ادراک بسیط و ادراک مرکب نزد ملاصدرا و لایب نیتس

از میان فلاسفه ی مشهور دوره ی جدید تاریخ غربی، شاید لایب نیتس تنها فیلسوفی باشد که بتوان نظیر بعضی آرای او را در آثار فیلسوفان اسلامی یافت. از جمله ی این آرا، قول به ادراک بسیط و ادراک مرکب در فلسفه ی ملاصدرا و لایب نیتس است. در نظر هر دو فیلسوف، ادراک بسیط، صرف ادراک شیء است، بدون وقوف و تذکر به آن و ادراک مرکب، ادراکی است توأم با آگاهی. اصطلاح و مفهوم علم و ادراک بسیط و مرکب، در ادب و فرهنگ قبل از ملاصدرا وجود داشته است، اما تا آنجا که من می دانم ملاصدرا برای اولین بار بر اساس قواعد اصلی فلسفه ی خود یعنی اصالت وجود و تشکیک وجود، علم را به علم بسیط و علم مرکب تقسیم کرده و با این تقسیم، بعضی قواعد تازه ی فلسفی پیشنهاد کرده و به ویژه وجه عقلی و فلسفی فطری بودن شناخت خداوند را محقق کرده است. ملاصدرا که با قرآن مجید و روایات مأنوس بود، از آنها برای حل مسائل فلسفی استمداد می کرد، چنانکه از تأمل در آیه ی مبارکه «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ» به تشخیص و تمییز ادراک مرکب و ادراک بسیط رسید و آن را مبنایی برای اثبات فطری بودن شناخت خداوند قرار داد.

30 آذر 1396

درآمدی بر مسئله ی آموزش فلسفه به کودکان

انگلیسی ها تربیت را «training» ترجمه می کنند و آن را آموزش یک مهارت یا رفتار خاص از طریق تمرین مداوم و آموزش می دانند فارسی زبان ها نیز تربیت را «پرورش» معنا می کنند و آن را «ادب و اخلاق را به کسی آموختن» می دانند . نکته اینجاست که در ادبیات دینی، چیزی به نام تربیت انسان ها بر یکدیگر نداریم، زیرا تربیت (به معنای پرورش همه جانبه) توسط کسی می تواند انجام شود که «از استعدادها و از کسری ها و از دردها و درمان ها و عوامل تربیتی آگاه باشد و قانون های مؤثر را بشناسد ... [از این رو] مربی انسان جز آفریدگار انسان نیست. رب اوست و مربی اوست.» به همین دلیل، قرآن کریم پیامبران را منذر، بشیر، مزکّی و هادی می داند، ولی آنان را مربی نمی نامد

25 آذر 1396

بنیاد ادلّه معقولیت، درجات کمال و حرکت در نهج البلاغه

برهان «معقولیت اعتقاد» از براهین اثبات وجود خداست. این برهان در غرب به شرطی پاسکال شهرت دارد اما بنیاد آن را می توان در سخنان گهربار امام علی(ع) در نهج البلاغه یافت و با توجه به متأثر بودن پاسکال از غزالی، عنوان «معقولیت اعتقاد» برای این برهان شایسته تر است. برهان «درجات کمال» نیز برهانی است که متألّهان مغرب زمین آن را در اثبات خدا به کار می برند؛ این برهان بر قاعده امکان اشرف قابل انطباق است و می توان آن را از برخی تعابیر نهج البلاغه استنتاج نمود. هم چنین سخنانی از امام با صراحت بر برهان حرکت دلالت دارد

19 آذر 1396

بررسی مکان و زمان

به ندرت مسئله ای یافت می شود که از نظر فلسفی حیرت انگیزتر از زمان باشد. بسیاری از فیلسوفان برخلاف مکان و نسبت های مکانی میان اشیا که معمولاً فهم آن را ساده و آسان یافته اند، همواره زمان را موضوعی تاریک، مبهم و حتی غیرقابل فهم برای تفکرات نظری تلقی کرده اند. بی تردید، بخشی از راز زمان ناشی از این است که آن را امری متحرک دانسته اند. این اعتقاد به طور کاملاً طبیعی مردم را به این سو جهت داده است که زمان را وسیله ی نقلیه ی بزرگی تصور کنند که اشیا را به سوی تقدیرشان می کشاند و هیچ چیز نمی تواند آن را متوقف کند و مانع حرکت آن شود. بی شک، بسیاری از حکیمان تقریباً از سر مخالفت با این تصور، اظهار کرده اند که زمان امری غیرحقیقی و نوعی توهم است. شاید بتوان گفت که این خصوصیت اصحاب مابعدالطبیعه است که چنین ادعایی دارند. آن ها در برابر این مفهوم از زمانِ متحرک و متناقض نما، مفهوم سرمدیت را قرار داده اند که در آن حوزه اشیا به سوی تقدیرشان کشیده نمی شوند و هیچ تغییر، مرگ یا زوالی در آن جا رخ نمی دهد و آنچه واقعی است همواره واقعی است و هرگز خطر تباهی آن را تهدید نمی کند.

30 آبان 1396

بررسي تطبيقي « شک » در امام محمد غزالي و رنه دکارت

اصطلاح شک در مقابل يقين، به ترديد ميان دو نقيضي گفته مي شود که نمي توان هيچ کدام را بر ديگري ترجيح داد. غزالي و دکارت به عنوان دو انديشمند برجسته ي عالم شرق و غرب، هر يک به نوبه ي خود با تحت تأثير قرار دادن انديشه هاي زمانه ي خود، موجب تحولاتي بزرگ در انديشه ي بشري شده اند تا آنجا که مي توان گفت غزالي در عالم اسلام و دکارت در غرب به عنوان نقاط عطفي در تاريخ تفکر مي باشند. اين دو انديشمند به عنوان فيلسوفاني از دو سنت متفاوت در تلقي خويش از شک، نحوه ي ايجاد و چگونگي برون رفت از آن جهت وصول به يقين علي رغم وجود اختلاف نظر داراي نقاط اشتراک قابل توجهي مي باشند. هم غزالي و هم دکارت با تقليد از گذشتگان مخالف بوده و بر همه چيز شک نمودند با اين تفاوت که شک غزالي حقيقي ولي شک دکارت دستوري بوده است. در اين نوشتار، پس از تبيين مسأله ي شک از منظر اين دو متفکر، سعي خواهيم نمود تا ميان اين دو فيلسوف الفتي ايجاد نماييم و روزنه اي براي مقارنه و تطبيق بگشاييم.

26 آبان 1396

آموزش فلسفي کودکان در نظام تعليم و تربيت اسلامي

در دو دهه اخير، بعد از ورود مباحث آموزش فلسفي کودکان به عرصه مطالعات و پژوهش هاي اهل نظر در ايران، به ويژه با استقبالي که از رويکرد P4C (philosophy for children) به عمل آمد، تلاشهايي در تحليل و بررسي و معرفي و حتي اجراي آن به اشکال گوناگون، مانند ارائه مقالات در نشريات، تشکيل همايش ها و کارگاه هاي آموزشي، تأليف و ترجمه کتب صورت گرفت. در سنوات اخير اين همت ها به سطحي رسيده است که برنامه ريزي در حد پذيرش دانشجو در سطح PHD براي آن صورت مي گيرد. جاي خالي بررسي نظرات ليپمن )باني اين نوع از آموزش در نيم قرن اخير) در مقايسه با نظام تعليم و تربيت اسلامي، ما را برانگيخت تا با تأملي در آموزه هاي وحياني، جايگاه آموزش تفکر خلاق و انتقادي در تعليم و تعلم اسلامي را بازشناسي کنيم. در اين بررسي و مقايسه، نزديکي شيوه هاي تربيت ديني براي فراهم کردن بسترهاي آموزش تفکر خلاق و اکتشافي، با روش ها و ديدگاه هاي ليپمن (lipman) آشکار گرديده است.

20 آبان 1396

فلسفه دین در منظرصدرالدّین(2)

فلسفه دین اگر چه به نظر می رسد که اصطلاح جدیدی باشد, ولی بی گمان گزاره های مطرح شده در این شاخه از فلسفه, سابقه ای به دیرپایی خودِ فلسفه دارد. بررسی فیلسوفانه مفاهیم و باورهای دینی, شاخه ای از معرفت شناسی است و موضوع آن مستقل از دین است. این شاخه از فلسفه, به بحث از مفاهیمی چون: مفهوم فلسفی خدا, دلایل باور به وجود خدا, وحدت و تعارض ادیان, خیر و شر, وحی و ایمان و رستگاری می پردازد. عقل گرایی محض و نگرش غیرمتعبّدانه به مفاهیم دینی که از ویژگیهای فلسفه دین شمرده می شود, در عمل زمینه رشد و رویش نوع خاصّی از دین شناسی را, در دامن فلسفه فراهم ساخته است. نگرش فلسفه اسلامی که نام (حکمت) برای آن برازنده تر است, به مفاهیم دین شناختی, نسبت به زاویه دید برخی از گرایشهای فلسفی موجود در جهان غرب, تفاوتهای اساسی دارد. دین شناسی حکمت اسلامی در واقع آمیزه ای از عرفان و کلام است. گشت وگذار در حکمت اسلامی, که آمیختگی انکارناپذیری با کلام و عرفان دارد, نشان می دهد که دین شناسی به این معنی از سده های دور موردتوجّه حکمای اسلامی بوده است که از میان آنها می توان از آثار و اندیشه های حکیم ملاّصدرا نام برد. ایشان بسیاری از مباحث مربوط به دین شناسی را گاهی به شرح, زمانی به اختصار و در مواردی نیز اشارت گونه در آثار خود بازتابانده است.

24 مهر 1396

فلسفه دین در منظرصدرالدّین

فلسفه دین اگر چه به نظر می رسد که اصطلاح جدیدی باشد, ولی بی گمان گزاره های مطرح شده در این شاخه از فلسفه, سابقه ای به دیرپایی خودِ فلسفه دارد. بررسی فیلسوفانه مفاهیم و باورهای دینی, شاخه ای از معرفت شناسی است و موضوع آن مستقل از دین است. این شاخه از فلسفه, به بحث از مفاهیمی چون: مفهوم فلسفی خدا, دلایل باور به وجود خدا, وحدت و تعارض ادیان, خیر و شر, وحی و ایمان و رستگاری می پردازد. عقل گرایی محض و نگرش غیرمتعبّدانه به مفاهیم دینی که از ویژگیهای فلسفه دین شمرده می شود, در عمل زمینه رشد و رویش نوع خاصّی از دین شناسی را, در دامن فلسفه فراهم ساخته است. نگرش فلسفه اسلامی که نام (حکمت) برای آن برازنده تر است, به مفاهیم دین شناختی, نسبت به زاویه دید برخی از گرایشهای فلسفی موجود در جهان غرب, تفاوتهای اساسی دارد. دین شناسی حکمت اسلامی در واقع آمیزه ای از عرفان و کلام است. گشت وگذار در حکمت اسلامی, که آمیختگی انکارناپذیری با کلام و عرفان دارد, نشان می دهد که دین شناسی به این معنی از سده های دور موردتوجّه حکمای اسلامی بوده است که از میان آنها می توان از آثار و اندیشه های حکیم ملاّصدرا نام برد. ایشان بسیاری از مباحث مربوط به دین شناسی را گاهی به شرح, زمانی به اختصار و در مواردی نیز اشارت گونه در آثار خود بازتابانده است.

23 مهر 1396

جایگاه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی

از زمان کانت به این سو، معرفت شناسی در کانون توجه فیلسوفان قرار گرفته ودل مشغولی اصلی آنان به شمار می رود. هنر اساسی کانت در عطف توجه فیلسوفان، به نقش فعال فاهمه بود. تا آن زمان، تصور عمومی ذهن را منفعل محض می دانست که آینه وار جهان واقع را چنانکه هست به آدمی می نمایاند. اگر دستگاه ادراکی انسان فعال است و معرفت، حاصل فعل و انفعال ذهن است، سهم و حظ هر یک از دو جنبه یاد شده چقدر است؟ و به دنبال آن، باید مشخص کرد که محدوده فاهمه کجاست؟ وارزش معرفت چیست؟ این سؤالها و نظایر آن امروزه در دانش مستقلی بررسی می شود، که یکی از شاخه های پایه در فلسفه است. اگر چه فیلسوفان مسلمان دانش مستقلی در معرفت شناسی به وجود نیاورده اند، اما بسیاری از پرسشهای معرفت شناختی را به صورت استطرادی پاسخ داده اند. مقاله حاضر، نگاهی گذرا به کارنامه فیلسوفان مسلمان در مسئله معرفت شناسی است. این نوشتار تلاش دارد به چند سؤال اساسی در خصوص معرفت شناسی فیلسوفان مسلمان پاسخ دهد. آیا معرفت شناسی شاخه ای مستقل در فلسفه اسلامی است؟ آیا فیلسوفان مسلمان در معرفت شناسی، نظریه مستقلی ارائه کرده اند؟ اگر پاسخ سؤال اول منفی است، آیا مسئله علم و معرفت مسئله مستقلی در فلسفه به حساب می آید؟ اگر فیلسوفان مسلمان دیدگاههای خود را در مسائل معرفت شناسی به صورت استطرادی و در ضمن مسائل دیگر بیان کرده اند، آن مسائل کدامند؟ با روشن شدن پاسخ این سؤالها، پژوهشگران در فلسفه اسلامی می توانند با عرضه سؤالهای معرفت شناسان برآثار فیلسوفان مسلمان، پاسخهای آنها را از مطایای مباحث مختلف بیرون کشند و نظریه آنها را در معرفت شناسی سامان دهند.

2 مهر 1396

روان شناسی و ارتباط ریشه ای با فلسفه

در روزگاری نه چندان دور، که مطالعه سرشت انسان تنها در قلمرو فلسفه ممکن بود، روان شناسی نیز مانند بسیاری از رشته های علمی دیگر، از اعضای خانواده فلسفه به حساب می آمد، اما از قرن 17 و پس از آن که زمینه برای رشد دانش تجربی گسترده شدوتخصص هاپدیدآمدند،رشته های گوناگون علمی یکی پس از دیگری مشغول نزاع با فلسفه و تلاش برای جدایی از آن گشتند و آخرین مبحثی که از فلسفه جدا شد، روان شناسی در نیمه قرن نوزدهم بود. در نگاه اولیه، روان شناسی علمی کاملاً تجربی می نماید که از فلسفه، که دانش عقلی و برهانی است، جدا می باشد. اما یک تحلیل روش شناختی حکایت از این دارد که روان شناسی آن چنان به فلسفه نزدیک است که نمی توان روان شناس صاحب نامی را عنوان کرد که، صرف نظر از نگرش مثبت و یا منفی او به فلسفه، معتقد به نوعی فلسفه و نظریه فلسفی نباشد، و همچنین مکتبی روان شناختی پیدا نمی شود که چند اصل از اصول فلسفی را پیش فرض خود قرار نداده باشد. از این رو، آیا روان شناسان بکلی از فلسفه بی نیازند یا این که با وجود جدا شدن این دو از یکدیگر، پیوند میان آن دو هنوز برقرار است؟ آنچه در این نوشتار مدّ نظر است، گذر اجمالی به عوامل مؤثر بر تشکیل روان شناسی علمی و رابطه آن با فلسفه می باشد.

30 شهریور 1396

روانشناسی و معرفت شناسی

بین روانشناسی و معرفت شناسی، جریانی دائمی از تبادل دوسویه وجود داشته است. فلاسفه وروانشناسان در تایید آرای روانشناختی، به آموزه ها و براهین جدید معرفت شناختی تکیه کرده اند.به تازگی معرفت شناسان نیز در تلاشهایشان برای حل مسایل حوزه فکری خود به روانشناسی روی آورده اند.

22 شهریور 1396

معرفت شناسي و حكمت متعاليه

يكم ؛ در حكمت متعاليه بخش مستقلي به بحث دربارة شناخت شناسي و مطابقت يا عدم مطابقت ادراك انسان با عالم خارج اختصاص نيافته بلكه بطور پراكنده در طي مباحث 1. وجود ذهني ؛ 2. علم ؛ 3. كيف نفساني ؛ و 4. تجرد نفس و در اين ميان بيشتر در بحث وجود ذهني پرداخته شده است . دوم ؛ دربارة تاريخچه بحث وجود ذهني برخي از فلاسفة معاصر معتقدند: اين مسئله يكي از مسائل مستحدث فلسفي است كه براي نخستين بار حكيمان مسلمان ساخته و پرداخته اند و حتي در كتابهاي بوعلي سينا فصلي براي آن باز نشده است ، بلكه حتي لفظ «وجود ذهني » در نوشته هاي وي و حكيمان پيش از او، چون فارابي ، به چشم نمي خورد. نخستين كساني كه بحث وجود ذهني را مطرح كرده و باب مستقلي را به آن اختصاص داده اند، يكي امام فخر رازي (ف . 606) در كتاب المباحث المشرقيه و ديگري خواجه نصيرالدين طوسي (ف . 672) در كتاب تجريد الاعتقاداست .

15 شهریور 1396

فلسفه مضاف

مؤلف «فلسفة مضاف»، سعی کرده است در این مقاله، مباحث اساسی فلسفه های مضاف را -هرچند بسیار فشرده- مطرح کند، از جمله: ارائة تعریف خاصی برای فلسفة مضاف، تأکید بر امکان و ضرورت فلسفه های مضاف اسلامی، پیشنهاد معیار هایی برای تقسیم و طبقه بندی فلسفه های مضاف و ... محقق محترم فلسفة مضاف را، «دانش پژوهش فرانگر–عقلانی احکام کلی مضاف الیه خویش» می د اند. مؤلف سه گونه تقسیم برای فلسفه های مضاف ارائه کرده؛ یکی از تقسیمات پیشنهادی وی تقسیم فلسفه های مضاف به: بسیط، مرکب و مضاعف است. در تقسیم دیگر، مؤلف، فلسفه های مضاف را به فلسفه های علوم و فلسفه های امور طبقه بندی کرده است

15 شهریور 1396

هرمنوتیک فلسفی

مباحث هایدگر در باب ماهیت فهم و تفسیر، زبان، دور هرمونتیک، تاثیر پذیری فهم از پیش فهم ها و تاریخی بودن وجود انسان، منجر به پیدایش هرمنوتیک فلسفی گردید. هایدگر در سخنرانی های سال 1923 و در کتاب هستی و زمان آشکارا با فاصله گرفتن از تلقی رایج از هرمنوتیک به مثابه روش فهم و روش شناسی علوم انسانی، دیدگاهی انقلابی را پیش نهاد

30 مرداد 1396

فلسفه زبان

فلسفه زبان به همراه اتمیسم منطقی و فلسفه اصالت تحصل منطقی، سه جنبش مؤثر فلسفی در قرن بیستم هستند که جملگی، وظیفه اصلی (و شاید تنها وظیفه) فلسفه را تحلیل می دانند، و از آنجا که تحلیل، به استعمال و وظیفه زبان مربوط است، بر این اساس، این سه مکتب معتقدند که مسائل فلسفی، دست کم تا حدودی، مسائل زبانی است، و بنابراین، فقط به وسیله توضیح و تشریح الفاظ زبان است که می توان تا اندازه ممکن، این مسائل را حل کرد

24 مرداد 1396

تفسیر عقلی هنر و زیبایی در وحدت و کثرت از نگاه ملاصدرا

هنر فشرده دانش، معرفت، فضیلت و کمال، آمیخته با کیاست، فراست و زیرکی است و کلمه زیبایی که زیبنده هر اثر هنری است به مثابه نیک و خوب در برابر زشت و بد به کار رفته است. در نگاه عقلی به هستی، این دو واژه پر معنا و ژرف را تنها بر پایه قاعده فلسفی« وحدت در کثرت» به تفسیر فیلسوف بزرگ مکتب اصفهان، ملاصدرا، می توان مقبول و معقول دانست. بلندای معنای کامل هنر و زیبایی در وجود واحد احد هنرآفرین زیبا، که به جمیل و دوستدار جمال توصیف شده و هنرمندانه ابداع زیبایی می کند، قابل فهم و تفسیر است. صحن زیبای عمارت این جهان سلفی و سقف هنرمندانه عالم علوی به وحدت وجود اتقان و استحکام یافته است. وحدت، حقیقت وجود و کثرت نمایش زیبای وحدت و تجلی هنرمندانه آن است. هماهنگی، هم صدایی و هم نوایی در کثرت، گواه اندکاک کثرت در وحدت است. معرفت شناسی ملاصدرا که انقلابی در فلسفه ایجاد کرد و آفرینش ناآرام را در حرکت ناآرام جوهری دانست، بنای عظیم نظامی فلسفی را در مکتب فلسفی را در مکتب اصفهان ساخت که همچون بناهای تاریخی زیبا و هنرمندانه این شهر تا به امروز بر تمامی فلسفه های ایرانی و غیر ایرانی اثرگذار بوده و هست. او اتحاد عشق، عاشق، معشوق را در وجود شناسی و اتحاد عقل، عاقل و معقولرا در معرفت شناسی ارائه نمود و ذهن را در مو قعیتی که کائنات را جلوه زیبای جمال واحد بداند، آرام ساخت. این مقاله ادعا دارد که هنر و زیبایی بر اساس قاعده وحدت در کثرت عقلی ملاصدرا قابل معنای معقول و مقبول است. از این رو پس از طرح مسئله و تبیین قاعده در حوزه معرفت شناسی، به پیوند و ارتباط هنر و حدت وجود و زیبایی و کثرت وجود پرداخته و ادعای فوق را مبرهن می سازد.

17 مرداد 1396

ارسطو

ارسطو در سال 3/384 ق.م در استاگیرادر تراکیه متولد شد. در هفده سالگی به قصد تحصیل به آتن رفت و عضو آکادمی افلاطون شد، و به مدت بیست سال تا هنگام مرگ افلاطون با او در معاشرت بود. پس از مرگ افلاطون آتن را ترک کرد و شعبه ای از آکادمی در شهر آسوس در ناحیه ترود تأسیس کرد. سه سال بعد به میتیلِن رفت و در آنجا با تئوفراستُس(مشهورترین شاگردش) آشنا شد. در سال 2/343 فیلیپ مقدونی ارسطو را به پلا دعوت کرد تا تعلیم و تربیت پسرش اسکندر را به عهده گیرد. هنگامی که اسکندر در سال 5/336 بر تخت سلطنت نشست، او مقدونیه را ترک کرد و به آتن بازگشت و مدرسه جدید خود را که به نام «پریپاتوس»(مشائی) معروف شد، تأسیس کرد. در سال 323 ق.م، اسکندر کبیر درگذشت، و عکس العمل آن در یونان، بر علیه اقتدار مقدونیان، منجر به اتهام بیدینی علیه ارسطو شد.

10 مرداد 1396

برهان فقر وجودی (وجود رابط معلول)

براهین اثبات وجود خدا بسیار زیادند. فلاسفه، متکلمین و عرفاء هر کدام به گونه ای بر اثبات وجود خدا استدلال کرده اند. یکی از براهینی که با تکیه بر مبانی فلسفی ملاصدرا و اولین بار توسط خود وی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است، برهان «فقر وجودی» یا «امکان فقری» است

30 تیر 1396

ابن عربی، مولانا و اندیشه وحدت وجود

اندیشه وحدت وجود، از اندیشه های اساسی عرفان نظری اسلامی بوده و ابن عربی و مولانا از قلل رفیع آن هستند . موضوع این مقاله ربط و نسبت میان این سه است . این نوشتار از دو بخش تشکیل شده است: در بخش اول که در این شماره عرضه می گردد و قسمت اعظم مقاله را تشکیل می دهد، چیتیک (نویسنده مقاله) پس از اشاره به معنا و ساختار لغوی وحدت وجود، اجمالی از تاریخچه آن را در میان صوفیه از قرن دوم تا زمان ابن عربی ذکر می کند . سپس با تفصیل بیش تری به توضیح روش ابن عربی، دیدگاه او در مورد وحدت وجود، تنوع نظریات او در این مورد و ساده انگاری ها و کژفهمی هایی که به ویژه خاورشناسان در فهم تعالیم ابن عربی رواداشته اند، یادآور می شود . وی در ادامه ی این بخش به بررسی اندیشه وحدت وجود در میان شاگردان باواسطه یا بی واسطه ابن عربی از قونوی گرفته تا عبدالرحمن جامی، می پردازد .

18 تیر 1396

قاعده الواحد و فاعلیت الهی

از جمله قواعد فلسفی در باب علیت، قاعده معروف «الواحد» است که با اصل سنخیت علت و معلول ارتباط تنگاتنگ دارد. در منظر بسیاری از حکیمان، این قاعده بدیهی تلقی شده، در عین این که از منظر برخی با اشکال‏ها و پرسش‏های جدّی در خصوص قلمرو آن روبه‏رو شده است، از جمله این‏که: قاعده الواحد با فاعلیت و قدرت مطلقه الهی تعارض دارد، به‏گونه‏ای که برخی علیت الهی را از شمول قاعده خارج کرده‏اند. این مقاله ضمن تبیین اصل قاعده و قلمرو آن، به اشکال محدودیت قدرت الهی پرداخته و پاسخ حکیمان را در این خصوص نقد و تحلیل می‏کند و سرانجام به این نتیجه می‏رسد که نه تخصیص در قاعده عقلی «الواحد» صحیح است و نه محدودیت در قدرت مطلقه الهی رواست، بنابراین، هیچ تناقضی میان مفاد قاعده الواحد و براهین دالّ بر اطلاق فاعلیت الهی وجود ندارد.

9 تیر 1396

  • تعداد رکوردها : 293

ورود کاربر

حديث

لينک هاي مفيد