1323رکورد در مدت زمان 0.093ثانیه
عبارت مورد جستجو :
از مسائل و مباحث مهم فلسفی که قدمتی بیش از دوهزار سال دارد و از آغاز پیدایش حکمت در یونان باستان مطرح بوده است، مسأله جوهر است. برخی اصل بحث در مقولۀ جوهر را فکری ارسطویی دانسته اند و ریشۀ این انتساب را در رویکرد ارسطو به وجود و نسبت آن با جوهر و ماهیت اشیاء می دانند؛ زیرا برمبنای تفکر ارسطویی، شناخت وجود چیزی جز شناخت ماهیت و جوهر اشیاء نیست، لذا درنظر معلم اول، واژه موجود و جوهر مترادف است. اما سرنوشت جوهر در حکمت سینوی به برکت تمایز وجود و ماهیت دگرگون شده و یکباره راه خود را از وجود جدا کرده است. ابن سینا برخلاف ارسطو، مقسم جوهر و عرض را ماهیت اشیاء دانسته و مقولات ارسطویی را بر ماهیت اشیای موجود تطبیق داده است. نوشتار حاضر باتوجه به جایگاه و اهمیت بحث جوهر در تفکر ابن سینا و سیر تحول تاریخی آن در فلسفه، با رویکردی مسأله محور، به بررسی ابعاد و زوایای مختلف این مقوله در حکمت سینوی می پردازد. بدین ترتیب کاوش از چیستی و تطوّر معرفتی جوهر، مقسم جوهر و اعراض، چگونگی حصر تقسیمات جوهر و موضع ابن سینا در باب جوهریت واجب تعالی، مهمترین مسائلی است که در این نوشتار مورد پژوهش قرار می گیرد.
این مقاله با هدف بازشناسی برخی از موانع وآفات انتظار به روش تحلیلی _ توصیفی وبا استفاده از منابع کتاب خانه ای نوشته شده است. موانعی که این مقاله به آن ها پرداخته عبارتند از: استبعاد ذهنی ظهور، خو گرفتن به شرایط موجود، تهدید منافع، شتاب زدگی، عافیت طلبی، نگرش منفی به انتظار، عدم رشد فکری وعدم معرفت به امام زمان (علیه السلام). آفات در کمین امر انتظار که در این مقاله ذکر شده، شامل منجی گرایی، ملاقات گرایی، مدعی پروری، غلو در محبت وباطن گرایی است. نتایج مطالعات وبررسی ها در مورد علل وریشه های موانع وآفات، حاکی از آن است که عوامل بروز موانع وآفات در برخی موارد مربوط به منشأ (روایات مطرح کننده تفکر انتظار مهدی موعود) وگاه در نگرش وعملکرد متولیان امور دینی وفرهنگی وگاه در سوء برداشت نظری وسوء عملکرد پیروان این اعتقاد عظیم وتحول آفرین است. در پایان به منظور پالایش اندیشه رایج در جامعه، پیشنهاداتی ارائه شده است.
تاکنون چند دیدگاه عمده در توصیف و تشریح وحی نبوی، مطرح گردیده است؛ بر اساس دیدگاه کلاسیک، وحی، نوعی انتقال حقایق و اطلاعات به پیامبر است که از زبان طبیعی استقلال دارد. مطابق رأیی دیگر، وحی، مجموعه ای از افعال گفتاری خدا و ناظر بر ارتباطی زبانی میان خدا و پیامبر است. برخی دیگر، سرشت وحی را تجربه ی دینی نبی می انگارند و بر نوعی شهود عرفانی و مواجهه ی پیامبر با خدا تأکید می کنند. گروهی نیز، پدیده ی وحی را ماحصل نبوغ فکری و قریحه ی پیامبر تلقی کرده اند. بر اساس مبانی حکمت متعالیه، همچون وحدت تشکیکی وجود و اتحاد عاقل و معقول، می توان چنین اذعان نمود که وحی نیز، مانند وجود، حقیقتی واحد و دارای مراتب مختلفی است که تمامی موجودات عالم، بر اساس مرتبه ی وجودی خویش، از این فیض الهی، بهره مند می گردند و با منشأ آن، اتحاد می یابند. برخی از دیدگاه های مطرح شده در این باب، اگرچه قابل نقد است، ولی می تواند به عنوان مقدمه ای برای دریافت وحی نبوی قلمداد گردد و برخی دیگر نیز به رغم اینکه از جهاتی نمی تواند قابل انطباق کامل با فرایند وحی باشد، اما می توان آن را در مورد برخی از مراتب وحی نبوی پذیرفت. بنابراین، میان اقسام وحی، جز از نظر مرتبه، تفاوتی نیست.
إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
کسی که همیشه هست!! 23 مهر 1398 20:11
کسی که همیشه هست!!
دعا در عرف اهل دین به معنای حاجت‏ بردن است به درگاه خداوند.دینداران‏ واقعی معتقدند که همه تقاضاها و نیازهای خود را باید به محضر پروردگار قادر ببرند و از غیر او هیچ مطلبند.اما در اینجا و درست همین نقطه گویا مشکلی‏ بروز می‏کند.اگر همه حوادث جهان و به‏ تبع آن همه آنچه بر آدمیان خواهد گذشت‏ در لوح محفوظ الهی ثبت و در قضای‏ لا یتخلف او معین شده است،دیگر دعا کردن چه چیزی را می‏تواند تغییر دهد؟و اصولا جایگاه دعای بندگان در قضا و قدر الهی کجا است؟مقاله حاضر عهده‏دار کاوش در اطراف پاسخ‏های مختلفی است‏ که به این پرسش داده شده است.
تنوع آراء پیرامون مسأله نفس الامر در فلسفه اسلامی، به نوع مواجهه هر فیلسوف با معضلات نظریه مطابقت در تبیین صدقِ برخی قضایا باز می گردد. همچنین معنای نفس الامر به دلیل ناکارآمدی و یا ورود برخی پیش فرض های هستی شناسانه – خاصة بعد از طرح اصالت وجود-، تفاسیر گوناگونی را برتافته که یکی از برداشت های اخیر آن توسط علامه طباطبایی عرضه شده است. وی با ترسیم مکانیزم عقل در توسع ثبوت و تحقق، تئوری مطابقت در تصدیقات نفس الامری را تایید و تقویت نموده و «نفس الامر» را به ظرف ثبوت مطلق - اعم از وجود، ماهیت و معقولات ثانی- معنا می کند و برخی از برداشت های پیشین، از جمله: تفسیر نفس الامر به نفس الشیء و عالم امر را به چالش می کشد. در این مقاله علاوه بر تحلیل کامل ظرایف نظریه علامه با نگرشی بر تمام کلمات وی، به تبیین مبنای وی در پرداختِ این نظریه یعنی اصالت الوجود نظر شده و میزان کارآمدی آن در حل مشکلاتِ ظاهری التزام به اصالت الوجود در تبیین صدق قضایای ماهوی و عدمی، موفقیت آمیز گزارش شده و در ضمنِ سنجش نقدهای مربوط به مسأله، موجبات این نقدها، غفلت از مبانی وجودشناختی علامه در بحث و نوع مواجهه وی با مسأله ارزیابی شده است.
سربداران، مردمانی صوفی مسلک و اثناعشری بودند که در غرب خراسان بزرگ و در سال 736 قمری به پیروی از تعالیم شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری علیه ظلم و جور حاکمان محلی و بازماندگان دولت ایل خانی برخاستند و نزدیک به نیم قرن بر غرب خراسان حکم راندند. سربداران، نخستین دولت مردمی بود که با اندیشه شیعی، گرایش های صوفیانه و انگیزه زمینه سازی برای ظهور امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تشکیل شد و سرمشقی برای قیام های بعد از خود گردید.
ابن عربی در عبارات بسیاری از وقوع محالات عقلی در ساحت خیال سخن می گوید. این نوشتار با بررسی و تحلیل این مسئله از دیدگاه او، به بیان دو نظر در این باره می پردازد. نظر نخست با شواهدی از سخن ابن عربی مبتنی بر اختلاف فضاهای معرفتی و در نتیجه اختلاف موازین به کار گرفته شده در این ساحات، تقویت می شود. نظر دوم که مورد پذیرش این پژوهش است؛ مستند به عباراتی دیگر از ابن عربی است، تعریفی که او از محالات عقلی ارائه می دهد در بحث حاضر بسیار راه گشا بوده و فتح بابی جهت راه یابی به رأی صائب است. وی در پاره ای از عبارات، تحقق محال را به تصور محال معنا می کند و بدین ترتیب از وجود محال، وجود ذهنی و نه وجود خارجی آن را اراده می کند. غالب مثال هایی که برای اجتماع نقیضین و یا اجتماع ضدین ذکر می شود از نظر منطقی قابل مناقشه است. به علاوه که ابن عربی خود به صراحت از اختلاف جهات و حیثیات سخن می گوید. مطلب دیگر اینکه او حتی آن هنگام که کلامش ناظر به عرصه خیال است؛ در نظر ندارد که در این حوزه هم ووقوع محالات عقلی» را لحاظ کند و هم «عدم وقوع آن را»
منطق فهم دین، قواعد روشمندی است که رعایت آن قواعد، ذهن مفسر دینی، از خطا در فهم مصون شود. ضرورت چنین منطقی بر أهل اندیشه پوشیده نیست. ابن سینا یکی از صاحب نظران در این خصوص است. مسئله این مطالعه «ابن سینا و منطق فهم دین» است. این مطالعه بنیادی، تاریخی، تحلیلی و مسئله محور است به روش کتابخانه ای از منابع معتبر است. یافته های این مطالعه، عدم همخوانی دریافت های علمی فلسفی ابن سینا با متون دینی است که سبب شده تا او ناهماهنگی بین گزاره های عقلانی و گزاره های وحیانی را تشخیص دهد. پیامبر، انسان متنحصر به فرد در حدس، خیال و عقل بوده است و بخش زیادی از دریافت های او از حقایق، با سطح فهم عمومی هماهنگ نبوده است. ارانه عریان یافته ها هم، نه ممکن و نه مفید بوده است و از همین رو، او آن را به زبان رمز، تشبیه و تمثیل در اختیار مردم قرار داد تا با حداقلی از سعادت عقلانی و انسانی آشنا شوند. به نظر ابن سینا فهم حقیقت معنای متون تنها با وجودشناسی ممکن است. وجودشناسی، مفتر را قادر می سازد تا با مؤلف متن و مقصود مؤلف از متن آشنا شود و بتواند متن را رمزگشایی کند. او خود چنین کرده و همین سبب نقدهای جدی به او شده است.
  • تعداد رکوردها : 1323