ارسال به دوستان
کد خبر : 204858

فقه نگاه به تصوير

از آن جا كه در روزگار ما ، تصوير و رسانه هاى تصويرى(تلويزيون, ويدئو و سينما) گستردگى و بينندگان بسيار يافته اند, بحث از احكام نگاه به تصوير از بايستگى بيش ترى برخوردار است. بويژه اين كه, گاه, در پاره اى از گفتارها و نوشتارها و در پاره اى از انجمنهاى هنرى, سخن از برداشتن حد و مرزها و بازدارنده هاى شرعى نگاه به تصوير و فرق آن با خود شخص در خارج, به ميان آمده است. اين امر, نگارنده را بر آن داشت كه به شرح, درباره يكسانى و نايكسانى احكام نگاه به تصوير و خود شخص به بررسى بپردازد. در بخشى از اين نوشتار, تلاش شده است كه با پرداختن به نقش (نگاه) در پيوندها و بستگيهاى اجتماعى و اثرگذارى و نقش آفرينى آن, بحث از نظر اعتقادى, جايگاه خود را بيابد. در بخشهاى ديگر, دو مقوله فقهى در كانون بررسى نهاده شده است. 1. آيا احكام نگاه به تصوير, با احكام نگاه به خود شخص, يكسان است, يا نايكسان؟ 2. از آن جا كه تصوير در سنجش با خود شخص, ويژگيهايى دارد ، پاره اى از احكام نگاه, با در نظر گرفتن ويژگيهاى تصوير, مورد بررسى قرار مى گيرد.

بدیهی است انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

فقه نگاه به تصوير

 

سيد حميد مشكات

 از آن جا كه در روزگار ما, تصوير و رسانه هاى تصويرى(تلويزيون, ويدئو و سينما) گستردگى و بينندگان بسيار يافته اند, بحث از احكام نگاه به تصوير از بايستگى بيش ترى برخوردار است. بويژه اين كه, گاه, در پاره اى از گفتارها و نوشتارها و در پاره اى از انجمنهاى هنرى, سخن از برداشتن حد و مرزها و بازدارنده هاى شرعى نگاه به تصوير و فرق آن با خود شخص در خارج, به ميان آمده است. اين امر, نگارنده را بر آن داشت كه به شرح, درباره يكسانى و نايكسانى احكام نگاه به تصوير و خود شخص به بررسى بپردازد.
در بخشى از اين نوشتار, تلاش شده است كه با پرداختن به نقش (نگاه) در پيوندها و بستگيهاى اجتماعى و اثرگذارى و نقش آفرينى آن, بحث از نظر اعتقادى, جايگاه خود را بيابد.
در بخشهاى ديگر, دو مقوله فقهى در كانون بررسى نهاده شده است.
1. آيا احكام نگاه به تصوير, با احكام نگاه به خود شخص, يكسان است, يا نايكسان؟
2. از آن جا كه تصوير در سنجش با خود شخص, ويژگيهايى دارد, پاره اى از احكام نگاه, با در نظر گرفتن ويژگيهاى تصوير, مورد بررسى قرار مى گيرد.
پيش از پرداختن به بحث, بايسته است كه موضوع بحث: تصوير, دقيق شناسانده شود:

تصوير:

(تصوير آن بخش از نشانه هاى ديدارى است كه بر متنى مادى, چون فيلم, كاغذ, چوب, سنگ, كرباس, خطوط, شيارهاى الكترونيك يا ليزرى و ثبت شده باشد.)1
دلالت تصوير بر معنى, بر نظامى از نشانه ها و قراردادها استوار است. بر اين اساس, تصوير در سه هنر نقاشى, عكاسى و فيلم به حقيقت مى پيوندد.
بنابراين, تصويرى كه قطعه اى شعر در ذهن شنونده نقش مى كند, تصوير نيست, از مقوله (انگاره) است.
همچنين تصويرگرى خداوند براى آفريدگان مادى از اين تعريف خارج است. صورت گرى و مصوّر بودن خداوند كه در آياتى از قرآن كريم به آن اشاره شده, در عالم تكوين و در آفريدگانى است كه در خارج وجود دارند, در وجود و هستى آفريده هاست:
(صورت گرى خداوند در موجودات, نماياندن ويژگيهاى ظاهرى و شكل ظاهرى جسم و هيأت آنهاست.)2
در حالى كه تصوير, در معناى مورد نظر اين نوشته تقليدى از آفريده هاى است كه وجود خارجى دارند.به عبارت دقيق تر, آن جا كه به واقعيت خارجى مى پردازد, نسخه اى (دقيق يا آزاد) از عالم خارج است:
(تصوير به اين اعتبار, به معناى چيزى ساخته انسان است; نظامى از نشانه هاست و همواره بيانگر غياب موضوع .)3
گونه هاى تصوير, بر اساس ترتيب پيدايش تاريخى, عبارتند از: نقاشى, عكس و فيلم.
نقاشى سطح اعم از شيشه, چوب, سنگ, كاغذ, پارچه و
است كه بر آن لايه هايى از رنگ وجود دارد. در تصوير نقاشى, شكلها و رنگها, در كنار هم, سامان دهى شده اند.4
عكس, حلقه ميانى بين نقاشى و فيلم شمرده شده است; همچنان كه از نظر پيدايش تاريخى نيز چنين است; چرا كه عكس از سويى مانند نقاشى تصوير ثابت است و از سوى ديگر, مانند فيلم از دوربين بهره مى برد. و به اين دليل مى تواند از موضوع به گونه واقع نمايانه حكايت كند.
فيلم, با عكس در دستگاه دوربين يكسان است و وجه جداشدگى آن دو, در حركت كنندگى فيلم است. از نظر ما هوى, فيلم, عكس متحرّك شمرده مى شود.5

1-    يكسانى و نايكسانى در حكم

احكام پنجگانه تكليفى: واجب, مستحب, مباح, مكروه و حرام, هنگامى كه به امور تعلق مى گيرند, مسأله فقهى را مى سازند. در مسأله فقهى ما با سه عنوان رو به رو هستيم: حكم, متعلق حكم و موضوع. حكم, همانا عبارت است از يكى از احكام پنج گانه بالا و متعلق حكم, آن عملى است كه حكم به آن تعلق گرفته است و موضوع آن, چيزى است كه حكم و متعلق بر آن بار مى شود. به عنوان مثال, يكى از مسأله هاى مورد بحث اين است كه: نگاه به بدن زن مسلمان حرام است, در اين جمله, حرام بودن, حكم و نگاه كردن, متعلق حكم و بدن زن مسلمان, موضوع حكم است. احكام دائر مدار گزاره ها و موضوعهاند و در صورت دگرگونى موضوع, حكم پيشين, درباره موضوع جديد صدق نخواهد كرد.به ديگر بيان, دليلهايى كه در مثل, حرام بودن نگاه به بدن زن مسلمان را ثابت مى كنند, تنها درباره موضوع مورد نظر, يعنى زن مسلمان دلالت دارند و موضوع ديگر, مانند بدن مرد مسلمان را در بر نمى گيرد. بازنمود و نماياندن دايره موضوع و بيان حد و مرز آن در پاره اى از جاها و موردها, از سوى شارع و در بسيارى از موردها به عرف واگذار شده است.
آنچه كه در بحث يكسانى و نايكسانى احكام نگاه به تصوير, با نگاه به شخص اهميت دارد, اختلاف موضوع است; چرا كه در نگاه به تصوير, موضوع حكم, تصوير و در نگاه به شخص, موضوع, وجود خارجى است. گرچه نگاه به تصوير و نگاه به انسان, هر دو, از مقوله تصور حسى اند و متعلق حكم در آنها (نگاه) است, ليكن موضوع آن دو, جداست.
جدايى و ناسانى دو موضوع: (تصوير) و (موجود خارجى) از ديدگاه عرف خاص و با دقت عقلى, به دليل فرق و جدايى چيستى آن دوست. در نگاه به موجود خارجى, آنچه كه نگاه به آن صورت گرفته, موجود خارجى واقعى است كه بارزترين ويژگى آن حجم داشتن است. موضوع هم, واقعى است. به خلاف نگاه به تصوير كه متعلق نگاه, متنى مادى است كه بارزترين ويژگى آن, هموارى و همسان بودن آن است. گرچه با دقت فلسفى, دو بعدى بودن امرى انتزاعى و ذهنى است و در عالم خارج, جز حجم و جسم سه بعدى وجود ندارد و به همين دليل, تصوير نيز, خود, داراى حجم است, اما موضوعى كه به تصوير در آمده, با حجم خود, در آن حضور ندارد و از اين روى, تصوير دو بعدى شمرده مى شود. يعنى تصوير از بعد سوم و بعد حجم ساز موضوع, در خود بى بهره است, به خلاف پيكره يا نقش برجسته.6 متن تصويرى مى تواند به طور كامل, تقليدى از موضوع واقعى باشد و مى تواند ا ز خيال آفريننده تصوير سرچشمه گرفته باشد.
در هنرهاى زنده نمايشى, مانند اپرا و تئاتر, ناسانى و فرق بنيادين هموار و همسان بودن وجود ندارد و تنها خيالى بودن جهان متن و فرق آن با جهان خارجى, وجه جداشدگى نگاه به هنرهاى زنده نمايشى از نگاه به عالم واقع است. ليكن همچنان كه گذشت, تصوير مورد نظر اين نوشته, در برگيرنده هنرهاى زنده نمايشى نمى شود و تنها در سه قلمرو: نقاشى, عكاسى و فيلم نمود مى يابد.
بنابراين, از ديدگاه فلسفى و از نگاه عرف خاص, دو موضوع موجود خارجى و تصوير, از نظر چيستى و ماهوى, با هم فرق دارند.
در عرف عام و نزد توده مردم نيز, دو موضوع جداى از هم شمرده مى شوند. از باب مثال: بين تصوير شخص و خود او, فرق گذاشته مى شود. از اين روى, نه در عرف خاص و نه در عرف عام, دو موضوع يكسان شمرده نمى شوند.
اما در ديدگاه شارع نيز, به يكسانى و يگانگى تصريح يا اشاره اى نشده است. در تمامى آيات و رواياتى كه درباره احكام نگاه وارد شده است, موضوع, وجود خارجى و انسان در خور ديد در عالم خارج است. و به تصوير اشاره اى نشده است. بويژه اين كه دو گونه از تصوير; يعنى فيلم و عكس در زمان پيامبر و ائمه وجود نداشته و گويا نقاشى از انسان نيز رواج نداشته است. براى همين جهت, احكام نگاه به تصوير را مى توان از مسائل نوپيدا و جديد دانست.
البته دليلهايى درباره نكوهش تصويرگرى و نقاشى از جانداران: (انسان يا حيوان) وجود دارد كه اين دليلها بر مكروه بودن وجود تصوير, در برابر نمازگزار حمل شده است. در اين دليلها,اشاره اى به فروع مورد بحث در احكام نگاه, نشده است; بلكه حكم نقاشى, به طور كلى, بيان گرديده است. از اين روى, پس از حكم به جايز بودن تصويرگرى, احكام نگاه به تصوير مطرح خواهد بود.

دليلهاى حكم نگاه به تصوير

از دليلهايى كه مى توان براى سريان احكام نگاه به وجود خارجى, به نگاه به تصوير بدان استدلال كرد, فرازهايى از آيات حجاب است. در فرازى از آيه 31 سوره نور خطاب به زنان مؤمن آمده است:
(وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ ويحفظن فروجهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها.)
و به زنان باايمان بگو:چشمهاى خود را از (نگاه هوس آلود) فرو گيرند و فرجهاى خود را حفظ كنند [و عفاف پيشه كنند] زينتهاى خود را جز آنچه از آن آشكار است, آشكار نسازند.
در اين آيه زنان باايمان از آشكار كردن (ابداء) زينتهاى خود, جز آنچه كه به ناچار آشكار مى شود, بازداشته شده اند.
ابداء, در لغت از ريشه (بُدوّ) , آشكار شدن بدون قصد و اختيار را گويند.
و ابداء, به معناى نمايان و آشكار ساختن است, در برابر پنهان داشتن; همان گونه كه در دو آيه شريفه زير نمود يافته است:
(واعلم ما تبدون وما كنتم تكتمون.)7
مى دانم آنچه شما مى نماييد و پيدا مى داريد و آنچه را كه نهان مى داريد.
(وان تبدو ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به اللّه.)8
و اگر نمايان سازيد آنچه در دل داريد, يا پنهان سازيد, خداوند شمار آن را داند.
و زينت همچنان كه در تهذيب اللغه و مفردات راغب آمده به معناى هر آن چيزى است كه به وسيله آن زيبايى پديدار مى شود.
در مصباح اللغه آمده است:
(زان الشىء صاحبه زيناً من باب سار, وأزانه أزانة: مثله, والاسم الزينة.)
از اين عبارت چنين بر مى آيد كه زينت اسم مصدر و به معناى (زيبايى) است.
همچنين نويسنده كتاب: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم, همين معناى اسم مصدرى, را برگزيده است, آن جا كه مى نويسد: (فظهر انّ حقيقة الزّينة عبارة عن حُسن فى ظاهر شىء سواء كان بالعرض او بالذات.)
از آيات قرآن, آن جا كه واژه زينت به كار برده شده, چنين برمى آيد كه زينت, به معناى اول (ما يتزيّن به) است.
در قرآن كريم, زينت گاه در امر واقعى (مادى محسوس يا معنوى) و گاه در امرى غيرواقعى و خيالى به كار برده شده است. همچنين گاه به عنوان امرى عرضى و گاه به عنوان امرى ذاتى و از اجزاى شىء به كار برده شده است.
اما زينت واقعى مادى در آيه :
(انّا زيّنا السّماء الدّنيا بزينة الكواكب.)10
ما, آسمانها را به آرايش ستارگان بياراستيم.
و زينت واقعى معنوى در آيه:
(ولكنّ اللّه حبّب اليكم الايمان وزيّنه في قلوبكم.)11
ولكن خداوند ايمان را در نزد شما دوست داشتنى كرد و در دلهاتان نيكو بياراست.
و زينت خيالى و غير واقعى در آيه:
(وزيّن لهم الشيطان ما كانوا يعملون.)13
و شيطان كارهايشان را به نظر خوب جلوه داد.
اما زينت عرضى در آيه:
(خذوا زينتكم عند كلّ مسجدٍ.)13
هنگام نماز, جامه پوشيد و آرايش گيريد.
و زينت ذاتى, مانند آراستن آسمان به ستارگان كه ستارگان, جزئى از آسمان هستند.14
در آيه مورد بحث, زينت, هر دو معناى زينت: عرضى و ذاتى مورد نظر شارع بوده است. همچنان كه در پاره اى از روايات ائمه(ع) زينت به بدن زن تفسير شده است. و آنچه كه در آيه از پوشاندن استثنا شده, به مچ دست به پايين و گردى صورت و در پاره اى از روايات , مچ پا به پايين تفسير شده است. از جمله اين روايات, روايتى است كه ثقة الاسلام كلينى با سند خود از فضيل نقل مى كند كه او درباره ساعد زن از امام صادق(ع) پرسيد: آيا آن از زمره زينتى است كه خداوند فرموده كه:
(لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ.)
زنان, جز براى شوهران شان زينتهاى خود را ننمايانند.
حضرت فرمود:
(نعم ما دون الخمار من الزينة و مادون السّوارين.)15
بله, زير مقنعه و از دست بند به بالا, از جمله زينتهاست.[كه زنان نبايد جز براى شوهرانشان آشكار كنند.]
در روايت ديگرى كه در كتاب قرب الاسناد, نگاشته عبدالله بن جعفر, از مسعدة بن زياد نقل شده است كه گفت: من از امام جعفر صادق(ع) شنيدم كه در پاسخ پرسش درباره آنچه كه از زينت زن ظاهر مى شود[ما ظهر منها] فرمود:
(الوجه و الكفيّن.)16
صورت و كف دستان.
سند دو روايت ياد شده, صحيح است. همچنان كه ظهور دارند, بدن زن, زينت شمرده مى شود. و در پاره اى از روايات نيز, زينت, به زيور تفسير شده است و آنچه كه از حكم واجب بودن حجاب در آيه جدا شده, انگشتر, دست بند و سرمه است. از جمله كلينى با سند صحيح خود از زراره از امام صادق(ع) نقل مى كند كه امام درباره اين بخش از آيه شريفه:(الاّ ما ظهر منها) فرمود:
(الزينة الظاهرة الكحل و الخاتم.)17
زينتى كه [بناچار] ظاهر مى شود, سرمه و انگشتر است.
به گونه سربسته و برابر اين روايات, زينت در آيه قرآن به معناى زينت ذاتى: بدن زن و زينت عرضى: زيورهايى كه زنان, به كار مى برند: گلوبند, انگشتر, دستبند و
است.
درباره مفاد اين دو دسته روايات, و اندازه اى كه زنان مى توانند از زينت خود را براى نامحرمان و محرمان, آشكار سازند, بحثهايى وجود دارد كه از مجال بحث ما خارج است.
به هر حال, در آيه شريفه:(ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها.)
زنان با ايمان از آشكار كردن بدن خود براى نامحرمان بازداشته شده اند.
و نمايش تصوير بدن زن, از نمونه هاى آشكار كردن است و با تصوير, بدن به گونه تصويرى آشكار مى شود و زيباييهاى پنهان آن ديگر پوشيده و پنهان نخواهند ماند. و همچنان كه در امر (اكرم العالم) مى توان براى اكرام برخه هاى گوناگون در نظر گرفت و اكرام را به گونه هاى گوناگون انگاشت, براى ابداء بازداشته شده در آيه نيز, دو برخه مى توان در نظر گرفت:آشكار ساختن خود بدن و آشكار كردن تصوير بدن. براين اساس, تمامى احكام (نگاه) در نگاه به تصوير نيز جارى خواهد بود.
در اين استدلال, مى توان خدشه كرد و آن اين كه: با نظر دقيق, موضوع بازداشتن از ابداء, زينت (بدن و زيورها)ست, چه زينت به معناى اسم مصدرى(زيبايى) باشد و چه به معناى آنچه كه بدن را به آن مى آرايند. به خلاف (اكرم العالم) كه موضوع در برخه ها و بخشه هاى گوناگون اكرام, عالم است و فرقى در موضوع وجود ندارد. بر اين اساس, فراتر رفتن از موضوع (وجود خارجى) به تصوير آن, نياز به دليل ديگرى دارد, تا با آن بتوان ثابت كرد كه خواست شارع, آشكار نشدن زينتهاى زن, حتى به شكل تصويرى است. دليلى مانند حكمت جعل پوشش, درباره تصوير نيز صدق مى كند, در صفحه هاى بعد در اين باره سخن خواهيم گفت.
از جمله دليلهايى كه مى توان براى گسترش موضوعى بدان استدلال كرد, نتيجه گيرى عنوانى فراگير از پاره اى از روايات است, تا تصوير را نيز در بر بگيرد.با اين بيان: تصوير, (حاكى) از موضوع به تصوير در آمده است. زيرا همچنان كه گفته شد, تصوير جانشين موضوع است و در نبود موضوع, از آن حكايت مى كند. و همان گونه كه كشف و برداشتن پوشش از بدن جايز نيست, برداشتن پوشش در تصوير نيز جايز نيست و نگاه كردن به آن نيز حرام است. زيرا موضوع واجب بودن پوشش, در پاره اى از دليلها, عبارت است از: (آنچه كه توصيف گر زينتهاى زن است.)
اما دليلهايى كه مى توان اين عنوان ذهنى: يعنى (آنچه كه توصيف گر زينتهاى زن است) را از آن نتيجه گيرى كرد, به شرح زير است:
1-  كلينى با سند خود از حفص بن بخترى از امام صادق(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
(لاينبغى للمرأة ان تنكشف بين يدى اليهودية والنصرانيّة فانهنّ يصفن ذلك لازواجهنّ.)18
سزاوار نيست كه زن [مسلمان] در حضور زن يهودى و زن مسيحى حجاب خود را بردارد; زيرا آنان اين را براى همسران خود توصيف مى كنند.
سند حديث صحيح است و كلينى آن را به دو طريق از ابن ابى عمير و او از حفص بن بخترى و حفص از امام صادق(ع) نقل كرده است كه هر دو طريق صحيح هستند. افزون بر وى, صدوق در من لايحضره الفقيه, اين روايت را از حفص بن بخترى نقل كرده است.
براساس اين روايت, زن مسلمان بايد از برداشتن حجاب خوددارى كند; زيرا زنان اهل كتاب كه درباره حجاب پروايى ندارند, از زيباييهاى بدن او نزد شوهران خود سخن مى گويند و اين توصيف كلامى, همان حكايت گرى است كه از مقوله كلامى به شمار مى رود. به عبارت ديگر, با توصيف كلامى, تصويرى ذهنى از زن و ويژگيهاى او در ذهن شنونده پديد مى آيد و زن مسلمان, نبايد خود را در عرضه گاه تصويرگرى كلامى قرار دهد.
