بررسی و تحلیل نسبت انسان با طبیعت در فلسفه ملاصدرا

انسان در فلسفه ملاصدرا از جایگاه ویژه ای برخوردار است. او تنها موجود ممکنی است که دارای مراتب وجودي متناظر و مطابق با عوالم و مراتب وجودی است. اصول و قواعد تأسیس این نظام فلسفی از قبیل اصالت و تشکیک در وجود و به ویژه دو اصل حرکت جوهری و اتحاد عالم و معلوم و همچنین مراحل تكوين نفس و نسبت آن با بدن، می تواند مبنای فلسفه زیست محیطی را شکل دهد که به واسطه آن بتوان راهکارهایی برای تبیین نسبت انسان و طبیعت ارائه کرد و بر اساس آن بحران زیست محیطی که طبیعت از آن رنج می برد، مدیریت شود. در نظام فلسفی حکمت متعالیه، طبیعت به عنوان تجلی و ظهور موجودی که همچنان در حدوث و بقاء از او تأثیر می پذیرد و به تناسب بهره ای که از وجود دارد: واجد علم، ادراک و شعور است و نمایانندۂ باطن و پیدای ناپیدای حقیقت هستی است. بنابراین، تعامل انسان با این موجود زنده به کلی با آن چه در فلسفه زیست محیطی مبتنی بر فلسفه غرب تعریف شده، متفاوت است و میان انسان و طبیعت یک اتحاد وجودی برقرار است، تبیین و تحلیل معنای انسان و طبیعت در فلسفه ملاصدرا و بیان نسبت آن دو از اهداف اصلی این مقاله است.

2 خرداد 1398

زمان بدون گذر در فلسفه صدرا

نظریه ای را که بر اساس آن، زمان واقعیت دارد ولی گذر زمان واقعیت ندارد، نظرية «زمان بدون گذر» می نامیم؛ گذر زمان، به تعبیری، برآمده از زنجیره ای از رویدادهاست که در آن، هر رویداد در نسبت با «اکنون مرتب می شود. هدف اصلی این مقاله واکاوی دیدگاه صدرالمتألهین درباره گذر زمان است. در این راستا نشان می دهیم که او از سویی بنیاد زمان را زنجیر های عینی از رویدادها میداند که در آن، هر رویداد در نسبت با رویدادهای دیگر مرتب می شود که در نسبت با اکنون، و از سوی دیگر، برای اجسام اجزاء زمانی در نظر می گیرد و در مورد اتصال اجزاء زمانی یک موجود تحلیلی دارد که مطابق آن، تمایز وجودی صیان مقصدهای گذشته، اکنون و آینده از میان می رود. هردو سوی این قضیه تنها با نظرية زمان بدون گذر همخوانی دارد نه با نظريه رقیب آن این نظریه که زمان و گذر زمان، هردو واقعیت دارند). بدین لحاظ می توان گفت که صدرا به نظریه زمان پذون گذر گرایش دارد. این مطلب می تواند لوازم هستی شناختی برخی مفاهیم کلیدی فلسفه صدرا مانند حرکت جوهری و حرکت به معنای قطع را روشن تر سازد

30 اردیبهشت 1398

نقدي بر قاعده ي الواحد و اصل سنخيت

نويسنده ي محترم در مقاله ي مزبور، سعي در نقد و تضعيف قاعده الواحد داشته است؛ به اين شکل که، اول تصويري نادرست و نامطلوب از قاعده ارائه کرده و سپس مبناي موهومي بر آن ذکر کرده و هم قاعده و هم مبناي آن را نقد و رد نموده است

27 اردیبهشت 1398

رابطه ی واجب و ممکن

یکی از فروعات مهم قانون علّیت، قاعده ی سنخیت است که مبتنی بر آن علل معیّن همواره دارای معلول هایی معیّنی خواهند بود و نمی توان هرمعلولی را مستند به هرعلتی دانست. پذیرش اصل علیت بدون اعتبار قاعده ی سنخیت گرچه به این معناست که هیچ معلولی بدون علت پدید نمی آید؛ اما موجب می شود صدور هر معلولی از هرعلتی جایز باشد. فلاسفه، قاعده ی سنخیت را در بستر رابطه ی واجب و ممکن و برای توجیه کثرات عالم بکار می برند. به اعتقاد ایشان، مفاهیم و صفاتی چون وجود به نحو مشترک معنوی بر خدا و مخلوقات حمل می شود؛ یعنی هیچ تغایر معنایی و مفهومی بین صفات و امور قابل اطلاق بر خدا و مخلوقات وجود ندارد. معلول بالذات مانند علت بالذات وجود است و هر وجودی عین خارجیت و منشأ آثار و طاردیت عدم است. این دلیل مبتنی بر اصالت وجود و وحدت سنخی وجود است. در دار تحقق هم علت و هم معلول وجود است؛ ولی علت در مرتبه ی خودش وجودی نامحدود و غنی بالذات و قائم بالذات و مستقلی است که به هیچ شی وابسته نیست؛ ولی وجود ممکن به تمام ذات فقیر، محتاج و وابسته به علت است. متکلمان نیز گرچه اصل علیت را می پذیرند؛ اما معتقدند پذیرش سنخیت موجب تشبیه و اشتراک میان واجب و ممکن و عدم تقدم و اولویت یکی بر دیگری در خالقیت و مخلوقیت می گردد. ایشان به منظور فرار از افتادن در دام تشبیه، حکم به تباین کامل میان خدا و خلق نموده و هرگونه سنخیتی میان آن ها را به شدت نفی کرده اند. از نظر این گروه، انکار هرگونه مناسبت میان واجب و ممکن مناسب با مقام تنزیه و تجرد حق بوده و اعتقاد به سنخیت سقوط به ورطه ی تشبیه میان واجب و ممکن خواهد بود. استاد فیاض در این نشست به بررسی ادعای دو گروه فلاسفه و متکلمان در مورد رابطه میان واجب و ممکن (سنخیت یا تباین) پرداخته و ضمن تشریح و تبیین مختصر ادله ی دو گروه، در پایان به بیان وجه جمعی میان دو قول و تبیین رابطه ی اصلی سنخیت با مسئله ی تشبیه و تنزیه می پردازد.

18 اردیبهشت 1398

چهار بعدی انگاری و مسأله ی اتصال اجزای زمانی در فلسفه ی معاصر و فلسفه ی صدرا

چکیده اگر یک جسم تغییر کند، از یک سو پس از تغییر ممکن نیست. درست همان جسم پیش از تغییر باشد؛ از سوی دیگر، اگر یک جسم پس از تغییر درست همان جسم پیش از تغییر نباشد، موضوع دقیقی برای تغییر نیست، پس گویی هیچ چیز به راستی تغییر نکرده است. یک راه فیلسوفان برای حل این چیستان که در اصل، مسأله پایایی هویت در زمان است، این است که زمان را به درون اجسام راه دهند، نه درون ویژگی های آن ها در این صورت می توان گفت که اجسام، اجزای زمانی دارند، همچنان که اجرای مکانی دارند. به این اعتبار کل یک جسم در یک زمان خاصی وجود ندارد. در عوض، در یک زمان، تنها یک جزء زمانی با یک مرحله ی زمانی آن وجود دارد؛ از این دیدگاه، با نام چهار بعدی انگاری یا نظریه ی اجزاء زمانی یاد می کنیم. در این مقاله، نخست نشان می دهیم که چهار بعدی انگاری چگونه در حل چیستان های پایایی هویت در زمان، مانند تغییر ذاتی و ترکیب مادی به کار می آید. سپس اثبات می کنیم که ملاصدرا نیز با پشتیبانی از مفاهیمی مانند حرکت به معنای قطعه و حرکت جوهری ، چهاربعدی انگار است، بحث دیگر این مقاله درباره ی قسمت چهار بعدی انگاری با هستی شناسی زمان است؛ این مبحث چگونگی اتصال اجزای زمانی یک چیز را روشن می سازد. در این راستا، همچنین تحلیل صدرا را برای مساله ی اتصال این اجزا واکاوی می کنیم.

7 اردیبهشت 1398

ارزش خودساخته ی همه چیز

هگل و دیگر فیلسوفان مکتب ایده آلیسم آلمان از مفاهیمی چون «روح»، «ذهن»، «خدا»، «مطلق»، «ذات لایتناهی» و مانند آن شروع می کردند و این مفاهیم را واپسین حقیقت می شمردند. فوئرباخ با پافشاری بر این که فلسفه باید از جهان محدود مادی آغاز شود، دوباره این رابطه را وارونه کرد. مارکس نیز به پیروی از فوئرباخ تفسیر تازه ای از هگل به دست داد، یعنی هگل به مثابه فیلسوف انسان و نه فیلسوف «ذهن». این مقاله به تفاوت تفسیر مارکس و فویرباخ از هگل می پردازد.

30 فروردین 1398

ابن سینا و نقش متافیزیک در هرمنوتیک دینی

«ابن سینا و نقش متافیزیک در هرمنوتیک دینی»، یک بررسی میان رشته ای است که بین دانش متافیزیک، هرمنوتیک و متون دینی (کتاب و سنّت) ارتباط برقرار می کند. مسئلۀ این مطالعه، نقش متافیزیک در فهم کتاب و سنّت و معضلات مربوط به آن است. این مطالعه بنیادی، تاریخی، تحلیلی است که به روش کتابخانه ای با استفاده از منابع معتبر انجام شده است. یافته های این پژوهش، این است که به نظرِ ابن سینا نفش اصلی در فهم و هرمنوتیک کتاب و سنّت نه با متن و نه با مؤلف متن، بلکه با مفسّر متن است. به نظرِ او مفسّر متن تنها با پیش فرض های عقلانی خود قادر به نزدیکی به افق مؤلف و افق متن دین می شود و از آن تفسیر و فهم شایسته از متن پیدا می کند. ابن سینا با پیش فرض های متافیزیکی در فهم مباحث مربوط به مبدأشناسی، جهان شناسی، فرجام شناسی، نبی شناسی وارد جریان فهم متن شده است. او براساس این پیش فرض ها به نتایجی دست یافته است که با نگرش رسمی از ظاهر متن دین هم خوانی ندارد؛ ولی با این حال او راهکار خود را از فهم دین، راهکاری بایسته می داند.

28 فروردین 1398

درباره ی تراژدی- کمدی وجود

دل مشغولی نیچه، پرسش مربوط به مقصود وجود است. او این پرسش را در زمینه یی بسیار ویژه طرح می کند: اگر، آن گونه که او باور داشت، خدا و تمام چیزهای مورد حمایت او مرده اند، و اگر ارزش های مسیحی دیگر نمی توانند بنیادهای اخلاقی و فرهنگی تمدن اروپایی را بسازند، آنگاه این پرسش «بی درنگ و هولناک به ذهن ما می آید: آیا وجود اصلاً هیچ معنایی دارد؟»

23 فروردین 1398

ویژگی های حیات معقول به عنوان هدف متعالی انسان و راه های وصول به آن در اندیشه علامه محمدتقی جعفری

غايت انگاري و آينده نگري به عنوان يک امر فطري، همواره انسان را وادار به پژوهش در کشف اسرار و رموز پديده هاي عالم، نظام هستي و وجود خود نموده است. اگر پرسش گري در ساختار ذهن انسان نبود و اگر ذهن انسان، در طلب هدف و غايت نبود، گره از هيچ مشکلي در سراسر عالم انساني گشوده نمي شد. علامه جعفري با ارائه الگوي «حيات معقول» به عنوان هدف متعالي جامعه بشري، فلسفه هستي انسان را انتقال از حيات معمول به حيات معقول مي داند. حيات معقول، حيات آگاهانه اي است که نيروها و فعاليت هاي جبري و جبرنماي حيات طبيعي را با برخورداري از آزادي در اختيار، در مسير اهداف تکاملي نسبي تنظيم نموده و شخصيت انساني را که تدريجاً در اين گذرگاه ساخته مي شود، وارد هدف اعلاي حيات مي نمايد. اين هدف متعالي، شرکت در آهنگ کلي هستي وابسته به کمال برين است. جلوه عالي حقيقت رو به كمال، حيات آگاه نسبت به حقايق والاي هستي، رهيدن از دام كميت ها و ورود به آستانه ابديت از ويژگي هاي حيات معقول است. هدف نگارش اين نوشته، تحليل هدف متعالي انسان و راه هاي وصول به آن در انديشه اين متفکر مي باشد.

19 فروردین 1398

نقدهایی بر مسائل مشترک و فلسفی اگزیستانسیالیسم

فلسفه اگزیستانسیالیسم نیز به مثابه محصول فکری بشر، مطمئنا هیچ گاه بدون خطا و کاملا درست نخواهد بود و دارای نقد و انتقاداتی است که در این مقاله به آنها اشاره خواهیم کرد. تفرد انسانی، درون ماندگاری، آزادی و... از جمله ی این نقدهاست که برای خواندن آنها با ما همراه باشید.

16 فروردین 1398

تاثیر اندیشه فلسفی ابوالبرکات بغدادی بر نیوتن

فیزیک با کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی نیوتن پا به عرصه وجود می گذارد. در این کتاب نیوتن برخی از آرای فلسفی پیشینیانش را بدون ارائه ادله فلسفی می پذیرد . او در بقیه کتاب این آرای فلسفی را در کنار ریاضیات(بیشتر هندسه) زمان خودش به کار می گیرد تا مسائل مختلف فیزیکی (عمدتا نجومی ) را حل و محاسبه کند. او در آرای فلسفی اش از ابوالبرکات بغدادی تاثیر پذیرفته است که در این مقاله به دو مورد آنها اشاره می کنیم.

2 فروردین 1398

زندگی و تفکرات ژان پل سارتر نگاهی به سرگذشت و تفکرات فیلسوف بزرگ غرب

ژان پل سارتر هرچند که زندگی پر فراز و نشیبی داشته است و تفکراتش نیز در برهه ای از زمان دچار تغییراتی شده است، اما همچنان به عنوان فیلسوفی بزرگ و نام آشنا در تاریخ فلسفه ی غرب می درخشد و آثارش هنوز روشنی بخش بسیاری از نو اندیشان غربی و غیر غربی است. برای آشنایی با زندگینامه و تفکرات این بزرگ فیلسوف اگزیستانسی با ما در این مقاله همراه شوید.

29 اسفند 1397

هرمنویتیک و هستی و زمان هایدگر مساهمت هایدگر از جهت طرح علم هرمنویتیک در هستی و زمان

به همان سان که دیلتای به علم هرمنویتیک در افق طرح خودش برای یافتن نظریه ای از حیث تاریخی جهت دار در خصوص روش « علوم انسانی» توجه کرد، هایدگر نیز از کلمه ی « علم هرمنویتیک» در متن طلب بزرگ ترش برای هستی شناسی « بنیادی» تر استفاده کرد. می توان گفت که هایدگر از دعاوی Leben [ زندگی] در برابر Geist [ روح] در سنت آن دو فیلسوف بزرگ زندگی، نیچه و دیلتای، دفاع کرد ولیکن با شیوه ای متفاوت و در سطحی متفاوت. هایدگر، مانند دیلتای، خواستار روشی شد که زندگی را برحسب خود زندگی منکشف می کرد. او در هستی و زمان ( 1927) از مقصود دیلتای در خصوص فهم زندگی از بطن خود زندگی با تأیید نقل قول کرد

20 اسفند 1397

تأویل و کاربرد «نظریه مراتب وجود» در معماری

نظریه مراتب وجود جایگاه هر پدیده ای را در عالم هستی مشخص می کند. به کمک این نظریه می توان مرتبه وجودی هر چیزی را، از حالت انسان گرفته تا یک اثر هنری و معماری، یا یک نظریه علمی و اجتماعی و یا هر چیز دیگری مورد تأمل و تفحص هستی شناسانه قرار داد. این نظریه بر پایه های بسیار مستحکم و معتبر حکمت باستان و حکمت اسلامی بنا نهاده شده است. حکمتی که ابن سینا، ابن عربی، سهروردی و سر آخر حکیم متاله و بزرگ ایرانی ملاصدرا آن را انسجام و نظم بی نظیری داده اند و آن را مکتب «اصالت وجود» نامیده اند که بعدها به «حکمت متعالیه» مشهور گردیده وتوجه عموم متفکران اسلامی را به خود جلب کرده است

19 اسفند 1397

زيبايى شناسى در فلسفه اسلامي

فيلسوفان بزرگ مسلمان، اثرى كه منحصراً به زيبايى شناسى بپردازد، تأليف و تصنيف نكرده اند. با اين حال، نوشته هاى آنها به موضوعاتى اشاره دارد كه ممكن است فيلسوفان معاصر، آن موضوعات را تحت عنوان زيبايى شناسى بررسى كنند. ماهيت زيبايي ضمن مباحثى درباره ارتباط خداوند و صفات او با افعالش، از سوى فيلسوفان مسلمان مورد توجّه قرار گرفته است اين مباحث با الهام از منابع نوافلاطونى؛ همچون الاهيات شبه ارسطويى ارسطو، مجموعه اى مبتنى بر انئادهاي فلوطين، شكل گرفته است. هم چنين در آثار متأثر از فن خطابه و شعر ارسطو، به ملاحظاتى درباره زيبايى هنرى و خلاّقيت پرداخته شده است و فيلسوفان مسلمان، برخى از ديدگاه هاى افلاطون درباره ادبيات و محاكات، به ويژه ديدگاه هايى را كه در [كتاب] جمهورى بيان شده، اخذ كرده اند.

17 اسفند 1397

حُدوث و قِدَم در هستی شناسی و جهان شناسی

حدوث در لغت به معنی رخ دادن و روی دادن رویدادی تازه و نیز به معنی پدید آمدن و پیدا شدن امری تازه و نو و مفهوم مقابل آن قِدم است. در اصطلاح فلسفه و کلام، حدوث و قدم، اصطلاحی است مشترک در دو حوزه: یکی، حوزه ی هستی شناسی یا امور عامه

14 اسفند 1397

شرق شناسى و فلسفه

الیور لیمن (Oliver Leaman) دانشیار فلسفه در دانشگاه جان مورز لیورپول است و تخصص اصلى او در فلسفه اسلامى قرون میانه مى باشد. وى اخیرا در کنار دکتر نصر ویراستارى مجموعه دو جلدى تاریخ فلسفه اسلامى را با عنوان History Of Islamic Philosophy را بر عهده داشته است. مقاله ذیل بازگردان مقاله اى است از لیمن که با عنوان Orientalist and islamic philosophy در مجموعه یاد شده منتشر شده است.

6 اسفند 1397

مردم عادی وفلسفه افلاطونی

اوریجن نویسنده ای پرکار بود ولی بسیاری از آثار او از بین رفته اند. بعضی از آثار او توسط ترجمه به دست ما رسیده است و در مواردی نیز به منظور نزدیک ساختن آنها به راست دینی، جرح و تعدیل هایی در آنها وارد شده است.

30 بهمن 1397

فلسفه در عالم خیال

یکی از عوالم چهارگانه سهروردی (عالم انوار قاهر، عالم انوار مدبر، عالم مُثُل معلقه و عالم برزخ) عالم مُثُل معلقه است. که به نامهای عالم صور معلقه ، عالم اشباح مجرده ، عالم خیال و عالم مثال نیز خوانده شده است و سرانجام در فصل آخر حکمه الاشراق آن را اقلیم هشتم نامیده و دو شهر جابلق و جابرص را از شهرهای عالم عناصر مُثُل شمرده و شهر هورقلیا را یکی از شهرهای افلاک مثل دانسته است. سهروردی می گوید: فرق این مُثُل معلقه با مثل افلاطونی در این است که مُثُل افلاطونی نوری و ثابت و پایدار هستند، در حالی که این مُثُل معلقه [چنان که از نام آنها پیداست] معلق و آویزان و ناپایدار هستند و در مظاهر و جلوه گاه های خود جابه جا می شوند (تنتقل فی مظاهرها) . و گاهی این مُثُل معلقه نو می شوند و باطل می شوند مانند صور آیینه ها و تخیلات.

26 بهمن 1397

فلسفة نقد و نقد فلسفي

بطور كلي بحث نقد، ـ چه نقد فلسفي و چه نقد هر علم ديگري ـ يكي از مباحث و مواضع حساس هر مطالعه و بررسي است و به تعبير غربي آن اين بحث يك موضوع استراتژيك است. نقد، زير بناي همة علوم است حتي زير بناي فنون و حرفه هاست. به هر علم و مسائل هر علمي به صورت نقادي مي توان پرداخت اما اگر موضوع يا موضع علم متزلزل باشد، آن علم يك علم متزلزل خواهد بود. بنابرين قبل از آنكه به نقد فلسفي يا نقد فلسفه بپردازيم بايد به «فلسفة نقد» پرداخت؛ در آنجا بايد به تكميل فلسفه و علت نقد پرداخت.

23 بهمن 1397

  • تعداد رکوردها : 290

ورود کاربر

حديث

لينک هاي مفيد