ارسال به دوستان
کد خبر : 200220

در دفاع از فلسفه؛ هیلاری پاتنم

مبنای فعالیت این وب سایت اطلاع رسانی علمی گسترده و متنوع می باشد بر این اساس از تمامی مقالات محققین ، پژوهشگران و سایتهایی که محتوای قلم و موضوعات پژوهش شان متناسب با فعالیت این پایگاه اطلاع رسانی است با ذکر نام محترمشان مقالات مناسب باز نشر می گردد. بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای مقالات به عهده نویسنده محترم می باشد . کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد. در دفاع از فلسفه؛ هیلاری پاتنم هیلاری پاتنم، فیلسوف آمریکایی، ۱۳ مارس ۲۰۱۶ در ۸۹ سالگی از سرطان مرد. مولف : مارتا نوسباوم مترجم : مهدی رعنایی پاتنم فیلسوفی با گسترۀ علائقی خیره کننده بود و در دوران کاریِ پربار خود مباحثِ خلاق و جامعی از مسائل مهم در حوزه های بسیار متنوعی از فلسفه پدید آورد. در واقع هیچ فیلسوفی از زمان ارسطو نبوده است که بتواند مساهمت های خلاق و بنیادی ای در همۀ این حوزه ها داشته باشد: منطق، فلسفۀ ریاضیات، فلسفۀ علم، متافیزیک، فلسفۀ ذهن، اخلاق، اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ اقتصاد و فلسفۀ ادبیات. و پاتنم حداقل دو حوزه به این فهرست افزوده است که ارسطو در آن ها کار نکرده است، یعنی فلسفۀ زبان و فلسفۀ دین. امروزه در امریکا، فلسفه کاملاً مورد بی مهری است. مارکو روبیو با زمختیِ خاص خود می گوید «ما به جوشکارهای بیشتر و فیلسوف های کمتر نیاز داریم». فرماندار پَت مک کروری از کارولینای شمالی نیز فلسفه را رشته ای معرفی می کند که «کلاس های بی فایده ای» ارائه می کند که «هیچ شانسی برای پیداکردنِ کار ایجاد نمی کنند». در تمام کشور مجیزگویی بی حدوحصری برای رشته های فنی و تجربی وجود دارد که از قرار معلوم، بسیار مفید هستند. هرچند همۀ رشته های علوم انسانی تحقیر می شوند، فلسفه توجه منفی بسیاری به خود جلب می کند – شاید به این خاطر که علاوه بر این که به نظر بی فایده می رسد، گویا به طور مبهمی خرابکارانه هم هست، یعنی تهدیدی است علیه ارزش های سنتیِ مقبول.

در دفاع از فلسفه؛ هیلاری پاتنم

هیلاری پاتنم، فیلسوف آمریکایی، ۱۳ مارس ۲۰۱۶ در ۸۹ سالگی از سرطان مرد.

مولف : مارتا نوسباوم

مترجم : مهدی رعنایی

پاتنم فیلسوفی با گسترۀ علائقی خیره کننده بود و در دوران کاریِ پربار خود مباحثِ خلاق و جامعی از مسائل مهم در حوزه های بسیار متنوعی از فلسفه پدید آورد. در واقع هیچ فیلسوفی از زمان ارسطو نبوده است که بتواند مساهمت های خلاق و بنیادی ای در همۀ این حوزه ها داشته باشد: منطق، فلسفۀ ریاضیات، فلسفۀ علم، متافیزیک، فلسفۀ ذهن، اخلاق، اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ اقتصاد و فلسفۀ ادبیات. و پاتنم حداقل دو حوزه به این فهرست افزوده است که ارسطو در آن ها کار نکرده است، یعنی فلسفۀ زبان و فلسفۀ دین.

امروزه در امریکا، فلسفه کاملاً مورد بی مهری است. مارکو روبیو با زمختیِ خاص خود می گوید «ما به جوشکارهای بیشتر و فیلسوف های کمتر نیاز داریم». فرماندار پَت مک کروری از کارولینای شمالی نیز فلسفه را رشته ای معرفی می کند که «کلاس های بی فایده ای» ارائه می کند که «هیچ شانسی برای پیداکردنِ کار ایجاد نمی کنند». در تمام کشور مجیزگویی بی حدوحصری برای رشته های فنی و تجربی وجود دارد که از قرار معلوم، بسیار مفید هستند. هرچند همۀ رشته های علوم انسانی تحقیر می شوند، فلسفه توجه منفی بسیاری به خود جلب می کند شاید به این خاطر که علاوه بر این که به نظر بی فایده می رسد، گویا به طور مبهمی خرابکارانه هم هست، یعنی تهدیدی است علیه ارزش های سنتیِ مقبول.

همیشه این جور نبوده است. در طولِ تاریخِ فلسفه در اروپا، این رشته کراراً از طرف نیروهای سنتی و قدرت مداران مورد سوء استفاده قرار گرفته است. بنیانگذاران امریکا اما متفاوت بودند. آن ها مردان عصر روشنگری بودند، غرق در آراء و آثارِ روسو، منتسکیو، آدام اسمیت و رومیان و یونانیان باستان علی الخصوص سیسرو و رواقیان رومی. به عنوان مردان عصر روشنگری، بنیان گذارانِ آمریکا مفتخر بودند که اقداماتشان را با خرد و استدلال آغشته می کردند، نه سنت های ناآزموده. وقتی می خواستند ملت جدیدی را بنیان نهند، استقلال فکری و اندیشه ورزیِ نظری به کمک آنان آمد. راه بسیاری از آن زمان پیموده ایم، راهی که از مسیرهای خوبی نگذشته است.

۱۳ مارس امسال، امریکا یکی از بزرگ ترین فیلسوفانی که این ملت تاکنون پرورانده بود را از دست داد. هیلاری پاتنم در ۸۹ سالگی از سرطان مرد. کسانی از ما که اقبال داشته اند تا پاتنم را در مقامِ استاد، همکار یا دوست بشناسند، زندگیِ او را با حق شناسی و عشق به یاد می آورند، زیرا هیلاری نه تنها فیلسوف بزرگی بود، بلکه انسانی بود با بلندنظری فوق العاده که می خواست انسان ها واقعاً خودشان باشند نه مریدان او. اما خوب است در میانۀ غم و اندوه، دربارۀ کار او و اینکه این کار چه می تواند به ما بیاموزد دربارۀ اینکه فلسفه چیست و چه می تواند به انسانیت ببخشد نیز بیندیشیم. زیرا هیلاری انسانی بود با هوش و ذکاوتی بی مانند، اما درعین حال فکر می کرد که فلسفه تنها برای افرادِ استثنائیِ بااستعداد نیست. او مانند دو نفر از آدم های محبوبش، یعنی سقراط و جان دیویی، فکر می کرد فلسفه برای همۀ انسان ها است، تلنگری است برای بیدارکردن انسانیت در همۀ ما.

پاتنم فیلسوفی با گسترۀ علائقی خیره کننده بود و در دوران کاریِ پربار خود مباحثِ خلاق و جامعی از مسائل مهم در حوزه های بسیار متنوعی از فلسفه پدید آورد. در واقع هیچ فیلسوفی از زمان ارسطو نبوده است که بتواند مساهمتِ خلاق و بنیادی ای در همۀ این حوزه ها داشته باشد: منطق، فلسفۀ ریاضیات، فلسفۀ علم، متافیزیک، فلسفۀ ذهن، اخلاق، اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ اقتصاد و فلسفۀ ادبیات. و پاتنم حداقل دو حوزه به این فهرست افزوده است که ارسطو در آن ها کار نکرده است، یعنی فلسفۀ زبان و فلسفۀ دین(فلسفۀ دین را اضافه کردم زیرا او یک یهودیِ متدین بود و از نظر او یهودیت نیازمند زندگی­ای بود سرشار از نقادی). در همۀ این حوزه ها هم او مانند ارسطو دغدغه ای عمیق داشت: اینکه زندگیِ پیچیدۀ انسانی را نباید وارونه جلوه دهیم تا با نیازهای یک نظریۀ به لحاظ بیانی ساده سازگار شود. چیزی که پاتنم خود «همۀ کارهای شلوغ-پلوغ انسانی» می نامید باید زمینه ای باشد که نظریۀ فلسفی کار خود را در درونِ آن انجام می دهد.

این تعهد باعث شد که در مقابلِ بسیاری از مدهای روزگار خود قرار گیرد: زیرا فلسفه گرفتارِ مدهای ساده ساز و فروکاهانه است، از پوزیتیویسم منطقی گرفته تا مدِ جدید ِمدل سازیِ مسائلِ فلسفی. پاتنم تقریباً از هر کس دیگری در این رشته بهتر فیزیک می دانست، و همین طور می دانست که فروکاهش فلسفه به فیزیک مهلک است: فلسفه رشته ای انسانی است(من کلاسی محشر و اعجاب آور و خلاف جریان آب را به یاد می آورم که در هاروارد تدریس کرد به نام «معرفت غیرعلمی»، آن هم در زمانی که پوزیتیویسمِ منطقی تازه داشت رو به افول می گذاشت. در این کلاس دربارۀ معرفت اخلاقی، معرفت زیبایی شناختی و معرفت دینی بحث شد، و پاتنم نشان داد که چقدر احمقانه است اگر تصور کنیم فروکاهش گراییِ فیزیکی می تواند جایگزین این موضوعاتِ هنجاری شود.) استقلالِ او از مدهای زمانه همچنین باعث شد علاقۀ زیادی به اندیشۀ یونانیان باستان پیدا کند، کسانی که در نظر پوزیتیویست ها احمق جلوه می کردند اما در واقع کلی ایده های خوب داشتند. او زبانِ یونانیِ باستان را آموخت تا بتواند به طور جدی روی ارسطو کار کند، و معتقد بود که ارسطو بصیرت های مهمی دربارۀ رابطۀ بین ذهن و بدن دارد که متفکران امروزی باید به آن توجه کنند.

درعین حال، و باز هم مانندِ ارسطو، پاتنم هیچ گاه به هیچ غیرعقلانیتی راه نداد و هیچ وقت رویکردی بی اعتنا یا شکاک به نظریه پردازیِ فلسفی اتخاذ نکرد: زیرا آنطور که خود او تاکید می کرد تلاش برای نظم بخشیدن به جهان با کار عقلانی یکی از جنبه های عمیق و فراگیر زندگیِ شلوغِ انسانی است. او عقیده داشت که ما همیشه گرفتار نه تنها بی نظمی و شلختگی هستیم، بلکه حتی بدتر، گرفتار تسلیم در برابر صورِ مختلف قدرت و فشاریم، و کار فلسفی برای تقابل با این تمایلات محدودکننده مورد نیاز است.

اکثر فیلسوفان بسیار دربارۀ دنبال کردن یک استدلال صحبت می کنند، اما در نهایت گرفتار جزم اندیشی می شوند و با هر هزینه ای از یک موضعِ شناخته شده حمایت می کنند و کاری به این ندارند که چه استدلال هایی مطرح می شود. زیباییِ راهِ فلسفه ورزیِ پاتنم حساسیت تمام و کمال آن بود. زیرا او واقعاً مسیر استدلال را دنبال می کرد، اغلب دیدگاه هایش را تغییر می داد. اما این تغییر برای او نه ناراحت کننده که کاملاً دلپذیر بود، و این شاهدی است بر اینکه او اینقدر فروتن بود که شایستۀ عقلانیت خود باشد. زمانی در دهۀ ۱۹۷۰ او کلاسی دربارۀ متافیزیک در هاروارد به همراه همکاران خود نلسن گودمن و و. و. آ. کواین برگزار کرد. آن دو نفر دیگر دیدگاه هایی کاملاً متفاوت با او داشتند و بسیار خوب بحث می کردند. پاتنم با بحث ها هر چه بیشتر هیجان زده می شد (چنان هیجان زده که جلسات دانشگاه را در میانۀ غذا رها می کرد تا در سالن ها همراه با گودمن راه برود و بحث کند). در انتهای نیمسال، در یکی از سخنرانی هایش استدلالی ظریف علیه خودش مطرح کرد: تا حدی به سبک و سیاق گودمن، اما نه دقیقاً.

زندگیِ وقفِ خردورزی دشوار بوده و هست. همۀ ما، چه کسانی که از فلسفه اطلاعی ندارند و چه آن ها که استادان فلسفه هستند، ساده تر می دانند که دنباله روی جزمیات باشند تا خود بیندیشند. به گمان من چیزی که زندگیِ هیلاری پاتنم، به ملتِ دچارِ مشکلاتِ ما ارائه می کند پارادایمی اصیل از تمایلِ بی حدوحصر برای قراردادنِ خود در معرضِ انتقادِ عقلانی است. کشور ما که بنیانگذارانِ آن عشاق استدلال ورزی بودند، بازیچۀ حرافان و سرگرم کنندگان شده است (شخصیت هایی که افلاطون نیز آنان را خوب می شناخت). در این روزی که ما یکی از بزرگان کشور خود را از دست داده ایم، بیایید دربارۀ آن فکر کنیم.

 

پی نوشت :
*
مارتا نوسبوم (Martha Nussbaum) فیلسوف آمریکایی و استاد دانشگاه شیکاگو است.

 

آدرس مطلب

 http://tarjomaan.com/vdcf.cdeiw6dcygiaw.html

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :