حصولی از ماورای صورت ذهنی، یعنی معلومات بالعرض به اعتبار عقل صورت می پذیرد، بنابراین، هر علم حصولی بهدعلم حضوری بر می گردد، زیرا هر علم حصولی در حقیقت علم حضوری است که از معلوم بالذات کاشفیت دارد.»(همو، 1375، 351)

3-   استاد ابراهیمی دینانی

ایشان کلام علامه طباطبائی (ره) را حاوی دو تفسیر می داند:

1-  « زمانی شخص عالم نسبت به اشیای خارجی به گونه ای حصولی می تواند علم پیدا کند ذات خود را یافته و حضور خویش را برای ادراک کرده باشد. کسی که خود را نیافته و در واقع و نفس الامر فاقد خویش است، چگونه می تواند نسبت به اشیای خارجی علم پیدا کرده و ماهیت واقعی آنها را در یابد؟ در هر مورد از موارد علم حصولی، شخص عالم علاوه بر اینکه نسبت به یک شیء خارجی علم پیدا کرده و ماهیت آن را دریافته است ، از این حقیقت به خوبی آگاه است که این اوست که نسبت به فلان شیء علم پیدا کرده است.»(ابراهیمی دینانی: 1362، 82)

2-  در تفسیر دوم، ایشان، ضمن تقریر نظر علامه طباطبائی (ره) و بیان لین نکته که صورت ادراکی متحد با نفس، موجودی مجرد است که تمام هویت و هستی آن را حضور نفس ناطقه شکل می دهد، می نویسد:

«پس از دریافت حضوری است که نفس ناطقه به جستجوی ماهیت آن برخاسته و آثار آن ماهیت را خواستار می گردد. اینجاست که بر خلاف انتظار هیچ یک از آثار خارجی بر صورت ادارکی آن موجود مترتب نمی گردد. به این ترتیب، صورت ادراکی قائم به نفس که واقعیت هستی و حضور را تشکیل می دهد به یک ماهیت لابشرط تبدیل گشته و با توجه به اینکه آثار خارجی بر آن مترتب نمی گردد، پیدایش علم حصولی را سبب می شود...پس علم حصولی در واقع و نفس الامر چیزی جز صورت تبدیل یافته علم حضوری نمی باشد..لذا اگر علم حضوری نباشد علم حصولی به منصه ظهور نخواهد رسید.»(همان، 86)

بررسی تفاسیر

به نظر می رسد تنها تفسیری که بیش از همه کارکرد معرفت شناختی داشته و می تواند به عنوان پاسخ ملاک ارزش ادراکات ارائه شود، همان تفسیر شهید مطهری است که با ضمیمه کردن سایر دیدگاه ها، نظر علامه طباطبائی(ره) قابل قبول است. زیرا تفسیر استاد مصباح مبنی بر حضوری بودن تمام علوم حصولی صحیح است، اما کارآیی معرفت شناختی علم حصولی را اثبات نمی کند. هم چنین تفسیر دوم ایشان، کارآیی معرفت شناختی علم حصولی را نادیده می گیرد، زیرا بر فرض اینکه کاشفیت علم حضوری از معلوم بالذات و کاشفیت علم حصولی با واقعیت خارجی همچنان باقی است.

و در نهایت، تفسیر استاد دینانی نیز بیشتر هستی شناسانه بوده و نمی توان کارکرد معرفت شناختی آن را به دست آورد. ایشان صرفاً نظریه علامه طباطبائی(ره) را تقریر کرده اند اما به اشکال مطابقت و ارزش ادراکات هیچ اشاره ای نکرده اند.

مهدی حائری(ره) در خصوص علم حصولی و حضوری می نویسد:

« علم حضوری تقدم ایجابی بر علم حصولی دارد. به عبارت دیگر، علم حصولی همواره از علم حضوری که چیزی جز همان وجود فعال نیست حاصل می شود. علت این امر نیز آن است که اگر من فعال در همه علم حصولی قصدی خود حضوری نداشته باشد، همه قصدیت انسان همچون باور داشتن، فکر کردن، خواستن و... بی معنا خواهد شد؛ یعنی عبارتی چون« من نه چنین و چنان باور دارم»، «من چنین و چنان می خواهم» و ... معنای وجودی نخواهد داشت».(حائری: 1379، ش اول)

در پایان ضمن بازگشت مجدد به نظر علامه طباطبائی(ره) با استفاده از نکات یاد شده مرحوم مطهری، نظر علامه را درباب ارزش ادراکات بیان می کنیم.

   بازگشت به نظریه علامه طباطبایی(ره)

در نوشته های پیشین ملاحظه کردیم که علامه طباطبائی(ره) تفسیری از بازگشت علم حصولی به علم حضوری را بیان کردند که می توان از آن به عنوان کارکرد معرفت شناختی علم حضوری یاد کرد . ایشان کاشفیت و واقع نمایی ادراک را از ویژگی ذاتی علم حصولی دانسته و از این ویژگی ذاتی چنین نتیجه گرفتند که صورت ذهنی باید با واقعیت خارجی مطابقت تام داشته باشد و البته این انطباق بدون یافت حضوری واقعیت خارجی توسط مدرک امکان پذیر نیست. بنابراین، می توان ادعا کرد که هر علم حصولی سرانجام به یک علم حضوری منتهی می شود. ایشان در این باب چنین می نگارد:

«به مقتضای بیرون نمایی و کاشفیت علم و ادراک، نیل به واقعیتی لازم است؛ یعنی در مورد هر علم حصولی یک علم حضوری موجود است. چون هر علم و ادراک مفروضی خاصیت کشف از خارج و بیرون نمایی را داشته و صورت وی می باشد، لذا باید ارتباط انطباق با خارج را حفظ نموده و غیر منشاء آثار بوده باشد. از این رو، ما باید به واقع منشاء آثار که منطبق علیه اوست رسیده باشیم؛ یعنی همان واقع را با علم حضوری یافته باشیم و آنگاه علم حصولی یا بدون واسطه از وی گرفته شود(همان معلوم حضوری با سلب منشأیت آثار)... از همین جا روشن می شود که اگر بخواهیم به کیفیت تکثرات و تنوعات علوم و ادراکات پی ببریم باید به سوی اصل منعطف شده، ادراکات و علوم حضوریه را بررسی نماییم، زیرا همه شاخه ها بالاخره به این ریشه رسیده و از وی هستی می گیرند. علم حضوری است که به واسطه سلب منشأیت آثار به علم حصولی تبدیل می شود. ( طباطبایی : 1379، 45)

در قسمت دیگر ضمن اشاره به مبنای حکما در باب علم, می نویسد:

«هر علم از جهت ماهیت با معلوم خود یکی است و از این رو، انتطباق علم با معلوم«فی الجمله» از خواص ضروریه علم خواهد بود و به عبارتی واضح تر، واقعیت علم، واقعیتی نشان دهنده و بیرون نما (کاشف از خارج) است و هم از این رو، فرض علمی که کاشف و بیرون نما نباشد فرضی است محال و هم چنین فرض علم بیرون نما و کاشف، بی داشتن یک مکشوف بیرون از خود فرضی است محال. (همان،177)

اکنون پرسش مهمی که قابل طرح می باشد، این است که اگر ویژگی ذاتی علم، واقع نمایی است، پس علت این همه خطاهای حسی و عقلی در چیست؟

علامه طباطبائی(ره)، مقاله چهارم کتاب اصول فلسفه را به پاسخ این اشکال، اختصاص داده اند که چکیده نظر ایشان را بیان می کنیم:

1-    علم در اولین تقسیم به تصوری و تصدیقی منقسم می شود.

2-    همچنین با تقسیمی دیگر به کلی و جزئی قابل تقسیم است.

3-    مفهوم کلی نیز موقوف و مسبوق به علم جزئی است که خود شامل صور خیالی و حسی است.

4-  از جهتی دیگر تمام معلومات و مفاهیم منتهی به حواس می شوندف از این رو، حواس یگانه منبع تأمین کننده ادراکات بشری خواهند بود.

5-    وجود خطاهای فراوان در انواع ادراکات بشری و از همه روشن تر در ادراکات حسی انکارناپذیر است. (همان)

توضیح اینکه: اگر ما احساس را که یگانه منبع ادراکات است به دقت تحلیل کنیم به چندین مرحله می رسیم. در یک مرحله، عمل طبیعی عضو حسی است، در مرتبه دیگر ادراک حسی مفرد قرار دارد، البته خطا در این دو مرحله راه ندارد و فقط در مرحله بعدی که مرتبه حکم، مقلیسه و تطبیق با خارج است، خطا و اشتباه رخ می دهد.

استاد شهید مطهری در این باره چنین می نویسد:

«خطا در مرحله تصدیق است که انسان یک چیزی را از جای خودش می گیرد و به جای دیگر منتقل می کند و لذاست که تمام خطاهای ذهن نسبی است و هیچ خطای مطلقی وجود ندارد. محال است برای ذهن خطای مطلق رخ بدهد. هر خطایی که ما فکر می کنیم از باب این است که یک شیء را از جای خودش برداشته و به جای دیگر گذاشته ایم نه چیزی که اصلا جایی ندارد.»(مطهری: همان، 259)

عمل خطا در مرحله تصورات نیست بلکه در مرحله مونتاژ ذهن است که ذهن به عمد یا سهو دو چیز را که در کنار هم نیستند از یکدیگر جدا می کند (تفصیل المرکب) یا بر عکس دو چیز  را که کاملا جدا هستند، درکنار همدیگر لحاظ می کنند(ترکیب المفصل)... لذا برای ذهن خطای مطلق محال است، چرا که معنای خطای مطلق این است که ذهن چیزی را بسازد که از اصل وجود ندارد و همین جاست که می گوییم ذهن خطا کرده است، زیرا صورتی را برای خارج ساخته است که اصلا مابه ازایی ندارد و البته این امری محال است.» (همان، 274)

در نتیجه از نگاه علامه طباطبائی(ره)، ویژگی علم، کاشفیت و واقع نمایی است، اما خطای حواس نیز قابل توجیه است. به نظر ایشان، در تصورات و رابطه میان آنها هیچ گونه خطایی متصور نیست،آنچه موجب خطا می شود مقایسه و حکم صورت ذهنی با شیء خارجی است.بنابراین، منافاتی بین کاشفیت علم و خطای حواس وجود ندارد.

علامه طباطبائی(ره) اختلال اعضای حسی و احتمال ارائه گزارش غلط این منبع مهم ادراکی را ، اصلاً مطرح نکرده و از کنار
آن به راحتی گذشته اند، که البته بررسی این امر خود مجالی دیگر می طلبد.

   تأملاتی بر کلام علامه طباطبائی(ره)

با توجه به آن چه نوشته شده نکاتی چند در مورد کلام علامه را یادآور می شویم:

1-  آیا منظور از عالم خارج، همین عالم مادی است یا چیزی عام تر از آن؟ به نظر علامه-طبق آنچه از ایشان نقل شد-منظور از عالم خارج همین عالم مادی است اما، با توجه به مراحل پیدایش ادراک-که در صفحات پیشین از قول شهید مطهری بیان شد و به نظر می رسد سخن صحیح و قابل دفاعی باشد- بهتر است معنای محدود از جهان خارج را رها کرده،معنای عام تری از آن را در نظر می آوریم. توضیح اینکه:

علامه طباطبائی(ره) عالم خارج را عامل مهمی دانستند که وجود آن برای حصول ادراک ضروری است. منظور ایشان از عالم مادی، همین عالم اشیا و اجسام جسمانی است. اما با توجه به این که در میان صورت ذهنی و شیء خارجی، مراحل متعددی اعم از عوامل شیمیایی، فیزیکی، و فعل و انفعالات نفسانی دخیل است، لذا ادعای تطابق دقیق میان صورت ذهنی و شیء خارجی امری بسیار مشکل است، چرا که ما به ناچار تخته بند ذهن خویش هستیم و فراتر رفتن از صورت ذهنی و ادعای مطابقت آن با خارج، امری غیر ممکن است.

لذا اگر این معنای خاص و محدود از عالم خارج را رها کرده و معنای عام تری از آن را در نظر آوریم، شاید بتوان به یک معنا عینیت را اثبات کرد و آن اینکه بگوییم : یا عوامل فیزیکی فعل و انفعالات نفسانی صورتی بر عضو عصبی منطبع می شود که چون در اشراف نفس است، نفس با احاطه تام خویش صورتی را مماثل با وی ابداع می کند.لذا صورت ابداعی نفس و شیء منطبع شده بر عضو عصبی، هر دو در حضور نفس بوده و نفس عینیت آن دو را می یابد. در این معنا از عالم خارج، چون صورت مادی از عالم خارج به عضو عصبی رسیده است، لذا وجود عالم خارج را می پذیرید، اما صورت ذهنی را منطبق با آن نمی پندارد، بلکه صورت ذهنی را نمایان گر و حاکی از صورت حک شده بر عضو عصبی( عالم خارج به این معنا) می داند. از این رو به این معنا می توان از مطابقت سخن گفت. بررسی و توضیح این نکته در پایان همین بحث خواهد آمد.

2-  علامه طباطبائی(ره) از سویی، علم حصولی را اعتبار عقلی قلمداد کردند که عقل چاره ای جز اعتبار ندارد، اما وقتی اط مطابقت علم و خاصیت واقع نمایی علم پرسیده می شود،ایشان مجدداً به دامن همین اعتبار پناه می برند. به عبارت دیگر اصل و پایه در نظر علامه، علم حضوری بود و علم حصولی چیزی نبود جز اعتباری که از فرایند قوه واهمه حاصل آمده است. در حالی که ایشان صریحاً کاشفیت این امر اعتباری را به امری ماهوی ارجاع داده و اساساً از کارکرد معرفت شناختی علم حضوری سخنی به میان نیاورده اند. لذا پذیرش پایه بودن علم حضوری و اعتباری بودن علم حصولی و از طرفی تمسک به امری ماهوی در ارتباط میان علم و معلوم و پذیرش مجرد بودن علم حصولی به عنوان علمی که ذاتاً خاصیت واقع نمایی دارد، امری است که با اصول فکری ایشان تنافی دارد.

3-  تمسک به اعتباری مثل ماهیت در باب ارزش ادراکات، کم اهمیتی به مسئله مهمی است که با مبنای اندیشمندانی چون علامه طباطبائی(ره) سازگار نیست.ایشان اصالت را با وجود دانسته(طباطبایی : 1416، 9) و از سویی، علم را موجودی مجرد تلقی کرده اند . (همان، 237)

این در حالی است که متأسفانه در مباحث معرفت شناختی خویش باز هم نقش اصلی را به ماهیت داده و مشکل ارزش معلوامت را با یک امری که به نظر ایشان اصالت تبعی دارد (همان، 10) حل شده پنداشته اند. در پایان این نوشتار در ارائه راه حلی که با مبنای ایشان سازگارتر باشد، سعی بیشتری کرده ایم.

4-  نکته دیگر اینکه از ویژگی کاشفیت علم حصولی، نمی توان انطباق باذ خارج را نتیجه گرفت. افزون بر این، بر خلاف نظر علامه می توان به مطابقت علم حصولی با واقع خارج پی برد بدون اینکه واقعیت خارجی با علم حضوری دریافت شود. آقای خسرو پناه با طرح اشکال فوق بر نظر علامه(خسرو پناه: 1381، ش 16و 15). راه حل اساسی را در یافتن واقعی ارجاع نظریات به بدیهیات که معیار مبناگروی کشف صدق است، تلقی می کند.

اما پرسش اساسی در این است که اولاً بداهت بدیهیات طبق چه ملاکی است؟ثانیاً بر فرض اثبات ملاکی برای بداهت بدیهیات، آیا بدیهیات را به علم حصولی می توان یافت یا به علم حضوری؟ هر کدام که پذیرفته شود بالاخره سخن ایشان تمام نیست. ثانیاً، بحث ارزش معلومات در دایره تصورات است و ربطی به ملاک صدق که مربوط به قضایا است، ندارد. اگر چه به نظر میرسد که اشکال اول ایشان وارد است و به صرف اینکه علم، کاشف است نمی توان ملاکی برای مطابقت به دست آورد.

5-    برخی دیگر چنین اشکال کرده اند:

« این که واقع نمایی در مفهوم علم تحلیلی است به تعریف ما از علم بستگی دارد... اگر علم رامطابق اکثر دانشمندان امروزی، مجموعه ای از معلومات اعم اط صادق و کاذب، تلقی نمودیم، آیا باز هم می توانیم چنین استدلالی بکنیم؟»(عرب مؤمنی: 1380، 229)