روشن است كه اهل كتاب بودن حكايت گر و حكايت شونده, ويژگى در حكم ندارد و در هر جا كه زن مسلمان گمان برد در عرضه گاه بيان زيباييهاى خود براى نامحرمان قرار مى گيرد, حكم صادق است. همان طور كه اگر زن مسلمان به اين نتيجه برسد كه زن اهل كتاب, به اين كار نخواهد پرداخت, حكم پيش گفته بار نخواهد شد.
به ديگر سخن, جمله (فانهنّ يصفن ذلك لازواجهن) به منزله علت حكم است و هر جا كه علت به وجود نيايد, حكم شامل آن نمى شود و هر جا كه علت به وجود آيد, حكم ثابت است, حتى اگر وصف كننده زيباييهاى زن مسلمان, زنِ اهل كتاب نباشد; يعنى علت, حكم را مى گستراند و يا ويژه مى سازد.
اگر توصيف كلامى جنبه حكايت گرى از زيباييهاى زن دارد, بى گمان و به طور قطع, حكايت گرى تصوير, بارزتر و آشكارتر است و اولويت قطعى عرفى دارد.
در دلالت اين روايت بر مطلب اشكالى وجود دارد و آن اين كه: واژه (لاينبغى) بر حرام بودن دلالت ندارد و بنا بر قول مشهور, بيش از مكروه بودن را نمى رساند. شمارى از فقيهان نيز, بر اين باورند كه دلالت بر حرام بودن دارد. حتى اگر به اجمال باور داشته باشيم, دو احتمال مكروه و حرام كنار مى روند و فرومى افتند و مقتضاى اصل, براءت و روايى برداشتن حجاب در نزد زنان غير مسلمان خواهد بود. بر اين اساس, حرام بودن برداشتن حجاب را با اين روايت, نمى توان ثابت كرد.
2-  در روايت ديگرى, شيخ صدوق با سند خود از جابربن يزيد جعفى از امام باقر(ع) در شمار احكام ويژه زنان نقل مى كند كه حضرت فرمود:
(لايجوز للمرأة ان تنكشف بين يدى اليهودية والنصرانيه, فانّهنّ يصفن ذلك لازواجهنّ.)19
مراد و معناى اين روايت, همان مراد و معناى روايت صحيحه حفص بن بخترى است, جز اين كه در آن واژه (لايجوز) آمده است كه دلالت بر حرام بودن دارد و اشكالى كه بر دلالت روايت حفص بر حرام بودن وارد بود, در آن وجود ندارد. ليكن سند روايت صحيح نيست. درباره احمد بن حسن قطان توثيق يا مدحى وجود ندارد و اگر مبناى ثقه بودن تمامى مشايخ شيخ صدوق را بپذيريم, با اين وجود جعفر بن محمد بن عمّاره و پدرش, هر دو, ناشناخته اند. بنابراين, روايت اشكال سندى دارد و درخور اسناد نيست و تنها در صورت وجود دليل معتبر ديگرى, مى تواند به عنوان تأييد كننده باشد.
3-  از جمله دليلهايى كه مى توان براى استنباط عنوان فراگير: (آنچه كه نمايان نگر زيباييهاى زن است) بدان استدلال كرد, فراز پايانى آيه 31 سوره نور است:
(وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ ويحفظن فروجهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ او آباء بعولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى اخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملكت ايمانهنّ او التّابعين غير اولى الاربة من الرّجال او الطّفل الّذين لم يظهروا على عورات النّساء ولايضربن بارجلهنّ ليعلم مايخفين من زينتهنّ وتوبوا الى اللّه جميعا ايّه المؤمنون لعلّكم تفلحون.)
در فراز پايانى اين آيه, از زنان با ايمان خواسته شده است: پاهاى خود را بر زمين نزنند, تا آنچه از زيورهاشان پنهان داشته اند, دانسته شود. در زمان نزول آيه, زنان پاهاى خود را با خلخال و
مى آراسته اند كه با كوبيدن پا بر زمين, از آن صدا بر مى خاسته است. در آيه, زنان مؤمن از اين كار بازداشته شده اند و همچنان كه درصدر آيه, از آشكاركردن زينت بازداشته شده اند, از نماياندن و بيان آن و آگاه كردن بر آن نيز بازداشته شده اند. اين مطلب همچنان كه درباره زيورها صدق مى كند, درباره بدن به گونه رساترى صادق است.
محقق اردبيلى در تفسير اين آيه در كتاب (زبدة البيان) مى نويسد:
(و هنگامى كه زنان از آشكار كردن صداى زيورها [يى كه خود را به آنها آراسته اند] بازداشته شده اند, پس از آن كه از آشكار كردن [خود] آنها بازداشته شده بودند, دانسته مى شود كه بازداشتن از نماياندن جاى زيورها [بدن] رساتر صورت گرفته است.)20
چرا كه آشكار كردن صداى زيورها, توجه شنونده را به جاى زيور و بدنى كه آراسته به زيورهاست, جلب مى كند و در واقع, از نشان دادن ابزار زينتى بازداشته شده است كه بر روى بدن و به همراه آن باشد, وگرنه نگاه به ابزار زينتى, به خودى خود و بدون بدن, حرمتى ندارد. از اين روى در اين فراز از آيه به گونه اى رسا, از آشكار شدن بدن نيز بازداشته شده است. و برخاستن صدا, گونه اى حكايت گرى و اعلام كنندگى از زينت و جاى آن, يعنى بدن دارد كه از مقوله صوت است و در اثر آن تصويرى علمانى و ذهنى از بدن آراسته شده به زينت, در ذهن شنونده پديدار مى شود. اما اعلام گرى در تصوير با دقت فلسفى و عقلى و با نظر مسامحى عرفى بارزتر و شديدتر و روشن تر است و تصوير مصداق آشكارتر حكايت گرى است.
بر اين اساس, شارع خواسته است هر آنچه كه به گونه اى حكايت از بدن زن مى كند و به وسيله آن زينت او, اعلام مى شود, مانند صداى خلخال نيز پوشيده بماند, گرچه بدن به همراه وسيله زينتى, به چشم ديده نشود. و بازداشتن در (لايضربن) بازداشتن تحريمى است و به دنبال بازداشتنهاى تحريمى ديگر كه در ابتداى آيه وارد شده, آمده است و از آن جا كه دلالت نهى بر حرمت بالوضع است, وحدت سياق اقتضاى تحريمى بودن نهى اخير را دارد. بر اين اساس, شنيدن چنين صدايى نيز جايز نيست. با توجه به اين نكته كه استماع و (گوش دادن) با سماع و (به گوش خوردن) فرق دارد, (استماع) گوش سپردن و به اصطلاح دل دادن به صدا, امرى اختيارى است و جايز نيست; اما (سماع) تنها به گوش خوردن صدا, امرى غير اختيارى است كه در اين صورت بى اشكال است.
با اين بيان, دايره واجب بودن پوشش, گسترده تر شده است و افزون بر بدن, شامل هر آنچه كه به گونه اى اعلام كننده بدن و زيورهاست نيز مى شود. اين عنوان, تصوير اصطلاحى و همچنين تصوير افتاده و بازتاب يافته در آب, آينه, شيشه و
را در بر مى گيرد. با قرارگرفتن اين عنوان در حكم واجب بودن پوشش, تمام احكام نگاه كه بر وجود خارجى بار است, بر آن نيز بار خواهد بود.
افزون بر توسعه موضوعى, براى يكسانى حكم نگاه به تصوير, با حكم نگاه به شخص, همچنين مى توان به حكمت تشريع احكام نگاه, يا به ديگر سخن, توسعه حكمى21 نيز استدلال كرد.
در روايتى كه شيخ صدوق در دو كتاب علل الشرايع و عيون اخبار الرضا با سندهاى بسيار از محمد بن سنان از امام رضا(ع) نقل كرده است, حكمت تشريع احكام نگاه بيان شده است كه اين حكمت, در مورد تصوير نيز صدق مى كند. اين روايت, پاسخ نوشتارى امام(ع) به پرسشهاى محمد بن سنان است كه بخشى از آن درباره احكام نگاه است, به شرح زير:
(وحرّم النظر الى شعور النساء المحجوبات بالازواج والى غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال ومايدعو اليه التهييج من الفساد والدخول فيما لايحلّ ومالايجمل, و كذلك ما اشبه الشعور. الاّ الذى قال اللّه تعالى (والقواعد من النّساء اللاّتى لايرجون نكاحا فليس عليهنّ جناح ان يضعن ثيابهنّ غير متبرّجات بزينة.) (نور, آيه60) اى غير الجلباب فلابأس بالنظر الى شعور مثلهنّ
.)22
و نگاه به موى زنانى كه ازدواج كرده اند و [نيز] زنان ديگر, حرام شده است; زيرا كه اين امر, سبب برانگيخته شدن مردان مى شود. و [نيز سبب] آنچه كه برانگيخته شدن[شهوت] انسان را به آن وا مى دارد, مانند فساد و چيزى را انجام دادن كه حلال و نيكو نيست. و همچنين نگاه به آنچه كه از زاويه برانگيزانندگى, مانند موست [حرام است] مگر [نگاه] به آن زنانى كه خداوند تعالى فرموده است: (و زنان از كار افتاده اى كه اميد به ازدواج ندارند, گناهى بر آنان نيست كه لباسهاى [رويين] خود را بر زمين بگذارند, در حالى كه در برابر مردان, خود آرايى نكنند) يعنى با غير از مقنعه خودنمايى نكنند. پس نگاه به موهاى مانند آنان اشكالى ندارد
.)
شيخ صدوق اين روايت را با سه سند از محمد بن سنان نقل مى كند. بهترين سند, روايت سه تن: على بن احمد بن عبدالله برقى و على بن عيسى و ابوجعفر محمد بن موسى برقى از محمد بن على ماجيلويه, از احمد بن محمد بن خالد, از پدرش [محمد بن خالد], از محمد بن سنان است. اين سند تا محمد بن سنان صحيح است. به خلاف دو سند ديگر كه در يكى محمد بن على كوفى است كه ناشناخته است و در ديگرى على بن عباس است كه ضعيف و غالى بوده است.
اما درباره محمد بن سنان در ميان رجال شناسان و فقيهان, اختلاف نظر وجود دارد. شمارى از جمله شيخ مفيد, ابن قولويه, على بن ابراهيم, علامه حلى, ابن شعبه و ابن طاووس او را موثق دانسته اند و شمارى كه همگى از پيشينيان صاحب نگارش در رجال هستند, از جمله نجاشى, كشى و شيخ طوسى او را ضعيف و غالى دانسته اند.23 از امام جواد(ع) در آخر عمر آن حضرت در مدح و تأييد محمد بن سنان روايت صحيحى نقل شده است24 و اين براى رد بسيار دروغ گو بودن او كافى است. از همين روى, بسيارى از بزرگان از اصحاب ائمه(ع) از او روايت نقل مى كرده اند. شايد منشأ ضعيف دانستن او در نقل حديث, دو نقلى است كه از او وجود دارد: رواياتى كه نقل كرده, از كتابهايى گرفته كه از بازار خريده است. يعنى رواياتى كه به واسطه از امام نقل كرده, خود از راوى نشنيده, يا راوى براى او روايت نكرده است. اما روايت مورد بحث, پاسخ نوشتارى امام به پرسشهاى اوست و از اين اشكال به دور است.
نجاشى, پرسشهاى او را از امام رضا(ع) معروف معرّفى مى كند.25
گفته شد: امام جواد(ع) او را مدح گفته و وى را تأييد كرده است. بنابراين, نقلهاى از روى دو دلى و دورويى او در زمان امامت امام رضا(ع) يا صحيح نيستند, يا اين كه او دوباره آگاه شده, به گونه اى كه امام جواد(ع) با آن عبارات از وى تمجيد كرده است. افزون بر اين, گفته شمارى از علماى رجال از جمله نجاشى: (به روايتى كه محمد بن سنان, به تنهايى نقل مى كند و از سوى شخص ديگر نقل نشده, نبايد اعتماد كرد). درباره اين فراز از حديث صدق نمى كند; زيرا مضمون آن را روايات ديگرى تأييد مى كنند. همچنين گفته شمارى درباره غالى بودن او نيز, در روايت مورد بحث, گسستى وارد نمى كند, زيرا روايت ياد شده درباره شأن ائمه(ع) نيست, تا شبهه غلو در آن خدشه پديد آورد. بنابراين, حتى اگر به ثقه بودن راوى اعتقاد نداشته باشيم, روايت وثاقت دارد و در خور اعتماد و استناد است.
اما دلالت حديث: شكى نيست كه نگاه به تصوير نيز, مانند نگاه به وجود خارجى, سبب برانگيختگى شهوانى مى شود و همان گونه كه نگاه به بدن, مى تواند انگيزاننده غريزه جنسى باشد و انسان به اين گونه و در حدّ نگاه خود را ارضا كند, نگاه به تصوير نيز انگيزاننده است وگونه اى از ارضا را به دنبال دارد. بنابر اين, حكمت ياد شده درباره تصوير نيز, صادق است و احكام نگاه, بى هيچ فرقى درباره تصوير نيز جارى خواهد بود.
اما اين شبهه كه نگاه به تصويرى كه اندكى از موى جلوى سر را در مَثَل مى نماياند, چگونه مى تواند انگيزاننده شهوت باشد, با توجه به اين مطلب, از ميان خواهد رفت; زيرا:
نخست آن كه: اين شبهه به تمامى درباره وجود خارجى نيز صدق مى كند و بايد در احكام پوشش و احكام نگاه به وجود خارجى مورد بحث قرار گيرد و تصوير, پيروى از بحث ياد شده خواهد بود.
دو ديگر: در وجود خارجى و به پيروى آن در تصوير, خواست شارع, آشكار نكردن زينت است, حتى آشكار كردن اندك آن, پذيرفته نيست مگر آن زينتى كه آشكار مى شود (دست و گردى صورت). استثناى اين جاها نيز, به دليل برداشتن عسروحرج بوده است وگرنه در صورت امكان و برابر موردها و شرايط, پوشش آنها نيز امرى خوشايند و پذيرفته است, گرچه واجب نيست; همان گونه كه از سيره قولى و فعلى حضرت زهرا(س) چنين مطلبى به روشنى به دست مى آيد. از آن حضرت نقلى به اين معنى وجود دارد: براى زن, حتى بهتر است كه مردى او را نبيند. با اين كه بانويى با چنين ديدگاه, در مسجد پيامبر براى دفاع از ولايت اميرالمؤمنين(ع) حضور مى يابد و سخنرانى مى كند و يا در برخورد با سلمان, همو كه بالاترين درجه ايمان را دارد و لقب (از اهل بيت بودن) را يافته است, گردى صورت خود را نمى پوشاند, به گونه اى كه رواياتى از سلمان درباره زردى رخ زهرا(س) از گرسنگى شديد نقل شده است.
در تشريع اسلامى, اين امر, يعنى از ميان برداشتن و از بين بردن امر ناخوشايند و ناشايسته, از اساس, نمونه هايى دارد. همچنان كه در حرام بودن شراب, قطره اى از شراب نيز حرام است, با آن كه در اين اندازه, از بين برنده عقل و فسادآفرين, كه در روايات به آنها اشاره شده, نيست. سرّ اين مطلب شايد همان كندن ريشه فساد از بن و اساس و برداشتن آن از ميان مسلمانان است. امر درباره پوشش زن و به پيروى آن در تصوير نيز چنين است.
به هر حال, از روايات بسيار حكمت تشريع پوشش و احكام نگاه, به دست مى آيد كه همان جلوگيرى از انگيختگى شهوت و جلوگيرى از ارضاى نامشروع جنسى (در حد نگاه) و پيامدهاى آن است.
از جمله اين روايات است:
1. كلينى با سند خود از ابى جميله, از امام باقر و امام صادق(ع) نقل كرده است كه آن دو بزرگوار فرمودند:
(ما من أحد الاّ وهو يصيب حظّاً من الزّنا. فزنا العينين النّظر وزنا الفمّ القبله و زنا اليدين اللمس, صدق الفرج ذلك او كذب.)26
كسى نيست جز اين كه بهره اى از زنا برده است; چرا كه زناى ديدگان نگاه كردن است, و زناى دهان بوسيدن است, و زناى دستان لمس كردن; فرج آن را تصديق كند يا تكذيب نمايد. [به زناى فرج بينجامد, يا نينجامد.]
سند روايت به ابى جميله, صحيح است و مفاد آن اين است: هر يك از اعضاى نامبرده به گونه اى ارضاى جنسى دارند كه اين ارضاى جنسى, گاه از غير راه طبيعى و مشروع است كه در لغت عرب و نيز در اصطلاح آيات و روايات, به آن زنا گفته مى شود; چرا كه زنا از ريشه (زَنَيَ) با ريشه (زَنَأ) هم ريشه بوده و از آن بر گرفته شده است و معناى مشترك اين دو ريشه, خارج شدن از مسير طبيعت و حق است. و زنا نيز, خارج شدن از راه حق و مشروع و دست يازى به آبرو و جايگاه فرد است.27
2. شيخ صدوق از ابن ابى عمير, از كاهلى, از امام صادق(ع), نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
(النظرة بعد النظرة تزرع فى القلب الشهوة, وكفى بها لصاحبها فتنة.)28
نگاه [دوباره] بعد از نگاه [قبل] شهوت را در قلب كشت مى كند و براى به فتنه انداختن نگاه كننده كافى است.
سند صدوق, به كاهلى صحيح است و مفاد صحيحه كاهلى, اين است كه: حكمت پرهيز از نگاه كردن جلوگيرى از به شهوت انگيخته شدن و به فتنه افتادن فرد نگاه كننده است.
3. شيخ صدوق از هشام بن سالم, از عقبه, از امام صادق(ع) روايت مى كند كه حضرت فرمود:
(النّظرة سهم من سهام ابليس مسموم من تركها للّه عزّوجلّ لا لغيره, اعقبه اللّه ايماناً يجد طعمه.)29
نگاه تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است. كسى كه آن را براى خداوند عزيز و بلندمرتبه و نه براى ديگرى, ترك كند, خداوند به دنبال آن ايمانى به وى خواهد داد كه طعم آن را خواهد يافت.
سند روايت صحيح است و مفاد آن اين است كه: شيطان انسان را وسوسه مى كند و بر مى انگيزاند تا نگاه حرام انجام دهد و نگاه حرام, به منزله تيرى مسموم است كه بر قلب انسان مى نشيند و اگر اين تير بر قلب ننشيند و انسان گناه انجام ندهد, طعم يك نوع ايمان را خواهد چشيد. در غير اين صورت, نفس در اثر وسوسه شيطان به شهوت گرفتار مى شود.
4. در روايت ديگرى از شيخ صدوق از رسول خدا(ص) همين معنى نقل شده كه آن حضرت فرمود:
(يا ايّها النّاس انّما النّظرة من الشيطان, فمن وجد من ذلك شيئاً فليأت أهله.)30
اى مردم! همانا نگاه از شيطان است. پس كسى كه در اثر آن در خود چيزى يافت [انگيزش جنسى شد], با همسر خود نزديكى كند.
در اين روايت, بر برانگيخته شدن شهوت در اثر نگاه اشاره شده است. گرچه اين نگاه, به وراى حجاب زن و دست و صورت او افكنده شده باشد; اما نگاه شهوت آلود باشد.
اين روايت در (الفقيه) به صورت مرسل آمده و ضعف ارسال دارد و در كافى نيز سند آن ضعيف است31; از اين روى, به عنوان تأييد كننده است. با اين كه اين روايات از نظر درونمايه و مفهوم, متضافرند و نياز به بررسى سندى ندارند.

نگاه به تصوير زن ناشناس

از روايت جابرين يزيد جعفى و نيز از آيه شريفه:
(لايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ.)
چنين بر مى آيد كه تصوير گرى كلامى در روايت و اعلام زينت از راه صدا, در صورت شناخته بودن زن نزد مرد است و زن ناشناس و ناشناخته را در بر نمى گيرد. چه در روايت جابر, وصف كلامى زن غير ناشناس مورد نظر نيست, بلكه مفاد روايت اين است كه زن مسلمان كه در پوشش زينتهاى خود كوشش مى ورزد, به وسيله وصف كلامى و بيان زيباييهاى او, پوشش او, مخدوش مى شود و گويا كه پوشش او برداشته شده است. روشن است كه اين امر, درباره زنى كه نزد فرد نامحرم شناخته شده است صدق مى كند و زن ناشناس را در بر نمى گيرد. همچنين در آيه برخاستن صداى زينت از زن شناخته شده, به گونه اى كه حكايت از زينت پنهان او كند, بازداشته شده است.
به ديگر سخن, صاحب عكس در روايت و آن كه زيباييهاى او حكايت مى شود در آيه,شناخته شده باشد و تصوير با شخص در نزد نامحرم, درخور برابرسازى باشد. اين, با شناخته بودن زن صورت پذير است. از اين روى, در تصوير نيز, آن كه تصوير از اوست, بايد نزد بيننده شناخته شده باشد و سريان حكم به زن ناشناس بى دليل است; مگر آن جا كه تصوير, شهوت انگيز باشد و نگاه به آن نگاه شهوانى و از روى لذّت باشد كه در هر صورت, به حقيقت پيوستن اين امر, تصويرگرى و نگاه به تصوير جايز نخواهد بود.
عموم تعليل, در روايت محمد بن سنان نيز در آن فرضى است كه زن خود در ظرف خارج حضور عينى دارد و منظور اليه قرار گرفته است. اگر اين ادعا در وجود خارجى تمام باشد, در تصوير نيز, تنها در صورتى كه برابرسازى بين تصوير و صاحب تصوير, نزد بيننده انجام بگيرد, تمام خواهد بود. يعنى بيننده بداند كه اين تصوير, بسته به اين زنى است كه در ظرف خارج با پوشش است و به اين گونه به زينتهاى پنهان او پى ببرد. در غير اين صورت, تصويرگرى و نگاه به تصوير تا زمانى كه برانگيخته شدن شهوت را در پى نداشته باشد, بدون اشكال خواهد بود.

به خاطرآوردن در ذهن

درباره به خاطر آوردن بدن زن شناخته شده در ذهن نيز, دو دليل: آيه حجاب در سوره نور و روايت جابر بن يزيد جعفى, بر جايز نبودن آن دلالت دارند.
زيرا مفاد آيه حجاب: (ولايضربن بارجلهنّ ليعلم مايخفين من زينتهن) گرچه درك و فهم حسى زينت از راه صداى خلخال و زينت است و انگاشتن در مرحله حسى از مقوله (انفعال) و اثرپذيرى صرف است; اما درك كردن بدن به همراه وسيله زينتى, يعنى ساق پايى كه بر آن خلخال است, از مقوله اختراع و خلق ذهنى منتسب به حس است و انگاشتن در مرحله خيالى; يعنى به خاطر آوردن آنچه كه در حافظه [خيال] انسان است, آن جا كه از روى اراده و خواست باشد, از مقوله كشف است و شخص از بَر كرده هاى خود را در خزانه به ياد سپرده شده هاى ذهن [خيال] كشف مى كند. بر اين اساس آفرينندگى و پديدآورى صورت ذهنى كه در آيه به آن اشاره شده, نياز به تلاش ذهنى بيش ترى دارد. به ديگر سخن, در به يادآوردن, رسيدن به تصوير ذهنى آسان تر و روشن تر است و از اين روى, مصداق بارزتر مورد نهى شده در آيه حجاب است.
روايت جابربن يزيد جعفى, به عنوان يارى كننده مى تواند باشد, زيرا جايز نبودن برداشتن حجاب زن مسلمان نزد زنان اهل كتاب, به دليل وصف كلامى زينتهاى او, از سوى آنان نزد ديگران است. و اين بيان زيباييها, تصويرى ذهنى در شنونده پديد مى آورد كه تشكيل آن نياز به آفرينندگى و تلاش ذهنى بيش ترى نسبت به ياد آوردن شخص در ذهن دارد; چرا كه همچنان كه گفته شد, به يادآوردن از مقوله كشف است و حكايت گرى آن از موضوع خارجى آسان تر و روشن تر است.
ضمن اين كه اگر به خاطر آوردن شخص شناخته شده به قصد لذّت بردن باشد, ادله حكمت تشريع حرام بودن نگاه به زن, شامل آن شده و همچنان كه گذشت, عموم تعليل اين مورد را نيز در بر خواهد گرفت.

نقش نگاه در پيوندهاى اجتماعى

احكام نگاه در ديدگاهى كلى خود بخشى از احكام سامان دهى پيوندهاى زن و مرد به عنوان دو جنس در جامعه است كه نگاه به سامان دهى نظام خانواده نيز دارد. اين احكام برخاسته از نظام اجتماعى دين است ونظام اجتماعى نيز, با نظام تربيتى دينى در پيوند است. (نگاه به عنوان آغازگر پيوندها و بستگيهاى زن و مرد, (نظامى اجتماعى) و نظام تربيتى اسلام; يعنى ديدگاه عام نسبت به انسان و آرمان و هدف او در هستى, در يك كل به هم پيوسته درهم پيچيده اند و در ديدگاهى مجموعى و پيوسته جاى مى گيرند.
نگاه نامشروع, حتى اگر به زنا و پيامدهاى تباهى آفرين آن نينجامد, خود در خانواده و در جامعه به طور كلى داراى اثرهايى است. وجود پوشش مناسب اسلامى و نبود نگاه نامشروع جاذبه هاى همسران را براى يكديگر در خانواده, نگه مى دارد و بنيان آن را استوار مى سازد و جاذبه هاى بيش ترى پديد مى آورد. در ضمن, جامعه را نيز از گرفتار شدن و درگير گرديدن تلاشها و تكاپوهاى سالم اجتماعى با پديده ها و تلاشهاى تخريبى و ناسالم مى رهاند; چرا كه نگاه نامشروع جامعه را ناسالم و ناامن مى كند و در تلاشهاى سالم اجتماعى, گسست پديد مى آورد.
افزون بر اين در روى آوردن جوانان به تشكيل خانواده و ارضاى سالم و مشروع جنسى, گسست پديد مى آورد.
به گفته شهيد مطهرى:
(تفاوت آن جامعه كه روابط جنسى [چه نگاه, چه لمس و
] را به محيط خانواده محدود مى كند, با اجتماعى كه در آن روابط آزاد مجاز است, اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت است و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت.)32
نگاه نامشروع, افزون بر اين كه فى نفسه داراى اثر وضعى در انسان و جامعه است, همان گونه كه در روايت محمد بن سنان آمده, زمينه انجام ديگر كارهاى نامشروع نيز هست. كارهايى مانند زنا, قتل, برهم خوردن نظام خانواده, گسست در تربيت درست فرزندان و
در روايتى از مسيح(ع) نقل شده كه:
(هر زنى كه به خود عطر بزند و بيرون رود تا ديگران عطر او را ببويند, در حكم زناكار است.)33
بوى خوش, صداى خوش آهنگ و دل فريب و حضور جلب كننده,آغاز پيوندى ناسالم و نامشروع و نگاه نامشروع, پاسخ رويارو به آن است.
در روايت ديگرى از مسيح(ع) نقل شده است:
(لاتكوننّ حديد النّظر الى ما ليس لك, فانه لن يزنى فرجك ماحفظت عينك.)34
هيچ گاه با نگاه برّان و تيز به آنچه كه براى تو نيست [و بر تو حلال نيست] نگاه نكن; چرا كه فرج تو تا زمانى كه چشمت را حفظ كنى, هرگز زنا نخواهد كرد.
بنابراين, هر آنچه كه به گونه اى دعوت به ارضاى نامشروع براى هر عضوى دارد, نكوهش شده و غير جايز است. اين حدود و احكام اجتماعى, ريشه در نظام تربيتى اسلام; يعنى نگرش به دنيا و انسان و نقش انسان در هستى دارد. دنيا مقصد نيست; جاى ماندن و قرار گرفتن نيست. دنيا در بينش وحى, جاده است, جاى گذر است و همه وظيفه دارند در اين راه غبارى به پا نكنند, ناز نفروشند و جلوه گرى نكنند و ديگران را به خود فرا نخوانند.
تبرُّج زن, همين جلوه كردن خود و خود را در چشم جنس مخالف نشاندن است. تبرّج و جلوه گرى بازداشتن ديگران از پيمودن راه و نگاه, بازماندن و به هرز رفتن و هلاكت است.
شايد انسان در محاسبه بازتاب رفتار خود دايره محله و شهر و قلمرو نسل, بستگان و فرزندان خود را در نظر بگيرد. شايد به كسانى كه به حرام آلوده اند برخورده باشيد كه هنگام ازدواج, از چند محله آن سو تر, از غير صنف خود, يا حتى از شهر ديگرى همسر بر مى گزينند و شرطهاى سخت مى گذارند و وسواس زيادى به خرج مى دهند. به اين خيال كه فسادى كه به پا كرده اند, در محله يا در محيط محدود آنها مى ماند, در حالى كه با نگاه واقع بينانه, انسانها با يكديگر در پيوندند و فساد در محل و سرزمينى نمى ماند و اگر بنا شد كه فساد وجود داشته باشد, به سرزمينهاى ديگر سريان مى يابد و پس از گذشت يك يا چند نسل, همه گير خواهد شد, تا جايى كه دريا و خشكى از آن در امان نخواهد نماند:
(ظهر الفساد فى البرّ والبحر بما كسبت ايدى النّاس.)35
با توجه به اين نكته است كه در روايتى آمده است: خداوند به موسى(ع) وحى كرد:
(لاتزنوا فتزنى نساؤكم و من وطئ فرش امرء مسلم, وطئ فراشه. كما تدين تدان.)36
زنا نكنيد, تا موجب زنا كردن با زنانتان شود و هر كه بر بستر مردى كه تسليم حق شده گام نهد, بر بستر او گام نهاده خواهد شد. كه همان گونه كه رفتار كنى, با تو رفتار خواهد شد.
و با اين نگرش است كه امام صادق(ع) مى فرمايد:
(عفوّا عن نساء الناس, تعفّ نساءكم.)37
درباره زنان مردم عفت بورزيد, تا زنان شما نيز عفت بورزند.
كه در جامعه آنچه كه ارزش زاست و ارزش را استوار مى سازد, عمل انسان است و عمل او شعاع دارد و ديگران را در پرتو خود مى گيرد.
همان گونه كه فساد در جامعه گسترش عرضى دارد, گسترش طولى در نسلهاى بعدى نيز دارد.و چه بسا در نسلهاى بعد, بازتاب مهلك و فراگير خود را نشان بدهد. اين نكته اى است كه در قانون گذارى و تشريع, در نظر گرفته شده است. برشهاى سريع زمانى و نگاه به پيامدهاى امور, گاه تا چند نسل بعد, در پاره اى از روايات حكايت از اين ديد همه جانبه و محيط بر اجتماع و بر تمامى نسلها دارد. در روايتى از امام رضا(ع) نقل شده كه آن حضرت فرمود:
(حرّم الزنا لما فيه من الفساد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترك تربية الاطفال و فساد المواريث و ما شبه ذلك من وجوه الفساد.)38
زنا حرام گرديده است; زيرا در آن فسادهايى مانند قتل و از بين رفتن نسبها و ترك تربيت كودكان و از بين رفتن ارث و مواريث و امور فاسدى همانند اينها وجود دارد.
با اين ديد است كه در روايتى از على(ع) نقل شده است:
(فرض الله
ترك الزنا تحصيناً للنسب و ترك اللواط تكثيراً للنسل.)39
خداوند ترك كردن زنا را به خاطر حفظ نسبها و ترك كردن لواط را به خاطر تكثير نسل واجب فرمود.
توجه به گسترش طولى و عرضى فساد در نسلها و جامعه ها, دقتها و سخت گيريها را توضيح مى دهد كه اگر درباره فسادى فتح باب شد, و اگر چيزى,گرچه به گونه ٌ جزئي و محدود جايز شمرده شد, در سطح جامعه و در حال حاضر به دليل پيوندها و بستگيهاى گسترده و سريع در سطح جامعه ها گسترش خواهد يافت و در چند نسل به فسادها و تباهيهاى فراگير و وحشت زا دگر خواهد شد. امرى كه اكنون جامعه هاى غربى دچار آن هستند. افزون بر اين , توجه به مقامها و گستردگى روحى افراد نيز مى تواند شرح دهنده احكام نگاه باشد; چرا كه براى راه رفته ها, هر توجهى به غير حق و هر بى توجهى به امر حق, و گرچه اندك و ناچيز, خسارت و هلاكت است. به قول بزرگى سفر كرده, براى ما كه مانند لاك پشت حركت مى كنيم, سنگ هاى بزرگ راه, بازدارنده هاى خطرناكى نيستند كه از آنها مى گذريم; اما براى آنان كه با شتاب به پيش مى روند, مانند اتومبيل, از سرعت زياد برخوردارند, سنگ كوچكى كافى است تا سبب انحراف از مسير و نابودى را فراهم كند. آنان كه نه تنها به بررسى رفتارها, كه به بررسى خطرها و حالتها مى پردازند, به دقتها و ظرافتهايى مى رسند.در نظر آنان, هر حالت و خطرى خود به طور كامل گوياست و حكايت از كژراهه روى وجودى دارد, حتى اگر به عملى نينجامد. يا هر عمل كوچكى جلوه دارد و حكايت از نارساييهاى در درون دارد, حتى اگر به رفتارهاى بزرگ تر كه جلوه و نمودى تام دارد, نينجامد. براى همين, وسوسه ها در حدى ديگر و در گستره دقيق ترى براى آنان معنى دارد. دستورهايى مانند: ابتدا نكردن در سلام به زن جوان, نشستن در جايى كه گرماى نشستن زن را هنوز در خود دارد و
ناظر به اين نكته است.

فرعهاى نگاه به تصوير

يادآور شديم كه نگاه به تصوير, داراى احكام يكسان با نگاه به شخص است. در يك تقسيم كلى مى توان آنچه را كه نگاه به آن تعلق مى گيرد [جاهاى بدن] از نظر حكم نگاه بدان به دو نوع تقسيم كرد:
1. جاهايى كه نگاه به آن, يا تصوير آن, به طور مطلق حرام است, مانند نگاه به شرمگاه زن و مرد.
2. جاهايى كه نگاه به آن, يا تصوير آن, به طور مشروط حرام است كه خود به دو بخش درخور تقسيم است:
الف. نگاه به جاهايى از بدن زن كه پوشاندن آن بر زن مسلمان واجب است, به شرطى كه زن خود حرمت نگه دارد و نسبت به حجاب و پوشش دقت و توجه داشته باشد.
ب. در تمامى اعضاى بدن (به جز شرمگاه) چه مرد باشد,چه زن,و در صورت زن بودن, چه زن براى خود حرمت نگه دارد و چه حرمت نگه ندارد, جايز بودن نگاه كردن, بستگى به لذّت بردن و ريبه نداشتن است و در صورت قصد لذّت و ريبه, جايز نيست.
آنچه كه در بحث نگاه به تصوير نياز به بحث اضافه اى دارد دو بحث است:

1. حرمت نگه داشتن زن براى خود.

2. نگاه از روى لذّت و ريبه.

1. حرمت نگه داشتن زن براى خود: از پاره اى از روايات به دست مى آيد كه در اثر نبود حرمت و حريم براى زن, نگاه به بدن او جايز است. اين حريم نداشتن, گاه از باب عدم و ملكه است; يعنى زن, شأن حريم داشتن را دارد; اما خود حريم نگه نمى دارد و بنابراين حرمت و حريمى ندارد, مانند زن مسلمانى كه به حجاب بى توجه است و گاه از باب تناقض است; يعنى زن شأنيت حريم داشتن را ندارد, مانند زنان اهل ذمه. بنابراين مى توان گفت: جامع اين دو نوع, حرمت نداشتن و حريم داشتن است.
درباره زنانى كه خود حريم خود را نگه نمى دارند و نسبت به پوشش خود بى توجه هستند, روايتى از امام صادق(ع) نقل شده است:
(لابأس بالنظر الى روؤس اهل تهامه والاعراب و اهل السواد و العلوج لانهم اذا نهوا لاينتهون.
قال: والمجنونة و المغلوبة على عقلها لابأس بالنظر الى شعرها وجسدها ما لم يتعمّد ذلك.)40
نگاه كردن به سر زنان اهل تهامه و باديه نشينان, اهل سواد و كفار اشكالى ندارد;زيرا زمانى كه از اين كار[نپوشاندن سر] بازداشته شوند, نمى پذيرند.
و فرمود: نگاه كردن به موى سر و بدن زن ديوانه و آن كه عقل خود رااز دست داده است, اشكالى ندارد; تا زمانى كه قصد لذّت بردن از آن نباشد.)
سند روايت صحيح است و مفاد آن اين است كه: به طور كلى, زنانى كه اگر آنان را به داشتن حجاب امر كنند, به اين دستور پاى بندى نشان نمى دهند و پوشش موى سر را نمى پذيرند. اينان, چه مسلمان باشند, چه كافر, حرمتى ندارند و مى توان به عنوان مثال به موى سر آنان نگاه كرد. همچنين زن ديوانه حرمت و حريمى از اين نظر ندارد; زيرا او نيز حريمى براى خود قائل نيست. و نگاه به موى سر و بدن او, به شرط آن كه قصد لذّت بردن نباشد, اشكالى ندارد. در سند شيخ صدوق به حسن بن محبوب در علل الشرايع, به جاى لفظ (علوج) (كفار) اهل ذمه ذكر شده است. ليكن با توجه به دو روايتى كه درباره اهل ذمه وارد شده است, زنان اهل ذمه از اصل حرمت و حريمى ندارند. نقل كافى دقيق تر است و نقل شخص شيخ صدوق(ع) در (الفقيه) صحيح است. به هر تقدير, علت حكم, نپذيرفتن نهى و حريم نگرفتن براى خود است و موارد ذكر شده ويژگى ندارند و به عنوان ذكر نمونه اند.
بنابر روايات ديگرى, همچنين نگاه به زنان اهل ذمه, يعنى زنانى كه معتقد به ديگر اديان الهى هستند و در قلمرو حكومت اسلامى زندگى مى كنند, جايز است. از جمله در كتاب قرب الاسناد,با سند خود از امام صادق(ع) از پدرانش از امام على(ع) نقل شده است كه:
(لابأس بالنظر الى روؤس نساء اهل الذمه.
و قال: ينزل المسلمون على اهل الذمة فى اسفارهم و حاجاتهم و لا ينزل المسلم على المسلم الاّ باذنه.)41
نگاه كردن به [موى] سر زنان اهل ذمه اشكالى ندارد.
و فرمود: مسلمانان مى توانند در سفرها و هنگام حاجاتشان (بدون اجازه) بر اهل ذمه وارد شوند و حال آن كه مسلمان جز با اذن مسلمان بر [خانه و محل بيتوته ] او وارد نمى شود.
مفاد صحيحه ابى البخترى اين است: زنان اهل ذمه حرمت و حريم زن مسلمان را در مورد پوشش ندارند و نگاه كردن به جاهايى از بدن, غير از صورت و كف دستهاى او جايز است.
در صحيحه سكونى نيز, اين مطلب به روشنى بيان شده است. سكونى از امام صادق(ع) نقل كرده است: رسول خدا(ص) فرمود:
(لاحرمة لنساء اهل الذمة ان ينظر الى شعورهنّ و ايديهنّ.)42
زنان اهل ذمه, از اين نظر كه به موى سر و دست آنان نگاه شود, حرمت و حريمى ندارند.
بر اساس اين دو روايت, اين حكم از احكام ويژه به ذمى بودن زنان اهل كتاب و محروم كردن آنان از اين حق و حريم است. همچنان كه اهل ذمه در موردهاى ديگرى نيز از پاره اى حقوق فرد مسلمان, بى بهره اند.
همان طور كه از مفاد اين روايات بر مى آيد, افزون بر جاهايى كه حكم حجاب و پوشش آنها را در بر نمى گيرد, جاهايى از سر و دست, يعنى اعضايى كه زنان ياد شده, خود به طور معمول به پوشاندن آنها نمى پردازند, نگاه بدانها جايز است, بويژه جاهايى كه به طور معمول نگاه به آنها سبب برانگيختن شهوت مى شود. اين حكم براى برداشتن عسر و حرج از مسلمانان در پيوند خود با زنان در جاها و محفلهاى گوناگون است و گرنه خواست شارع وجود ستر و پوشش است و براى برداشتن عسر و حرج, همين اندازه بسنده مى كند و فراتر از آن جايز نيست.
نكته ديگر, توجه به علت ذكر شده در روايت اول است كه (اگر آنان از نگه نداشتن پوشش اسلامى بازداشته شوند, نمى پذيرند.) كه هنر از آن جا كه فرهنگ ساز است و فيلم به طور خاص, رسانه است نبايد خود به عاملى براى دعوت به منكر تبديل شود و در عرف عوامل توليد اين بى توجهى دايره گسترده ترى پيدا كند. بر اين اساس, تعهد فيلمساز و دقت او بر جريان توليد و نيز نهادهاى نظارت بر پخش و نمايش فيلم, مى توانند به عنوان عاملى براى واداشتن زنان به نگهداشت موازين و پوشش عمل كنند و به سالم سازى محيط هنرى و فراورده هاى هنرى كمك برسانند.
2. نگاه از روى لذّت, عمد و ريبه: نگاه از روى تلذّد و تعمّد و ريبه در هر فرضى حرام است; به چهره و كف دستهاى زن باشد, يا به ديگر اعضاى او; زن خود حريم نگه دارد يا حريم نگه ندارد. پيش از پرداختن به دليلهاى بحث, شرح سه مفهوم (تلذّد), (تعمّد) و (ريبه) لازم است.
تلذّد, يعنى طلب لذّت كردن, چرا كه از معانى باب تفعّل (طلب كردن ) است و تلذّد به معناى طلب لذّت كردن. چيزى كه هست در موضوع مورد بحث ما, مراد طلب لذّت جنسى است.
بنابراين مقصود از نگاه تلذّدى, نگاهى است كه براى لذّت جنسى بردن انجام مى گيرد.
اما تعمّد, همچنان كه در كتابهاى لغت از جمله اقرب الموارد, مجمع البحرين, لسان العرب, ذكر شده به معناى قصد كردن است: تعمّد الشىء: اى قصده, و مراد از نگاه تعمّدى در مطلب مورد بحث ما, نگاهى است كه به قصد لذّت جنسى بردن صورت مى گيرد و شامل هر نگاه تعمّدى و از روى قصد نمى شود.
و ريبه همچنان كه در كتابهاى لغت آمده, به معناى آشفتگى و نگرانى نفس است و نگاه ريبه نگاهى است كه در اثر آن نفس انسان از نظر جنسى دچار آشفتگى, , پريشانى و نگرانى مى شود و از حالت امن و آرامش [از نظر جنسى] خارج مى شود. سيد محمد كاظم يزدى در عروة الوثقى43 امام خمينى در تحريرالوسيله44 ريبه را به خوف از واقع شدن در حرام و در كشف اللثام45 به ترس از به فتنه افتادن تفسير كرده اند. بر اساس اين تفسيرها, را مرحله اى قبل از افتادن در حرام و نگاه از روى تلذّداست و شامل ترس از نگاه كردن از روى تلذّد مى شود و از همين روست كه بسيارى از فقيهان , بين تلذّد و ريبه فرق گذاشته اند. از جمله در نهايه46, تحرير الاحكام47, قواعد الاحكام48, الروضة البهيه49, اصباح الشيعه50, مفاتيح الشريعه51,كشف اللثام52 و تحرير الوسيله53.
نگاه از روى عمد, لذّت و ريبه, شرح دهنده رواياتى است كه نگاه را تيرى از تيرهاى شيطان شمرده اند. اين نگا,ه نگاهى است كه براى لذّت جنسى بردن صورت مى گيرد; چه نگاه اول باشد, در موردهايى كه انسان مى داند زن مورد نظر, در چه حالتى است و نگاه او تنها براى لذّت بردن است و چه نگاه دوم باشد كه اين در جاهايى است كه انسان با نگاه نخست, متوجه جاذبه جنسى زن مى شود. در اين هنگام, نگاه دوم نگاه از روى لذّت است, يا احتمال عقلايى وجود دارد و ترس آن هست كه سبب به فتنه افتادن نگاه كننده شود. صحيحه كاهلى, كه پيش از اين ذكر شد, همين نكته را بيان مى كند كه نگاه پس از نگاه اول شهوت را در قلب كشت مى كند و براى به فتنه افتادن نگاه كننده كافى است. در اين صورت كه انسان احتمال مى دهد كه با نگاه دوم به فتنه خواهد افتاد, بايد از آن پرهيز كند. روايت مسيح (ع) كه پيش از اين ذكر شد, كه (با نگاه تيز و برّان به زنان ديگر نگاه نكن) اشاره به همين نكته دارد كه ادامه نگاه و دقت نظر براى لذّت بردن و از روى قصد لذّت جنسى بردن است و بايد از آن پرهيز كرد. و نيز تعبير(پر كردن چشم از حرام) كه در روايتى از امام صادق(ع) از پدرانش, از آن بازداشته شده است, اشاره به همين معنى دارد.
روايت چنين است: شيخ صدوق, با سند خود از حسين بن زيد از امام جعفر بن محمد صادق(ع) از پدرانش نقل كرده است كه:
(ومن ملأ عينيه من حرام ملأ الله عينيه يوم القيامة من النار الاّ ان يتوب و يرجع.)54
كسى كه چشمان خود را از حرام پر كند, خداوند چشمان او را در روز قيامت از آتش پر خواهد كرد, مگر اين كه توبه كند و برگردد.
بر اساس اين روايت, ادامه نگاه و پركردن چشم از نگاه براى لذّت جنسى حرام, سبب عذاب در روز قيامت است.
در پيوند و بستگى بين زن و مرد (محرم با نامحرم و محرم با محرم) تعبيرهاى نگاه براى لذّت بردن و نگاه از روى عمد, در روايات وجود دارد; ليكن تا اندازه اى كه نگارنده جست و جو كرده, تعبير ريبه وجود ندارد. تنها در پاره اى از روايات, از جمله صحيحه كاهلى تعبير ( به فتنه افتادن) وجود دارد كه آن نيز حكايت از افتادن در فعل حرام دارد; اما اگر ريبه به آشفتگى و پريشانى كه نفس در اثر نگاه از روى لذّت پيدا مى كند و از حالت آرامش و امن خارج مى شود, تفسير شود, به دو مفهوم تلذّد و تعمّد نزديك مى شود. در اين صورت, گرچه سه تعبير: تلذّد و تعمّد و ريبه از نظر مفهومى با يكديگر فرقها و ناسانيهايى دارند, ليكن از نظر مصداقى مشترك هستند و به يك نگاه, به اعتبارهاى گوناگون, عنوانهاى تلذّد و تعمّد و ريبه صدق مى كند و دليلهاى ياد شده, شامل نگاه ريبه نيز خواهد بود.
نگاه از روى لذّت, عمد و ريبه, بدون هيچ استثنايى جايز نيست و اين حكم, نگاه به تمامى زنان و تمامى اعضاى بدن آنان را, به جز شرمگاه, كه نگاه به آن در هر صورت(از روى لذّت و بدون آن) جايز نيست,در بر مى گيرد. دليلهاى اين سخن, در لابه لاى بحثهاى پيشين, بيان شد,مانند: صحيحه عبّاد بن صهيب و رواياتى كه از نگاه به طور كلى يا از نگاه دوم, بازداشته اند.
و نيز آيه شريفه:
(قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهن.)55
به مؤمنان بگو كه ديده هايشان را فرو گيرند و [خيره نگاه نكنند].
كه دلالت بر خيره نشدن و پر نكردن نگاه است كه قدر متيقّن آن نگاه از روى لذّت و شهوانى نكردن است.
اما درباره نگاه ريبه, به صورت و كف دستها كه از حكم پوشش معاف شده اند, آيه شريفه مى فرمايد:
(به مؤمنان بگو ديده هايشان را فرو گيرند.)
و نيز رواياتى كه زناى چشم را نگاه دانسته اند, دلالت بر جايز نبودن آن دارد. دليلهايى كه دلالت بر واجب نبودن پوشش چهره و دستان [از مچ به پايين]براى زنان و دلالت بر واجب نبودن پوشش بدن مردان مى كنند, بيان گر جايز بودن نگاه بدون لذّت هستند و شامل نگاه از روى لذّت نمى شوند.در روايتى از امام كاظم(ع) نيز, اين مطلب به روشنى بيان شده است. كلينى با سند خود از على بن سويد نقل مى كند: به امام كاظم(ع) گفتم:
(من به نگاه كردن به زن زيبا گرفتار هستم, در حالى كه نگاه كردن به او من را به شگفتى وا مى دارد.)
حضرت فرمود:
(يا علّى! لا بأس اذا عرف اللّه من نيّتك الصّدق و ايّاك و الزنا فانّه يمحق البركة و يهلك الدين.)56
اى على! وقتى خدا نيّت صدق و راستى تو را در[اين امر] بشناسد, اشكالى ندارد. و بپرهيز از زنا[به وسيله چشم] كه همانا زنا بركت را از بين مى برد و دين را نابود مى كند.
سند روايت صحيح است و بر اساس آن, حضرت به على بن سويد, كه از بزرگان اصحاب است, مى گويد: نگاه او به زنانى كه بناچار با آنان معاشرت و برخورد دارد, اگر به قصد ارضاى جنسى نامشروع; يعنى زناى با چشم نباشد و در نگاه خود نيّت صدق و درستى داشته باشد, اشكالى ندارد, گرچه نگاه, او را به شگفتى درباره زيبايى زن وا دارد!
بنابراين , نگاه براى لذّت جنسى بردن, جايز نيست. اين امر در تصوير, بويژه در فيلم, داراى نكته هايى است.
نگاه به قصد لذّت, در وهله اول, در نگاه فيلم به موضوع مطرح است. زاويه دوربين, حركت, يا ايستادن دوربين, تدوين, گفت و گوى فيلم و به طور كلى تمامى پديده هاى شنيدارى و ديدارى كه در نگاه لذّت جويانه به موضوع نقش دارند, مى توانند نگاه دوربين را به موضوع, نگاه از روى لذّت عمد و ريبه كنند. همچنان كه گذشت در موردهايى مى توان به زنان بدون پوشش اسلامى نگاه كرد. اما در اين موردها نگاه دوربين نبايد از روى لذّت باشد. همچنان كه گذشت, پاره اى جاهاى بدن, بيش تر و نزد عامه مردم, شهوت برانگيز است, نگاه به آن جاها ,نگاه از روى لذّت خواهد بود, حتى اگر دوربين, نگاه شهوت انگيزانه نداشته باشد. نگاه دوربين مى تواند حتى به زنى كه به ظاهر پوشش اسلامى دارد نيز شهوت انگيزانه باشد. آنچه كه گذشت در مرحله توليد تصوير و توليد فيلم به طور خاص است. اگر نكته هاى ياد شده در يك نقاشى, يا عكس و يا فيلمى نگهداشته نشده باشد, نمايش آن براى مردم جايز نيست.
نكته اى كه بايد در اين جا به آن توجه داشت, اين است كه: در اين باره نظر عرف عام ملاك است . يعنى ممكن است تصويرى از نظر هنرمند, يا هنرمندان توليد كننده آن, يا منتقد و كارشناس هنرى, سبب برانگيختن شهوت نباشد و نگاه به آن نيز از روى لذّت و شهوت نباشد, اما از آن جا كه نمايش تصوير, بويژه فيلم, جنبه عمومى دارد, ملاك عرف عام و عموم مردم است.
به ديگر سخن, شهوت انگيز بودن تصوير, امرى است كه از سوى بيننده درك مى شود, گرچه در اثر نبود سواد بصرى كافى, از چگونگى عمل نكردن عناصرى كه در اين امر نقش دارند, آگاهى نداشته باشد. كه از ديدگاه تحليل گرايانه هنرى نيز, چگونگى رسوب تصوير در بيننده, به گونه عام, معيار تعيين كننده نگاه شهوانى تصوير از نگاه غير شهوانى آن به موضوع است. از اين روى, در اين باره بايد به عرف سليم, به دور از زياده روى و كوتاهى, بازگشت. افزون بر اين كه بعيد به نظر مى رسد كه در عرف خاص هنرمندان و كارشناسان و منتقدان هنرى نيز, اين امر حقيقت داشته باشد و زيباييها, جاذبه ها و جلوه هاى خود را از دست بدهند. بنابراين, اختلاف نظر احتمالى بين عرف خاص و عرف عام, وجود ندارد. و چه بسا عرف خاص, شگردهاى نگاه شهوانى, در مَثَلْ دوربين را در فيلم بهتر و روشن تر باز بشناسد. بله ممكن است تصويرى براى يك هنرمند, يا كارشناس و منتقد هنرى, به دليلهاى گوناگون, جنبه شهوانى خود را از دست بدهد, كه اين از فرض مورد بحث ما, يعنى نمايش براى همگان خارج است.
پس از بى اشكال بودن تصويرگرى و نمايش آن براى ديگران كه ناشى از نگاه غيرشهوانى به موضوع بود, در مرحله بعد ممكن است نگاه بيننده خاص, از روى لذّت باشد كه اين مسأله اى فردى است و فرد بايد مانند نگاه به شخص از آن پرهيز كند و حدود معيارهاى نگاه را نگهدارد.

شك در شهوانى بودن نگاه

در جاها و موردهايى درباره شهوانى بودن نگاه شك وجود دارد, چه نگاه هنرمند به موضوع و چه نگاه بيننده خاص به تصوير, و معلوم نيست كه آيا نگاه هنرمند به موضوع شهوانى است يا بيننده اى خود نمى داند كه نگاه او به تصوير شهوانى است, يا نه, در اين گونه موردها, برابر (اصالة الحلّ) نگاه مباح و جايز است. بر اساس اصالة الحلّ, كه درباره شك در موضوع جارى است, تا زمانى كه حرام بودن چيزى به دست نيامده باشد, حلال است و در فرض مورد بحث نيز, پس از روشن شدن اصل حكم نگاه شهوانى به تصوير, در مصداق و فردى از آن شك وجود دارد كه مجراى اصالت حليّت است.
البته در اين موردها, احتياط امرى پسنديده است; چرا كه احتياط و انجام ندادن,انسان را از ضرر و هلاكت احتمالى مى رهاند. به تعبير پاره اى از روايات ائمه(ع) شبهه ها و موردهاى مشكوك, به منزله مرزهاى بين حلال و حرام است و كسى كه بر روى مرز گام مى زند و بر روى مرز راه مى رود, از اين كه در محدوده حرام واقع شود, ايمن نيست.

پاورقيها:

 

1.       از نشانه هاى تصويرى تا متن, بابك احمدى17/ ـ 18, چاپ دوم, نشر مركز, 1375.
2. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم, حسن مصطفوى, ج299/6, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, چاپ اول, 1416هـ.
3. از نشانه هاى تصويرى, تا متن19/.
4. تحليل آثار هنرى, جان كانادى, ترجمه ع. شروه, انتشارات شباهنگ, چاپ دوم, بهار 1378.
5. حركت در فيلم, واقعى نيست. پديده فاى روشن مى كند كه انسان چگونه هنگام نمايش, فيلم را حركت كننده درك مى كند. در واقع انسان در رودر رويى با عكسهايى (قابهايى) كه به سرعت 24 قاب در ثانيه نمايش داده مى شود, خيال حركت مى كند.
6. ممكن است انسان با چشم, يا با كمك ابزارى, تصوير را سه بعدى ادراك كند. ادراك سه بعدى تصوير, دو بعدى بودن آن را در عالم خارج, نفى نمى كند. عكسهاى گرافيك سه بعدى كه پس از مدتى خيره شدن, حجم مى يابند و همچنين فيلمهاى سه بعدى كه با ابزارهاى ويژه, مانند عينك هاى مخصوص, در خور ديدن هستند, از اين نمونه اند.
7. سوره بقره, آيه33.
8. همان, آيه 284.
9. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم, ج4/ ماده زين.
10. سوره صافات, آيه 6.
11. سوره حجرات, آيه 7.
12. سوره انعام, آيه 43.
13. سوره اعراف, آيه 31.
14. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم, ج4, ماده زين.
15. وسائل الشيعه, شيخ حر عاملى, ج14,145, ابواب مقدمات النكاح و آدابه, باب 109, ح1, داراحياء التراث
16. همان 146/,ح5.
17. همان,ح3.
18. همان 133/,ابواب مقدمات النكاح و آدابه,ح1.
19. همان 163/, باب 123 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه.ح1.
20. زبدة البيان فى احكام القرآن, محقق اردبيلى, تحقيق محمد باقر بهبودى548/, مكتبة الرضويه.
21. توسعه حكمى به اين معناست كه موضوع جديد (در مثل تصوير در بحث ما) موضوع مورد بحث در دليلهاست. توسعه حكمى, با استناد به علت حكم , كه گاه باعث توسعه موضوع حكم مى شود, صورت مى گيرد.
22. عيون اخبار الرضا(ع) , محمد بن على بن حسين بن بابويه, تصحيح مهدى حسينى لاجوردى, باب 33, ح1, جهان; علل الشرايع, محمد بن على بن حسين بن بابويه, باب 364,ح1, مكتبة الداورى.
23.معجم الرجال الحديث,ابوالقاسم موسوى خوئى, ج16,ذيل محمد بن سنان ابوجعفر الزاهرى, مركز نشر آثار الشيعه, چاپ چهارم, 1410هـ.
24. همان.
25. رجال النجاشى, احمد بن على بن احمد نجاشى, تحقيق موسى شبيرى زنجانى, شماره 888, محمد بن سنان, مؤسسة النشر الاسلامى.
26. وسائل الشيعه, ج 138/20, باب 104 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه,ح2.
27. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم, ج3/ ذيل كلمه زنى.
28. من لا يحضره الفقيه, محمد بن على بن حسين بن بابويه, تصحيح و تعليق على اكبر غفارى, ج4, ح4970, مكتبة الصدوق ,1393هـ.
29. همان,ح4969.
30. همان,ح4975.
31. كافى, محمد بن يعقوب كلينى, تصحيح و تعليق على اكبر غفارى, ج5, باب ان النسّاء اشباه, ح1, دارالكتب الاسلاميه, چاپ سوم 1367ش.
32. مسأله حجاب, شهيد مرتضى مطهرى 75/, صدرا.
33. ميزان الحكمه, محمد محمدى رى شهرى, ج242/4, ذيل زنا, مكتب الاعلام الاسلامى, چاپ چهارم, 1372ش.
34. همان.
35. سوره روم, آيه 41.
36. ميزان الحكمة, ج246/4.
37. همان.
38.همان.
39. همان240/.
40. وسائل الشيعه, ج 149/14, باب 113 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه,ح1.
41. همان 149/, باب 112 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه,ح2.
42. همان ,ح1.
43. عروة الوثقى, سيد محمد كاظم يزدى طباطبايى, ج802/2.
44. تحرير الوسيله, روح اللّه الموسوى الخمينى, ج244/2, مؤسسه مطبوعاتى دارالعلم.
45. كشف اللثام, فاضل هندى, ج8/2, چاپ سنگى.
46. جوامع الفقهيه355/, انتشارات كتابخانه آقاى مرعشى نجفى, 1404هـ.
47. تحرير الاحكام, كتاب النكاح 4/.
48. قواعد الاحكام, حسن بن يوسف بن على بن مطهّر حلى, كتاب النكاح, چاپ سنگى.
49. الروضة البهيه, شهيد زين الدين جبعى عاملى, تصحيح و تعليق محمد كلانترى, دارالعالم الاسلامى.
50.سلسلة ينابيع الفقهيّه, به كوشش على اصغر مرواريد,ج398/18, مؤسسه فقه الشيعه و الدار الاسلاميه.
51. مفتاح الشريعه, ج374/2.
52. كشف اللثام, 8/2.
53. تحرير الوسيله, ج244/2.
54. وسائل الشيعه, ج142/20, باب 105 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه,ح1.
55. سوره نور, آيه 31.
56. وسائل الشيعه, ج231/20, باب 1, از ابواب النكاح المحرم و ما يناسبه ح3  

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :