Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 39202
تاریخ انتشار : 7 آذر 1392 19:0
تعداد مشاهدات : 1374

اندیشه‏ نظم نوین جهانی و فرهنگ‏

الگوی جامعه اطلاعاتی،بر اساس مادیت و مسایل‏ دنیوی پایه‏گذاری شده است اما مدل اجتماع اسلامی بر پایه‏ای مذهبی-سیاسی،اقتصادی-اجتماعی و سیستمی‏ فرهنگی مبتنی بر مسایل حقوقی و قانونی،استوار است. علما یعنی دانشمندان علوم مذهبی اسلامی،به ویژه‏ مجتهدین،با کارشناسان اطلاعاتی و طبقه روشنفکر جوامع مادی که اهداف اصلی آنان صرفا حول و حوش‏ مسایل اقتصادی،سیاسی و قانونی بوده و همچنین با طبقه کشیش مسیحیّت که فقط با مسایل دینی سرگرم‏ هستند،تفاوت بارزی دارند.علما یا دانشمندان اسلام را به عنوان مرجع تقلید می‏شناسند که فتاوی آنان در زمینه‏های سیاسی،قانونی،اقتصادی و فرهنگی صادر می‏گردد

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله به قلم آقای دکتر حمید مولانا در مجله کیهان فرهنگی شماره 88 شهریور 1371 به چاپ رسیده است

اندیشه‏ نظم نوین جهانی و فرهنگ‏

 

تجزیه شخصیت

الگوی جامعه اطلاعاتی،بر اساس مادیت و مسایل‏ دنیوی پایه‏گذاری شده است اما مدل اجتماع اسلامی بر پایه‏ای مذهبی-سیاسی،اقتصادی-اجتماعی و سیستمی‏ فرهنگی مبتنی بر مسایل حقوقی و قانونی،استوار است. علما یعنی دانشمندان علوم مذهبی اسلامی،به ویژه‏ مجتهدین،با کارشناسان اطلاعاتی و طبقه روشنفکر جوامع مادی که اهداف اصلی آنان صرفا حول و حوش‏ مسایل اقتصادی،سیاسی و قانونی بوده و همچنین با طبقه کشیش مسیحیّت که فقط با مسایل دینی سرگرم‏ هستند،تفاوت بارزی دارند.علما یا دانشمندان اسلام را به عنوان مرجع تقلید می‏شناسند که فتاوی آنان در زمینه‏های سیاسی،قانونی،اقتصادی و فرهنگی صادر می‏گردد.بدین ترتیب،دنیاگرایی،زمانی که سعی‏ می‏نماید مذهب را از سیاست،عقاید را از واقعیات،و دیدگاه نظری را از عملی جدا کند،خود با افکار سیاسی و اجتماعی اسلامی مغایر می‏گردد.اسلام همه اینها را یک‏ کل به هم پیوسته تلقی می‏کند.از این رو از دنیاگرایی‏ غربی در جوامع اسلامی به گرمی استقبال نشد و از آن به‏ عنوان یک ویژگی مثبت یاد نشد چون سمبل بی‏دینی‏ و ماتریالیسم غرب بود،روندی از ماتریالیزم بود که در آن‏ تکنولوژیها،روش‏شناسی‏ها و ایدئولوژی‏ها از اروپا و بعدها از امریکا وارد گردید.توضیح دیدگاه اسلام در مورد زندگی دنیوی(در برابر مذهبی)مشکل است چون هیچ‏ مرز مشخصی بین نهادهای سیاسی و دیگر نهادها وجود ندارد.اسلام بر تمامی ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی‏ جهت داده و ملاکهایی را برای هدایت در نظر گرفته‏ است.از آنجا که در اسلام اساسا هیچ جدایی بین مذهب و سیاست وجود ندارد،جامعهء اسلامی در تئوری یا عمل‏ هرگز موافق حاکمیت مذهب(تئوکراسی)به سبک‏ مسیحیّت در اروپا نبوده است.واژهء تئوکراسی در تاریخ‏ اسلام ناصحیح و نیز ناقض غرض است،چون سران دولت‏ و حاکمیت در جوامع اسلامی بر عکس مسیحیت هرگز صرفا رهبران مذهبی نبوده‏اند.

به علاوه طبقه‏ای مانند کشیشها هرگز بر جوامع اسلامی‏ حکومت نکرده‏اند چون کلیسا مؤسسه‏ای است که مفهوم‏ آن برای اسلام بیگانه است.در اسلام هیچ واسطه‏ای بین‏ فرد و خدا وجود ندارد و هیچ شخص یا ارگانی قدرت‏ تغییر اصلاح یا اضافه نمودن به قانون الهی،قرآن و سنّت‏ را ندارد.انقلاب فرانسه زمانی که جایگزین رژیم تحت‏ کنترل کلیسای مسیحی شد،موجب برانگیختن ابعاد سیاسی و فلسفی دنیاگرایی مدرن گردید.بر عکس آن، انقلاب اسلامی در ایران پایان حاکمیت دنیاگرایی‏ مدل‏های رشد و توسعه غربی بوده و همچنین بروز یک‏ دولت اسلامی بر اساس حاکمیت وحی و قرآن،همانطور که‏ اعدام لویی شانزدهم سمبل مرگ حاکمیت تقدس و بروز سیاست دنیاگرایی در فرانسه بود،سقوط شاه نیز نشانگر مرگ افکار مادی و دنیوی یا ظلم و تجدید حیات قدرت‏ معنوی و ابدی در ایران بود.حرکتهای«تجددگرایی» در جوامع اسلامی طی یک قرن گذشته به علت عدم‏ توانایی در ارائه یک دکترین دو بعدی بر اساس وحدت‏ قدرتهای مادی و معنوی،شکست خورده و ناکام مانده‏اند. در الگوی جامعه اسلامی این دو خط از یکدیگر غیرقابل‏ تفکیک هستند.

مفهوم جامعه و دولت یا حاکمیت

در تفکر غربی و یا در تاریخ،هیچ معادلی را نمی‏توان‏ برای جامعه اسلامی یا امت،یافت.امت دارای مفهومی‏ جهانی است و موضوع محدودیتهای منطقه‏ای،زبانی، نژادی و ملی نیست،بنابراین الگوی جامعه اسلامی صرفا بر اساس مبانی اقتصادی-سیاسی یا اطلاعاتی-ارتباطی‏ نیست.امت،جامعه و دولتی جهانی است که اعضای آن‏ شامل گسترده‏ترین گونه‏های ممکن از ملیّتها و گروههای‏ نژادی هستند امّا تعهد آنان به اسلام به عنوان یک ایمان‏ و ایدئولوژی آنان را در یک نظم اجتماعی خاص گرد هم‏ می‏آورد.

حاکمیت مخصوص خدا است و نه دولت،فرمانروایا مردم. بنابراین مفهوم امت مترادف با«مردم»یا«دولت»که از واژه‏های روابط بین‏المللی مدرن بوده و تحت تأثیر شبکه‏های ارتباطی،جریانهای اطلاعاتی،جغرافیا،زبان‏ و تاریخ یا ترکیبی از تمامی اینها هستند،نیست.این‏ مفهوم امت بود که حاکمیت اسلامی را از زمان پیغمبر برای قرنها هدایت کرد و آن را به عنوان قدرتی جهانی‏ مطرح کرد.مرز چنین جامعه‏ای را اعتقادات و ارزشهای‏ اسلامی تعیین می‏کند و نه محدودیتهای جغرافیایی، سیاسی و قراردادی.این الگو اعم از موضوع ملیت است‏ ولی مفهوم ملی‏گرایی را نفی می‏نماید.اختلافات‏ و تضادها در این الگو پذیرفته می‏شود ولی تاکید بر وحدت است.از این‏رو الگوی جامعهء اسلامی در جهت‏ عکس نظام حاکمیت ملی است که وجه مشخصه نظام‏ فعلی سیاسی جهانی است.این مطالب شامل سرزمینهای‏ اسلامی که تحت عناوین سیاسی گوناگون تجزیه گردیده‏ و قادر به تأسیس منابع اقتصادی،فرهنگی طبیعی و انسانی‏ خود تحت یک دولت متحد اسلامی نیستند،نیز می‏شود.

در غرب و در بین عامه این کج‏فهمی وجود دارد که‏ اسلام صرفا یک مذهب است.در اسلام تقسیم‏بندی‏ دنیا به مقدس و نامقدس،مذهبی و دنیوی،روحانی‏ و غیرروحانی وجود ندارد.در الگوی جامعهء اسلامی، جدایی سیاست از اخلاق و سیاست از اقتصاد همگی غیر طبیعی قلمداد می‏شوند.اسلام یک نظام کلی زندگی‏ است و بدین ترتیب امت اسلامی دارای دستورالعملهایی‏ برای هدایت فعالیت انسانی است.تنها بخش کوچکی از قوانین اسلامی به آداب مذهبی و اخلاقیات شخصی‏ می‏پردازد،بخش بزرگ آن به نظم اجتماعی مربوط می‏شود.

بر عکس غرب که مذهب را امری خصوصی و شخصی برای‏ افراد تلقی می‏کند،در اسلام مذهب امری عمومی است. اما حاکمیت سیاسی و ارتباطی در لیبرالیزم متعلق به‏ حاکمیت افراد است،در جامعهء اسلامی،حاکمیت در گرو حاکمیت اصول اسلامی است.همین طور واژهء «بنیادگرایی»یا«بنیادگرا»که اغلب در رسانه‏های غربی

. از آن استفاده می‏شود،در دایره لغات فرهنگ اسلامی‏ وجود ندارد،چون در اسلام بر عکس مسیحیت،جدایی‏ تاریخی بین مذهب و دولت نبوده و به تبع آن‏ «بنیادگرایی»یا«رفرم»وجود نداشته است.و اگر تلاشهایی توسط تجدد گرایان متأخر برای این منظور صورت پذیرفته،هرگز موفق نبوده است.بنابراین، اخلاقیات مذهبی-اجتماعی اسلامی نه تنها یک شخص را به نحو اکمل راهنمایی می‏کند بلکه هدایت افراد به مفهوم‏ عام را نیز به عهده می‏گیرد.بطور خلاصه،در حالی که‏ اخلاقیات مدرن در غرب عموما جوهری اجتماعی دارد، این اخلاقیات در جوامع اسلامی دارای قدرتی اجتماعی‏ و نیز مذهبی است.دقیقا در همین جاست که الگوی جامعه‏ اطلاعاتی و اسلامی از نظر فلسفی و استراتژیک در مقابل‏ یکدیگر قرار می‏گیرند و این مقابله دارای زمینه‏ای‏ فرهنگی و پی‏آمدهایی اطلاعاتی-فرهنگی است.مثلا از زمان انقلاب اسلامی در سال 1979 واژه«بنیادگرایان‏ اسلامی»در رسانه‏های جمعی اروپایی و امریکایی ساخته‏ و مورد استفاده قرار گرفت و اصولا به مقاومت‏های نظامی‏ دنیای اسلام،به خصوص شیعیان،که به سختی با سیاستهای مداخله‏گرایانه غرب در سرزمینهایشان به هر شکل مخالفت می‏کردند،اتلاق گردید.سعودیها که‏ وهابی‏های سنی هستند،در رسانه‏های غربی مشمول‏ «بنیادگرایی»نمی‏شوند،به این علت که سعودیها «میانه‏رو»بوده و با غرب دارای روابط نزدیکی هستند.

واژهء«بنیادگرایی اسلامی»با مفهومی ناخوشایند در محافل و سخنرانیهای علمی غرب به موازات حرکتهایی‏ نظیر اصول‏گرایی در زمان حاکمیت مسیحیت در بریتانیا و آمریکا،مورد استفاده قرار می‏گیرد.این واژه‏ها سیاسی، ارزشی،تبلیغاتی،غیرتحلیلی،و یا حتی ضد تحلیلی بوده‏ و نشانگر نوعی اکولوژی«ارتباطی»توسط رسانه‏های‏ فراگیر و سخنگویان روشنفکر آنان است.بطور خاص، عمق فقری که در زمینهء ارتباطی تاریخ،ایدئولوژی،فلسفه‏ و علوم اسلامی وجود دارد پیش از سهم خود موجب آن‏ نوع اکولوژی فرهنگی شده است که وجه مشخصهء صحنه‏ بین‏المللی فعلی است.

در کل،نظام حاکمیت ملی،امت اسلامی را به بخشهای‏ کوچکتر تقسیم کرده است،روندی است که برای تجزیه و جبهه‏بندی سیاسی در اوایل این قرن ظهور کرد.عدم‏ مبارزهء حکام اسلامی با الگوی اقتصادی و سیاسی غالب، که سنگ بنای نظم موجود جهانی است،حاکمیت بدنهء اصلی که وجه مشخصه الگوی جامعه اسلامی است را کند کرد.دولت اسلامی توسط پیامبر(ص)در سال 622 میلادی در مدینه بنیانگذاری شد.فرهنگ سیاسی و قانون‏ اساسی این دولت،اسلام را تا اواخر جنگ اول جهانی، علی‏رغم فرسایش و تجزیه درونی در قوانین اسلامی،به‏ عنوان یک قدرت جهانی مطرح کرد.امت اسلامی که‏ اکنون به دولتهای مختلف تجزیه شده است،هم اکنون با یک نظم نوین که ریشه در تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی مدرن دارد،روبرو شده است.آیا این نظم نوین‏ جوامع را به یکدیگر نزدیکتر می‏کند و یا آنکه روابط بی‏ثبات فعلی را نیز محدودتر می‏نماید؟قرنها،فرهنگ‏ اسلامی توانست توازن خوبی بین فرهنگهای گفتاری و نوشتاری و ارتباط میان افراد و رسانه‏ها را برقرار نماید.14

فرهنگ الکترونیکی و نوشتاری،مقدمتا در غرب،به تمرکز قدرت در دست معدودی،کمک کرد و موجب متمرکز شدن دستگاههای دولتی و ایجاد انحصار گردید.بر عکس‏ آن روش گفتاری ارتباط در جوامع اسلامی،موجب عدم‏ تمرکز و خنثی نمودن قدرت دولت و منافع اقتصادی‏ شده،یک توازن منفی حاکمیت را توسط دست‏اندرکاران‏ سنت گفتاری ایجاد نمودند.این افراد از توان ارتباطی‏ خود،علی‏رغم نفوذ تبلیغات دولتی و نهادهای مدرن، در درون جامعه و فراتر از آن،استفاده می‏کردند.تجدید حیات اسلام و نهضتهای سیاسی و انقلابی در کشورهای‏ اسلامی به رهبری اولیاء و نهادهای سنتی نظیر علما، صرفا نمونه‏ای از کاربرد بالقوه فرهنگ گفتاری و مقابلهء آن با مدرنیسم موروثی در فرهنگهای رسانه‏ای‏ الکترونیکی،می‏باشد.امروزه نیازهای اطلاعاتی بسیاری‏ از کشورها،مقدمتا به وسیلهء علایق بازار و رسانه‏ها و نیز قدرتهای جهانی غالب،تعیین می‏گردد و الزاما ربطی به‏ احتیاجات واقعی فرد،گروهها و جوامع ندارد.عدالت‏ اجتماعی و نظم اقتصادی قلب الگوی جامعه اسلامی‏ می‏باشد و به همین ترتیب،مفاهیم جهانی شدن و همبستگی از اهمیت برخوردار است.امروزه آنچه که به‏ عنوان مبحث جهانی شدن مطرح می‏شود،یک نوع‏ «همبستگی پیچیده»است یعنی یک روند«شبکه‏سازی» که ارتباط با یکدیگر را به حوزه‏های اقتصادی،مالی، منابع طبیعی و تکنولوژیکی می‏کشاند،بدون آنکه یک‏ چهارچوبهء فرهنگی معنی‏دار که مشخصهء جامعه است را ایجاد نماید.

امانوئل کانت‏ در غرب و در بین نمونه‏های متقدم چنین نویسندگانی، می‏توان از هوگو گراتیوس( oguh  suitorG )15و امانوئل کانت( leunamml tnaK   )16نام برد.گراتیوس‏ به عنوان بنیانگذار قانون بین‏المللی غربی و کانت به‏ عنوان اولین متفکر جهان وطنی شناخته می‏شود.اگر چه‏ این دو شخصیت دارای دیدگاهها و اهدافی مختلف‏ هستند ولی هر دو برای روابط بین‏المللی،یک اخلاقیات‏ لیبرالی را تجویز می‏نمایند:

گراتیوس بر اساس«قانون طبیعی»دولتها و کانت‏ بر اساس حقوق انسانی افراد.با این حال هر دو از دیدگاه‏ نظام حاکمیت ملی بر تفکرات خویش تأکید می‏ورزیدند. جهانی شدن از نقطه نظر مارکسیستها و نئومارکسیستها چیزی بیشتر از گسترش سرمایه‏داری به عنوان یک‏ «سیستم جهانی»نبود.طی این روند،واحدهای مختلف‏ ملی،نقش‏های گوناگونی کاری را در یک تقسیم‏بندی‏ جهانی به عهده می‏گیرند.با این حال همانطور که‏ والشتین NIETSELLAW یکی از طرفداران این تز می‏گوید،اگر چه دیگر دولت موضوع بررسی و تحلیل‏ نمی‏باشد،ولی هنوز نقش مهمی را در وضعیت جهانی که‏ دارای مرکزیت دولتهای ممتاز و حاشیهء دول مستعمره‏ می‏باشد،بازی می‏کند.17اما چه کسانی در حاشیه این‏ معادله قرار دارند؟بیش از یک میلیون نفر مسلمان،یا یک‏ چهارم جمعیت جهان،چه کسی مسؤولیت برقراری تماس‏ با این جمعیت بزرگ و ایجاد ارتباط بین افراد و نهادهای‏ بزرگتر را به عهده می‏گیرد؟در قرون وسطی و نیز بعد از آن مواد قانون اسلام که به عنوان شریعت شناخته‏ می‏شود،ورود و خروج آزادانهء محصولات صنعتی‏ و کشاورزی کشورهای غیرمسلمان را به سرزمینهای‏ اسلامی،ممکن ساخت.جهان شمولی برای تجارت‏ بین‏المللی این دوره به همان اندازه مؤثر بود که برای‏ خودآگاهی فرهنگی،آموزشی و اجتماعی دنیای اسلام. براستی،الگوی جامعه اسلامی،اولین نظام جامع خدمات‏ اجتماعی را به وجود آورده،گمرکات در مبادی را حذف‏ نموده و تجارت آزاد را تشویق کرده است.امروزه کشورهای‏ اسلامی با وجود منابع طبیعی غنی،سرمایه،و موقعیتهای‏ بالقوه استراتژیکی و ژئوپولوتیکی،شریک یک نظم جهانی‏ هستند که موجب تجزیه آنان و نه وحدتشان در یک جامعهء متحد می‏گردد.

حیرت شیاطین یا انوار امیر

با توجه به الگوی جامعهء اطلاعاتی و اسلامی،آنچه که‏ از این تحولات تاریخی حاصل می‏گردد،دو نظام‏ اکولوژیکی فرهنگی است که دارای فاکتورهای اقتصادی‏ و اجتماعی می‏باشد.این حوزه اکولوژیکی فرهنگی است‏ که پارامتر اقدامات و نیز امکان اتحاد و یا حتی تسلط یکی از الگوها بر دیگری را تعیین می‏نماید.بعلاوه،عدم‏ درک و یا بی‏توجهی به این چهارچوبه بزرگ اکولوژیکی و فرهنگی،موجب بیشترین ناتوانی‏ها در درک،توضیح یا حتی پیش‏بینی جنبشهای اجتماعی و سیاسی عصر ما می‏شود.

وقایع معاصر جهانی،موجب حیرت بسیاری از کارشناسان روابط بین‏المللی و جامعه‏شناسان اروپایی و امریکایی گردید.طی جریانی که درست پس از جنگ‏ دوم جهانی شکل گرفت،میلیونها دلار صرف تحقیقات‏ علوم اجتماعی شد تا صرفا به طرز کار نظامهای سیاسی و ارتباطی سرزمینهایی نظیر اتحاد شوروی،اروپای شرقی و خاورمیانه،آشنا شوند.با این حال،در بهار سال 1989 تقریبا هیچکس در غرب راجع به مسایل فروپاشی‏ رژیمهای کمونیستی،سقوط دیوار برلن،و اتحاد دو آلمان تحقیق نمی‏کرد،پیش‏بینی که جای خود دارد. «کارشناسان»محافل آکادمیک،دولت،و رسانه‏ها در اشتباه بودند:سومین قیام آلمان در این قرن،دارای‏ هدفی مغایر با قیام‏های 1914 و 1939 این کشور بود. روسها،چک‏ها،لهستانی‏ها و رومانیایی‏ها در مبارزه علیه‏ نهادهای سیاسی خود واقعا موفق بودند،ولی حتی‏ مدل‏های متشابه،تئوریهای بازی و مجامع تجاری و تصمیم‏گیرنده که بخوبی توسط دانشجویان فارغ التحصیل‏ به عنوان منابع اصلی جامعه حفظ شده و مورد تحسین‏ اساتید قرار داشتند،نتوانستند کمترین کمکی در توضیح این پدیده بنمایند.

معدود دانشمندان و ناظرانی که این وقایع را پیش‏بینی‏ کردند نیز فراموش شده و یا به کناری گذاشته شده‏ بودند.یک دهه قبل،عملا هیچکس در غرب احیاء اسلام‏ و پی‏آمدهای آن در خاورمیانه و اطراف و اکناف جهان را پیش‏بینی نمی‏کرد.بروز انقلاب اسلامی در ایران شاید بزرگترین آشفتگی و سردرگمی در تحقیقات علوم‏ اجتماعی و روش‏شناسی طی دوره‏های اخیر باشد.عملا هیچیک از نهادهای اصلی دست‏اندرکاران علوم اجتماعی‏ یعنی دولت یا رسانه‏ها،حدس نمی‏زدند که محمدرضا پهلوی،شاه ایران و دوست نزدیک غرب،توسط امام‏ روح الله خمینی(ره)که مردی تقریبا ناشناخته برای غرب‏ بود،18خلع ید گردد.

اگر مقاومت مردم ایران برای پایداری در جنگ هشت‏ ساله با عراق،ناظران را به حیرت انداخته است،اتحاد غرب و دولتهای محافظه‏کار حوزه خلیج فارس با صدام‏ حسین در دهه 1980 و اتحاد مجدد آنان علیه صدام، متعاقب تهاجم وی به کویت در سالهای 1990،نیز واقعا تعجب‏برانگیز است.

چه اشتباهی رخ داده بود؟چرا ناظران چشم‏اندازهای‏ ارتباطی،سیاسی و فرهنگی فعلی را پیش‏بینی و تصویر نکردند؟آیا این بدان علت بود که عناصر تعیین کننده‏ نهادها و ایدئولوژیهای رسمی زندگی مدرن،بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند؟و یا آنکه آنان صرفا در تغییر روند تحولات اجتماعی عصر ما خطا کردند؟آیا تمایلات فرهنگی و الگوی گفتاری غالب بر فعل و انفعالات اجتماعی آنان موجب گمراهیشان گردید؟ متودولوژی«انتقادی»آنان تا چه اندازه ذی مدخل بود؟ من در جای دیگر سعی کرده‏ام تا نشان دهم مکاتب فکری‏ معتقد به تحولات جبری اقتصادی و تزهای قدرت- محوری ژئوپولوتیکی دورهء«رئالیست»روابط بین‏المللی، همگی دارای نقاط اشتراک بخصوص می‏باشد:

1-آنان همگی در یک مجرای قدرتی روابط بین‏المللی‏ مشترک هستند که سیاسی یا اقتصادی و یا هر دو می‏باشد.

2-آنها دولت محور می‏باشند به نحوی که معتقد به‏ حاکمیت ملی به عنوان یک حاکمیت«سیاسی»هستند.

3-آنان عوامل ارتباطی و فرهنگی را وسیله‏ای برای‏ اهداف زیرساختهای سیاسی،اقتصادی و تکنولوژیکی قرار می‏دهند.

4-آنها روابط اجتماعی و بین‏المللی را همانند علوم‏ طبیعی و بیولوژیکی طبقه‏بندی می‏نمایند.

5-آنها تمایل به مطالعه و بررسی موضوعاتی دارند که‏ قابل اندازه‏گیری،مشاهده و لمس است.

این ویژگیهای بنیادی،تجزیهء برخی از متمایزترین‏ فعالیتهای جهانی را که صرفا مربوط به سیاست،کار و محصول نیستند غیرممکن می‏سازد.سیاستهای‏ جهانی و منابع قدرتی آن نه تنها شامل منابع ملموس‏ و مختصات اقتصادی،نظامی و منابع طبیعی آن می‏باشد بلکه عناصر کمتر قابل محاسبه و کمتر مطرح شده‏ای که‏ من آنها را به عنوان«منابع غیرملموس»نامگذاری کرده‏ام‏ نیز شامل می‏شود.اینها شامل نظامهای اعتقادی و ارزشی،ارتباط و دانش می‏باشند.هر دو منبع ملموس‏ و غیرملموس را می‏توان از نظر کنترل زمینهء ارزشهایی‏ بخصوص و جریان اطلاعات در جامعه یا در نظامهای‏ بین‏المللی که نشانگر توان احترام و تأثیرگذاری بر نتیجه‏ می‏باشد،تعریف نمود.بدین ترتیب استحالهء قدرت، دارای دو بعد می‏باشد:دسترسی به منابع ضروری جهت‏ اقدام،و توان و اراده برای تغییر این منابع به اقدام.اشکال‏ قدرت در نظامهای ملی و جهانی صرفا اختصاص به‏ زمینه‏های اقتصادی،سیاسی و تکنولوژیکی ندارد،بلکه‏ شامل فاکتورهای چند بعدی،حاکمیت و مشروعیت که‏ نقش مهمی را بازی می‏کنند نیز می‏باشد.

در واقع در دهه اخیر قرن بیستم،تفکراتی در بین گروه‏ موسوم به«متفکرین استراتژیک»مشاهده شده است مبنی‏ بر اینکه روابط بین‏المللی تنها به اوضاع نظامی دیپلماتیک‏ خلاصه نمی‏شود.آنان دریافتند،دنیایی را که طی‏ چهار دهه پس از جنگ دوم جهانی شناخته بودند برای‏ همیشه همانطور باقی نخواهد ماند.با چنین تحول‏ جهانی و محرکهای مولکولی جنبشهای مردمی آن،و نیز ارتباط تنگاتنگ سرمایه و اطلاعات،ما وارد کلاف سر (به تصویر صفحه مراجعه شود) در گم یک تحول دیجیتالی شده‏ایم که در آن انسان،ملک، روابط اجتماعی و سیاستهای بین‏المللی به دنیایی‏ پیچیده،بی‏ثبات و نامطمئن مبدل گردیده‏اند.غیرقابل‏ پیش‏بینی بودن وقایع بین‏المللی و احساس عدم امنیت‏ حاکم بر قدرتهای بزرگ،یک روی سکه است و روی دیگر آن رشد فزاینده کشورهای کوچکتر در بسیج جمعیتها و منابع خود جهت مبارزه با نظم کهنه،درخواست وضعیتی‏ جدید می‏باشد.سقوط و افول دستگاه دولتی به قعر تاریک فلسفهء وجودی خود،از طریق تکنیکهای‏ الکترونیکی و بوروکراتیک صرفا یکی از نشانه‏های بیماری‏ این پدیده و نشانهء دیگر از بین رفته مشروعیت نظام‏ حاکمیت ملی در تمامی اشکال ایدئولوژیک خود می‏باشد.تقسیم‏بندی سیاسی-اقتصادی این سیاره به سه‏ جهان مجزا،هرگز علمی نبوده و تصویر جدید آن تحت‏ عنوان یک جهان واحد نیز چیزی را عوض نمی‏کند.جهان‏ سوم،همانطور که خلیج‏فارس و دیگر وقایع اثبات نمود، دارای تقسیم‏بندی می‏باشد.جهان دوم و اتحاد شوروی‏ در حال از هم فروپاشی است،و آمریکا و مابقی جهان اول‏ بطور فزاینده‏ای از دیگران فاصله می‏گیرند.برای‏ ارزشگذاری بر تحولات و پیچیدگی سیاستهای جهانی، احتیاجی مبرم به یک دیدگاه ارتباطی و فرهنگی داریم.

ابعاد اکولوژیکی روابط بین‏المللی

اکنون بررسی تنش‏های جهانی نه تنها از نظر اقتصادی،ژئوپولوتیکی و ساختارهای نظامی بلکه در ابعاد ارتباطات فرهنگی و جنگ‏های اطلاعاتی نیز بیش از هر زمان دیگر ضروری بنظر می‏رسد.مطرح نمودن‏ اهمیت فرهنگ و ارتباط،در تحلیل روابط بین‏المللی‏ بدان معنی نیست که چنین زمینه‏هایی را به عنوان تنها حوزه‏های برخورد ایده‏آلیستی با دنیای سیاست بدانیم. برخوردهایی که اغلب به دورهء ویلسونی سیاستهای‏ بین‏المللی و ادبیات جنگ و صلح سالهای متعاقب جنگهای‏ اول و دوم جهانی،اتلاق می‏شود.به اعتقاد من،دورهء پس‏ از جنگ سرد،ابعاد فرهنگی دنیای سیاست را به بالاترین‏ نقطهء اوج خود خواهد رسانید.

افول مکتب محافظه‏کار واقع‏بینی سیاسی و نیز اقتصاد سیاسی رادیکال که برای بیش از چهار دهه بر زمینه‏های دانش‏پژوهی و سیاست‏گذاری،غالب شده بود، ناتوانی خود در پاسخگویی به بیشتر سؤالات مربوط به‏ رشد و توسعه در کشورهای مختلف جهان را به اثبات‏ رسانید.به علاوه اصل فلسفهء علم تحقیق،که در آن حوزهء عقاید از حوزه واقعیات جدا می‏گردید،نه تنها از نظر تاریخی دقیقا به فلسفه و علوم غرب مربوط می‏شد،بلکه‏ یک دوگانگی و انشعاب که موجب کندی فرمول‏بندی‏ مفاهیم و تئوریهای علمی می‏شد را بوجود آورد.مهمتر از همه اینکه،محو مشروعیت دولتی و نیز رشد سیاسی که‏ متعاقب وقایع اروپای شرقی و اتحاد شوروی به وقوع پیوسته‏ است،به علاوهء بحران اقتصادی در غرب و مبارزات‏ فرهنگهای غیرغربی،بخصوص جهان اسلام،جهت‏دهی‏ «ناگزیر»مسایل انسانی توسط قدرتهای غربی را مشکلتر کرده است.با حرکت غرب به الگوی جامعه اطلاعاتی، مفاهیم عدالت،در معنای جامعهء مدنی خود،طبق تعاریف‏ نخبگان متفکر قرون نوزده و بیست،اکنون با مشکل روبرو گردیده است.

این استدلال رسما در سطح بین‏المللی اشاعه یافت که اگر کسی خواستار صلح است بایستی خود را برای جنگ‏ آماده نماید.نظامهای خودمختار حاکمیت ملی تمایل‏ ناچیزی به دسته‏بندی داشتند ولی تحت نظام چند حزبی‏ برای قدرت و منافع متضاد مبارزه می‏کردند.فرهنگ در سطح ملی و بین‏المللی برای بیشتر انسانها عمدتا به‏ کالایی مبدل گردید که گویی در داخل قوطیهای کنسرو از خارج وارد می‏شد،در واقع تضادی بین ناسیونالیزم‏ قدرتهای کوچک و همبستگی قدرتهای بزرگ به وجود آمده بود.بدین ترتیب،قدرتهای بزرگ هارمونی خود را به اسم نظام واحد جهانی القاء نمودند و این در حالی‏ است که ملتهای کوچک در برابر سلطهء آنان مبارزه‏ می‏کنند.رئالیسم و نیز ماتریالیزم تاریخی،توجه خود را به این مقابله معطوف نمودند.وجه تمایز بین حقوق مدنی‏ و حقوق دولتی در سطح ملی و اجتماعی مخدوش گردید. اکنون اگر عدم کفایت این الگوها ظاهر گردیده است، بنابراین مقولات مهم و حیاتی که به بهترین نحو بیانگر صحنهء روابط بین‏المللی و نیز نتایج اکولوژیکی جهانی‏ باشد کدام است؟

در اینجا هشت عامل اصلی به ذهن خطور میکند:

1.الگوی متغیر و متحول ارزشهای انسانی

2.فاصله رو به افزایش بین«داشتن‏ها»و«نداشتن‏ها»

3.چشم‏انداز جمعیت شناسی و رشد جمعیت

4.منابع حیاتی و غیرقابل جبران نظیر نفت

5.تکنولوژی ارتباط

6.منابع مالی،کنترل بازار و دسترسی به نیروی کار

7.کنترل نظامهای سیاسی

8.منازعهء امتیازات عمومی و خصوصی

تئوری یکنواخت ارتباط به عنوان اکولوژی

در جایی دیگر گفته‏ام که روند اطلاعات و نوآوریهای‏ تکنولوژیکی تا آنجا که به ارتباط بین انسان و محیط وی و ارتباط بین مردم و ملتهای مختلف مربوط می‏شود، می‏تواند تحت عنوان«تئوری یکنواخت ارتباط به عنوان‏ اکولوژی»توضیح و تشریح گردد.19من در اینجا واژهء اکولوژی را در مفهوم وسیعش مدنظر قرار می‏دهم تا شامل‏ تمامی نمونه محیطهایی بشود که در آنها روابط انسانی و تکنولوژیکی واقع می‏گردد.بنابراین،ابعاد مهم این روند اکولوژیکی شامل موارد زیر می‏باشد:

1.اکولوژی اجناس و کالاها از قبیل مقولات صنعتی و تولیدی.

2.اکولوژی خدمات،که شامل بانکداری،بیمه و آموزش می‏باشد.

3.اکولوژی ابزارآلات جنگی که به معنای تمامی‏ سخت‏افزارها و نرم‏افزارهای نظامی و امنیتی و زیرساختهای‏ مربوط به آن می‏باشد.

4.اکولوژی اطلاعاتی به منظور جهت‏دهی به پردازش‏ صنایع فرهنگی و رسانه‏های جمعی.

5.اکولوژی محل مسکونی که شامل زمینه‏هایی نظیر جمعیت‏شناسی،وضعیت مسکن،محیط فیزیکی و آلودگی‏ می‏باشد.

6.اکولوژی اخلاقی و رفتاری که به مسایل شاخص و دقیقی نظیر مذهب،سنن،قوانین و قراردادهای اجتماعی‏ اشاره دارد.

این شش شعبهء اکولوژیکی از یکدیگر منفک نبوده بلکه‏ در ارتباط با یکدیگر و وابسته به هم می‏باشد.توضیح آنکه‏ ما با این شعبات نه تنها بصورت جداگانه و تک به تک‏ مواجه می‏باشیم بلکه عکس‏العمل درونی این شش شعبه‏ با یکدیگر و نیز با انسان در شکلی یکپارچه،بیانگر ویژگی‏ منحصر به فرد تمدن ما می‏باشد.بنابراین درک کامل‏ حوزه‏های فرهنگی،اقتصادی و سیاسی ما ممکن نیست، مگر آنکه توجه خود را به این پدیدهء یکنواخت ارتباطی و فرهنگی معطوف نماییم.بدین ترتیب عقاید ما راجع به‏ خود،جامعه و جهان شدیدا تحت تأثیر این دید اکولوژیکی و نحوهء یادگیری زبان،سوادآموزی،هنر،علوم‏ و خلاصه درک ما از واقعیت می‏باشد.جهان‏بینی ما تحت‏ چنین نماد اکولوژیکی منسجمی،متأثر از لااقل سه عامل‏ مجزا می‏باشد:

1.دولت

2.گروهها و نهادها

3.افراد.

به عنوان مثال ارتباط بین اکولوژی اجناس و کالاها با اکولوژی خدمات موجب به وجود آمدن حوزهء پیچیده مالی‏ و اقتصادی بین‏المللی شده است.به همین منوال شبکهء اکولوژی اجناس و کالاها،زمانی که با اکولوژی ابزارآلات‏ جنگی ارتباط پیدا می‏کند،موضوع مرسوم به مجتمعهای‏ صنعتی-نظامی را به وجود می‏آورد.تبلیغات بین‏المللی و خطابه‏های سیاسی،عمدتا نتیجه ارتباط بین اکولوژی‏ وسایل جنگی و اکولوژی اطلاعات است همانطور که‏ وسایل ارتباط جمعی و مجتمع صنعت فرهنگی اصولا ثمرهء اکولوژی اطلاعات و اکولوژی اخلاقیات و رفتار می‏باشد.مثلا مفهوم ماهیتا به هم پیوسته عباراتی نظیر «دموکراسی»و«حقوق فردی»را از نظر صنعت خودرو در نظر بگیرید.در اینجا اتوموبیل نه تنها وسیلهء حمل و نقل و تحرک و حتی نشانگر وجهه و تمول است،بلکه‏ اساسا به عنوان آزادی عمل فرد و حقوق وی شناخته‏ می‏شود.به همین ترتیب حوزه‏های اکولوژیکی زمانی‏ به وجود می‏آیند که مسایل نظامی به امنیتی،فضای‏ خصوصی به فضای عمومی،داده‏ها به داشته‏ها،وابستگی‏ به همبستگی و پیشرفت به زوال پیوند می‏خورد.

دوگانگی و ساده‏سازی و اشاره‏گویی در سیاست بین‏المللی‏ معاصر(حداقل پس از جنگ دوم جهانی)را بخوبی با روابط و موضع‏گیریهای قدرتهای بزرگ در مفاهیم متغیری‏ مانند کاپیتالیزم در برابر سوسیالیزم،لیبرالیزم در برابر دیکتاتوری،وابستگی در برابر همبستگی‏ وانترناسیونالیزم در برابر ناسیونالیزم،می‏توان ترسیم‏ نمود.

نتیجه‏گیری

با ورود ما به آستانهء قرن بیست و یکم،دو تحول اساسی‏ وجه مشخصهء اوضاع ارتباط و روابط بین‏المللی می‏باشد. اول،یک نظم نوین جهانی،بر اساس الگوی جامعهء اطلاعاتی در حال شکل‏گیری بوده که خود نظم جدید کشورهای پیشرفته صنعتی می‏باشد و به عنوان نتیجه‏ تحولات مختلف اقتصادی،سیاسی و تکنولوژیکی بروز نموده است.دنیا همچنین شاهد یک تحول دیگر می‏باشد.یک نیاز و در واقع یک موضوع تحقیقی در مورد یک نظم فرهنگی که از مفهوم صرف ارتباط و اطلاعات، فراتر می‏رود.موضوع تحقیقی الگوی جامعهء اسلامی‏ نشانگر چنین تحولی است.این مبحث جدید که دارای‏ توان بالقوه برای تبدیل به یک موضوع بین‏المللی و جهانی‏ می‏باشد،مفاهیم ارتباط و اطلاعات را زیرمجموعهء مفهوم‏ وسیعتر اکولوژی فرهنگی و اجتماعی قرار می‏دهد.21این‏ تصور که ساختار اطلاعاتی و ارتباطی جهانی می‏تواند و یا بایستی به شکلی جدید در آید بدون آنکه مقدمتا این‏ شکل جدید و اکولوژی فرهنگی آن را تعریف نماییم، براستی تصوری ناپخته است.اگر چه«تعریف موضوعات» نظیر تجارت،نظامهای پولی،رشد جمعیت،خلع سلاح، مواد غذایی،مشکلات محیط زیست،امنیت،جنگ و صلح، به عنوان زمینه‏های مذاکره،همکاری و مناقشه بین‏ حاکمیت‏های ملی و نهادها باقی خواهد ماند،اما این‏ ماهیت،جهت و رشد دیدگاهها و واقعیات اکولوژی بزرگ‏ فرهنگی مورد بحث ما است که پارامترهای بازیگران‏ و نقش‏آفرینان جهانی را تعیین خواهد نمود.

این اکولوژی،منبع و تعیین کنندهء روند استحاله قدرت و نیز مبارزات آتی در نظام بین‏المللی خواهد بود.قدرتهای‏ بزرگ علیرغم آنکه در مورد نظم نوین جهانی با زبانی‏ مشابه سخن می‏گویند،امّا مقصود آنها توزیع و تعدیل‏ قدرت نیست بلکه در پی ثبات ملی و بین‏المللی خویش در بالاترین مکان طبقه‏بندی جهانی می‏باشند در حالی که‏ نابرابری قدرت گریبانگیر طبقات پایین‏تر است.اکولوژی‏ فرهنگی مسلط فعلی که از طریق شبکه ارتباطی‏ بین‏المللی و قدرت فکری-فرهنگی خود این سلطه را اعمال می‏نماید،مصمم است تا مرکزیت ایالات متحده و معدودی از قدرتهای اروپایی را در امور سیاسی،نظامی و اقتصادی حفظ نماید و این خود ضرورت نابرابری در حاشیه یعنی در نظامهای فرهنگی مثل اسلام و دیگران در تقسیم‏بندی جنوب را ایجاب می‏نماید.نظامهای‏ سوسیالیست شرقی در حال از هم فروپاشی می‏باشند ولی‏ مدل‏های آلترناتیو آنان مشخص و واضح نیست.مرکزیت‏ شمال با سلطهء اکولوژی فرهنگی به سبک اروپای مشترک‏ و آمریکای شمالی بر جنوب،تشدید می‏شود.همانطور که‏ قدرت اقتصادی و سیاسی اتحاد شوروی رو به افول است و کشورهای بلوک شرق سابق در حال الحاق به اقتصاد آزاد جهانی می‏باشند،پیوندهای فرهنگی قرن‏ها سالهء بین‏ اروپا و آمریکا نیز بالاجبار متحدین و زمینهء مشترک‏ جدیدی را پیدا می‏کنند.این مسأله صرفا به ابعاد اقتصادی‏ و تکنولوژیکی محدود نمی‏شود بلکه ریشه‏هایش در سوابق‏ فلسفهء علوم،هستی‏شناسی،زبان‏شناسی و فرهنگی گذشته‏ است.جنگ سرد شرق با غرب شاید پایان یافته باشد ولی‏ جنگ سرد جنوب علیه شمال در حال ظهور است.نیاز شمال به یک نظم نوین جهانی نیاز جنوب به تحول و توزیع مجدّد منابع و قدرت،دارای زمینه‏های فرهنگی‏ بوده و ریشه در موضوعات مختلف سیاسی و فرهنگی‏ دارد.

امروزه دولتها دیگر تنها نقش‏آفرینان صحنهء سیاسی و اقتصادی جهانی نمی‏باشند.ساختارهای ملی،نهادهای‏ فراملی،و دیگر گروهها،تا اندازهء زیادی اثرات همانند (موازی،اگر نه مشابه)بر نظام بین‏المللی و اکولوژی‏ فرهنگی آن اعمال می‏نمایند.

دقیقا در همین نقطه است که ارتباط بین استراتژی‏ سیاسی و فرهنگ،روشن می‏شود.از آنجا که قدرتهای‏ غالب،توان ایجاد ملاکها و نهادهای سیستمهای اقتصادی‏ و سیاسی بین‏المللی را به انحصار درمی‏آورند،سیاستهای‏ موسوم به«تقسیم‏بندی مجدد»و«کاوشی»دیگر فرهنگها،در پاسخ به تمایلات فرهنگی پنهان جوامع‏ متحول،به شکل دولت‏ها،نهادها و گروهها نمایان‏ می‏گردد.

پی‏نوشت:

(14). eeS dimaH analwoM , " noitacinummoc , scihtE , dna eht cimalsl noitidarT ", ni samohT .W repooC , droffilC .G snaitsirhC , secnarF droF edulP , dna treboR .A etihW , .sde noitacinummoc scihtE dna labolG egnahC , ) etihW snialP , Y.N : namgnoL , 1990(, 137-146; dimaH analwoM , " noitacinummoC dna larutluC sgnitteS : nA cimalsl evitcepsreP ; ehT nitelluB fo eht etutitsnl rof noitacinummoC hcraeseR , .on 33, ) oykoT : oiek ytisrevinU , 1989(, 1-21, dna dimaH analwoM , " sevitveibO dna smiA fo hgilbaT morf eht cimalsl tniopweiV : drawoT a yroehT fo -moC noitacinum dna scihtE , " ni leunaM .J zealeP , de , srepaP ni evitarapmoC lacitiloP ecneicS , .loV IVX , ) ayalaM dna anolecraB : ytisrevinU fo ayalaM sserP , 1990(, 4627-4642.

(15). dimaH analwoM , " ygolonhceT susreV noitidarT : -acinummoC noit ni eht nainarI noituloveR , " lanruoJ fo noitacinummoC , .lov 29, .on 3, remmuS 1979, 107-112.

(16). oguH suitorG , ehT waL fo raW dna ecaeP : snoitceleS morf eD illeberuJ te sicaP , detalsnart htiw noitcudortni yb .M.S.W thginK , ) nodnoL : ecaeP kooB oC , 1939(, dna leunamml tnak , lautepreP ecaeP , siweL etihW kceB , de , ) .Y.N nallimcaM , 1957(.

(17). leunamml nietsrellaW , ehT nredoM dlroW metsyS .slov l dna lll , ) .Y.N cimedacA sserP , 1974 dna 1980(, dna sih " erutluC sa eht lacigoloedl dnuorgeittaB fo eht medoM dlroW metsyS , " yroehT , erutluC dna yteicoS , .loV 7, 1990, 31-55.

(18). dimaH analwoM , labolG noitamrofnl dna dlroW -acinummoC noit : weN sreitnorF ni lanoitanretnl snoitaleR , 175-176.

(19). eeS dimaH analwoM , " liviC yteicoS , noitamrofnl yteicoS dna cimalsl yteicoS : A evitarapmoC evitcepsreP , " ni okvalS lahcilpS , werdnA eserbalaC , dna niloC krapS , sde , noitamrofnl yteicoS dna liviC yteicoS : nA lanoitametnl eugolaiD no eht gnignahC dlroW redrO , ) tseW etteyafaL , .N.I eudruP ytisrevinU sserP (, .gnimochtrof

(20). eeS dimaH analwoM , " morF ygolonhceT ot erutluC ", ni egroeG renbreG , dimaH analwoM , dna elraak gnertsnedroN , sde , ehT labolG aideM etabeD : stl esiR , llaF , dna laweneR , ) doowroN , .J.N xelbA , 1991(.

(21). ehT cimalsl tnemevoM dnuora eht dlrow sah neeb eht tsom nekopstuo eciov rof a wen dlrow larutluc redro , yllaicepse ecnis eht cimalsl noituloveR ni narl ni 1978-79. roF elpmaxe , ees malsl dna noituloveR : sgnitirW dna noitaralceD fo maml iniemohk , detalsnart dna detatonna yb dimaH raglA , ) yelekreB , .A.C naziM sserp , 1981(.

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام :اَلاِْفْراطُ فِى الْمَلامَةِ يَشُبُّ نيرانَ اللَّجاجِ

زياده‏ روى در سرزنش كردن، آتش لجاجت را شعله‏ ور مى ‏سازد.

تحف العقول ، حدیث ۸۴