ارسال به دوستان
کد خبر : 198114

(قسمت سوم)عوامل ناديده گرفتن غدير و اجتماع در سقيفه

مبنای فعالیت این وب سایت اطلاع رسانی علمی گسترده و متنوع می باشد بر این اساس از تمامی مقالات محققین ، پژوهشگران و سایتهایی که محتوای قلم و موضوعات پژوهش شان متناسب با فعالیت این پایگاه اطلاع رسانی است با ذکر نام محترمشان مقالات مناسب باز نشر می گردد. بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای مقالات به عهده نویسنده محترم می باشد . کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد. (قسمت سوم)عوامل ناديده گرفتن غدير و اجتماع در سقيفه جليل تارى چكيده واقعه مهم غديرخم، از طريق روايات شيعه و سنى، به طور متواتر نقل شده است و در اصل وقوع آن هيچ ترديدى نيست. پس بايد به اين پرسش پاسخ داد كه چه عواملى سبب شد تا پس از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، مردم، بخصوص انصار، بدون توجه به واقعه غدير خم، در سقيفه اجتماع كردند و اقدام به تعيين جانشين براى پيامبر(صلى الله عليه وآله)نمودند؟ اين مقاله، با استناد به متون معتبرتاريخى و با ريشه يابى وقايع، از هنگام بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا واقعه غديرخم، و پس از غديرخم تا رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تشكيل سقيفه، سعى نموده است تا تصوير روشنى از علل ناديده گرفتن واقعه غديرخم و تجمع انصار در سقيفه ارائه نمايد.

 (قسمت سوم )عوامل ناديده گرفتن غدير و اجتماع در سقيفه 

جليل تارى
چكيده
واقعه مهم غديرخم، از طريق روايات شيعه و سنى، به طور متواتر نقل شده است و در اصل وقوع آن هيچ ترديدى نيست. پس بايد به اين پرسش پاسخ داد كه چه عواملى سبب شد تا پس از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، مردم، بخصوص انصار، بدون توجه به واقعه غدير خم، در سقيفه اجتماع كردند و اقدام به تعيين جانشين براى پيامبر(صلى الله عليه وآله)نمودند؟
اين مقاله، با استناد به متون معتبرتاريخى و با ريشه يابى وقايع، از هنگام بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا واقعه غديرخم، و پس از غديرخم تا رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تشكيل سقيفه، سعى نموده است تا تصوير روشنى از علل ناديده گرفتن واقعه غديرخم و تجمع انصار در سقيفه ارائه نمايد.
چاره انديشى انصار

با توجه به مطالبى كه در مباحث گذشته به اثبات رسيد، پاسخ اين پرسش كه چرا انصار در سقيفه اجتماع كردند، به خوبى معلوم مى گردد، زيرا اين جريانات امور پنهانى نبوده اند كه بر ديگران پوشيده باشد، پس مهاجران و انصار همه مى دانستند كه مدينه آبستن تحولاتى است و به زودى حوادث مهمى رخ خواهد داد، ولى كسى به طور دقيق نمى دانست چه خواهد شد، زيرا گروه هاى متعددى براى به دست گيرى حكومت تلاش مى كردند.

پس اين مسئله به راحتى قابل فهم بود كه اوضاع پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) به گونه اى نخواهد بود كه جانشينى على(عليه السلام)تحقق يابد، تا جايى كه حتى عباس بن عبدالمطلب (عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله)) نيز شك مى كند كه آيا پس از پيامبر، مردم به جانشينى على(عليه السلام)راضى مى گردند يا خير؟ بايد توجه داشت كه پرسش عباس هرگز از اين نيست كه چه كسى سزاوار اين امر است، چون عباس هيچ كس را سزاوارتر از على نمى دانست و همواره به حضرت على(عليه السلام)پيشنهاد بيعت مى داد.97 و در هيچ يك از منابعى كه به اين مطلب اشاره كرده اند، يافت نشده است كه عباس بپرسد چه كسى پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)سزاوار جانشينى است، بلكه پرسش عباس اين است كه پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)چه مى شود؟ آيا امر ولايت در خاندان بنى هاشم مستقر مى شود يا خير؟

شيخ مفيد در اين باره تعبير لطيفى دارد، وى مى گويد عباس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)پرسيد: «ان يكن هذا الامر فينا مستقرّاً بعدك فبشّرنا...»98 «اگر اين امر پس از شما در ميان ما مستقر مى شود پس به ما بشارت ده» و پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز درجواب فرمودند: «شما بعد از من از مستضعفانيد.» پس سخن از اين نيست كه چه كسى سزاوار اين امر است، بلكه سخن آن است كه آيا اين امر كه حق على(عليه السلام)است، استقرار پيدا خواهد كرد؟ پس هرگز عباس از واقعه غدير خم بى خبر نبود، ولى جرياناتى كه پس از آن پديد آمد، سبب شد كه عباس چنين پرسشى را مطرح كند.

انصار نيز كه سابقه مبارزاتى درخشانى عليه قريش داشتند خوف همين را داشتند كه اگر على(عليه السلام) جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله)نشود، كه شواهد و قرائن بسيارى نيز بر آن دلالت داشت، چه مى شود؟ بيش ترين خوف انصار از اين بود كه مبادا عده اى از قريش، بخصوص بنى اميه كه تلاش فراوانى براى به دست گيرى حكومت داشتند، موفق به چنان امرى گردند، كه در آن صورت انصار وضع خوبى نخواهند داشت، زيرا از انتقام آن ها در امان نخواهند ماند.

در نتيجه، انصار بايد براى خود چاره اى مى انديشيدند و از آنجا كه شهر مدينه موطن اصلى آنان بود و مهاجران در واقع به آن ها پناهنده شده بودند، به طور طبيعى آنان براى خود نوعى اولويت در تعيين سرنوشت حكومت بر مدينه مى ديدند، به همين خاطر پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله)بلافاصله در سقيفه جمع شدند، تا براى آينده خود و مدينه چاره اى بينديشند و هدف اصلى آنان از اين اجتماع، چاره انديشى براى خودشان بود كه پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) چه كنيم و اگر حوادثى اتفاق افتاد چگونه عمل كنيم.

اما از آنجا كه شواهد و قراين نشان مى داد كه جانشينى على(عليه السلام) تقريباً منتفى است، در نتيجه، آن ها پس از تشكيل جلسه، بهتر ديدند خودشان كسى را براى اين كار برگزينند، پس به دنبال سعد بن عباده فرستادند تا در آن جمع حاضر شود و با او بيعت كنند، زيرا حال كه قرار است على(عليه السلام)نباشد، چه كسى از آن ها سزاوارتر براى اين كار است.

در تأييد گفته هايمان شواهد چندى وجود دارد كه بدين شرح است:

1-انصار درباره خلافت على(عليه السلام) هيچ حرفى نداشتند و كاملا بدان راضى بودند، چنان كه طبرى99 و ابن اثير100 نقل كرده اند: «تمام انصار يا بعضى از آن ها گفتند: ما به غير از على با هيچ كس بيعت نمى كنيم» اين سخنان را انصار در سقيفه و در حضور ابوبكر و عمر گفته بودند. همچنين يعقوبى در اين باره گفته است: «و كان المهاجرون والانصار لا يشكون فى على(عليه السلام)»101 و در جايى ديگر نقل كرده است كه «وقتى عبدالرحمان بن عوف خطاب به انصار گفت: در ميان شما افرادى مثل ابوبكر و عمر و على(عليه السلام)نيست، يكى از انصار گفت: ما فضل اين افراد را انكار نمى كنيم زيرا در ميان آنان شخصى است كه اگر اين امر را طلب كند، احدى در او نزاع نمى كند، يعنى على بن ابيطالب.»102

پس انصار از واقعه غدير خم بى خبر نبودند و هيچ حرفى درباره على(عليه السلام)نداشتند و هرگز تشكيل شوراى سقيفه براى كنار گذاشتن على(عليه السلام) نبود، ولى آنان به وضوح مى ديدند كه افرادى براى به دست آوردن خلافت سخت در تلاشند و به آب و آتش مى زنند. از طرفى ديگر چنين تلاش ها و زد و بندها و معاملات سياسى را از على(عليه السلام)مشاهده نمى كردند. در نتيجه برايشان واضح بود كه على(عليه السلام) با اين اوضاع و احوال به خلافت نخواهد رسيد و يا بهتر بگوييم عده اى نخواهند گذاشت كه على(عليه السلام) به خلافت برسد. پس انصار مى بايست براى خود چاره اى مى انديشيدند و به اصطلاح، گليم خود را از آب بيرون مى كشيدند.

2- پيشنهاد اين مطلب از جانب انصار كه «از ما اميرى و از شما اميرى» خطاب به مهاجران حاضر در سقيفه، نمونه بسيار بارزى است كه انصار مى خواستند به نوعى در حكومت شريك باشند و با اين كار، از خطر انتقام قريش در امان باشند.

3- سخنان انصار در سقيفه بيان كننده منظور آن هاست. روايتى از قاسم بن محمد بن ابى بكر نقل شده است كه به خوبى منظور انصار از اين اجتماع را نشان مى دهد، و آن چنين است: «.. و لكنّا نخاف ان يليه اقوامٌ قتلنا ابائهم و اخوَتهم»103; لكن خوف ما از آن است كه پس از آن، كسانى بر سر كار آيند كه ما پدران و برادرانشان را به قتل رسانديم.» همچنين دينورى و جوهرى نقل كرده اند كه انصار گفتند: «لكن ما ترس فردا را داريم و مى ترسيم كسانى كه نه از ما هستند و نه از شما، بر اين امر غلبه پيدا كنند.»104

از اين سخنان به خوبى مى توان فهميد كه انصار به وضوح دريافته بودند كه عده اى براى به دست آوردن حكومت در تلاشند كه ساليان متمادى در حال جنگ و ستيز با اسلام بودند و آن ها همان كسانى بودند كه انصار، در جنگ ها، پدران و برادرانشان را به هلاكت رساندند، و اگر آنان زمام امور را در دست گيرند، انصار از انتقام آن ها در امان نخواهند بود. آن گروه جز بنى اميّه و طرفدارانشان نبودند. پس اگرچه انصار از شخص ابوبكر چندان ترسى نداشتند،105 ولى بزرگان و آگاهان انصار، همچون حباب بن منذر، به خوبى مى ديدند كه اگر امروز افرادى مثل ابوبكر بر سر كار آيند، پس از آن ها كسانى بر سر كار مى آيند كه به يقين با انصار سر سازش ندارند و راه دشمنى و انتقام را در پيش مى گيرند. اين آينده نگرى حباب بن منذر جداً ستودنى است، زيرا همان گونه كه پيش بينى نموده بود واقع شد و طولى نكشيد كه فرزندان طُلقا بر سر كار آمدند و بر سر اسلام و مسلمين و اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)همان آوردند كه فقط يكى از نمونه هايش قتل عام فجيع كربلاست.

4- اصل اجتماع انصار در سقيفه مخفيانه بود; يعنى بدون اطلاع ديگران اقدام به اين كار كردند. حال اگر آنان قصد تعيين خليفه اى براى همه مسلمانان داشتند، جلسه اى چنين خصوصى، شايسته آن نبود. اگر چه پس از تشكيل جلسه، به اين نتيجه رسيدند كه خليفه اى تعيين كنند، ولى خودشان مى دانستند كه چنين امرى مقبول همه مسلمانان نخواهد بود، ولذا در روايت ابومخنف ذكر شده است106 كه انصار گفتند: اگر مهاجران قريش نپذيرند چه بگوييم؟ اين ها همه نشانگر آن است كه قصد اوليه آنان براى اجتماع در سقيفه، چاره جويى براى خود بود و در آنجا تصميم به تعيين خليفه اى براى خود گرفتند.

5- انصار پس از سخنان ابوبكر و وعده ابوبكر مبنى بر وزارت انصار، و اين كه ابوبكر قول داد كه كارى را بدون مشورت انصار انجام ندهد،107دچار اختلاف شدند، بعضى مثل حباب بن منذر و سعد بن عباده به كلام ابوبكر اعتماد نداشتند و گفته بودند كه به سخنان او گوش ندهيد، ولى بعضى ديگر مثل بشير بن سعد كه پسر عموى سعد بن عباده بود و نسبت به سعد حسادت مى كرد، متمايل به ابوبكر شد و اولين كسى بود كه با ابوبكر بيعت كرد.108 پس از آن، اختلاف ديگرى كه ريشه در رقابت اوس و خزرج داشت پيش آمد و سبب شد كه اوسيان اقدام به بيعت با ابوبكر كنند109 و اتفاق افتاد آنچه كه اتفاق افتاد.

در اين باره، كلامى از شيخ مفيد نقل مى كنيم كه بسيار متين است، وى گفته است: «آنچه كه براى ابوبكر اتفاق افتاد به اين دليل بود كه انصار در بين خود اختلاف داشتند و طلقا و مؤلفة قلوبهم نمى خواستند اين امر به تأخير بيفتد تا مبادا بنى هاشم فراغت يابند و اين امر در جايش قرار گيرد، پس چون ابوبكر در آن مكان حاضر بود با او بيعت كردند.»110

از مجموع مسائلى كه مطرح شد، چنين استنباط مى شود كه پيش بينى انصار درباره آينده و دغدغه آنان براى آينده كاملا بجا و حساب شده بود، اما اصل اجتماعشان قبل از فراغت از تجهيز و دفن پيامبر(صلى الله عليه وآله)كارى نادرست بوده و نشانگر شتاب زدگى و بى برنامگى آنان بوده است و حتى زمينه را براى ديگران فراهم كرد تا نظرات خود را بر آنان تحميل كنند. البته اين احتمال نيز مى رود كه از قبل، بر روى انصار تبليغ شده بود و آنان را بيش از حد از بنى اميه ترسانده بودند. در حالى كه اگر آنان صبر مى كردند و يا در همان سقيفه بر حمايت از على(عليه السلام)پافشارى مى كردند، به يقين گروه هاى ديگر، موفق نمى شدند به راحتى حكومت را از دست على(عليه السلام)بگيرند، زيرا جايگاه انصار در اين امر بسيار ممتاز بود. شاهد اين ادعا، اصل حضور ابوبكر و عمر در جمع انصار است; حال اگر انصار نقش تعيين كننده اى نداشتند، پس ابوبكر و عمر شتابان خود را به جمع آنان نمى رساندند و امر خويش را از آن جا بنا نمى نهادند.

مسئله سقيفه از اهميت ويژه اى برخوردار است و از زواياى ديگرى قابل بررسى است كه اين مقاله را گنجايش آن نيست و اميدواريم ديگر انديشمندان به بررسى زواياى ديگر اين واقعه مهم بپردازند و جامعه علمى و دينى را از آن بهره مند سازند.

پى نوشت ها

* اين مقاله با عنوان «عوامل انحراف امت اسلامى از پيام غدير» به كنگره علمى حضرت فاطمه(عليها السلام)و غدير در مازندران ارائه شده است كه با اندكى تغييرات ارائه مى گردد.

1-  تمام طرق اين روايت در كتاب الغدير، علامه امينى ج 1 ذكر شده است.

2-   از طريق شيعه در الارشاد، ج 1، ص 184 و از طرق اهل سنت در كتب الطبقات الكبرى، ج 1، ص 245 / الامامه و السياسه، ص 21 / السقيفه و فدك، ص 45/ تاريخ الطبرى، ج3، ص192 و 193.

