Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 33848
تاریخ انتشار : 25 شهریور 1392 18:48
تعداد بازدید : 1603

تأملي در «خُلق عظيم»

به نام آنكه با قلم زبرجد بر دفتر ياقوت، نوشت و به آن سوگند ياد كرد
(ن وَالقَلَمِ و َ ما يَسطُرونَ) و سلام او بر سيّد اولاد آدم، معتكف درگاه عزّت و مجاور محلّه محبت. انساني كه در خلوت «اَواَدني» گام نهاد و به خُلق عظيم آراسته شد.
پيچيدگي وجود آدميان و راز آلود و اسرارآميز بودن آن به گونه اي است كه آراء و انظار در حوزه انسان شناسي به تفاوت درآمد و دشوارترين پرسش در اين قلمرو، پرسش از چيستي اوست. گاه او را تك انگار و گاه دوانگار شناخته اند و در تفسير هر يك، شماري چند از تئوريها و نظريه ها پديد آمد. اما در اين سخن وفاق حاصل شد كه انسان از سه ساحت انديشه، عواطف و رفتار جداناپذير است و با هم بودن و درهم تنيدن اين سه ساحت، به حدّي است كه يك واقعيت را نشان مي دهد و تجزيه آنها امري غيرواقع بينانه و يا غيرممكن مي باشد.
در اين مقاله با توجه به پيوند غيرگسست اين سه ساحت، نخست به معناي «خُلق»، «اخلاق»، «نظامهاي اخلاقي» و «مسلك هاي پرورشي» اشاره رفته و پس از آن به تحليل و بررسي نظام اخلاقي و روش تربيتي دين اسلام نگاه شده و سرانجام به معناي عظمت خُلق و سرّ اتصاف پيامبر اعظم به «خُلق عظيم» پرداخته و به اين نتيجه دست يافتيم كه اخلاق پيامبر اسلام بازتاب اخلاق خداوند است.

لازم به ذکر است این مقاله در شماره 5 و 6 در پاییز و زمستان 1385مجله اخلاق فصلنامه تخصصی دفتر تبلیغات اسلامی شعبه اصفهان به چاپ رسیده است.

تأملي در «خُلق عظيم»

جعفر شا‌نظري

چكيده:

به نام آنكه با قلم زبرجد بر دفتر ياقوت، نوشت و به آن سوگند ياد كرد
(ن‌ وَالقَلَمِ و َ ما  يَسطُرونَ) و سلام او بر سيّد اولاد آدم،‌ معتكف درگاه عزّت و مجاور محلّه محبت. انساني كه در خلوت «اَواَدني» گام نهاد و به خُلق عظيم آراسته شد.

پيچيدگي وجود آدميان و راز آلود و اسرارآميز بودن آن به گونه‌اي است كه آراء و انظار در حوزه انسان‌شناسي به تفاوت درآمد و دشوارترين پرسش در اين قلمرو،‌ پرسش از چيستي اوست. گاه او را تك‌‌انگار و گاه دوانگار شناخته‌اند و در تفسير هر يك، شماري چند از تئوريها و نظريه‌ها پديد آمد. اما در اين سخن وفاق حاصل شد كه انسان از سه ساحت انديشه، عواطف و رفتار جداناپذير است و با هم بودن و درهم تنيدن اين سه ساحت، به حدّي است كه يك واقعيت را نشان مي‌دهد و تجزيه آنها امري غيرواقع‌بينانه و يا غيرممكن مي‌باشد.

در اين مقاله با توجه به پيوند غيرگسست اين سه ساحت،‌ نخست به معناي «خُلق»، «اخلاق»، «نظامهاي اخلاقي» و «مسلك‌هاي پرورشي» اشاره رفته و پس از آن به تحليل و بررسي نظام اخلاقي و روش تربيتي دين اسلام نگاه شده و سرانجام به معناي عظمت خُلق و سرّ اتصاف پيامبر اعظم به «خُلق عظيم» پرداخته و به اين نتيجه دست يافتيم كه اخلاق پيامبر اسلام بازتاب اخلاق خداوند است.

كليد واژه‌ها: اخلاق، عظيم،‌ پيامبر اعظم، غيب،  شهود.

پيشگفتار:

محمد مصطفي (ص)،‌ نامش محبوب و برگزيده و جانش سپيده‌دم روزگار گشت. او وقتي از تپه‌هاي هستي فرو مي‌آمد غمي بر دلش نشست و با خود انديشيد كه چگونه مي‌توان با  فراغت و آرامش و بي‌‌رنج و غصّه در اينجا زندگي كرد و چه نوع زيستي را با همشهريان مي‌توانم داشته باشم و با كدامين روحيه و حالت مي‌توانم اين ديار را به قصد مأواي حقيقي ترك كنم. آري, او چه روزهاي پررنج و محنت كه در حصار اين ديار گذراند و چه شبهايي دراز كه در تنهايي به سر برد و چه تكه‌ها و پاره‌هاي تن و جانش را كه بر كوچه‌ها و خيابان‌هاي اين شهر افشاند و سرانجام نه تنها يك تفكر و انديشه بي‌ماند بلكه يك جان و قلبي با حلاوت و تراوت را بر جاي گذاشت (انّي تارك  فيكم كتاب الله و عترتي).

مصطفي با لطف،‌ محبت و خٌلق عظيم از اين شهر و ديار گذر كرد و رسالتش را در هاله‌اي از نور ولايت، همچون خورشيد در منظومة آفرينش، تا ابد به يادگار نهاد.
 او فرمود هر زمان كه عشق (ولّي) اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد هر چند راه او سخت و ناهموار باشد و هر زمان كه با شما سخن گويد او را باور كنيد هر چند دعوت او رؤياهاي شما را چون باد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند، زيرا كه عشق،  ‌چنانكه شما را تاج بر سر مي‌نهد به صليب نيز مي‌كشد. عشق شما را چون خوشه‌هاي گندم دسته مي‌كند، آنگاه به خرمن‌كوب از پرده خوشه بيرون مي‌آورد و سپس به غربال از كاه مي‌رهاند و به گردش  آسياب مي‌سپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد. سپس شما را خمير مي‌كند تا نرم و انعطاف‌پذير شويد و بعد از آن بر آتش مقدس مي‌نهد تا براي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد «لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ في كَبدِ» (البلد/4).
 «اِرجِعي اِلي رَبّكَ راضيّه  مَرضيّه فادخلي في عِباديَ وَ ادخُلي جَنّّتي» (الفجر/30‌ـ28) دين محمد (ص) عشق است و حيات آن ايمان و برنامه آن دمساز‌شدن با اسرار آفرينش و همگام شدن با زمين و آسمان در چهره كار و تلاش براي تحصيل حقيقت زندگي و در يك كلام دين او انديشه و كردارهاي برگرفته از هستي‌شناختي توحيدي است كه ميان سه ساحت آدميان وحدت مي‌بخشد و آنها را پرورش مي‌دهد. و نمونه‌هاي برتر و بي‌بديل مي‌سازد. و او كه برگزيده آخرين مرد آسماني و كاملترين انسان است ميوه همين دين است «لَكُم في رَسولَ الله اُسوَه حَسَنَهٌ» (الاحزاب/21) در اين مقاله در پي سرّ خُلق عظيم، نخست به معناي خٌلق و گزاره‌هاي اخلاقي و ساحت وجود آدميان و پس از آن به نظام اخلاق ديني و مسلك‌هاي تربيتي و سرانجام به تحليل چرائي اتصاف پيامبر به وصف «خُلق عظيم»‌ و معناي عظمت خُلق پرداخته مي‌شود.

 

 

مقدمه:

  خٌلق،‌ ويژگي و ملكه‌ي دروني آدميان است كه افعال و كردار بر پايه آن به آساني پديد مي‌آيد، گاه فضيلت و ستودني است و گاه رذيلت و زدودني (6 /ج19/ص 369)

راغب اصفهاني مي‌نويسد: خَلق و خُلق يك ريشه دارند،‌ اما خَلق در هيأت،‌ شكل و صورتهاي آشكار و پيدا كه به چشم ديده مي‌شود به‌كار مي‌رود، ولي خٌلق به صفات، نيروها و سجاياي باطني كه با بصيرت ديده مي‌شود،‌ اطلاق مي‌گردد.
 «والخلاق ما اكتسبه الانسان من الفضيله بخلقه» (4 / ص 159)

علامه طباطبائي،‌ در خصوص علم اخلاق مي‌نويسد: «و هو الفن الباحث عن الملكات الانسانيه المتعلقه بقواه النباتيه و الحيوانيه و الانسانيه و تميز فضايل منها من الرذايل ليستكمل الانسان بالتحلي و الاتصاف بها....» (6 / ج1 ص 370 به بعد).

علم اخلاق دانش و فنوني است كه از صفات، خصلت‌ها و ويژگيهاي دروني انسان كه مربوط به نيروهاي نباتي، حيواني و انساني است، بحث مي‌كند و رسالتش تشخيص فضايل از رذايل است به منظور اينكه انسان در اثر آراستگي و اتصاف به فضايل و پيراسته از رذايل به كمال خويش دست يابد. و آن نيروها و قوا به طور كلي به سه گروه تقسيم مي‌شود: شهويه، غضبيه،‌ فكريه. نقش نيروي شهوي جلب منافع است و نيروي غضب دفع مضارو كاركرد نيروي فكري، ادراك و تشخيص است با در بهره‌گيري از اين كاركرد انسان از افراط و تفريط كنترل شود و حد اعتدال در جلب و دفع حاصل آيد و سرانجام اصول اخلاقي يعني عفت، شجاعت، حكمت و عدالت در او شكل ‌گيرد.

برخي واژه «خٌلق» در آيه «اِنك لعلي خلق عظيم» (القلم/ 4) را در دين معنا كرده‌اند،‌ يعني اي پيامبر(ص) تو داراي دين بزرگ (اسلام) هستي. طبرسي مي‌نويسد‍: و انك يا محمد لعلي خلق عظيم اي علي دين عظيم و هو دين الاسلام....‌ (8/ج109 ص333). زيرا مفهوم اخلاق، گاه وصف نفس آدميان وبيانگر حالت راسخ در آنان است و گاه وصف رفتار مختارانه آدميان و گاه وصف قوانين و اصول كه در سامان‌‌بخشيدن به زندگي آدميان به‌كار مي‌آيد. در آيه فوق نيز واژة خلق به  معناي دين كه قوانين و آئين‌ زندگي است، به‌‌كار رفته. علامّه طباطبائي مي‌نويسد: آيه «انك لعلي خلق عظيم» اگرچه در ستايش از حسن و بزرگي خلق پيامبر  است اما به لحاظ سياق آيات پيشين و پسين، ناظر به اخلاق زيباي اجتماعي پيامبر است كه در معاشرت  و تعامل اجتماعي ظهور و عينيت يافته است، مانند ثبات بر حق،‌ صبر در برابر اذيت‌ هاي مردم، گذشت و اغماض  از آنها،‌ رفق و مدارات و تواضع در برابر مردم (6 /ج19/ ص 369).

طبرسي مي‌نويسد: «و قيل الخلق العظيم الصبر علي الحق وسعه البذل و تدبير الامور علي مقتضي العقل بالصلاح و الرفق و المداراه.. و تحمل المكاره في الدعاء الي الله سبحانه و التجاوز والعفو.... (8 /ج10/333)

گزاره‌هاي اخلاقي:

مفاهيم اخلاقي از روابط عيني و حقيقي ميان افعال اختياري انسان و نتايج حاصل از آنها حكايت دارد به ديگر عبارت در قضاياي اخلاقي ارتباط از قبيل ضرورت بالقياس است. مثلاًَ در جمله «بايد خدا را عبادت كرد»‌ ميان عبادت و كمال نفس ضرورت بالقياس وجود دارد يعني عبادت علت كمال نفس است. و جمله «بايد از سمت راست حركت كرد» جهت در جركت، علت حفظ امنيت و نظم در زندگي اجتماعي است،‌ از اين‌رو ميان بايد و نبايدها در حكمت عملي و ضرورتها در حكمت نظري سنخيت و ارتباط است، بدين معنا كه گزاره‌هاي عملي و ارزشي از پشتوانه عيني و واقعي برخوردارند و منشأ انتزاعي عيني دارد پس جمله «راست‌گويي خوب است» چون راستي علت براي كمال روح و آرامش فرد و اجتماع است بسان اينكه گوئيم «نوشيدن آب خوب است»‌ چون حيات و بقاء حيات در گرو آن است. در قرآن نيز به اين رابطه تصريح شده و از نگاه آيات (اطلاق/2 و انفال/29) نيز ارتباط در قضاياي اخلاقي حكايت‌كننده از امري حقيقي و واقعي دانسته شده است (10/ ج6 /431)

ساحت‌هاي وجود انسان:

همان‌طوركه،‌ در پيش اشاره شد در حوزه انسان‌شناسي فلسفي و تبيين واقعيت انسان‌، آراء و انظار بسيار متفاوت است. گاه او را موجودي طبيعي و مادي و تك‌انگار مي‌شناسند و ويژگي‌هاي انسان و طبيعت او را گرچه غيرهمسان با ساير موجودات طبيعي مي‌دانند و دو گروه از گزاره‌هاي متفاوت را در او پذيرفته‌اند اما بر اين باورند كه ويژگي‌هايي همچو «سعيد 70 كيلو و 150 سانتيمتر قد دارد و رنگ چشم او مشكي است»‌ كه توصيف‌گر جسم و اوضاع و احوال جسماني هستند،‌ صفات اساسي و بنيادي انسانند و هر يك از ويژگي‌هاي گروه دوم همچون: ترس، عشق،‌ شجاعت،‌ اميد،‌ ايمان و محبت نمي‌تواند بدون ويژگي‌هاي گروه اول وجود داشته باشند. مثلاً «اميد»‌ تابعي از حالت‌هاي خاصي است كه در انداموارة بدن به ويژه مغز و سلسله اعصاب رخ مي‌دهد. پس ما دو وجود ناهمگون و مستقل نيستيم بلكه انسان به منزله ماشيني مركب از قطعات سلولي است.

گاه  انسان را دوگانه انگارند و دو گروه از ويژگي‌هاي او را آن‌چنان متمايز و دور از هم يافته‌اند كه گروه اول را به بدن و گروه دوم را به موجودي ديگر، به نام روح نسبت داده و حتي بر اصالت اين بخش در هويت انساني پاي فشرده‌اند، البته اين دو موجود به گونه‌اي بسيار اسرارآميز با يكديگر ارتباط دارند كه يك هويت انساني را شكل مي‌دهند اما مي‌توان هر يك را بدون ديگري موجود دانست. پژوهش در اين مسأله مقاله‌اي مستقل مي‌طلبد. اما آنچه مورد وفاق تمام انديشمندان قرار گرفته اين مطلب است كه انسان داراي سه ساحت انديشه، عواطف و رفتار است و هويت او از اين سه ساحت شكل گرفته است از اين‌رو در يك نظام اخلاقي كامل و فراگير اولاَ گزاره‌هاي اخلاقي بايد هر سه ساحت آدمي را تحت پوشش قرار دهد و ثانياَ همواره ارتباط و تأثير و تأثر متقابل آنها را بايد مدنظر داشته باشد. چرا كه هويت آدمي در تركيب و تعالي اين سه ساحت نهفته است.

(هويت و ارزش انسان      =     رفتار          +       عواطف      +        انديشه)

 

                                          نمايشگر                   گرايش‌گر            هدايت‌گر

ساحت انديشه، منبع و مبدأ آگاهي است و از عالم غيب آدميان است كه هم هدايت‌گر و هم‌جهت‌دهنده است. اين ساحت درزمان وصول به حكمت، كه اوج اعتدال دانش است، به مرتبه ادراك وابستگي مطلق به خداي هستي دست‌يافته و با ساختار  و اسرار واقعي آفرينش و ساحت گرايش‌گر تؤام مي‌گردد و عشق و ايمان را در ساحت جان انسان تولد مي‌بخشد و در نتيجه آنچه در رفتار ظهور و نمود مي‌يابد،‌ هدفمند و معنادار خواهد شد. يعني رفتار كه عالم شهود آدميان است برپايه حكمت توحيدي و عاقبت‌انديشي شكل مي‌گيرد. اين بدان معناست كه آدميان از رهگذر تعقل و ساحت هدايت‌گر به ساحت گرايش‌هاي معنوي رفته و گرايش‌ به دانايي، زيبائي، اخلاق، تقديس و پرستش را در ساحت رفتاري به نمايش مي‌كشند و گل سرسبد آفرينش مي‌گردند و به تعبير بلند قرآن در معرفي انسان و به دليل ظرفيت شگرف وجودي او به مقام خلافت الهي بار مي‌يابد «واذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه» (البقره / 30) و او تنها موجودي است كه توان امانتداري الهي را داراست (الاحزاب/72) و بر اساس اين جايگاه براي انسان است كه سراسر گيتي كارگزاران آدميان شد «الم تروا ان الله سخرلكم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليكم نعمه ظاهره.. و باطنه..»
 ( لقمان/ 20) و خود او داراي كرامتي بي‌مانند گشت «و لقد كرمنا بني آدم...»
 (الاسرار/70)     از اين‌رو، عنصر ايمان كه ميوهِ ساحت دانش‌گر و گرايش‌گر آدميان است در حكمت الهي بسيار بااهميت شناخته شده و محبوب‌ترين چيز نزد خداوند واقع گرديد و كليد تمام كمالات قرار گرفته است، چرا كه موجب آرامش باطن، روح و روان انسان اِست (الفتح /4 و يونس 63 ـ 62) و روشن‌بيني و تشخيص (الانفال/29)  و توكل،‌ سعادت و رستگاري (الصف/ 11 ـ 10) و نفس مطمئنه (الفجر/30 ـ 27)  از بركات وجودي آن است. ايمان و عشق كه تركيب ساحت هدايت‌گر و گرايش‌گر است، آثار بسيار زيبا خلق مي‌كند كه در ساحت رفتار به نمايش در مي‌آيد و الگوي عيني اين ادعا وجود پيامبر اعظم است كه رفتارهاي بسيار زيبا از ثبات، صبر،‌ گذشت،‌ مدارا، تواضع در ميدان معاشرت با مردم و تعامل اجتماعي هنرمندانه از خود بروز داد و به «خلق عظيم» آراسته گشت.