به نظر می رسد اشکال فوق بسیار سطحی باشد، زیرا اولاً، علامه طباطبائی(ره) در ابتدای مباحث خویش مفهوم علم را تشریح کرده است و ما هم در ابتدای این نوشتار به آن اشاره داشتیم. به نظر علامه مفهوم علم بدیهی است و مصداق آن نیز وجداناً در درون قابل درک است. (طباطبایی : 1416، 236) پس منظور از علم در کلام علامه، آگاهی ما از جهان خارج است. این آگاهی ما از جهان خارج یا تصوری است ساده(که در بحث ارزش معلومات مطرح می شود) و یا تصدیقی است به همراه حکم(که در بحث صدق و کذب قضایا مطرح می شود)، پس علم در نظر علامه، یعنی شناخت و آگاهی ثانیاً، تعریف ایشان از علم، تعریف به لوازم و خواص است یا به عبارتی، تعریف به خاصه مرکب است. تعریف به خاصه مرکب یکی از اقسام تعاریف منطقی است که از لحاظ دقت منطقی در رتبه متأخر از سایر تعاریف جای دارد.(فرامرز قرا ملکی: 1378 ، 1/102) ثالثاً، مطابق تعریف ایشان همان معلومات صادق یا کاذبی که ایشان در تعریف علم وارد کرده اند آیا علم است یا خیر؟ اگر علم است، پس طبق مبنای علامه طباطبائی(ره) باید مطابق واقع باشد، اما اگر مطابق نباشد، پس اساساً علم نیست و در جهل مرکب فرو می غلطد.

   نتیجه گیری

دانستیم که علامه طباطبائی(ره) آثار واقعیت مادی بیرون از ذهن را از صورت های علمی نفی می کند.

ایشان صورت های علمی اشیاء را صورت های متعلق به واقعیت مادی خارجی ندانسته و معتقدند بحث از ترتب آثار بر صورت های علمی بحثی بی معناست. (طباطبایی : 1416، 236) این معنا پیش از این بررسی شد، اما باید توجه داشت که اگر علم وجودی مجرد است و اگر رابطه علم با صورت های ادراکی رابطه فاعل با فعلش است و میان آن دو رابطه علّی برقرار است و ما اگر دو وجود با خصوصیات خاص خود داریم، یکی وجود خارجی و دیگری وجود ذهنی و اگر میان این دو وجود به لحاظ ماهوی امور زیادی همچون عوامل فیزیکی، جسمانی و شیمیایی و... واسطه است، در این صورت، ادعای تطابق ماهوی میان صورت ذهنی و موجود خارجی، امری دشوار است.

لیکن علامه طباطبائی(ره)( طباطبایی : 1379، 117) و مرحوم مطهری ( مطهری: همان، 209) هر دو، رابطه ماهوی را رمز کشف واقع تلقی کرده و مدعی هستند که اگر این ارتباط از انسان سلب شود، باب علم الی الابد مسدود خواهد شد. اما به نظر تمامی فلاسفه پیرو صدرالمتألهین، ماهیت امری اعتباری است. و بر فرض اثبات اصالت تبعی آن، ماهیت حد وجود است؛ یعنی برای هر مرتبه ای از مراتب طولی و عرضی وجود، حد و ماهیتی ویژه همان مرتبه است که با حد و مرتبه دیگر متفاوت است و هیچ موجودی در حد و ماهیت با موجود دیگر یکسان نیست. اکنون که وجود خارجی و وجود ذهنی هر کدام حد و مرتبه مخصوص به خود را واجد هستند، چگونه می توان از ماهیت یکی، دیگری را کشف کرد؟ اساساً یک ماهیت واحد در کار نیست تا بتوان از یک وجود به وجود دیگری پل زد. صدرالمتألهین(ره) اگر چه در باب وجود ذهنی، ماهیت را پل ارتباط میان ذهن و خارج می داند. (صدرالمتألهین : 1423، 261)، اما در ادامه، با اثبات این نکته که علم صادر از نفس است نه منطبع در آن(همان، 263)، به این نکته توجه می دهد که هر وجودی دارای ماهیت مخصوص به خود است و می نویسد:

« إن کل ماهیت أو معنی لشیء فهو تابع لنحو من الوجود یخصه و ... .» (صدرالمتألهین : 1360، 30)

همان سان که از عبارت فوق به دست می آید، صدرالمتألهین(ره) هر ماهیت و معنایی را تابع نحوه وجود خاص آن آثار همان وجود مترتب می شود.

از این رو، اتحاد ماهوی برای دو هویتی که دو مرتبه وجود دارند، امری مستحیل است، چرا که ماهیت شیء با مرتبه وجودی آن تلازم دارد و تفاوت در مرتبه نمی تواند با اتحاد ماهوی جمع شود.

بنابراین، برای به دست آوردن ملاکی در مورد واقع نمایی علوم یا ارزش معلومات، اولاً، باید جایگاه صورت حسی و موجود خارجی را کاملاً جاگانه لحاظ کنیم، بدین معنا که در نظر داشته باشیم که نه فاعل شناسا می تواند به طور کامل از بند ذهن خود رها شود و به خارج برسد و نه جهان خارج می تواند به ذهن منقلب و منتقل شود. هر دو در جایگاه مخصوص خود، محفوظ اند.لذا با حفظ مقام هر دو موجود، باید ارزش معلومات را مبرهن ساخت. پانیاً، از آنجا که قلمرو بحث، شناختد حصولی را در بر می گیرد ظبعاً باید سعی شود ارزش معلومات در همین مدار به دست آید. از این رو، تمسک به راه حل هایی که چنگ زدن در مدار علم حضوری درصدد ارائه پاسخ نهاییی هستند-مثل نظر علامه طباطبائی(ره)- چندان راه گشا نیست.

از این رو، به نظر می رسد سخن گفتن از تطابق دو موجودی که کاملاً مستقل از یکدیگرند، بسیار دشوار است. موجودی به عنوان ادراک فاعل شناسا که کاملا رد بند ذهن است و موجودی که خارج از ادراک فاعل شناسا بوده و به هر نحو منقلب و منتقل به موجودی دیگر نمی شود. بنابراین، فاعل شناسا صورتی از خارج دریافت می کند که معلوم نیست کاملاً عین او باشد. البته اگر در معنای جهان خارج، توسعه دهیم و دست از ملاک ارتباط ماهوی بشوییم شاید بتوانیم واقع نمایی را تا حدودی اثبات کنیم با این توضیح که:

1-  اصالت با وجود بوده، آن چه متن واقع را پر کرده و تمام آثار از وی صادر می شود، چیزی جز وجود نیست، اما ماهیت چون از حدود عدمی همان وجود، انتزاع می شودبه تبع آن، دارای اصالت تبعی است. از این رو، تمسک به به آ« به منظور توجیه ارزش معلومات خطای بزرگ است.

2-  علم، وجودی مجرد استکه با نفس مجرد کاملاً هم سنخ است. بنابراین، دو امر وجودی صرفاً رابطه صدوری خواهد بود، به این معنا که علم صادر از نفس است نه حال و منطبع در آن، چرا که دو امر مجرد در یکدیگر حلول نمی کنن.

همچنین اگر رابطه علم را با اشیاء رابطه انطاعی بدانیم این بدان معناست که امور مادی منشاء حصول علم شده اندو چون وجود مادی نسبت به وجود مجرد علم، اولاً، ضعیف تر است و ثانیاً محال است که موجود مادی علت امر مجرد باشد. از این رو، فاعل و صادر کننده، امری است هم سنخ او و آن همان نفس مجرد است.

3-  ولقعیت عالم، واقعیتی ذو مراتب و تشکیکی است و هر کس به فراخور حال و مقام خویش خوشه چین سفره واقعیت است.

4-  امکان ندارد ما به امری علم داشته باشیم، اما علم ما کاشف از ماوای خودش نباشد. به عبارت دیگر، خاصیت علم، خاصیت بیرون نمایی است، به این معنا که وقتی در مواجهه انسان با اشیای خارجی صورتی بر روی اعصاب دماغی انسان نقش می بندد، نفس به دلیل احاطه تمام بر این اعصاب صورتی، مماثل آن را می سازد. پس صورت علمی ساخته نفس، چون صادر از نفس است امری مجرد استو چون با احاطه تام نفس بر عضو عصبی، صورت ساخته شده، عیناً ممثاثل اوست . پس این صورت آن صورت حک شده بر عضو عصبی را نشان می دهد، لذا به این معنا می گوییم، صورت ذهنی بیرون نماست. اما اگر همین صورت ابداعی را با خارج مادی تطبیق دهیم و بگوییم، این، اوست، ممکن است در این حکم یا صادق باشیم یا کاذب، چرا که واقع نمایی و حکایت امری است اخص از صدق، به بیان دیگر، صورت ابداعی موجود در نفس ما کاملاً عین صورت حک شده بر عضو عصبی است. حال اگر بر خارج تطبیق کردیم و عین آن خارج نبود، اما ما آن را کاملاً مطابق پنداشتیم، در همین جا، مرتکب خطا شدیم، پس خطا در مرحله تصدیق و حکم و تطبیق با خارج استکه رخ می دهد نه در مرحله تصور و حالت واقع نمایی.

خلاصه مطلب این که چون رابطه ما با عالم خارج رابطه ای وجودی است، به این معنا که نفس انسانی صورتی را در ذات خودش خودش مماثل صورت مادی حک شده بر روی عضو عصبی، ابداع می کند، این صورت عین ومثل او نیست، بلکه مثال او بوده و تعبیر به این که، این صورت عین موجود خارجی است نیز به این معناست که مثال اوست-چنانکه پیش از این عبارت شهید مطهری را ذکر کردیم- بنابراین، زمانی که پای مثال به میان آمد دیگر نمی توان با اطمینان خاطر گفت که این صورت ذهنی، عین موجود خارجی اتست، زیرا همان گونه که نفس آدمی مثال ذات باری تعالی است نه عین و مثل او، صورت ذهنی نیز مثال شیء خارجی است نه عین او و لذا در حد همان مثال ورای خود را نشان می دهد. مضافاً به این که وقتی سخن از دو وجود مطرح است به هیچ وجه نمی توان گفت که این وجود عین آن وجود است و این که ما تعبیر مثال را پذیرفتیم بدین سبب است که نفس به دلیل احاطه تام بر تصویر منطبع شده بر عضو عصبی، قادر است با حضور آن صورت، صورتی مماثل آن را ابداع کند، نه این که از پیش خود به طور ارتکازی دست به چنین ابذاعی بزند. بنابرآن چه گفته شد، در باب ارزش معلومات امر دایر میان سه نظر است:

1-    این همانی وجودی که استحاله آن بیان شد.

2-    این همانی ماهوی که امتناع آن نیز بیان شد.

3-  نظریه مماثلت به گونه مثالی نه مثلی که مختار این نوشتار است و با توضیحی که ارائه شد، به نظر می رسد از اشکالات کمتری نسبت به سایر نظریات برخوردار باشد.

کتاب نامه

1.    ابراهیمی دینانی، غلامحسین، وجود رابط و مستقل در فلسفة اسلامی، چاپ اول، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1362.

2.       حائری، مهدی، علم حضوری، علم حصولی، فصلنامه ذهن، سال اول، شمارة اول، 1379.

3.    خسرو پناه، عبدالحسین، علم حضوری و کارکردهای معرفت شناختی آن، فصلنامة ذهن شماره های 15و16، 1381.

4.       صدرالمتألهین، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، 1423.

5.    ـــــــــــــــــــــــــ ، الشواهدالربوبیه، تحقیق سیدجلال الدین آشتیانی، چاپ دوم مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1360.

6.       فرامرز قراملکی، احد، منطق، چاپ چهارم، دانشگاه پیام نور، تهران، 1378.

7.    عرب مومنی، ناصر، نقدی بر وجود ذهنی از دیدگاه صدرالمتألهین (ملاصدرا وحکمت متعالیه) چاپ اول، نشر بنیاد حکمت صدرا، تهران، 1380.

8.       طباطبائی، محمد حسین، نهایة الحکمه، چاپ سیزدهم، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، قم، 1416

9.       ـــــــــــــــــــ ، اصول فلسفه و روش رئالیسم، چاپ هفتم، انتشارات صدرا، تهران، 1379

10.   ـــــــــــــــــــ ، تعلیقة علی الحکمة المتعالیة، منبع شمارة 4.

11.   مصباح، محمد تقی، تعلیقة علی النهایة الحکمه، چاپ اول، مؤسسه در راه حق، قم، 1450.

12.   ـــــــــــــــــــ ، ارزش شناخت، دومین یادوارة علامه طباطبائی، تهران، .1375

13.   مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، چاپ چهارم، انتشارات صدرا، تهران، .1378

چاپ شده در نشریه پژوهش های فلسفی- کلامی فصلنامه علمی-پژوهشی دانشگاه قم سال هفتم شماره اول پاییز 1384

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :