Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 31356
تاریخ انتشار : 20 مرداد 1392 18:5
تعداد بازدید : 1629

نگرشی فلسفی-کلامی به مفهوم نیایش‏ دعا،قضا و قدر

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد.لذا این مقاله در مجله کیهان فرهنگی شماره 203 شهریور 1382 با قلم آقای کاظم باز افکن به چاپ رسیده است.

دعا در عرف اهل دین به معنای حاجت‏ بردن است به درگاه خداوند.دینداران‏ واقعی معتقدند که همه تقاضاها و نیازهای خود را باید به محضر پروردگار قادر ببرند و از غیر او هیچ مطلبند.اما در اینجا و درست همین نقطه گویا مشکلی‏ بروز می‏کند.اگر همه حوادث جهان و به‏ تبع آن همه آنچه بر آدمیان خواهد گذشت‏ در لوح محفوظ الهی ثبت و در قضای‏ لا یتخلف او معین شده است،دیگر دعا کردن چه چیزی را می‏تواند تغییر دهد؟و اصولا جایگاه دعای بندگان در قضا و قدر الهی کجا است؟مقاله حاضر عهده‏دار کاوش در اطراف پاسخ‏های مختلفی است‏ که به این پرسش داده شده است.

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد.لذا این مقاله در مجله کیهان فرهنگی شماره 203 شهریور 1382 با قلم آقای کاظم باز افکن به چاپ رسیده است.

نگرشی فلسفی-کلامی به مفهوم نیایش‏ دعا،قضا و قدر

چکیده :

دعا در عرف اهل دین به معنای حاجت‏ بردن است به درگاه خداوند.دینداران‏ واقعی معتقدند که همه تقاضاها و نیازهای خود را باید به محضر پروردگار قادر ببرند و از غیر او هیچ مطلبند.اما در اینجا و درست همین نقطه گویا مشکلی‏ بروز می‏کند.اگر همه حوادث جهان و به‏ تبع آن همه آنچه بر آدمیان خواهد گذشت‏ در لوح محفوظ الهی ثبت و در قضای‏ لا یتخلف او معین شده است،دیگر دعا کردن چه چیزی را می‏تواند تغییر دهد؟و اصولا جایگاه دعای بندگان در قضا و قدر الهی کجا است؟مقاله حاضر عهده‏دار کاوش در اطراف پاسخ‏های مختلفی است‏ که به این پرسش داده شده است.

دعا در فرهنگ بشری از جمله مفاهیمی است که‏ نظرات گوناگونی درباره آن اظهار شده است.

گروهی اهل تفریط اند که اعتقادی به دعا کردن‏ ندارند و آن را کاری عبث تلقی می‏کنند.گروهی‏ دیگر،اهل افراطاند که با دعا کردن می‏خواهند همه‏ مشکلات خود را حل کنند و گروهی نیز اهل‏ اعتدال‏اند.گروه نخست که تفریطی‏اند به چند دسته تقسیم می‏شوند:

دسته اول-جمعی از صوفیه‏اند، به مقتضای‏ مقام رضا و تسلیم،جایز نمی‏دانند از خدا چیزی‏ طلب کنند و او را به انجام کاری وادارند.لذا زبان‏ از دعا فرو بسته و دل به رضا و قضای الهی‏ سپرده‏اند.

ز اولیا اهل دعا خود دیگرند گه همی دوزند و گاهی می‏درند

قوم دیگر می‏شناسم ز اولیا که دهانشان بسته باشد از دعا

از رضا که هست رام آن کرام‏ جستن دفع قضاشان شد حرام

در قضا ذوقی همی بینند خاص‏ کفرشان آید طلب کردن خلاص

حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از غمی جامه کبود(1)

صوفیه چون راضی به قضای الهی شده‏اند و خود را محتوم حکم خداوندی می‏دانند،از دعا دم‏ فرو بسته و دل به رضا داده‏اند.برای آنها لذت‏ و نفرت،راحتی و شدت،داشتن و نداشتن،فقر و غنا و...اهمیتی ندارد.زیرا خدا به همین مقدار راضی بوده و بیش از آن را نخواسته است.بنابراین‏ اگر انسان افزون از آنچه برای او تعیین شده است‏ طلب کند،برای خودش خواست و اداره‏ای مستقل‏ از اراده خدا قایل شده و این مخالف با مقام فناست. این گروه،به تعبیر غزالی،در مرتبه سوم توکل‏ هستند.(2)

دسته دوم-کسانی هستند که معتقدند تجربه‏ ثابت کرده است بسیاری از دعاها و خواسته‏ها مورد استجابت واقع نشده،بلکه همچنان بی پاسخ مانده‏ و نتیجه مثبتی را عاید شخص دعا کننده نکرده‏ است.

پس با وجود چنین چیزی دعا کردن عملی‏ بی حاصل است!

دسته سوم-آنهایی هستند که در اساس با نفس‏ دعا مخالفند و آن را با مفاهیمی همچون قانون‏ علیت،قضا و قدر،مقام رضا،علم خداوند، قرب خداوند و...ناسازگار می‏بینند.این گروه‏ که تعداد زیادی از فلاسفه و متکلمان مسلمان‏ و غیر مسلمان را در خود جای داده است،ایرادات‏ قابل توجهی را بر مسأله دعا وارد کرده‏اند که به واقع‏ به برخی از آن اشکالات و جواب‏های داده‏ شده،اشاره خواهیم کرد.

اما گروه دوم(افراطیون) دعا را چنان در متن‏ زندگی خود قرار داده و بدان توسل جسته‏اند که‏ گویی همواره و در همه حال با دعا هستند و پاسخ‏ هر سؤالی را از آن می‏جویند.اینان معتقدند خدا قادر مطلق است و به هر کاری تواناست.از سوی‏ دیگر متصف به صفت«رحمت»است و دایره آن همه‏ هستی را در بر گرفته است.(3)بنابراین با توسل و تقرب به بارگاه ربوبی می‏توان به حل مشکلات فایق‏ آمد و نیازهای خود را برآورده کرد.این گروه که‏ انجام همه امور را به خدا سپرده‏اند.با جانشین‏ کردن دعا به جای عمل،همه کوشش‏ها و فعالیت‏های اجتماعی خود را تعطیل کرده،دعا را وسیله زندگی مادی و معنوی خود قرار داده‏اند و چنین گذران عمر می‏کنند.آنها به دلیل آنکه دعا را علت تامه همه چیز تلقی می‏کنند،از کار و کوشش‏ دست شسته و بر سر سفره دعا نشسته‏اند،بی آنکه‏ توجه داشته باشند که برای نیل به‏ هر خواسته‏ای،مقدماتی لازم است.

در برابر این دو گروه،اعتدالیون قرار دارند و آنها کسانی هستند که هر چیزی را در جای خود نشانده‏اند و در مواجهه با حوادث،معتقدند که‏ اگر چه باید به وسایل و اسباب مادی توسل جست، اما به ابزار دعا نیز باید مجهز بود. جمعی از صوفیه (چنانکه قبلا نیز اشاره شد) معتقدند دعا هرگز همنشین مقام رضا و تسلیم‏ نیست و آن را جسارتی عظیم به مقام الوهیت تلقی‏ می‏کنند.زیرا وقتی انسان«دعا»می‏کند و چیزی‏ از خدا می‏خواهد معنایش این است که از خالق‏ هستی می‏طلبد تا قوانین آفرینش را به سود او تغییر دهد و نیز با دعا کردن خدا را ملامت می‏کند که چرا دیگران را از مواهب و نعمت‏های خود برخوردار و او را محروم از آنها ساخته است.

اگر آنچه در دعا از خدا درخواست می‏شود به‏ مصلحت بنده باشد،پس خدا که بخشنده و حکیم‏ مطلق است این مصلحت را نادیده نمی‏گیرد و آن‏ را پیش از خواستن،به بنده عطا می‏کند و اگر به‏ مصلحت نباشد،خدا آن را به او نداده و طلب‏ کردنش را نیز جایز نمی‏داند.پس باید به قضای‏ الهی راضی بود و از او بیش از آنچه به بنده‏اش داده‏ است طلب نکرد.

استاد شهید مرتضی مطهری در پاسخ این اشکال‏ می‏گوید:«همه این اشکالات از اینجا پیدا شده‏ است که گمان کرده‏اند خود دعا بیرون از حوزه قضا و قدر و حکمت الهی است.در صورتی که دعا و استجابت آن نیز جزیی از قضا و قدر الهی است و احیانا جلوی قضا و قدرهایی را می‏گیرد و به همین‏ دلیل نه با رضای به قضا منافی است و نه با حکمت‏ الهی(4)

تقدیر و قضا و قدر،یک امر فراگیر و همه شمول‏ است و هیچ امری خارج از آن نیست،زیرا اگر «داشتن» جزو قضا و قدر الهی است،«خواستن» هم جزو آن است.فقط بیماری نیست که‏ مقدر است،معالجه و درمان شدن هم مقدر است. فقط فقر نیست که مقدر است،غنا نیز مقدر است. اگر عطایای خداوندی جزو تقدیر است، درخواستهای دیگر بندگان نیز جزو تقدیر است. تقدیر فقط یک چیز ثابت و معین نیست که بیش از آن را نتوان طلب کرد،بلکه در نظام آفرینش‏ هر چیزی جزو تقدیر و مشمول قضا و قدر است.

در روایت آمده است که همه چیز در جهان تحت‏ سیطره هفت چیز است:قضا،قدر،اداره، مشیت،کتاب،اجل و اذن.پس،هر آنکس که‏ جز این بیندیشد،بر خدا دروغ بسته،یا سخن او را تکذیب کرده است.(5)

هر حادثه‏ای داخل در تقدیر است.اگر بعضی‏ از حوادث را داخل در تقدیر و بعضی دیگر را خارج‏ از آن بدانیم،معنای صحیح تقدیر و قضا را نفهمیده‏ایم.چنانکه در روایتی آمده است که‏ *گروهی از صوفیه به مقتضای‏ مقام رضا و تسلیم،جایز نمی‏دانند از خدا چیزی طلب کنند و او را به انجام کاری وا دارند. لذا زبان از دعا فرو بسته و دل به‏ رضا و قضای الهی سپرده‏اند.

حضرت رسول اکرم (ص)سؤال‏ کردند:آیا دعا کردن برای شفای‏ بیمار،مخالف تقدیر است؟حضرت پاسخ فرمودند: دعا کردن نه تنها خلاف تقدیر نیست،بلکه عین تقدیر است.

از حضرت رسول اکرم(ص)سؤال کردند:آیا دعا کردن برای شفای بیمار،مخالف تقدیر است؟حضرت پاسخ فرمودند:دعا کردن نه تنها خلاف تقدیر نیست،بلکه عین تقدیر است. همچنین از امام علی(ع)نقل شده است که حضرت‏ از زیر دیوار شکسته‏ای که در حال فرو ریختن بود گریختند و به سمت دیگری رفتند و فرمودند: از قضای خدا به قدر او پناه بردم.یعنی از تقدیری به‏ دامن تقدیر دیگری رفتم.

دعا منافی و مخالف رضا نیست،و همچنین‏ است کراهت گناهان و دشمن داشتن اهل آن و قطع‏ اسباب آن،و کوشش در رفع آن به وسیله امر به‏ معروف و نهی از منکر.گروهی از اهل بطالت‏ پنداشته‏اند که اینها مخالف رضاست،زیرا هر چه‏ رد کردن آن به دعا قصد شود و انواع گناهان و تبهکاری و فجور و کفر از قضا و قدر خداوند است، و برای مؤمن واجب است که به آن راضی و خشنود باشد؛و گاهی سکوت بر منکرات را یکی از مقامات‏ رضا شمرده‏اند،و آن را خوشخویی نامیده‏اند،و این همه از جهل و غفلت است از اسرار و نکته‏های‏ باریک شریعت(6)

مرحوم علامه طباطبایی،ذیل آیه 186 سوره‏ بقره می‏نویسد:«در میان اخبار مربوط به دعا، روایاتی داریم که مکررا از ائمه طاهرین-علیهم‏ السلام-نقل شده است که دعا از مقدرات است.

این روایت به اشکالی که یهودیان و دیگران بر دعا وارد کرده‏اند،پاسخ می‏دهد.اشکال آنان این بود: موضوعی که برای آن دعا می‏شود،اگر مقدر شده‏ باشد قطعی الصدور است و اگر مقدر نشده باشد حتما واقع نخواهد شد.پس در هر دو صورت دعا کردن بی‏فایده است.

جواب آن است که مقدر بودن چیزی موجب‏ نمی‏شود که بدون سبب و علتی وجود پیدا کند.مثلا اگر مقدر شده باشد که چیزی بسوزد،لازمه‏اش این‏ نیست که با نبودن چیز سوزنده‏ای خود بخود بسوزد،بلکه معنایش این است که اگر آتش با چیز دیگر تماس حاصل کند،خواهد سوزاند. دعا،خود یکی از اسباب است.پس هر گاه کسی‏ برای خواسته‏ای دعا کند،اسباب آن فراهم می‏شود و نتیجه به دست می‏آید.بنابراین،چنانکه تقدیر سوختن معنایش این است که به وسیله وجود آتش‏ در شرایط ویژه‏ای بسوزد،مقدر بودن موضوعی با تأثیر دعا منافات ندارد،چه آنکه معنای مقدر بودن‏ آن این است که به واسطه دعا و اجابت آن وجود یابد.»(7)

رابطه دعا و قضا و قدر همانند وجود قانون جاذبه‏ زمین،یا قانون بقای انرژی است.اگر کسی بر روی‏ زمین حرکت کند یا بنشیند،قانون جاذبه حاکم‏ است و اگر هم بر خلاف قانون جاذبه حرکت کند، باز قانون جاذبه حاکم خواهد بود.چنین نیست که‏ اگر کسی بگوید،اگر حرکت کنیم یا بنشینیم قانون‏ جاذبه به هم خواهد خورد.همچنین اگر انسان‏ از خدا درخواستی کند و زیادت و نقصان چیزی را بخواهد،تقدیری است که خدا برای او مقدر کرده‏ و اگر هم از دعا کردن دست بشوید و چیزی طلب‏ نکند،باز هم تقدیری است که خدا برای او وضع‏ کرده است.پس در نظام تکوین چیزی خارج از مدار قضا و قدر نیست و هر حرکت و سکونی ممهور به‏ مهر تقدیر است.«اگر بگویی با این که«قضای» پروردگار تخلف ناپذیر است،دعا چه فایده‏ای‏ خواهد داشت؟باید بدانی که دعا یکی از اسباب این‏ عالم است و قضا و قدر بر این تعلق گرفته که شرور و بلیات را با دعا باید برطرف ساخت؛چه آنکه دعا تنها وسیله و سببی است برای رفع بلا و جلب‏ رحمت خدای جل و علا،همانگونه که«سپر»سببی است برای این که انسان را از حربه دشمن‏ محافظت کند و آب موجب روییدن نباتات از زمین‏ شود.همچنین دعا،بلاها را دافع و رافع است‏ و برکات و خیرات را جاذب.پس اینطور نیست که‏ هر کس اعتراف به«قضا»داشته باشد، اسلحه با خود برندارد.خدای تعالی می‏فرماید: خذوا حذرکم (8)  و یا این که اگر کسی در زمین«بذر» بیفشاند و بگوید اگر قضا و مصلحت خدا باشد خود بخود زراعت به دست می‏آید و آبیاری نکند.تمام‏ امور این جهان بستگی به اسباب دارد.ربط اسباب‏ با مسببات از مصلحت‏های اولیه و نخستین قضای‏ پروردگار است.مانند مژه بر هم نهادن دیده که‏ چیزی در چشم نیفتد.توقف و ترتب مسببات‏ بر اسباب خود یک نوع از مقدرات محسوب‏ می‏شود.آن کسی که خیر و خوبی را مقرر فرموده، همان کس اسباب آن را هم مقدور فرموده است‏ و همچنین آن کس که شری را مقدر کرده،برای‏ برطرف ساختن آن هم اسبابی قرار داده است و دعا یکی از آن اسباب است.(9) بنابر این دعا و طلب‏ هرگز خارج از دایره قضا و قدر نیست و ثمرات آن‏ بر لوح چنین تقدیری نوشته شده است که با درخواست از خدا،به بنده داده می‏شود.

برخی این نظر را که دعا جزو قضا و قدر است، نپذیرفته و معتقدند دعا امری خارج از حوزه‏ تقدیر است و خدا با تقدیر خود آنچه را برای بنده‏اش‏ مقدر فرموده،به او عطا می‏کند،خواه بنده دعا کند و خواه نکند و از سوی دیگر اگر تقدیر کرده باشد که‏ چیزی به بنده‏اش ندهد و او را از نعمتی محروم‏ خدا دعا کردن را به انسان‏ها آموخته و آنها را به آن دعوت‏ کرده است و الا هرگز به عقل‏ آدمیان نمی‏رسید که می‏تواند دعا کند و امید به استجابت آن داشته‏ باشد.

اذکرونی اگر نفرمودی‏          زهره نام او کرا بودی

در هیچ شرایط مفروضی آن نعمت را به او نخواهد داد و به این ترتیب،هیچ تغییری‏ در سرنوشت انسان از ابتدای ولادت تا لحظه مرگ‏ معقول نیست و آنچه بر اراده خدا تعلق گرفته است، همان خواهد شد.پس دعا کردن امر بیهوده و کاری‏ عبث است.

پاسخ آن است که با فرض این که دعا را چنین‏ بدانیم و آن را بیرون از حوزه تقدیر الهی فرض کنیم، دلایل فراوانی اثبات می‏کنند که دعا نه فقط امری‏ بی معنا و عملی عبث نیست،بلکه از عوامل‏ بسیار موثر در زندگی مادی و معنوی انسان است که‏ به برخی از این عوامل اشاره می‏شود.

1-    با فرض این که دعا بیرون از حوزه تقدیر شمرده شود،آن را به عنوان یکی از استثنائات این‏ قانون می‏توان به حساب آورد.

2-    در روایات بسیاری از ائمه معصومین- علیهم السلام-بخصوص از امام صادق- علیه السلام-نقل است که دعا کردن قضای الهی را برمی‏گرداند یا«قضا را جز دعا برنمی‏گرداند».(10)

در زیارت حضرت رضا-علیه السلام-امام‏ چنین می‏فرماید:«تو را می‏خوانم به آن قدرت‏ نافذت در همه چیزها و قضای محکمت که آن را به‏ کوچکترین دعا بپوشانی».مرحوم مرتضی مطهری‏ در این رابطه می‏گوید:«دعا یکی از علل این جهان‏ است که در سرنوشت انسان مؤثر است و جلوی‏ جریان‏هایی را می‏گیرد یا جریان‏هایی را بوجود می‏آورد.به عبارت دیگر،دعا یکی از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه‏ای می‏تواند مؤثر باشد یا جلوی قضا و قدری را بگیرد(11)»ایشان در همین رابطه در جای دیگری می‏گوید:«زمانی که با اراده یک پیغمبر یا ولی خدا کاری فوق العاده انجام‏ می‏گیرد،شرایط عوض می‏شود.یعنی یک روح‏ نیرومند،پاک و متصل به قدرت لا یزال الهی شرایط را تغییر می‏دهد و به عبارت دیگر عامل و عنصر خاصی وارد میدان می‏شود.بدیهی است در شرایط جدید که از وجود عامل جدید،یعنی اراده نیرومند و ملکوتی ولی حق ناشی می‏شود،قانون دیگری‏ در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است.»(12)

3-    از سفارشات مؤکد حضرت رسول‏ اکرم(ص)و ائمه معصومین(ع)توصیه به دعا بوده‏ است و خود نیز همواره در شرایط مختلف به آن‏ مبادرت ورزیده‏اند.بنابراین اگر دعا کردن منافی‏ قضا و قدر بود هرگز پیشوایان دین به آن سفارش‏ نمی‏کردند.

4-    دلیل دیگر آن است که به طور اساسی خود خدا دعا کردن را به انسان‏ها آموخته و آنها را به آن‏ دعوت کرده است و الا هرگز به عقل آدمیان‏ نمی‏رسید که می‏تواند دعا کند و امید به استجابت‏ آن داشته باشد.اوست که اجازه دعا کردن را به‏ انسان‏ها داده و بدان توصیه فرموده است؛زیرا ممکن بود که آنان هم می‏دانستند که می‏توان دعا کرد و خدا را خواند ولی نمی‏دانستند که آیا او نیز این دعا کردن را می‏پسندد یا خیر.

اذکرونی اگر نفرمودی‏              زهره نام او کرا بودی

هم دعا از من روان کردی چو آب‏ هم ثباتش بخش و دارش مستجاب

هم تو بودی اول آرنده دعا            هم تو باش آخر اجابت را رجا(13)

خدا نه تنها به دعا کردن سفارش فرموده،بلکه‏ به پیامبرانش نیز فرمان داده است که شما نیز بندگان‏ مرا به دعا کردن دعوت کنید.در احادیث قدسی، حضرت موسی و عیسی مسیح(علیهما السلام) سفارش شده‏اند به اینکه بندگان را توصیه به دعا کنند و آنها را به سوی خدا بخوانند:«یا موسی مر عبادی‏ یدعونی(14)»[ای موسی،بندگانم را امر کن که مرا بخوانند].«یا عیسی،آمن بی و تقرب الی المؤمنین‏ و مرهم آن یدعونی معک(15)». (ای عیسی،به من‏ ایمان آور و به مؤمنین تقرب جو و ایشان را فرمان‏ ده که همراه تو به دعا بپردازند)

پروردگار من،مرا از کسانی‏ قرار ده که تو صدایشان کردی و آنها به ندای تو پاسخ دادند.تو در آنها نظر کردی و آنها از فرط جلال تو بی‏هوش افتادند

هم دعا از تو اجابت هم ز تو             ایمنی از تو مهابت هم ز تو

در قرآن،آیات متعددی انسان‏ها را دعوت به‏ دعا کرده و از آنان خواسته است جهت تقرب و نزدیکی به خدا و طلب حاجاتشان رو به سوی او آورند و از او بخواهند آنچه را می‏جویند.در اینجا به برخی از این آیات اشاره می‏شود:

«اذکروا الله کثیرا» (16)  خدا را زیاد یاد کنید.

« و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین‏ بستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم‏ داخرین» (17)

 و پروردگار شما گفت:مرا بخوانید تا شما را جواب دهم.آنانکه از عبادت و بندگی‏ من تکبر کنند، بزودی ذلت‏وار داخل جهنم‏ می‏گردند

«و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب‏ دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم‏ یرشدون»(18) و هنگامی که بندگانم از تو درباره من‏ سؤال می‏کنند[بگو]من نزدیکم،دعای دعا کننده‏ را به هنگامی که مرا می‏خواند پاسخ می‏گویم. پس،آنها دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.

«ما دعو الله مخلصین له الدین » (19) پس‏ خدا را بخوانید،در حالی که دین(خود)را برای او خالص کرده‏اید

و ادعوه خوفا طمعا ان رحمة الله قریب‏ من المحسنین(20) او را از روی بیم و امید بخوانید.همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک‏ است.

ادعوا ربکم تضرعا و خفیة انه لا یحب‏ المعتدین(21) پروردگارتان را با تضرع و زاری و در حالت نهان بخوانید و او تجاوزکاران را دوست‏ ندارد

از آیات فوق چنین استنباط می‏شود که دعوت‏ به دعا توسط خود خداوند است و او نه تنها ما را به‏ دعا کردن اجازت فرموده،بلکه ترغیب نیز کرده‏ است.

اذکر و الله شاه ما دستور داد           اندر آتش دید ما را نور داد(22)

اگر خدا خودش نفرموده بود که او را یاری‏اش‏ کنند و نامش را ببرند و حاجاتشان را از او طلب‏ کنند،هیچکس این حق را نمی‏یافت که همنشین و همزبان خدا گردد و با او سخن گوید.در بخشی از مناجات شعبانیه که از مهمترین و شیواترین‏ مناجات‏هاست،آمده:«الهی و اجعلنی ممن نادیته‏ فاجابک و لا حظته فصعق لجلالک فناجیته سرا و عمل لک جهرا»(23).(پروردگار من،مرا از کسانی قرار ده که تو صدایشان کردی و آنها به ندای‏ تو پاسخ دادند.تو در آنها نظر کردی و آنها از فرط جلال تو بی‏هوش افتادند.تو با آنها نهانی سخن‏ گفتی و آنها آشکارا بدان عمل کردند)

هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو(24)

بنابراین دعا کردن نه تنها مخالف قضا و قدر نیست بلکه با آن سازگار است،زیرا هم خدا و هم‏ ائمه معصومین-علیهم السلام-بر آن تصریح و تأکید ورزیده و انسان‏ها را همواره به آن دعوت‏ کرده‏اند و این نمی‏تواند مخالف مقام رضا و تسلیم‏ باشد.

چون قضا آید نبینی غیر پوست‏ دشمنان را باز نشناسی ز دوست

چون چنین شد ابتهال آغاز کن‏ ناله و تسبیح و روزه ساز کن

ناله می‏کن کی تو علام الغیوب‏ زیر سنگ مکر بد ما را مکوب

یا کریم العفو ستار العیوب‏ انتقام از ما مکش اندر ذنوب(25)

بداء

بداء عبارت است از تغییر رأی و حکم خدا از چیزی به چیز دیگر.این تعبیر اگر چه مناسب مقام‏ الوهیت نیست،اما بیان گویایی از آن است.در بداء ممکن است کارهایی از قبل وقوعشان قطعی بوده‏ و امام و پیامبر نیز به جزم از آن خبر داده باشند،اما پس از مدتی خلاف آن واقع شود و چنین به نظر آید که در بیان آن خبر و پیشی آن،احاطه کامل علمی‏ وجود نداشته و خبر کذب درآمده است.در حالی که‏ چنین نبوده بلکه خدا از اول قصد و اراده انجام آن‏ کار را داشته ولی بعد به دلایلی از آن رأی منصرف‏ شده است.مرحوم مطهری در مورد بداء معتقد است:

آیا حکم خدا قابل نقض است؟آیا دانی‏ می‏تواند در عالی اثر بگذارد؟جواب همه اینها مثبت‏ است.بلی،علم خدا تغییر پذیر است.یعنی خدا علم قابل تغییر هم دارد.حکم خدا قابل نقض‏ است.یعنی خدا حکم قابل نقض هم دارد.بلی، دانی می‏تواند در عالی اثر بگذارد.نظام سفلی و بخصوص اراده و خواست و عمل انسان بلکه به‏ طور اختصاصی اراده و خواست و عمل انسان‏ می‏تواند عالم علوی را تکان بدهد و سبب تغییراتی‏ در آن بشود و این عالی‏ترین شکل تسلط انسان بر سرنوشت است.اعتراف می‏کنم شگفت‏آور است،اما حقیقت دارد.این همان مسأله عالی و شامخ«بداء»است که قرآن کریم برای اولین بار، در تاریخ معارف بشری از آن یاد کرده است.(26)

در تاریخ موارد متعددی از بداء ذکر شده است که‏ از جمله می‏توان به اخبار مربوط به امامت اسماعیل‏ پس از امام صادق(ع)و وفات اسماعیل و امامت‏ موسی کاظم(ع)اشاره کرد.اعتقاد به بداء و پذیرفتن آن بالاترین مرتبه عبودیت است که کمتر کسی می‏تواند بدان درجه دست یابد.زیرا دست‏ خدا را در انجام و ترک فعل باز دیدن او را محدود به‏ امور مخصوصی ندانستن،خود مرتبه‏ای از مراتب‏ کمال است.

(1)  مثنوی،دفتر سوم،ابیات 1883-1879.

 (2) ا حیاء علوم الدین،کتاب التوحید و التوکل،ابو حامد محمد غزالی.

(3) رحمته وسعت کل شی‏ء.

 (4) بیست گفتار،مرتضی مطهری،ص 297.

(5) کتاب التوحید،حدیث 2،باب فی انه لا یکون شئ‏ فی السماء و الارض الا بسبعة،اصول کافی،ج 1،و نیز حدیث 1

(6) علم اخلاق اسلامی،عالم ربانی مولی مهدی نراقی، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی،ص 422.

(7) تفسیر المیزان،ج 2،ص 41.

(8) نساء/83.

(9) المحجة البیضاء،فیض کاشانی،ج 2،ص 341.

(10) بحار الانوار،ج 2،ص 35.

(11) مجموع آثار(انسان و سرنوشت)،مرتضی مطهری‏ ص 406

(12) همان،ص 139.

(13) مثنوی،دفتر پنجم،ابیات،4163-4162.

(14) کلمه الله،ص 409،حدیث 406،به نقل از اصول‏ کافی.

(15) همان،ص 388،حدیث 405.

(16) جمعه/10.

(17) غافر/60.

(18) بقره/186.

(19) مؤمن/14.

(20) اعراف/54.

(21) اعراف/55.

(22) مثنوی،دفتر دوم،بیت 1715.

(23) مناجات شعبانیه،مفاتیح الجنان،ص 420.

(24) مثنوی،دفتر دوم،بیت 692.

(25) همان،دفتر اول،ابیات 1195-1194

(26) مجموع آثار(انسان و سرنوشت)،مرتضی مطهری، ص 390.

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام سجّاد عليه‏ السلام : ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّه‏ِ مَن يَقتَدي بِسُنَّةِ إمامٍ و لا يَقتَدِي بِأعمالِهِ

هشدار كه منفورترين مردم نزد خداوند كسى است كه سيره امامى را برگزيند ولى از كارهاى او پيروى نكند

الكافى ، ج ۸ ، ص ۲۳۴