هويت آدميان =        ساحت 3 +              ساحت 2 +                    ساحت 1

                                    رفتار                         عواطف و صفات               انديشه

                                    نمود و ظهور               منبع كشش                       مبدأ و منبع آگاهي

                                    عالم شهود                عالم برزخ آدم                   عالم غيب آدم

                                   خلق زيبائيها               گرايش‌گر و عمل‌گرا          هدايت‌گر انسان

           

البته در اينجا نبايد از آن روي ديگر سكه آدمي غفلت گردد زيرا كه انسان يگانه موجودي است كه از يك جامعيت برخوردار است، يعني جنبه‌هاي ملكوتي  و جنبه‌هاي ناسوتي در او وجود دارد. از اين‌رو مي‌تواند بر صدر كائنات نشيند و با فعليّت بخشيدن به بٌعد ملكوتي، بٌعد حيواني و نباتي‌اش را در اختيار و استخدام گيرد و به مقام پسنديده ستودني گام نهد. اما اگر در ساحت انديشه به حكمت توحيدي دست نيافت و در ساحت عواطف به گرايش‌هاي منفي روي آورد بديهي است كه در ساحت رفتار نمودي بس زشت مي‌آفريند و سزاوار سرزنش و نكوهش قرار مي‌گيرد «اولئك كالانعام بل هم اضل» (الاعراف / 179)

در حــديــث آمـد كــه خَلاق مجيد                    خلـــق عــــالم را سه گونه آفريد

يك گروه را جمله عقل و علم وجود                  آن فرشته است و نداند جز سجود

نيست اندر عنصرش حـرص و هوا                       نور مطلق زنـــده از عشــــق خدا

يك گروه ديگر از دانــش تـــــهي                     همچو حيوان از علف در فربـــهي

او نبيند جز كه اصطبــل و علـــف                       از شقاوت غافل است و از شـرف

وآن سوم هست آدميـــزاد و بشر                         از فرشتــه نيـــمي و نيمش ز خر

  نيم خرخود مايل سفلـــي بـــود                        نيــــم ديگــر مايـــل علوي شود

تا كدامين غالب آيـــــد در نبـــرد                       زيـــن دوگـانه تا كدامين برد نرد

                                                                                                            (مولوي)

قرآن نيز در نكوهش آدمي و بيان كاستي‌ها و ناراستي‌هاي، او را چنين معرفي مي‌كند:

ستم‌گر و نادان (الحزاب/72) بسيار ناسپاس ( الحج/66) سركش و طغيان‌گر (العلق/6) تنگ چشم (الاسراء/100) حريص (المعارج/19) عجول و شتاب‌گر (الاسراء/11) و مجادله‌گرترين آفريدگان الهي. (الكهف/54) نگاره بر اين اعتقاد است كه جامعيت انسان، اقتضاي دوگونه بودن او را در هر سه ساحت وجودي فراهم مي‌سازد از اين رو هم در ساحت انديشه دو نگاه و دو گونه هدايت‌گري مثبت و منفي مي‌تواند داشته باشد و هم در ساحت عمل‌گرا و گرايش و صفات و حالات و هم در ساحت رفتار نيز مي‌تواند دو گونه متضاد (زيبائي و زشت) بيافريند.

 

نظام اخلاقي دين

جامعيت تركيبي در وجود آدميان، قابليت‌هاي شگرفي را در او نهاده است به گونه‌اي كه مي‌تواند با بهره‌گيري از اراده و اختيار، آنها را در خود شكوفا سازد. از اين رو انسان در ساحت انديشه فرهنگ‌هاي گوناگوني را ساخت. اين فرهنگ‌ها منشا پيدايش تكثر در نظامهاي اخلاقي شد و در نتيجه گونه‌هاي متفاوت، در ساحت گرايش و در ساحت رفتار، در او رخ داد يعني در تفسير از خود و جهان هستي، زبان‌ها و فرهنگ‌هاي متفاوتي را ارائه كرد و اين تفسيرها بازتاب‌هاي متفاوتي در رفتار آدميان را به‌وجود آورد. اديان آسماني نيز در طول تاريخ، رسالتي را در ايجاد فرهنگي خاص انجام دادند.

اسلام «دين خاتم» كه در سرزمين حجاز طلوع كرد نيز بدون ترديد به عنوان ارائه كننده يك نظام‌ فرهنگي و اخلاقي در شرق ظاهر گشت و قرآن كه سند مستند اين رويداد عظيم است با واژگانها و زباني كاملا ملموس و روشن، بينانگر نظام فكري و اخلاقي خاصي شد. در عصر معروف به عصر جاهليت، آداب و انديشه‌هاي عجيب و غريبي در ميان اعراب متداول بود. اسلام بيشتر آنها را مردود شمرد و بعضي از آنها  همچون برخي از روحيات و حالات و صفات فرهنگي را به مانند: سخاوت، شجاعت، وفا... با تغييرات و اصطلاحاتي در شكل و جوهر آنها، پذيرفت و در نهايت موفق به ارائه يك انديشه و فرهنگ متعالي گشت. (2/ ص 149 به بعد)

طبيعت انديشه قرآني ما را بر آن مي‌دارد كه در تبيين نظام و زبان اخلاقي قرآن به سه لايه موجود در گزاره‌هاي آن توجه داشته باشيم، يعني سه گروه  متمايز را در مفاهيم اخلاقي قرآن از يكديگر بازشناسي كنيم: 1ـ گروه اول گزاره‌هايي كه درباره طبيعت اخلاقي خداوند وجود دارد و در قرآن با واژگانهاي بسيار زيبا از اين طبيعت اخلاقي سخن مي‌گويد و آن‌را توصيف مي‌كند 2ـ گروه دوم گزاره‌هايي كه جنبه‌هاي مختلف آدمي را نسبت به ذات باريتعالي به عنوان آفريدگار انسان توصيف مي‌نمايد.
3ـ گروه سوم گزاره‌هايي كه درباره اصول و قواعد و قوانين مربوط به رفتاري آدميان سخن مي‌گويد و ميان افراد متعلق به جامعه اسلامي، ارتباطي خاص و نظم و پيوند ويژه‌اي ايجاد مي‌كند.

گروه دو و سه از اخلاقيات انساني است با اين تفاوت كه گروه دوم ارتباط بنيادي اخلاق ميان انسان و خدا را ساز و كار مي‌دهد و به مقتضاي مفاد آيات قرآن اين حقيقت، كه خداوند داراي طبيعت اخلاقي است و با انسان نيز از طريق اخلاق برخورد مي‌كند، يك تعهدي عظيم را در انسان به وجود مي‌آورد كه انسان نيز به سهم خودش در ارتباط با خدا رفتار و واكنش اخلاقي داشته باشد و اين واكنش در مفاهيم اخلاقي دين ظهور يافته است. اما گروه سوم مربوط است به بينش اخلاق فرد نسبت به افراد ديگر جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كند.

توجه به اين نكته بسيار مهم است كه گزاره‌هاي گروه اول در نظام اخلاق ـ ديني كه مربوط به طبيعت اخلاقي خداوند است، در گذر زمان در حوزه دين‌شناسي به صورت نظريه‌اي در باب صفات ربوبي بدان پرداخته شد و در قلمرو مباحث كلامي قرار گرفت و به مباحث خدا‌شناسي مرتبط شد و تعبير اخلاق الهي را از دست داد همچنانكه   گزاره‌هاي گروه دوم  به صورت نظريه‌ي در حوزه انسان‌شناسي و مباحث تربيتي و اخلاق انسان اختصاص يافت وگزاره‌هاي گروه سوم به صورت نظام گسترده فقه اسلامي پرورده گشت.

 به نظر نگارنده اين سه مقوله و يا سه گروه از مفاهيم اخلاقي قرآن، همچون سه ساحت وجود آدميان به هيچ وجه مجزا از يكديگر نيستند و نبايد آنها را از همديگر تفكيك كرد، چرا كه مفاهيم اخلاق در قرآن در هر سه گروه از گزاره‌ها از يك حقيقت حكايت دارد و آن خدا مركزي است، يعني هيچ مفهوم اخلاقي از مفهوم خداوند جدا نيست چرا كه مفاهيم اخلاقي گروه دوم  كه مربوط به انسان است نيز بازتابي از طبيعت اخلاقي خداوند است و يا به عبارتي واكنش خاصي از اعمال الهي است چرا كه اصطلاحات اخلاقي درگروه دوم مالاً قابل تأويل و تفسير به بنيادي‌ترين مفاهيم اخلاقي يعني تسليم و تقوا و يا ايمان و تقوا و يا اعتماد كامل به خداوند و ترس پرهيزگارانه از او است و اين چيزي نيست جزء همان اخلاق خداوند كه به نيكي، مهرباني، و محبت مطلق از يك سو و به قهار، جبار و منتقم از سوي ديگر ياد مي‌شود. مفاهيم اخلاق ديني كه از سنخ گروه سوم است نيز بر عدالت و صداقت استوار است كه اين دو نيز بازتاب اخلاق خداوند است زيرا او عادل است و ظلم نمي‌كند (وَ ما اَنَا بِظَلّامٍ لِلعَبيد) ( ق/21)

آيات قرآن (النور/22 و الاسراء/ 24-23) به روشني نشان دهنده اين است كه اين سه گروه مفاهيم اخلاقي به يكديگر وابستگي دارند. از اين رو در تجزيه و تحليل هر يك از مفاهيم عمده درارتباط با اخلاقيات انسان را نبايد، پيوند بنيادي آنها را به طبيعت اخلاقي ذات باريتعالي ناديده گرفت و اين ويژگي منحصر به نظام اخلاق ديني است و در نظام‌هاي ديگر اخلاقي كه بيشتر بر خوب و بد تكيه دارد، ديده نمي‌شود.

مفاهيم گروه اول در طبيعت اخلاق خداوند، زباني توصيفي دارند و مفاهيم گروه دوم در حوزه انسان، از زبان ارزشي برخورداراند به عنوان مثال واژه «كفر» كه يكي از مهمترين واژه‌هاي ارزشي در قرآن كريم به كار رفته است به معناي ناسپاسگزار بودن در برابر نعمت‌ها و الطاف الهي است. از اين رو واژه «كفر» يك واژه اصيل و عميقي است كه با محتواي كاملا عيني و واقعي در ارتباط است. روشن است كه اين واژه را هاله‌اي از ارزش در برگرفته است كه آن را از محدوده توصيفي بودن، بيرون مي‌برد و همين هاله ارزشي سبب شده است كه به صورت يك اصطلاح اخلاقي مهم در سطح اول در مفاهيم اخلاقي قرآن قلمداد شود. اين واژه (كفر) با واژه (بد) كه فرا زبان است و در تمام فرهنگ‌ها و نظام هاي اخلاقي به كار مي‌رود، به لحاظ نگاه مذكور كاملا فرق دارد. و هنگامي كه به جامعه عصر ظهور اسلام باز مي‌گرديم اين تحول بنيادي در نظام فرهنگي و اخلاقي بسيار مشهود است. در بافت غير ديني عصر جاهليت، تواضع، تسليم از صفات موهن و نكوهيده و نشان زبوني و منش پست بود ولي تكبر، گردنكش بودن و تسليم نشدن، در چشم اعراب آن زمان، نشانه طبع نجيب و علامت شرافت و بزرگي بود زيرا در آن نظام فرهنگي و اخلاقي جائي براي خداوند كريم وجود نداشت و واژه‌هاي اخلاقي ريشه در فرهنگ قبيله داشت.

اما با ظهور اسلام اين نگاه و فرهنگ كاملا دگرگون مي‌شود و در نظام فرهنگي ـ اخلاقي ارائه شده در اسلام، تواضع در برابر خدا و تسليم كامل او بودن، برترين فضيلت‌ها گشت و تكبر و عصيان  و گردنكش بودن نشان بي ديني و بي ارزشي شد و  واژه‌هاي اخلاقي عصر ظهور در چنين فرهنگي كاملا دگرگون گرديد (2/ ص 46ـ 33)

البته همانطور كه در پيش اشاره رفت، گاه برخي از واژه‌ها نيز اصلاح گرديد. به عنوان مثال كلمه  (سخاوت و بخشش) در اوضاع و احوال زندگي صحرايي، يك صفت پسنديده و از روحيه نوع دوستي و از سجاياي اخلاقي ارجمند به حساب مي‌آمد. اما رويكرد عرب جاهلي به اين ويژگي با موضع اسلام يك تفاوت بنيادي داشت و آن تفاوت در اين بود كه اسلام، هر عمل سخاوتمندانه‌اي را كه از ميل به خود نمايي سرچشمه گرفته باشد تهي دانست و آن را طرد كرد. اما بذل و بخشش درميان اعراب جاهلي كه ريشه در فرهنگ خود برتر بيني داشت، گاه به خاطر تظاهر به افراط مي‌كشيد و براي يك انگيزه  لحظه‌اي ويا براي خود نمايي و ابراز روحيه تفرعن‌گونه،  مثلاًٌ همه شتران خود را مي‌كشد بدون آن كه يك لحظه بينديشد كه اين كار، او و خانواده اش را به خاك مذلت و تباهي خواهد نشانيد. در دوران جاهليت چنين كسي سرمشق و مظهر مروت و مردانگي و كرم بود. اما در نگاه اسلام، بخشيدن و سخاوتمندي براي خودستايي و ارضاي غرور، يك عمل پوچ وبي ارزش قلمداد مي‌شود (البقره/ 6-264) سخاوت در فرهنگ اخلاق ـ ديني، به انگيزه انساني و با روحيه تقواي الهي و پرهيزگاري ارزشمند شناخته مي‌شود. پس شالوده سخاوت در اين نظام ديني تقوا و تقرب الهي است و به عبارت ديگر بازتاب اخلاق الهي است (الحديد/7 و البقره/100-98) و البقره/5-191)

روشهاي تربيتي در اسلام:    

  با تدبر در قرآن و مفاهيم اخلاقي آن در حوزه انسان شناسي به اين نكته بسيار مهم مي‌رسيم كه اسلام براي تكامل انسان تا سرحدّ انسان كامل، از روشهاي گوناگون تربيتي همچون، پرورش انديشه، گزينش برترين‌ها در رفتار، خود شناسي و خودسازي، الگو پذيري، تهذيب و تطهير درون، انتخاب حالات روحي و رواني آدميان، بهره گرفته است. در پرورش انديشه، انسانها را به تعقل، تفكر، تدبر، فهم، علم، حكمت، دعوت نموده است (البقره/22 و الزخرف/24-22 و النعام/116 و النفال/22 و يوسف/105 و الزمر/18)

ميدانهاي رشد و انديشه را طبيعت و جهان آفرينش، انسان و تاريخ مي‌داند
و از شيوه‌هاي: اعطاء بينش برتر، اصلاح نگرش، منطق و برهان (الحجرات/12 المدثر 44-40)، مشاوره و توصيه به ارزش‌هاي اخلاقي نيز استفاده كرده است.

مفاهيم اخلاق ديني در پرورش و حالات دروني و تهذيب نفس نيز بر تامين نيازها، ايجاد محيط مساعد پرورش، سالم سازي فضاي رشد، عبرت آموزي از تاريخ و سرانجام به نظارت برخورد، مشاهده خود، خودسنجي، مداومت عمل، تمرين و تشويق اصرار مي‌ورزد (النجم/40-39، النساء/124)

علامه طباطبائي مي نويسد: اعلم ان اصلاح اخلاق النفس و ملكاتهاي في جانبي العلم و العمل و اكتساب الاخلاق الفاضله و ازاله الاخلاق الرذيله انما هو بتكرار الاعمال الصالحه المناسبه لها و مزاولتها و المداومه عليها حتي تثبت في النفس. (6/ج1/ص 354)

علامه طباطبائي در بحث روش‌ها و مسلك‌ها اخلاقي و تربيتي در ذيل آيات 157-153 از سوره البقره مي نويسد:

المسلك الاول: تهذيبها بالغايات الصالحه الدنيويه و العلوم و الاراء  المحموده عند الناس.... و خلاصته اصلاح النفس و تعديل ملكاتها لغرض الصفه المحموده والثناء جميل .... و غايته الفضيله المحموده عند الناس و الثناء الجميل منهم. (6/ج1/ص 354 به بعد) گاه براي تربيت و پرورش علمي و عملي انسان و پاك سازي روحي او، از توجه به آراء و ديدگاه پسنديده نزد عموم مردم بهره مي گيريم و براي اصلاح نفس و تعديل صفات و حالات دروني براي رسيدن به صفات پسنديده از منظر عموم مردم يعني نگاه عقلاء استفاده مي‌كنيم و تحسين و تبريك مردم را شاخص عمل قرار مي‌دهيم . و براي اينكه به توانيم در زندگي جمعي از زيست مسالمت آميز برخوردار گرديم بايد به رفتارهاي خوب و پسنديده نزد عموم انسان احترام به گذاريم و خوب  و بد عقلائي را ملاك عمل خويش بدانيم.

«المسلك الثاني: و نظيره مايقتضيه المسلك الثاني و هر مسلك الانبياء و ارباب الشرايع.... و غايته .... السعاده الحقيقه للانسان و هو استكمال الايمان باالله و آياته و الخير الاخروي و هي سعاده و كمال في الواقع لا عند الناس فقط.... (همان)  دومين روش براي پرورش و تربيت انسانها كه شبيه مسلك پيشين است، روشي مي‌باشد كه انبياء در طول تاريخ و صاحبان اديان و شرايع از آن استفاده كرده‌اند: اولا توجه آدميان را به سرانجام زندگي و پيامدهاي آن معطوف داشته‌اند و ثانيا كمال واقعي و حقيقي انسان را در رشد ايمان به خدا و آيات او و سعادت در جهان آخرت دانسته‌اند يعني افزودن  بر مطلوب بودن زندگي مسالمت آميز در نزد عموم مردم، بر كمال واقعي كه همان سعادت در دنياي پسين است نيز، تاكيد داشته‌اند و انسان را موجودي جاودان و ناميرا معرفي كرده‌اند.

 و اما المسلك الثالث مخصوص بالقران الكريم لا يوجد في شي ممّا نقل الينا من الكتب السماويه و تعاليم الانبياء الماضين سلام الله عليهم اجمعين و لا في المعارف الماثوره من الحكماء الالهبين.... و هو تربيه الانسان ... لا يبقي معها موضوع الرذايل و بعباره اخري ازاله الاوصاف الرذيله بالرفع لا با لدفع..... (همان)

سومين روش در پرورش و تعالي آدميان روشي مخصوص به قرآن كريم است (آخرين كلمات وحياني خداوند كه بر آخرين مرد آسماني نازل شد) و در هيچ يك از گفته‌ها و كتب آسماني انبياء پيشين يافت نمي‌شود و در تعاليم و آموزه‌هاي حكيمانه حكماء الهي نيز نيامده است.

خًلق عظيم:

 پيامبر(ص) چون پرورش‌يافته اين مسلك از قرآن است به وصف «خًلق عظيم» در آمده است يعني او ميوه و محصول اين روش بي‌نظير و برتراست. در اين روش انسان به گونه‌اي تربيت مي‌شود كه اساسا رذايل در او ورود نمي‌يابد و محل و موضوعي پيدا نمي‌كند يعني نفس را به گونه آگاه مي‌سازد و تهذيب مي‌‌كند كه بستر و زمين رذيله در آن فراهم نيايد. اين مسلك كه مخصوص آموزه‌هاي دين خاتم و توسط خاتم الانبياء ارائه شده از ويژگيهاي زير برخوردار است.

1ـ در پيش به نوشته آمد كه در مفاهيم اخلاق ديني، طبيعت اخلاق خداوند به عنوان يك مقوله مد نظر است و اساسا اخلاق در حوزه انسان بازتاب اخلاق خداوند است از اين رو اخلاق و صفات اخلاقي در انسان از منظر قرآن ريشه در اخلاق خداوند دارد (طه/14-11 و البقره/116) و تمام فضايل و نيكي‌ها در خدا ديده مي‌شود (طه/8، سجده/7).

2ـ بر خلاف مسلك اول كه پايه‌ها و اصول اخلاق بر حسن و قبح اجتماعي بنا شده و برخلاف مسلك دوم كه اصول اخلاقي در آن بر آموزه‌ها و گزاره‌هاي عقايد عامه ديني و در ساختار تكاليف انساني يعني بايد و نبايدهاي ديني و با توجه به پاداش و مجازاتهاي اخروي استوار گرديده است در مسلك سوم كه مخصوص دين خاتم است براخلاق توحيدي يعني خداشناسي خالص بنا شده است. در اين مسلك، توحيد ذاتي،  صفاتي، افعالي و عبادي شالوده نظام فرهنگي و اخلاقي را مي‌سازد.

3ـ نقطه مركزي پرگار پرورش در اين مسلك عشق ربوبي و حب عبودي است (آل عمران/31) اوج قله رشد انديشه و تعقل در ساحت فكري آدميان در اين مسلك اين است كه ( فلا يري شيئا الا و يري الله سبحانه قبله و معه و بعده ..... و تسقط الاشياء عنده من حيز الاستقلال) انسان پرورش يافته در اين مسلك در ساحت فكر و انديشه، غير از خداوند، نمي‌بيند و در ساحت صفات، عشق و علاقه‌اي جز به او ندارند و در ساحت رفتار نيز حركتي و فعلي جزء به قصد او انجام نمي‌دهند.

4ـ از منظر قرآن انسانهاي رونده در اين راه، هدايت يافتگان‌اند و رحمت و صلوات الهي كه مقدمه هدايت واقعي است بر آنها فرستاده مي‌شود (اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئك هم المهتدون) (البقره/157)

طبرسي ره در ذيل آيه ( وَ ِانّكَ لَعَلي خلق عَظيم) (قلم/4) به آراء و احوال مفسران اشاره كرده است و مي‌نويسد:

قيل: معناه انك متخلق بالاخلاق الاسلام و علي طبع كريم و حقيقه الخلق ...(8/ج 10/ص333) برخي آيه را اين‌گونه معنا كرده‌اند: اي پيامبر! تو به اخلاق اسلام آراسته شده‌ايد يعني حقيقت دين و گزاره‌هاي اخلاقي آن در تو با طبيعت لطيفانه و كريمانه، آميخته شده و تو عين اسلام هستي. با توجه به آنچه گفتيم كه گزاره‌هاي اخلاقي در مفاهيم ديني بازتاب طبيعت اخلاقي خداوند است به اين نتيجه مي رسيم كه وجود پيامبر بازتاب وجود خداوند است و اين است سرّ اتصاف او به «خًلق عظيم» و قيل: الخلق العظيم الصبر علي الحق و سعه البذل و تدبير الامور علي مقتضي العقل بالصلاح و الرفق و المداراه و تحمل المكاره في الدعاء الي الله سبحانه و التجاوز و العفو و بذل و الجهد في نصره.. المومنين و ترك الحسد و الحرص و نحو ذلك (همان) اين معنا در تفسير آيه فوق همانطور كه علامه طباطبائي ره نيز اشاره دارند، ناظر به اخلاق اجتماعي پيامبر است كه اوبا بردباري و صبر و سعه وجودي و  با تدبير خردمندانه و با مدارات و رفاقت دوستانه مي‌كوشيد مردم را و تمام انسانها را به باور الهي سوق دهد و آنها را خداگونه سازد و اين مطلب نيز نكته دوم در سرّ اتصاف او به اخلاق عظيم است يعني او نه تنها در حوزه انديشه و رفتار، تجسّم و عينيت خداوند است بلكه در حوزة رفتار مي‌كوشد تا تمام انسانها را به گونه‌اي پرورش دهد كه آنچه باور دارند و آنچه انجام مي‌دهند بازتاب همان اخلاق خداوند باشد و در اين راه با ابلاغ گزاره‌هاي موجود در هر سه ساحت آدميان و با ايجاد بذر عشق ومحبت هيچ كوتاهي و درنگي نكرد.

«و قيل سمي خلقه عظيما لانّه عاشر الخلق بخلقه و زايلهم بقلبه فكان ظاهره مع الخلق و باطنه مع الحق و قيل لانه امتثل تأديب الله سبحانه اياه بقوله خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين و قيل سمي خلقه عظيما لا جتماع مكارم الخلاق فيه و يعضده ما روي عنه قال انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق وقال ادّبني ربّي فأحسن تأديبي. (همان)

بر مبناي آنچه در سِرّ عظيم بودن خًلق او و سِرّ معناي عظمت خًلق آورديم، روشن شد كه باطن او با حق و ظاهرش با خلق است.او به ظاهري كه بازتاب باطن است، انسان در هر سه ساحت، در بازتاب حق وا مي‌دارد .و به خاطر اين رسالت بسيار خطير او به «خلق عظيم» متصف شد به عبارتي ديگر حقيقت انسان در مكتب او بسان حقيقت آفرينش به دو ساحت غيب و شهود، باطن و ظاهر تفسير مي‌گردد. انسان يك حقيقت واحد مشكك سيّال و ناآرامي است كه سَري در عرش دارد و پايي در فرش، وجوديست كه ناپيدا و پيداست. هستي نيز به واقعيت واحد مشككي است كه در دو ساحت غيب (خداوند) و شهود (آفرينش) تفسير مي‌گردد و شهود او بازتاب غيب است (ذلِكَ عالِم الغَيبَ وَ الشَّهاده.. العزير الرحيم) (السجده/6) از اين رو در حوزه اخلاق با توجه به مفاهيم بي نظير قرآن و متد پرورش انسان به اين نتيجه مي‌رسيم كه صفات و رفتار اخلاقي آدميان در عالم شهود بازتاب اخلاق خداوند است و در اين ميان پيامبر خاتم توانسته است در عالم شهود بازتاب كامل اخلاق خداوندي باشد چرا كه عظمت و يا كوچكي صفات و رفتار آدميان منوط به توان ارائه حد طبيعت اخلاق خداوند است.

مولانا مطلب فوق را در اشعار بسيار زيبا چنين ارائه مي‌كند:

مصطفي مي‌گفت پيش جبــــرئيل                          كه چنـــــانـــــكه تــوست، اي خليل

مرمرا بنما تو محسوس آشــــكار                           تا بــبينم مر تـــــو را نـــــظّاره وار

گفــــت: نــتوانـي و طاقت نبودت                          حس ضعيف است و تنك سخت آيدت  

گفــــت: بنــــما تا ببيند اين جسد                          تا چـــه حد، نــازكســـت و بي مــدد

آدمــــي را هست حس تن سقيــم                         ليــك در بــاطن يكـــي خلــــق عظيم

بـاز در تـــن شــعله ابـــراهيم وار                           كـــــه از و مقـــهور گــــردد برج نار

                                                                                    (دفتر چهارم/ ابیات 3763-3755)

آدمي در ظاهر و عالم شهادت پيدا، و خاموش است اما در باطنش ، آتشي نهفته است يعني گر چه بالفعل خموش و سرد است اما بالقوه فروزان است مانند سنگ آهن و زغال كه بالفعل تيره و افسرده است اما بالقوه فروزان و مشتعل است.

مولانا تمايز روح قدسي و جسم را به آتش در سنگ و آهن تشبيه كرده است پس در درون و ساحت ناپيداي اين آدم شعله‌اي همچون ابراهيم است كه برج آتش در برابر آن مقهور و مغلوب است، مولانا مقايسه‌اي مي‌كند ميان روح الهي و تن جسماني. شعله‌اي ابراهيم وار، كنايه از روح الهي دميده شده در انسان است همانگونه حضرت ابراهيم به مدد الهي در ميان آن برج آتشين افكنده شد و آن آتش مهيب، بر او سرد وسازگار افتاد و او صحيح و سالم درآمد. انسانها نيز اگر به روح الهي خود يعني ساحت غيب و ناپيداي وجودشان توجه كنند از آتش عظيم شهوت، نجات خواهند يافت. پس انسان يك حقيقتي است كه ظاهرش فرع و نمود و باطنش اصل و بود او به شمار مي‌آيد (5/دفتر چهارم/ج4/ ص-1053- 1050)

الگوي واقعي انسان كامل حقيقت پيامبر اعظم و خاتم است كه متصف به «خلق عظيم» گشت و توانست به اين وصف تمام انسانها را مجذوب خود سازد و خود در جايگاه صدق و راستي نشست.   

            و آن عظيم الخلق او، كان صفدرست                     بــي تغيّر مقعد صدق اندرســـت

            احمـــد ار بـگشايد آن پــــَرّ جليــل                       تــا ابـــد بيهوش مـــانند جبرئيل

            گفـــت او را هيـن بپـر انــدر پــي‌ام                       گفــت: رو رو من حريف تو ني‌ام

            بــاز گفــت او را: بيــا اي پرده سوز                       من به اوج خود نــرفتستم هنــوز

            گفـت: بيرون زين حد اي خوش فرّ من                  گــر زنم پـرّي بـســوزد پـرّ من

                                                                                    (/ دفتر چهارم/ابیات 3787 تا3804)

آري باطن وغيب آدمي اقيانوسي است بي حد و مرز و وجودي ناآرام و موّاج است كه بر تمام هستي سيطره دارد و در تمام راههاي آفرينش قدم مي‌زند و در سير و تكاملش طور مار هستي خود كه آينه خداي خودست را مي‌گشايد.

نتيجه     

در مرور بر آنچه گذشت به اين نتيجه مي‌رسيم كه اگر «خًلق» هويت و شاكله حقيقت انسان را مي سازد همانطور كه «خَلق» هيأت ظاهر را شكل مي‌دهد و اگر سه ساحت انديشه، عواطف و رفتار بدون تفكيك ازيكديگر در هويت حقيقي انسان، بايد
 مد نظر باشد و اساسا انسانيت واقعي در پرورش رشد اين سه ساحت به وجود مي‌آيد و اگر به نظامها و مسلك‌هاي  اخلاقي در پرورش انسان توجه كنيم و مسلك خاص قرآن با ويژگيهاي آن را ملاحظه نمائيم به سرِّ اينكه پيامبر به «خًلق عظيم» متصف شد و بلكه به معناي عظيم بودن اخلاق او دست خواهيم يافت. زيرا معناي عظمت در خًلق و سرِّ عظيم بودن آن در اين نكته نهفته است كه بازتاب صفات عظيم خداوند است يعني در نظام توحيدي هيچ چيز به عظمت خداوند نيست پس اگر او تنها عظيم است خًلقي كه بازتاب اخلاق اوست نيز عظيم مي‌باشد و سرِّ اتصاف پيامبر اسلام به اين وصف، مربوط به نوع پرورش اوست كه در مسلك سوم ياد آور شديم يعني پايه و اساس  درپرورش انسان، اخلاق خدواند است و بازتاب صفات و رفتار او در انسان، بر محور عشق ربوبي و حب عبودي بنا شده است و پيامبر (ص) برترين نمونه انسان پرورش يافته اين مسلك است و بازتاب دهندة كامل اخلاق خداوند است.

1ـ قال النبيّ صلي الله عليه و آله: انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق.

2ـ قال النبيّ صلي الله عليه و آله: اَدبّني ربّي فأحسن تاديبي.

3ـ قال النبيّ صلي الله عليه و آله: ما من شي اثقل في الميزان من خلق حسن.

4ـ قال النبيّ صلي الله عليه و آله: عليكم بحسن الخلق فانّ حسن الخلق في الجنه.. لا محاله

منابع 

1ـ قرآن

2ـ ايزوتسو، توشيهيكو، مفاهيم اخلاقي ـ ديني در قرآن، ترجمه دكتر فريدون بدره‌اي، چاپ اول نشر فروزان، 1378

3ـ جبران، خليل جبران، پيامبر، ترجمه و شرح دكتر حسين الهي قمشه‌اي،چاپ 12 انتشارات روزنه، 1382

4ـ راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشي، مكتبه المرتضويه لاحياء الاثار الجعفريه، بي‌تا.

5ـ زماني، كريم، شرح جامع مثنوي ـ معنوي، 7 جلد، چاپ پنجم، انتشارات اطلاعات، 1380

6ـ طباطبائي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، 20 جلد، موسسه الاعلمي، بيروت، لبنان 1394 هـ 1974 م

7ـ طباطبائي، محمد حسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، 5 جلد، بي‌تا

8ـ الطبرسي، ابي علي، مجمع البيان في تفسير القرآن، 10 جلد، كتابفروشي اسلاميه، 1390 هـ

9- مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، اصول فلسفه و روش رئاليسم، چاپ هفتم، انتشارات صدرا، 1379          

 

 

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام كاظم عليه ‏السلام : إنَّ لِلّهِ عِبادا فِي الأرضِ يَسعَونَ في حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ

خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم مى‏كوشند؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت‏ اند .

کافى : جلد ۲ ، صفحه ۱۹۷