3- عبدالملك بن هشام، السيرة النبويه، تحقيق مصطفى السفا، افست مصر، انتشارات ايران، مهر قم، 1363 هـ.ش، ج 2، ص 73.

4- ابوجعفر محمدبن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، 1387 هـ.ق، ج 2، ص 372 / فخر رازى، التفسير الكبير، تحقيق مكتب تحقيق دار احياء التراث العربى، بيروت، 1995 م، ج 6، ص 50.

5- حشر: 9.

6-  ابن واضح، تاريخ اليعقوبى، منشورات الشريف الرضى، امير قم ،1414 هـ.ق، ج 2، ص 45 ـ 46.

7-  ابن اثير، الكامل فى التاريخ، تحقيق مكتب التراث مؤسسة التاريخ العربى، بيروت، 1414 هـ. ق، ج 1، ص 539.

8-  ابن واضح، پيشين، ج 2، ص 48.

9- ابن اثير، پيشين، ج 1 ،ص 568.

10-  ابن واضح، پيشين، ج 2، ص 50.

11-  ابن سعد، الطبقات الكبرى، دار بيروت، 1405 هـ.ق، ج 2، ص 5 و 6 (تعداد غزوات 27 و تعداد سرايا 47.)

12- ابنواضح، پيشين، ج2، ص60 (واسلمت قريش طوعاً و كرهاً)

13-  ابن هشام، پيشين، ج 4، ص 300 / ابن سعد، پيشين، ج 1 ،ص 250 و 251 / بلاذرى، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 هـ.ق، ج 2، ص 721 / نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، انتشارات علمى و فرهنگى، 1374 هـ.ش، خطبه 68، ص 52.

14ـ نصر: 1.

15ـ ابن سعد، پيشين، ج 1، ص 192 و 193.

16ـ همان، ص 181.

17ـ مانند حديث طائر، منزلة و...

18ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365 هـ.ش، ج 6، ص 44.

19ـ محمدبن مسعود بن عياشى، تفسير العياشى، تحقيق سيد محمدهاشم رسولى محلاتى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 1، ص 360 / محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربى، مؤسسة الوفا، 1403 هـ.ق، ج 37، ص 165 / محمدبن محمد الشعيرى، منشورات المكتبة الحيدريه و مطبعتها فى النجف، 1385 هـ.ق، جامع الاخبار، ص 10.

20ـ شيخ مفيد، الارشاد فى معرفة حج اللّه على العباد، تحقيق مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، چاپ مهر قم، ناشر مؤتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، 1413 هـ.ق، ج 1، ص 175.

21ـ مائده: 67.

22ـ به دليل رواياتى كه مى گويند: مردم پس از فوت پيامبر(صلى الله عليه وآله)مرتد شدند; همانند روايتى كه ابن اسحاق نقل مى كند كه «ارتد العرب» (ابن هشام، السيرة النبويه، ج 4، ص 316)

23ـ تفاسير شيعه و سنى اين مطلب را بيان كرده اند.

24ـ بلاذرى، پيشين، ج 2، ص 742.

25ـ محمدبن جرير طبرى، پيشين، ج 3، ص 184 / ابن اثير، پيشين، ج 2، ص 5.

26ـ رژى بلاشر، تاريخ ادبيات عرب، ترجمه آ. آذرنوش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران، 1443 هـ.ش، ص 35 (مبحث روان شناسى فردى)

27ـ محمدبن جرير الطبرى، تفسير الطبرى، دارالفكر، بيروت، 1415 هـ.ق، ج 14، جزء 28، ص 148 (حديث 26482)

28ـ ابى بكر عبدالعزيز الجوهرى، السقيفه و فدك، تقديم، جمع و تحقيق محمدهادى الامينى، مكتبة النينوى الحديث، تهران، ص 52 و 70.

29ـ ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسة، تحقيق على شيرى، انتشارات الشريف الرضى، قم، 1413 هـ.ق، ص 29.

30ـ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 299 و 300 / الطبقات الكبرى، ج 1، ص 190 و 249 / تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 113 / الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 5.

31ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 187 / الارشاد، ج 1، ص 174.

32ـ الارشاد، ج 1، ص 174.

33ـ تاريخ الطبرى، ج 2، ص 634.

34ـ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 299 و 300 / الطبقات الكبرى، ج 1، ص 190.

35ـ الارشاد، ج 1، ص 183 و 184.

36ـ السقيفه و فدك، ص 74 و 75.

37ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 244 / انساب الاشراف، ج 2، ص 738 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 192.

38ـ السقيفه و فدك، ص 73.

39ـ نجم: 3 «و هرگز از روى هوا سخن نمى گويد».

40ـ تفسير العياشى، ج 1، ص 360.

41ـ همان، در پاورقى و الميزان فى تفسير القرآن، ج 6، ص 54.

42ـ فخر رازى در تفسيرالكبير،شبيه اين اشكال را در ذيل آيه اكمال مطرح كرده است.

43ـ علامه امينى، الغدير، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1366 هـ.ش، ج 1، ص 11 / التفسير الكبير، ج 4، ص 401 (هنيئاً لك ياابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة)

44ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 204 / انساب الاشراف، ج 2، ص 716 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 198 / الارشاد، ج 1، ص 181 / الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 6.

45ـ الامامة و السياسة، ص 28.

46ـ السقيفه و فدك، ص 60.

47ـ «اجتمعت بنواميّه الى عثمان بن عفان»

48ـ الامامة و السياسة، ص 28 / السقيفة و فدك، ص 60.

49ـ السقيفة و فدك، ص 37.

50ـ السقيفة و فدك، ص 37 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 209.

51ـ علامه سيد مرتضى عسكرى، عبدالله بن سبا، ترجمه احمد فهرى زنجانى، انتشارات مجمع علمى اسلامى، چاپ سپهر، 1360، ج 1، ص 151.

52ـ السقيفة و فدك، ص 37.

53ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 209.

54ـ همان، ج 3، ص 209 / الارشاد، ج 1، ص 189.

55ـ الارشاد، ج 1، ص 190 (فحرّضهم على الامر فلم ينهضوا له)

56ـ السقيفة و فدك، ص 37 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 209.

57ـ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 305 و 311 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 210 / ابن كثير، البداية و النهاية، تحقيق مكتب تحقيق التراث، بيروت، مؤسسة التاريخ العربى، داراحياء التراث العربى، 1412 هـ.ق، ج 5، ص 262 و 263 / انساب الاشراف، ج 2، ص 742.

58ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 744.

59ـ همان، ج 2، ص 762 / الطبقات الكبرى، ج 3، ص 182.

60ـ السقيفة و فدك، ص 60 / الامامة و السياسة، ص 28.

61ـ السقيفة و فدك، ص 68.

62ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 190.

63ـ الارشاد، ج 1، ص 184.

64ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 729 / الارشاد، ج 1، ص 182 (يصلّى بالنّاس بعضُهم)

65ـ السقيفه و فدك، ص 68.

66ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 727 و 729 و 731 ـ 732 و 735 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 197.

67ـ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 222 و 223 / ابى بكر احمدبن الحسينى البيهقى، دلائل النبوة، تحقيق عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1405 هـ.ق، ج 7، ص 191 و 192.

68ـ همان و الطبقات الكبرى، ج 2، ص 218 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 197.

69ـ الطبقات الكبرى، ج 2، از ص 215 تا 224 و ج 3، از ص 178 تا 181.

70ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 196.

71ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 190 و 249 / السقيفة و فدك، ص 74و75/ تاريخ اليعقوبى،ج 2، ص 113/ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 5.

72ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 197 (از عايشه)

73ـ الطبقات الكبرى، ج 4، ص 205 درباره عبدالله بن ام مكتوم چنين مى گويد: «و كان رسول الله(صلى الله عليه وآله)يستخلفه على المدينه يصلى بالناس فى عامة غزوات رسول الله(صلى الله عليه وآله»)

74ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 197 / انساب الاشراف، ج 2، ص 731 و 732 و 735 / الامامة و السياسة، ص 20 / دلائل النبوة، ج 7، ص 186 و 187 و 188 / الارشاد، ج 1، ص 183 (شيخ مفيد در اين باره مى گويد: «وقتى پيامبر(صلى الله عليه وآله)حرص آنان را ديد كه هريك مى خواهند پدرانشان را براى نماز فراخوانند، چنين سخنى را فرمود»، ولى عموم روايات اهل سنت اين سخن را درباره امر پيامبر(صلى الله عليه وآله)به ابوبكر درباره نماز ذكر كرده اند كه در آن عايشه مايل نبود كه ابوبكر نماز بگزارد، ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر اين امر اصرار ورزيدند! البته مخفى نماند كه بيشتر اين روايات از عايشه نقل شده است.

75ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 196 / الارشاد، ج 1، ص 185.

76ـ الامامة و السياسة، ص 20.

77ـ السقيفة و فدك، ص 73 / الطبقات الكبرى، ج 1، ص 243 و 244 / الارشاد، ج 1، ص 184.

78ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 242 و 243 / انساب الاشراف، ج 2، ص 738 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 192.

79ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 193 (در پاورقى) / السقيفة و فدك، ص 73 (در ضمن يك روايت)

80ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 738.

81ـ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 243 و 244 / السقيفة و فدك، ص 73 «فرفضه النبى(صلى الله عليه وآله)» (پس به اين معنا، پيامبر اولين رافضى است)

82ـ الارشاد، ج 1، ص 184.

83ـ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 305 و 311 / انساب الاشراف، ج 2، ص742 / تاريخ الطبرى، ج3، ص210 / البداية و النهاية، ج 5، ص 262 و 263.

84ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 764 / السقيفة و فدك، ص 55 / تاريخ الطبرى، ج 3، ص 203.

85ـ الارشاد، ج 1، ص 180 و 181.

86ـ تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 113.

87ـ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 299 و 300 / الطبقات الكبرى، ج 1، ص 190 و 249.

88ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 226.

89ـ السقيفة و فدك، ص 74 و 75.

90ـ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 4، ص 300 (فخرج اسامه و خرج جيشه معه حتى نزلوا الجُرف من المدينه على فرسخ).

91و92ـ الارشاد، ج 1، ص 183 / ج 1، ص 184.

93ـ السقيفة و فدك، ص 37 (البته انساب الاشراف، ج 2، ص 773 به نقل از واقدى گفته است: «اجماعى است كه ابوسفيان به هنگام وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله)در مدينه بوده است»، كه در اين صورت اين استدلال موجّه نيست)

94ـ الارشاد، ج 1، ص 184.

95ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 767.

96ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 767 / الامامة و السياسة، ص 21.

97ـ الارشاد، ج 1، ص 184.

98ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 202.

99ـ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 10.

100ـ تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 124.

101ـ تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 124.

102ـ الطبقات الكبرى، ج 3، ص 182 / انساب الاشراف، ج 2، ص 762 / السقيفة و فدك، ص 49.

103ـ الامامة و السياسة، ص 23 / السقيفة و فدك، ص 57.

104ـ الطبقات الكبرى، ج 3، ص 182.

105ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 218 و 219.

106و107ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 220 / الطبقات الكبرى، ج 3، ص 182.

108ـ تاريخ الطبرى، ج 3، ص 221.

109ـ الارشاد، ج 1، ص 189. «واتّفق لابى بكر ما اتّفق، لاختلاف الانصار فيما بينهم و كراهة الطلقا و المؤلفة قلوبهم من تأخر الامر حتى يفرغ بنوهاشم، فيستقر الامر مقرّه، فبايعوا ابابكر لحضوره المكان.»

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :