ارسال به دوستان
کد خبر : 195987

خلقت حضرت آدم (علیه السّلام)

مبنای فعالیت این وب سایت اطلاع رسانی علمی گسترده و متنوع می باشد بر این اساس از تمامی مقالات محققین ، پژوهشگران و سایتهایی که محتوای قلم و موضوعات پژوهش شان متناسب با فعالیت این پایگاه اطلاع رسانی است با ذکر نام محترمشان مقالات مناسب باز نشر می گردد. بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای مقالات به عهده نویسنده محترم می باشد .کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد. خلقت حضرت آدم (علیه السّلام) نویسنده: مجتبی قزوینی خراسانی از امور مستفاده از قرآن مجید و احادیث حضرت خاتم النبیین و ائمّه ی هدی (علیهم السّلام) خلقت و حدوث حضرت آدم ابوالبشر است. در بهشت دنیا به غیر وجود ذرّی به این معنی که خداوند متعال به علم و حکمت و قدرت کامله ی خود حضرت آدم را بدون تولید و تولد در عالمی غیر این عالم و زمین محسوس ما آفرید و ودیعه گذاشت. وجودات ذرّیه ی بشر را در صلب او به جهت نسل و تولید و تولد. و حضرت آدم(علیه السّلام) متنعم بود در بهشت دنیا تا اینکه حکمت الهی به فرود آوردن او به این زمین تعلق گرفت و زوجه برایش خلق فرمود و نطفه در وجود او قرار داد و وجود ذرّی بشر و طینت هر کس را در نطفه قرار داد که وارد رحم شود پس از تربیت در رحم متولد گردد و برای هر یک تا زمان مرگ مراتبی قرار داد تبارک الله احسن الخالقین و این مطلب، از مسلمات آیات و روایات شریفه می باشد و آیات و روایات دالّه بر این معنی زیاد و ذکر تمامش خارج از وضع رساله است. فقط مختصری از باب نمونه و تبرک ذکر می شود.

خلقت حضرت آدم (علیه السّلام)

نویسنده: مجتبی قزوینی خراسانی
از امور مستفاده از قرآن مجید و احادیث حضرت خاتم النبیین و ائمّه ی هدی (علیهم السّلام) خلقت و حدوث حضرت آدم ابوالبشر است. در بهشت دنیا به غیر وجود ذرّی به این معنی که خداوند متعال به علم و حکمت و قدرت کامله ی خود حضرت آدم را بدون تولید و تولد در عالمی غیر این عالم و زمین محسوس ما آفرید و ودیعه گذاشت. وجودات ذرّیه ی بشر را در صلب او به جهت نسل و تولید و تولد. و حضرت آدم(علیه السّلام) متنعم بود در بهشت دنیا تا اینکه حکمت الهی به فرود آوردن او به این زمین تعلق گرفت و زوجه برایش خلق فرمود و نطفه در وجود او قرار داد و وجود ذرّی بشر و طینت هر کس را در نطفه قرار داد که وارد رحم شود پس از تربیت در رحم متولد گردد و برای هر یک تا زمان مرگ مراتبی قرار داد تبارک الله احسن الخالقین و این مطلب، از مسلمات آیات و روایات شریفه می باشد و آیات و روایات دالّه بر این معنی زیاد و ذکر تمامش خارج از وضع رساله است. فقط مختصری از باب نمونه و تبرک ذکر می شود.
(و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة- الی ان قال- و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین)(1)
پروردگار به ملائکه خطاب فرمود که من در زمین خلیفه و جانشین قرار می دهم (تا آخر قصه حضرت آدم و حوا که می فرماید) و گفتیم فرود آئید از بهشت در حالتی که بعض از شما دشمن بعض دیگر هستید و از برای شما است در زمین جایگاه و بهره بردن تا هنگام بعث و نشور.
(و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین)(2)
و به تحقیق ما شما را خلق کردیم. پس تصویر نمودیم شما را سپس گفتیم به ملائکه سجده کنید آدم را. پس سجده کردند مگر ابلیس.
(و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حمأ مسنون * و الجان خلقناه من قبل من نار السموم * الی ان قال- فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین)(3)
به تحقیق انسان را از گل خشک که از لای گندیده بود خلق کردیم. و بنی جان را قبل از آن از آتش سوزان خلق کردیم- تا اینکه می فرماید- پس از آنکه محکم و مناسب خلق کردیم آدم را. دمیدم در او، روح مختص از خود را؛ پس او را سجده کردند.
(و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه)(4)
و گفتیم به ملائکه سجده کنید برای آدم. پس سجده کردند مگر شیطان که از جن بود. پس معصیت کرد امر پروردگارش را.
(و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة و کلا منها رغدا حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین)(5)
و گفتیم ای آدم! تو با زوجه خود در بهشت جایگاه بگیر. و بخورید هر چه را که خواهید و این درخت را نزدیک نشوید که ظالم خواهید بود.
(یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء)(6)
و اما روایات در خلقت حضرت آدم و حوا و ودیعه گذاشتن وجودات ذرّی در صلب آن حضرت و زندگی او در بهشت دنیا بسیار است. به قسمتی از آن ها اشاره می کنیم.
فی نهج البلاغه- فی صفة خلق آدم ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبخها تربه سنها بالماء حتی خلصت و لا طها بالبله حتی لزبت فجبل منها صورة ذات احناء و وصول و اعضاء و فضول (فصول) اجمدها حتی استمسکت و اصلدها حتی صلصلت لوقت معدود و اجل معلوم ثم نفخ فیها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان یجیلها و فکر یتصرف بها و جوارح یختدمها و ادواب یقلبها و معرفه یفرق بها بین الحق و الباطل و الاذواق و المشام و الالوان و الاجناس معجونا بطینة الالوان المخلتفة و الاشباه الموتلفة و الاضداد المتعادیة و الاخلاط المتباینة من الحر و البرد و البله و الجمود و المساءة و السرور و استادی الله سبحانه و تعالی الملائکة ودیعته لدیهم و عهد وصیته الیهم فی الاذعان بالسجود له و الخنوع لتکرمته فقال سبحانه و تعالی اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس و قبیله اعترتهم الحمیة و غلبت علیهم الشقوة و تعرزوا بخلقة النار و استوهنوا خلق الصلصال فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطة و استتماما للبلیة و انجازا للعدة فقال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فیها عیشه و آمن فیها محلته و حذرّه ابلیس و عداوتة فاغتره عدوه نفاسه علیه بدار المقام و مرافقه الابرار فباع الیقین بشکه و العزیمة بوهنه و استبدل بالجدل وجلا و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له توبته و لقاه کلمة رحمته و وعده المرد الی جنته فاهبطه الی دار البلیه و تناسل الذرّیة الی آخر الخطبة (7) محل شاهد از خطبه تمام شد.
مفاد خطبه: پس از جای سنگلاخی و جای هموار زمین و جائی که مستعد برای کشت و زرع بود و جای شوره زار، پاره خاکی فراهم آورد آب بر آن ریخت تا خالص و پاکیزه شد و آن را با آب آمیخت تا بهم چسبید، آنگاه از خاک آمیخته شده شکلی را که دارای اطراف و اعضا و پیوستگی ها و گسستگی ها بود بیافرید آن را جمودت داد تا از یکدیگر جدا نشود، و محکم و نرم قرار داد تا گل خشکشده شد برای زمان معینی پس آن گل خشک شده را جان داد، بر پا ایستاد در حالتی که انسانی شد دارای قوای مدرکه که آن ها را در معقولات به کار می اندازد، و فکرهائی که در کارها تصرف می نماید، و اعضائی که خدمتگزار خویش قرار می دهد و ابزاری که در کارهایش به حرکت می آورد، و دارای معرفتی که میان حق و باطل و چشیدنی ها و بوئیدنی ها و رنگ ها و جنس ها را تمیز می دهد تا خلقت و طینت او به رنگ های گوناگون آمیخته گردید و دارای چیزهایی نظیر یکدیگر و حالاتی ضد یک دیگر و خلط هائی که از هم جدا می باشد از گرمی و سردی و تری و خشگی و اندوه و خوشحالی و خداوند متعال امانت خود را از فرشتگان طلبید و انجام عهد و پیمانی که با ایشان بسته بود خواست که حاضر شوند برای سجده به آدم و فروتنی در مقابل عظمت و بزرگی او، پس فرمود: سجده کنید به آدم همه سجده کردند مگر شیطان که غرور و نخوت، او را فرا گرفت و شقاوت و بدبختی بر او غلبه کرد و تکبر نمود و از جهت اینکه از آتش آفریده شده خود را بزرگ دانست و آدم را که از پاره ی گل خشکی به وجود آمده خوار و کوچک شمرد پس خداوند هم مهلتش داد تا غضب و خشم او را شامل حالش شود و برای اینکه امتحان و آزمایش او تمام شود و برای اینکه وعده ای که به او داده به عمل رسد پس فرمود: تو از جمله ی مهلت داده شدگانی تا روز معلوم. پس خداوند متعال آدم را در مکانی که وسائل عیش و آزادیش فراهم بود جای داد و جایگاه او را ایمن گردانید و از شیطان و دشمنی او ترسانید. پس گول زد او را دشمنش برای حسدی که بر او می برد از جهت اینکه آن بزرگوار در سرای جاودانی بود و با نیکوکاران آمیزش داشت پس یقین را از دست داده به شک و تردید گرائید و تصمیمی را که داشت به سستی و کوتاهی تبدیل نمود و به جای فرح و شادی به خوف و ترس مبتلا گردید، و اظهار پشیمانی نمود پس حق تعالی، راه توبه را به او یاد داد و کلمه ی رحمت را به وی تعلیم نمود و وعده داد که دوباره به بهشت باز گردد. پس او را به دنیای پر محنت و بلا و محل تناسل و زایشگاه فرزندان فرستاد و خداوند متعال، از میان اولادش پیغمبرانی برگزید و از ایشان بر وحی و تبلیغ رسالت، عهد و پیمان گرفت. پایان ترجمه خطبه از محل شاهد.
و در علل الشرایع مسندا ازابی بصیر از حضرت صادق(علیه السّلام) روایت می کند که از حضرت سؤال کردند چرا آدم بدون پدر و مادر خلق شده و حضرت عیسی بدون پدر و باقی مردم از پدر و مادر. فرمود: برای اینکه مردم تمام و کمال قدرت خدا را بدانند و بدانند که خدا بدون مرد و زن. و بدون مرد بر خلقت بشر قادر است و تصدیق کنند که ان الله علی کل شی قدیر.
عن هشام بن سالم عن ابی عبد الله (علیه السّلام) قال کانت الملائکة تمر ب آدم ع ای بصورته و هو ملقی فی الجنة من طین فتقول لامر ما خلقت (8)
هشام از حضرت صادق(علیه السّلام) روایت می کند که فرموده: آدم به صورتی از گل درست شده بود در بهشت افتاده بود. ملائکه به او مرور می کردند و می گفتند: برای چه کار خلق شده است؟
در تفسیر عیاشی روایت می کند از حضرت باقر(علیه السّلام) سؤال کردم حوا از چه خلق شده؟ فرمود: این مردم چه می گویند؟ گفتم: می گویند خدا حوا را از پهلوی آدم خلق کرد. فرمود: دروغ می گویند. مگر خدا عاجز بود که از غیر ضلع آدم خلق کند. پس گفتیم: فدایت شوم از چه خلق کرده؟ فرمود پدرم از پدرانش خبر داد که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله) فرمود: که خداوند تبارک و تعالی قبضه ای از گل گرفت. به دست قدرتش مخلوط کرد. از آن گل آدم را خلق کرد و از آن گل زیاد آمد و از آن زیادی حوا را خلق کرد.
فی العیون- مسندا عن ابی الصلب الهروی عن الرضا (علیه السّلام) عن آبائه عن امیر المؤمنین ع قال قال رسول الله ص ان الله فضل انبیاءه المرسلین علی ملائکته المقربین و فضلنی علی جمیع النبیین و المرسلین و الفضل بعدی لک یا علی و للائمّة من بعدک و ساق الحدیث الی ان قال ثم ان الله تبارک و تعالی خلق آدم فاودعنا صلبه و امر الملائکة بالسجود له تعظیما لنا و اکراما و کان سجودهم لله عزّوجلّ عبودیة و لادم اکراما و طاعة لکوننا فی صلبه فکیف لا نکون افضل من الملائکة و قد سجدوا لادم کلهم (9) اجمعون الخبر.
***
مسندا عن الحسین بن میسر قال سالت ابا عبد الله (علیه السّلام) عن جنة آدم ع فقال جنة من جنان الدنیا تطلع فیها الشمس و القمر و لو کانت من جنان الاخرة ما خرج منها ابدا (10)
در روایت ابوالصّلت می فرماید که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله) فرمود: که خدا انبیای مرسلین (علیهم السّلام) را بر ملائکه مقربین فضیلت داد و مرا بر تمام انبیا و مرسلین (علیهم السّلام) فضیلت داد و فضیلت پس از من برای توست یا علی و ائمّه ی پس از تو (علیهم السّلام)، تا اینکه فرمود: خدا، آدم را خلق کرد و ما را در صلب آدم ودیعه گذاشت و ملائکه را به واسطه ی تعظیم و اکرام ما به سجود آدم امر فرمود. سجده ی ملائکه بر خداوند عبادت و بر آدم به واسطه اکرام ما بود، زیرا که ما در صلب آدم بودیم و چگونه ما افضل نباشیم و حال آنکه تمام ملائکه سجده ی آدم را کردند.
در روایت دوم می فرماید از حضرت صادق(علیه السّلام) از بهشت آدم سؤال کردم فرمود: بهشتی است از بهشت های دنیا. خورشید و ماه بر آن ها طلوع می کنند. و اگر از بهشت خلد بود ابدا خارج نمی شد.
و اما آیات و روایات، که دلالت بر کیفیت خلقت بنی آدم پس از مراحل، بسیار است که نمونه ذکر می کنم.
(یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا)(11)
***
(و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین * ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین * ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین)(12)
***
(و من آیاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون )(13)
***
(الذی احسن کل شیء خلقه و بدا خلق الانسان من طین * ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین * ثم سواه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون (14)
***
یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث)(15)
***
(فلینظروا الانسان مم خلق * خلق من ماء دافق * یخرج من بین الصلب و الترائب)(16)
مفاد آیات: خداوند متعال، انسان را اولاً از خاک و گل خلق فرمود، سپس در اصلاب آبا جا داده به توسط منی و ماء مهین در ارحام وارد نموده، و در رحم مدتی علقه و مدتی مضغه بوده، سپس دارای استخوان و پوست و گوشت شده پس از آن روح در او دمیده پس از طی مراحلی به دنیا آمده؛ و در دنیا مراحلی تا موت طی نمایند.
عن سلام بن المستنصر قال سالت ابا جعفر(علیه السّلام) عن قول الله عزّوجلّ مخلقة و غیر مخلقة فقال المخلقة هم الذرّ الذین خلقهم الله فی صلب آدم ع اخذ علیهم المیثاق ثم اجراهم فی اصلاب الرجال و ارحام النساء و هم الذین یخرجون الی الدنیا حتی یسالوا عن المیثاق و اما قوله و غیر مخلقه فهم کل نسمه لم یخلقهم الله فی صلب آدم ع حین خلق الذرّ و اخذ علیهم المیثاق و هم النطف من العزل و السقط قبل ان ینفخ فیه الروح و الحیاة و البقاء.(17)
در کافی می فرماید: مخلّقه، وجود ذرّی انسان است که خداوند در عالم ذرّ آن را خلق کرده و از آن عهد گرفته پس از آن انتقال به اصلاب مردان و رحم زنان داده و پس از مدت معلوم به دنیا آمده تا از آن عهدی که در عالم ذرّ گرفته سؤال شود و غیر مخلقه نطفه هائی است که خلقت ذرّی ندارد و به ثمر نرسد.
فی الکافی- مسندا عن الحارث بن المغیرة قال سمعت ابا عبدالله (علیه السّلام) یقول ان النطفة اذا وقعت فی الرحم بعث الله عزّوجلّ ملکا فاخذ من التربة التی یدفن فیها فماثها فی النطفة فلا یزال قلبه یحن الیها حتی یدفن فیها (18)
ترجمه، زمانی که نطفه ی انسان وارد رحم شده، خداوند، ملکی را بر می انگیزد که مقداری خاک از زمینی که مقدر شده در آن دفن شود مخلوط با نطفه می نماید؛ لذا هر کس مائل است بر زمینی که در آن دفن می شود.
از این روایات چنین استفاده می شود که انسان مخلوق در این عالم، مخلوق نسلی همان وجود ذرّی سابق است که در رحم قرار داده شده و از اجزای این عالم با او مزج و خلط شده از اغذیه این عالم تغذیه کرده نمو و رشد نماید و مراحل طی نماید و همین مضمون را، تأیید می کند روایتی که در علل نقل شده، که راوی گفت: از حضرت صادق (علیه السّلام) سؤال کردم جهت چیست که انسان در مکانی زائیده می شود و مکان دیگر می میرد؟ فرمود: خداوند، انسان را از اطراف زمین خلق کرده و در آن از اجزای زمین قرار داده، پس می گردد هر کسی به تربت و خاکی که از آن ترکیب و خلق شده. و نیز در کافی روایت می کند که راوی سؤال کرد از حضرت صادق(علیه السّلام) آیا جسد میت در قبر پوسیده می شود؟ فرمود: بلی پوسیده می شود. از پوست و گوشت و استخوان او چیزی باقی نمی ماند در قبر، تا آنکه روز قیامت خلق کند از آن طینت، چنان که در اول پیدایش آن خلق فرموده.
فی الکافی- مسندا عن ابی عبدالله (علیه السّلام) ان الله تعالی خلق خلاقین فاذا اراد ان یخلق خلقا امرهم فاخذوا من التربة التی قال فی کتابه منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری فعجن النطفة بتلک التربة التی یخلق منها، الخبر(19)
فرمود: خداوند متعال، دو ملک خلاق به جهت خلق آدم خلق فرمود. زمانی که اراده کند که کسی را بیافریند به آن دو ملک امر فرماید از خاکی که در قرآن بیان فرموده از آن خاک شما را خلق کردیم و در آن شما را بر می گردانیم و از آن شما را بار دیگر بیرون آوریم، پس نطفه را به آن خاک که از آن خلق می شود خمیر و عجین می نمایند. و به این مضامین در کتب کافی و کتب معتبره با اختلاف کمی متعدد روایت شده و در این روایات به نکات دقیقی اشاره شده. به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.
اول آنکه موجودات ذرّی، یک قسمت ذرّاتی باشند که از صلب آدم منتقل به اصلاب و ارحام گردند و قسمتی هم در هوا منتشر بودند به توسط اغذیه وارد در اصلاب و ارحام گردند و قسمتی هم ممکن است که ابتداً خدا خلق نماید.
دوم آنکه ذرّات اصلیه در این عالم با اصول اوّلیّه ی این عالم مخلوط و ممزوج شود از اجزای این عالم تغذیه و نمو نموده و مراحلی طی کند.
سوم آنکه خلقت وجودات ذرّی در ارحام از تشکیل اعضا و اجزای متناسبه و تصویر به قوای طبیعیه ممکن نیست، بلکه توسط عمال خارج مأمور و با شعور تشکیل یابد و در فلسفه ی کیفیت فاعل مباشر این خلقت عجیب، مورد اختلاف است. چون به قوای طبیعیه ممکن نباشد گویند توسط نفس پدر و مادر است و بالجمله مورد اختلاف و تصویرات و بیانات مختلف است.
چهارم آنکه موجودات قدیمه دارای روح قدیم می باشند به توسط آن روح از عالمی به عالم دیگر و از صلبی به صلب آخر منتقل گردند. و روحی که در رحم پس از چهار ماه دمیده شود، روح الحیات و روح العقل است. معلوم می شود که وجودات ذرّی، دارای روح بودند و در عالم ذرّ به آن ها عقل و امری که شایسته ی تکلیف باشد عنایت شده سپس علم و عقل را از آنان گرفته؛ لذا در خطبه فرموده اند و نسوا الموقف و در بعضی روایات وارد است که خداوند متعال، از روی حکمت آن ها را فراموشاند و در این عالم مجدداً به انسان اعطای عقل و شعور فرموده. این مطلب با اینکه عقل مصحح، تکلیف در پانزده سالگی داده شود و قبل از تکمیل عقل، در جهل باشند تنافی ندارد؛ زیرا که مراتب عقل و ادراک و شعور مختلف است و اول مرتبه ی آن روح الحیوة است که در رحم عنایت گردد.
پنجم آنکه آنچه از خیر و شر و سعادت و شقاوت که برای انسان در این عالم است، در رحم و عالم اول سابقه داشت، لکن نه بطوری که قابل تغییر و تبدیل نبوده و ذاتی باشد؛ بلکه تبدیل آن ممکن است. لذا فرموده فیهم المشیه و تفصیل آن در کتاب اول در فروع توحید قرآن ضمن بحث در سعادت و شقاوت و قضا و قدر بیان شده. متدبر در این اخبار شریفه، می داند که بیان این حقایق به تفصیلی که ذکر شد، مختص است به بیانات اخبار ائمّه ی هدی (علیهم السّلام)، که معدن علم الهی و عالم به قرآن می باشند. و مستفاد از این روایات با ظواهر و نصوص کتاب الهی مطابق است، چنان که در هر بابی ما اول آیات، سپس روایات را بیان می کنیم.
نتیجه: از مجموع آنچه که در اصول گذشته از آیات و روایات بیان شد، این چنین به دست آمد که انسان مخلوق در این عالم، قبل از این عالم به وجود ذرّی خلق شده و دارای طینت کمال و روح و عقل بود. سپس همان طینت ذرّی با روح قدیم به صورت نطفه از اصلاب مردان خارج و داخل ارحام گردید. و اجزای اصلیه، از این عالم با آن ذرّات مخلوط شده و از اجزای این عالم هوا و آب و مکان و غذا تغذیه و نمو نموده و مراحلی در رحم طی کرده و وارد این عالم گردید، تا قبل از مرگ مراحلی طی کند؛ پس از مردن، طینت اصلیه ی ذرّی و اجزای اوّلیّه ی او باقی و عوارض و زوائد و نفخات این عالم منحل گردد؛ تا روز حشر و معاد به همان ذرّات و اجزای اصلیه ی روح اول او دیده شود و معذب یا متنعم خواهد بود. پس قوام شخصیت هر شخصی به همان طینت و ذرّات و اصول اوّلیّه است. عوارض و منضمات مدخلیت در شخصیت شخص و ذات ندارد و این انسان، قابل وجدان کمالاتی است که خارج از ذات او است که باید استکمال کرده تا به حد کمال برسد و به وجدان آن کمال ملتذّو به فقدان او متألّم گردد.

 

 

 

 

 

پی نوشت ها :

1- سوره ی بقره، آیه های:30 و 36
2- سوره ی اعراف، آیه:11
3- سوره ی حجر، آیه های: 26 و 27 و 28
4- سوره ی کهف، آیه:50
5- سوره ی بقره، آیه:35
6- سوره ی نساء، آیه:1
7- نهج البلاغه، ص:43
8- بحارالانوار، ج:11،ص:113
9- بحارالانوار، ج:11،ص:139
10- کافی، ج:3،ص:247
11- سوره ی حج، آیه:5
12- سوره ی مؤمنون، آیه های:12 و 13 و 14
13- سوره ی روم، آیه:20
14- سوره ی سجده، آیه های:7 و 8 و 9
15- سوره ی زمر، آیه:6
16- سوره ی طارق، آیه های: 5 و 6 و 7
17- اصول کافی، ج:6،ص:12
18- اصول کافی، ج:3،ص:203
19- اصول کافی، ج:3،ص:161

منبع: قزوینی خراسانی، مجتبی؛ (1387) بیان الفرقان: در بیان اصول اعتقادی شیعه، قزوین: حدیث امروز


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :