Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 25689
تاریخ انتشار : 2 اردیبهشت 1392 15:32
تعداد بازدید : 1267

ابطال گرايي در بوته نقد

در مكتب ابطال گرايي، رابطه ميان نظريات و حقايق نه از نوع ايجابي، بلكه سلبي است؛ يعني با دانستن ابطال هاي متعددي كه به دست آورده ايم، مي دانيم جهان بدان گونه كه قبلا مي انديشيديم، عمل نمي كند و آنها باطل شده است. در مكتب «ابطال گرايي»، ابطال ها و سلب ها اصل هستند و تأييدها نقش فرعي ايفا مي كنند. نقش ايجابي نظريه را مي توان چنين بيان داشت كه نظريه جديد واجد تأييداتي است كه در نظريه سابق نبوده است. بنابراين، در ابطال گرايي، نمي توان ادعاي تطابق كامل يك نظريه با واقعيت را داشت، بلكه مي توان گفت: نظريات علمي به تدريج، به حقيقت نزديك تر مي شوند. از آن رو كه هر نظريه لاحق فاقد ابطال هاي سابق است، نظريه لاحق از اين بابت كه تعدادي از ابطال ها و اشتباه هاي نظريه سابق را ندارد، كامل تر و به حقيقت نزديك تر شده است.

                                ابطال گرايي در بوته نقد / محمّد شجاعي شكوري

ابطال گرايي در بوته نقد

محمّد شجاعي شكوري

چكيده

در مكتب ابطال گرايي، رابطه ميان نظريات و حقايق نه از نوع ايجابي، بلكه سلبي است؛ يعني با دانستن ابطال هاي متعددي كه به دست آورده ايم، مي دانيم جهان بدان گونه كه قبلا مي انديشيديم، عمل نمي كند و آنها باطل شده است. در مكتب «ابطال گرايي»، ابطال ها و سلب ها اصل هستند و تأييدها نقش فرعي ايفا مي كنند. نقش ايجابي نظريه را مي توان چنين بيان داشت كه نظريه جديد واجد تأييداتي است كه در نظريه سابق نبوده است. بنابراين، در ابطال گرايي، نمي توان ادعاي تطابق كامل يك نظريه با واقعيت را داشت، بلكه مي توان گفت: نظريات علمي به تدريج، به حقيقت نزديك تر مي شوند. از آن رو كه هر نظريه لاحق فاقد ابطال هاي سابق است، نظريه لاحق از اين بابت كه تعدادي از ابطال ها و اشتباه هاي نظريه سابق را ندارد، كامل تر و به حقيقت نزديك تر شده است.

كليدواژه ها: ابطال گرايي، نظريه سابق، نظريه لاحق، واقع نمايي دور، نقد، گزاره هاي حسّي، كارل پوپر.

درآمد

«ابطال گرايي» يكي از مكاتب جذاب فلسفه علم مي باشد كه فهم آن براي دانش آموختگان و محققان مفيد است، از آن رو كه پرده از روي بعضي از بخش هاي دانش سازي برمي دارد و فهيمان را با قسمتي شيرين از معجزه توليد علم آشنا مي سازد و نظريه پردازان را مي تواند در نظريه پردازي ياري نمايد تا كمتر دچار خطا گردند؛ اما بخش هاي تلخي هم براي ذهن دارد، آنجا كه از تبيين كامل قصه توليد علم درمي ماند. اين مقاله، به دليل ضيق مجال، صرفاً به رويكرد دوم پرداخته و نقدهاي وارده بر اين مكتب را تدارك ديده است.

نقدهاي ابطال گرايي

نقدهاي ابطال گرايي را طبق مراحل زير پيگيري مي كنيم: ابتدا علم شناسي گزارهاي متافيزيكي و مباني معرفت شناختي آن، سپس تحديد و در پايان، علم شناسي تجربي كه خود به مسئله گزاره هاي حسي و قوانين تقسيم پذير است.

1. نقد رئاليسم انتقادي

الف. نقدپذيري؛ معيار معقوليت و عقلانيت: از آنجا كه پوپر حداقل ابطال هاي تجربي را واقع نما و مطابق با حقيقت مي داند، بنابراين، نمي تواند همچون پوزيتيويسم قائل به بي معنايي و غيرعلمي بودن گزاره هاي عقلي باشد، حداقل اينكه به واقع نمايي بعضي از گزاره هاي عقلي به كار رفته در مكتبش محتاج است؛ از جمله: اصل «هوهويّت»، «استحاله اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين» و اصل «وجود واقع». اما معيار نقدپذيري و سالم ماندن از نقدها كه پوپر براي ارزيابي اين گونه از گزاره ها بيان مي كند، ناكارآمد است.

معيار ارزيابي گزارهاي عقلي در فلسفه كلاسيك، «واقع گرايي» است. براي كشف واقع، از بديهيات، كه واقع نمايي شان بي نياز از استدلال است، شروع مي شود و گزاره هاي نظري نيز با استدلال هاي منطقي و بر اساس همان روش كشف واقع به دست مي آيد؛ اما «نقدپذيري» به عنوان معيار عقلانيت معرفت و واقع نمايي آن، در ابطال گرايي پوپري، داراي مشكلات متعددي است. عقل گرايي انتقادي دچار تناقض گويي شده است؛ زيرا اين مكتب، جستوجو براي وصول به حقيقت گزاره هاي غيرتجربي را نفي نمي كند. ولي وي مقاومت و باطل نشدن نظريات در برابر نقدها را راهي به سوي حقيقت و معياري براي نزديك شدن به آن مي داند و حجيّت، معقوليت و مقبوليت آن را از همين مسير نقدپذيري مي داند. اما اين راه (معيار) كه براي رسيدن به رئاليسم، بخصوص درباره اصول اوليه معرفت شناسي، از جمله اصل «واقعيت»، «اجتماع و ارتفاع نقيضين» و مانند آن بيان مي كند، از رسيدن به واقع ناتوان است.1 «مقاومت در برابر نقد» نمي تواند معيار صحيح و همه جانبه اي براي انتخاب گزاره هاي واقع نما از گزاره هاي كاذب باشد؛ زيرا گزاره هاي فراواني هستند كه از نقدها به سلامت گريخته اند، اما واقع نما نيز نبوده اند. علاوه بر آن، مقاومت در برابر نقدها موقّتي بوده و پذيرش مقاومت به عنوان معيار واقع نمايي، ملازم نسبيت پذيري در كشف واقع است، و حال آنكه نسبيت در كشف واقع گزاره هاي مبنايي علم، حتي با توجه به مكتب ابطالي ايشان خطاست، گرچه وي خود نسبيت اين گونه گزاره ها را بپذيرد.

ب. دور در نقدپذيري به عنوان معيار عقلانيت: واقع شدن نقدپذيري به عنوان معيار عقلانيت، سؤال از خود همين معيار را به دنبال خواهد داشت. مي توان پرسيد: چرا نقدپذيري و سربلندي در برابر نقدها به عنوان معيار عقلانيت و مقبوليت انتخاب شده است؟ و چرا معيارهاي ديگر ـ براي مثال، ما بازاي خارجي ـ انتخاب نگشته است؟ و آيا اين انتخاب، خودش هم عقلاني است يا نه؟ پوپر معتقد است: چون ]همين [معيارش ]نيز[ نقدپذير است، پس عقلاني است.2

در اين صورت، بايد به او گفت: اگر معيار اين انتخاب را نيز نقدپذيري بدانيم در دام دور افتاده ايم. براي اينكه نقدپذيري را عقلاني بدانيم محتاج دليل هستيم و پيش از ارائه چنين دليلي، به كار گرفتن نقدپذيري به عنوان معيار عقلانيت، مغالطه است، بخصوص اگر در توجيه عقلانيت اصل نظريه، از اين ضابطه استفاده شود.

... به هر حال، ضمن اينكه مي پذيريم در مواردي عقلانيت در پرتو نقدپذيري تأمين مي شود، ولي حصر عقلانيت در اين معيار را نه ضروري و نه صحيح مي يابيم و هيچ منعي ندارد برخي آراء معرفتي مانند «اصول بديهي معرفت»، هم فراتر از نقد باشد و هم آن را معقول بيابيم.3

ج. معيار نقد چيست؟: چه نوع مواجهه و تقابل معرفتي را مي توان «نقد» ناميد؟ آيا آنچه را يك نقد مي يابد، در واقع هم نقد است؟ آيا تلقّي افراد، نقد را تعيين مي كند يا ملاكي هم براي تعيين نقد وجود دارد؟ و اگر نقد همان است كه گروهي و طبقه اي بر سر آن به توافق مي رسند، آيا عقلانيت يك پديده، نسبي و راه توافق كلي بر سر آن مسدود نخواهد شد. اين مطالب در نوشته هاي پوپر پاسخ درخور توجه ندارد. وي در نهايت، نوعي تصميم گيري و انتخاب را پايان بخش مشكلات مي داند4 اين مطلب از نظر ما، ريشه نسبي گرايي در همين راه حل نهايي كاملا مشهود است.5

د. اصول اوليه معرفت شناسي: همان گونه كه بيان شد، در فلسفه كلاسيك، كشف واقع از بديهيات، كه واقعشان بي نياز از استدلال است، شروع مي شود و گزاره هاي نظري نيز با استدلال هاي منطقي، براساس همان كشف واقع به دست مي آيد. براي پذيرش واقع نمايي معرفت، تنها راه وصول به حقيقت، آن است كه گزاره هاي اوليه معرفت را در واقع نمايي شان بي نياز از استدلال بدانيم، خواه از راه بداهت و يا از راه علم حضوري، وگرنه هيچ يك از معيارهاي انتقادگرايي پوپر، پيشيني ـ فطري كانت، قراردادگرايي پوانكاره و مانند آن نمي توانند ما را به مقصود برسانند. اگر نقدپذيري را به عنوان معيار «مقبوليت و عقلانيت اصل واقع»، كه از اصول اوليه معرفت شناسي و علوم ديگر است، بپذيريم در آن صورت، رئاليسم و واقعيت نمايي گزاره ها را از دست داده ايم؛ زيرا اين اصل را كه «واقعيتي وجود دارد»، بايد به گونه اي يقيني و غيرقابل شك و مطابق با خارج داشته باشيم تا معيار انتقادي خويش را براي رسيدن به آن به كار ببريم، و حال آنكه معيار انتقادي، اصل واقعيت را حدسي مي داند كه هر دم امكان ابطال آن وجود دارد.

2. نقدهاي تحديد علم

نقدهاي تحديد علم داراي دو بخش است: بخش اول شامل بحث فلسفه تحديد علم، و بخش دوم نقدهايي كه بر معيار تحديد ـ يعني ابطال پذيري ـ وارد شده است.

نقد فلسفه تحديد: فلسفه تحديد چيست؟ آيا تحديد علم از آن روست كه جنس متافيزيك غير علمي است، همان گونه كه به واسطه فلاسفه حلقه وين به ميان آمد؟ در چنين فضايي، عاملي كه موجب ناتواني نظريه پوپر و هم كيشان قبلي و بعدي او شده فرورفتن در گرداب اصالت حس است. هرچند اين احساس گرايي شكل هايي قوي و ضعيف دارد، ولي هيچ كدام از آن رهايي نيافته اند. «آنچه ابطال پذير نيست، تجربي نيست، پس علمي نيست»، نتيجه مي دهد كه قضاياي فلسفي علمي نيست؛ چنان كه معيار اثبات گرايان نيز اين نتيجه را در پي داشت. تفاوت اين دو در واسطه اي معنادار است؛ يعني پوپر به زودي اعلام كرد كه نظريه ابطال پذيري وي را نبايد به منزله نظريه اي در باب معناداري تلقّي كرد مبني بر اينكه گزاره هاي معنادار را از بي معنا تفكيك كند، بلكه آن را بايد صرفاً نظريه اي دانست براي تفكيك گزاره هاي علمي از غير علمي؛ ولي شاهد اينجاست كه وي نيز گزاره هاي متافيزيكي را علمي قلمداد نكرده است. غير علمي دانستن متافيزيك، علاوه بر آنكه داراي پاسخ هاي اثباتي عمومي است و در مقابل تمام مكاتبي كه دم از غير علمي بودن و يا بي معنايي مي زنند قابل طرح است، داراي پاسخ هاي نقضي خاصي نيز هست كه در كنار نقدهاي هر مكتب، مفيد ذكر خواهد بود.

نقد نقضي: نقدهاي نقضي در دو مرحله تشكيل گزاره هاي حسي و نيز توليد قانون هاي كلي قابل بيان است. براي يقيني دانستن هر گزاره حسّي، نيازمند گزاره هاي متافيزيكي و غير تجربي بسياري هستيم. مشكل گزاره هاي حسّي و مشاهده جزئي نمي تواند بدون وجود گزاره هاي عقلي و غيرعلمي حل شود؛ زيرا تفسيري كه از هر مشاهده جزئي و اعتماد به آن به دست مي آيد همواره در گرو اعتقاد پيشين به چندين گزاره كلي غيرمحسوس و آزمون ناپذير است.6

ابطال پذيري در توليد گزاره هاي كلي و قوانين علمي نيز محتاج گزاره هاي متافيزيكي است. ابطال يك فرضيه كلي با مشاهده يك مورد خلاف، در صورتي واقع مي شود كه مورد جزئي، نقيض طرف مقابل بوده، اجتماع نقيضين نيز محال باشد. بنابراين، خصلت «ابطال پذيري» يك ويژگي است كه تحقق آن مستلزم اعتماد به برخي از گزاره هاي غيرتجربي، همچون استحاله اجتماع نقيضين است؛ زيرا استحاله اجتماع نقيضين قضيه اي نيست كه از راه احساس و آزمون به دست آمده باشد.7

البته، قابل ذكر است كه تحديد تجربه و متافيزيك و مرزبندي آن شايسته بوده و كمك به معرفت است. مشخص بودن مرز تجربه و متافيزيك و تمايز اين دو محدوده از يكديگر، موجب جداسازي ويژگي هاي خاص اين دو منطقه بوده، اين خود موجب مي شود كه معيارها و ويژگي هاي يكي به ديگري سرايت نكند. بدين سان، از مغالطات عمده اي جلوگيري خواهد شد.

نقد معيار تحديد (ابطال پذيري):

1ـ نقد ناشي از گزاره هاي وجودي: در اعتراض به جامعيت و مانعيت اين معيار، ويليام نيل خاطرنشان كرده است كه طبقه اي از گزاره ها وجود دارد كه براي علم كاملا اساسي است و اصولا مي توان آنها را با مشاهده «اثبات» كرد، اما نمي توان «ابطال» نمود. اينها عبارتند از: گزاره هاي وجودي نامحدود.8

«گزاره وجودي نامحدود» گزاره اي است كه ادعاي وجود چيزي با ويژگي هاي خاص معيّني را دارد، بدون اينكه آن را به ناحيه اي از فضا يا زمان محدود سازد؛ مانند: «شيء قرمز وجود دارد» و «زاغ سفيد هست.»

نكته منطقي گزاره وجودي: اين گزاره ها اثبات پذيرند و نه ابطال پذير؛ يعني كشف شيء در اوصاف؛ مثلا، ديدن زاغي سفيد براي اثبات چنين گزاره اي كافي است؛ اما رؤيت مجموعه هاي متعدد و يا منطقه هاي متعدد براي ابطال آن كافي نيست؛ زيرا كاملا محتمل است كه در مكان مناسب و در زمان مناسب، نگاه نكرده باشيم. نمي توان با ديدن منطقه هاي متعدد، نتيجه گرفت كه زاغ سفيد موجود نيست. مي توان از اين سخن با جمله «عدم الوجدان لايدلُّ علي عدم الوجود» تعبير كرد. البته، آنگاه كه كل مجموعه ها و منطقه هاي ممكن را جستوجو كرده باشيم، مي توان گفت: «عدم الوجدان يدلّ علي عدم الوجود» و اين وقوعاً غير ممكن است. مي توان با صرف مشاهده يك زاغ سفيد، به اثبات «زاغ سفيد هست» پرداخت، اما نمي توان با هيچ مجموعه مشاهده شده از زاغ هاي سياه آن را باطل كرد. بنابراين، ابطال پذيري شديد موجب بيرون ماندن گزاره هاي وجودي از محدوده علم مي شود.

پاسخ پوپر اين است كه گزاره هاي وجودي في نفسه واقعاً مابعدطبيعي هستند. با وجود اين، با بعضي از قيد و شرط ها كه در زمينه علمي معمول آن گزاره ها وجود دارند، ابطال پذير مي شوند. بنابراين، «پستانداران تخم گذاري در اين منطقه خاص استراليا (كه دقيقاً مشخص شده) هستند» ابطال پذير است؛ زيرا مي توانيم با دقت، آن منطقه را بگرديم و هيچ پستاندار آنچناني را نيابيم. پوپر درباره مثال خودش، چنين مي گويد:

]گزاره[ «عنصري با عدد اتمي 72 وجود دارد»... به عنوان پاره اي از نظريه اي بسيار آزمون پذير، و نظريه اي كه مي گويد چگونه مي توان اين عنصر را يافت، علمي است. اما از طرف ديگر، اگر اين گزاره وجودي را به صورت منعزل و تنها در نظر بگيريم، يا به عنوان پاره اي از نظريه اي در نظر بگيريم كه هيچ اشاره اي به ما نمي كند كه چگونه و كجا مي توانيم چنين عنصري را بيابيم، آنگاه مجبور خواهيم بود كه آن را مابعدالطبيعي بدانيم، صرفاً به اين دليل ساده كه آزمون پذير نخواهد بود.9

وي مي گويد: «گزاره عنصري با عدد 72 وجود دارد» آنگاه تجربي و ابطال پذير است كه به شكل يك نظريه كامل با تمام قيود و شرايط دست يابي به آن، ذكر شود؛ مثلا، اين بيان كه «عنصري با عدد اتمي 72 با انجام آزمايش "الف" و در شرايط "ب" وجود دارد» ابطال پذير است. يا در يك مثال ساده تر، مي توان اين گونه گفت: گزاره «نقطه جوش آب 90 درجه است» ابطال ناپذير، اما گزاره «نقطه جوش آب در منطقه "الف"، ارتفاع "ب"، با درجه غلظت "ج" و در ظرف "د"، 90 درجه است»، ابطال پذير است.

اما پاسخ پوپر كامل نيست. وي در حقيقت، عقب نشيني كرده است؛ زيرا گزاره هاي وجودي با همان قيد اطلاقشان از دنياي تجربي گزارش مي دهند و موضوع و مسئله علم تجربي هستند. نمي توان انتظار داشت اين نوع گزاره ها را با روش ديگري غير از روش مشاهده و حس در علوم تجربي حل كرد. نمي توان براي حلّ اين گزاره ها با روش عقلي اقدام نمود و يك معيار خوب تحديد نبايد آنها را كنار بگذارد. هر گزاره اي كه از دنياي محسوس و ماديت گزارش بدهد، علمي و تجربي است. چنين گزاره اي به شكل بالقوّه ابطال پذير است. اينكه بالفعل ابطال پذيري ندارد، مي تواند به دلايل گوناگون باشد. شكل گسترده اين بحث را مي توان هنگام بيان نظريات فلاسفه اسلامي آورد. اما به طور خلاصه، مي توان گفت: گزاره هاي مطلق وجودي با همان اطلاقشان، چون از دنياي مادي و محسوس گزارش مي دهند، تجربي و ابطال پذيرند، به شرط آنكه امكان جستوجو فراهم باشد؛ ولي مي دانيم كه چنين چيزي وقوعاً غيرممكن است. مشكل ديگر آن است كه پاسخ پوپر نسبي گرايي در معيار تحديد را به دنبال خواهد داشت؛ يعني ممكن است گزاره اي بر اساس دستگاه خاصي، متافيزيكي و در دستگاه ديگر، تجربي قلمداد شود، و مي دانيم كه يك قضيه يا متافيزيكي است يا نيست، و نسبيت در اينجا بي معناست.

2ـ نقد پيچيدگي نظريات:10 اين اشكال را، هم لاكاتوش و هم پوانكاره قراردادگرا بر پوپر وارد كرده اند. عدم جامعيت و دربر نگرفتن تمام گزاره هاي تجربي يكي از لوازمي است كه در اين معيار، با توجه به پيچيدگي نظريات به وجود مي آيد. «ابطال پذيري» به عنوان معياري براي تمييز تجربه از متافيزيك، قوانين نظري سطح بالا را، كه به شكل رسمي جزئي از علم شمرده مي شوند، در جرگه علم نمي پذيرد. براي مشاهده اين امر، مي توان قانون اول نيوتن (اصل ماند يا اينرسي) را در نظر داشت. اصل «اينرسي» يا اصل «ماند» بيان رفتار اشياست، در صورتي كه تحت تأثير هيچ نيرويي قرار نگيرند. هر جسمي به سكون يا حركت يكنواخت در خط مستقيم ادامه مي دهد، مگر آنكه نيرويي موجب تغيير اين حالت شود؛11 يعني هرگونه تغيير رفتار، خواه تبديل سكون به حركت و به عكس و يا تغيير در جهت حركت و همچنين تغيير در شدت و ضعف حركت، نيازمند نيروي تغييردهنده است. اين اصل خلاف فهم اوليه است؛ زيرا تصور بر اين است كه ساكن شدن متحرّك نيازمند علت و نيرويي نيست و اين حركت است كه هميشه نيازمند علت و نيرو است. اين برداشت به دليل توجه نكردن به نيروهايي مانند اصطكاك است كه در فهم اوليه ناديده گرفته مي شود. بنابراين، طبق اصل «ماند»، سكون نيز نيازمند نيروست.

اشكال: اشكال اين است كه اين اصل ابطال ناپذير است و تحت هيچ شرايطي نمي توان آن را باطل كرد. چگونه مي توانيم بفهميم كه اصل «ماند» باطل شده است؟ تصور كنيد كه جسمي دچار دگرگوني شده است، بدون اينكه تحت نيرويي واقع شود. براي مثال، جسمي را فرض مي كنيم كه دچار تغييراتي مي شود و از حالتي به حالتي ديگر در مي آيد؛ نه در حالت سكون است، و نه در حالت حركتي يكنواخت در خط مستقيم. با توجه به اين شرايط، اصل «ماند» قايل به وجود نيرويي بر آن است. ممكن است مخالفان «اصل» مدّعي باشند كه هيچ نيرويي بر آن وارد نمي شود؛ اما مدافعان «اصل» مي توانند نيروي نامشهودي را فرض كنند كه بر آن جسم اثر مي گذارد. در حقيقت، هر جا تغييراتي رخ دهد، مي توان نيرويي را فرض گرفت و به عبارت ديگر، تنها شاهدي كه مي توان از وجود نيرو داشت تغييرات حاصله است، و حال آنكه ما مي خواهيم در ابطال پذير كردن اصل مزبور، وجود و يا عدم نيرو را از راهي غير از تغييرات به دست آوريم. اگر جسمي را مي بينيم كه در خط مستقيم، به شكل يكنواخت و با سرعت ثابت در حركت است و به اين حركت خود تا بي نهايت هم ادامه مي دهد بدون اينكه متوقف شود، از كجا مي توان به وجود و يا عدم نيرويي بر آن پي برد؟ موافقان مي توانند مدعي شوند: عدم هرگونه تغيير نشان دهنده عدم نيروست، و مخالفان نيز مي توانند مدعي شوند حركت، حتي در صورت ثابت آن، نيازمند نيروست. پوپر، خود به اين مطلب دقت داشته است، آنجا كه مي گويد:

گمان مي كنم كه با استنباط از بينش اهل مواضعه [قراردادگرايي] مي توان اشكالات مهمي را بر ضابطه تميز من وارد كرد؛ از اين قبيل كه اهل مواضعه مي گويند: اثبات ناپذيري دستگاه هاي تئوريك علوم طبيعي را مي پذيريم، ولي در عين حال، قبول داريم كه ابطال پذير هم نيستند؛ چه، همواره مي توان كاري كرد كه هر دستگاه اصل موضعي دلخواه، مطابق واقع بماند.12

منشأ اشكال: اشكال از آنجا ناشي مي گردد كه يكي از مفاهيم و عناصر به كار رفته در نظريه تجربي و آزمون پذير نيوتن با اينكه داراي تأثيرات تجربي است، اما جنبه غيرحسّي و نامشهود دارد. چگونه مي توان به وجود و يا عدم نيرويي توضيح دهنده تغييرات مفروض پي برد؟ شاهدِ دالّ بر وجود نيروها همان تغييرات است، و حال آنكه ما مي خواهيم بدانيم آيا مي توان تغييراتي بدون وجود نيرويي داشته باشيم؟ در تاريخ علم، اين داستان كاملا به واقعيت پيوست. اين دقيقاً كاري بود كه نيوتن در مورد سيّاراتي كرد كه در مدارات بيضوي حركت مي كردند و نه خطوط مستقيم. او فرض كرد كه نيروي نامشهود جاذبه عمومي بر سيّارات عمل مي كند. هر استثنايي براي قانون اول نيوتن (قانون ماند) را مي توان با همين چوب راند و بنابراين، اين قانون براساس ملاك ابطال پذيري پوپر، علمي به نظر نمي رسد.13

راه حل: از جمله راه حل هايي كه در اين زمينه ارائه شده است، مي توان به راه حل دوئم و نيز راه حل برنامه هاي پژوهشي لاكاتوش، كه مشابه راه حلّ گزاره هاي وجودي است، اشاره كرد. اين قضيه در صورتي كه قانون اول نيوتن تنها و منعزل در نظر گرفته شود لازم مي آيد. اما اگر قانون اول نيوتن به صورت پاره اي از يك گروه نظري در نظر گرفته شود، قابل رفع است. اين راه حل اشعار مي دارد كه گرچه نمي توان به ابطال اصل «ماند» به تنهايي پرداخت، اما مي توان آن اصل را در ضمن گزاره هاي ديگري كه حاكي از اصول ديگر نيوتن و نيز گزاره هاي حاكي از شرايط و اوضاع حاكم بر ميدان مشاهده باشد، باطل كرد. براي توضيح، در نظر بگيرد كه «الف» قانون اول نيوتن است. مجموعه «ب» اصول ديگري است كه در برنامه هاي نيوتن وجود دارد و در ارتباط با اصل «ماند» است. يكي از قوانين ديگر نيوتن، قانون «جاذبه» مرتبط با ابطال پذيري اين اصل است. اين قانون به اين صورت مطرح است كه اجسام بر يكديگر نيرو (جاذبه) وارد مي كنند كه مقدار آن وابسته به جرم دو طرف است. مجموعه «ج» شرايط و اوضاع قابل مشاهده و يا غيرقابل مشاهده اي است حاكم بر محيط تجربه. اين شرايط و اوضاع، كه «مفروضات كمكي» ناميده مي شوند، در ابطال و يا ابقاي اصل «ماند» دخالت دارند. اگر براي جسمي كه داراي تغييرات غيرقابل توجيه توسط اصل «ماند» باشد جسم ديگري، كه نيرويي را بر جسم اول وارد مي كند، در نظر گرفته شود اصل «ماند» از ابطال نجات مي يابد. مفروضات كمكي شامل مواردي مانند تعداد، جرم و فاصله هاي سيّارات، و همچنين قضايايي است مانند: «نيروهاي غير جاذبه اي اثر قابل توجهي بر حركت خورشيد و سيارات ندارند» و «جرم خورشيد بسيار بزرگ تر از جرم هر سيّاره اي است.» از تركيب عطفي مجموعه گزاره هاي «الف» و «ب» و «ج»، واقعاً مي توانيم نتايجي مشاهده پذير درباره حركت سيارات استنتاج كنيم.

فرض كنيد هر گزاره مشاهده شده در ارتباط با «الف» باشد و ما نقيض را مشاهده كرده ايم. ما نمي توانيم نقيض «الف» را نتيجه بگيريم، بلكه مي توانيم بگوييم: نقيض مجموعه «الف» و «ب» و «ج». به ديگر سخن، ما مي دانيم كه يكي از مفروضات مورد استفاده در استنتاج، كاذب است. اين مفروض مي تواند خود «الف» يعني اصل «ماند» باشد و يا اينكه مجموعه «ب» باشد، يا مفروضات كمكي كه مجموعه «ج» است؛ ولي نمي دانيم كدام يك. بنابراين، هيچ يك از مفروضات به صراحت، ابطال نشده است.14 پوپر در پاسخ همين را مي گويد:

ملاك تحديد من در مورد نظام هايي از نظريات صادق است، نه در مورد گزاره هايي كه از زمينه شان بيرون كشيده شده اند... ما في الواقع تنها مي توانيم نظام هايي از نظريات را ابطال كنيم و اسناد كذب به هر گزاره خاصي درون چنين نظامي هميشه بسيار غير قطعي است.15

اين سخن ابطال گرايانِ تعديل يافته مبني بر تجربي دانستن مجموعه هاي علمي و نه تك گزاره هاي تجربي، جامعيت و مانعيت تحديد را از بين برده است.

3ـ نقد عدم مانعيت معيار تعديل يافته: اين ملاك يقيناً قانون اول نيوتن را علمي مي شمارد، اما متأسفانه اين نتيجه را هم دارد كه هر گزاره مابعدالطبيعي دل بخواهي را علم تجربي قلمداد مي كند.16 اگر قرار باشد گزاره ها با بريدن از مجموعه هايشان متافيزيكي و غيرقابل ابطال باشند و تنها با پيوستن تعدادي از آنها در يك مجموعه كامل، تجربي و ابطال پذير باشند؛ يعني اينكه ابطال پذيري به شكل مجموعه اي مطرح گردد، آنگاه مي توان به اين مجموعه، گزاره متافيزيكي دل بخواهي را افزود و با اينكه تك تك گزاره ها ابطال ناپذير است، اما مجموع آنها ابطال پذير است؛ مثلا، همان اصل «ماند» را در نظر بگيريم و به مجموعه «الف» و «ب» و «ج»، گزاره ـ مثلا ـ «د» (فردا يا باران خواهد باريد و يا نه) را نيز، كه گزاره ابطال ناپذير تمام عياري است، بيفزاييم. با وجود اين كل، مجموعه «الف» و «ب» و «ج» و «د»، هنوز ابطال پذير باقي مانده است.17

4ـ نقد عدم جامعيت معيار تعديل يافته: اگر مدعاي معيار تحديد، كلي و عمومي باشد ـ كه به نظر چنين مي رسد ـ خلاف فهم مشهود و متعارف عمومي است؛ زيرا تك گزاره هاي تجربي فراواني را مي توان در دنياي حس و تجربه ديد كه متعلّق به دنياي مادي و محسوس هستند و خارج از محدوده علم قرار مي گيرند. و اگر مدعاي آن جزئي باشد و در بعضي از گزاره هاي خاص مانند اصل «ماند» در نظر گرفته شود، طبق اين معيار، بين دنياي حس و ماديت با تجربه تفاوت گذاشته مي شود؛ زيرا تك گزاره هايي مانند اصل «ماند» به تنهايي و بدون پيوستن به مجموعه ها، متعلّق به دنياي ماده و حس هستند، و حال آنكه اين معيار، شكل منفرد اين گزاره ها را از دنياي حس و ماده نمي داند، و تنها در صورتي كه داخل مجموعه قرار گيرد، آنها را از دنياي حس و ماده مي داند. علاوه بر آن، ويژگي اين گزاره ها آنگاه كه انفكاك يافته، مشخص نيست و آنها را جزو مجموعه متافيزيك دانستن، سخن عجيبي است.

5 ـ نقد احتمال خطا: هر ابطالي را مي توان يا ابطال «حقيقي» دانست؛ يعني اينكه در عالم خارج ابطال واقع شده است، و يا آن را «غير حقيقي» و ناشي از خطاهايي دانست كه احتمال آن را نمي توان ناديده گرفت. پوپر مي گويد: ابطال نظريه اي كه شكل گزاره شرطي (اگر شرايط «الف» و «ب» و «ج» محقق شود، ضرورتاً نتيجه «د» حاصل مي شود.) دارد، به اين است كه در يك مورد، شرايط مذكور محقق باشد، ولي نتيجه اي حاصل نشود. حال ابطال گريز، كه مدافع يك نظريه است، مي تواند بگويد: نتيجه حاصل نشده مربوط به عواملي مانند «هـ» است كه آنها هم در حصول نتيجه دخيل هستند و به دلايلي، در صورت نظريه ذكري از آنها به ميان نيامده است. براي مثال، دستگاه آزمايشگر دچار اختلال بوده و يا آزمايش كننده دچار حواس پرتي بوده است.18روشن است كه اين احتمالات را منطقاً نمي توان رد كرد و به كمك همين احتمال ها، مي توان مانع ابطال منطقي يك نظريه شد. البته، واقعيت خارجي هم همين طور است و نوع دانشمندان به صرف ارائه مورد نقض، نمي پذيرند كه نظريه آنها باطل است.

در بعضي از علوم، ابطال هاي غير حقيقي به فراواني يافت مي شوند، به گونه اي كه فيزيك دانان مي گويند: نگاه چشم آزمايشگر در آزمايش ذرّات اتمي موجب تغيير حركات آن مي شود و طبيعت رفتار آنان را از حالت عادي خارج مي كند. در علوم انساني نيز آزمايش و زير نظر گرفتن رفتار انسان ها موجب تغييراتي غير طبيعي مي شود. همان گونه كه مشاهده مي شود، معيار ابطال پذيري را نمي توان به عنوان معياري جدّي براي تحديد مسائل متافيزيكي از تجربي پذيرفت؛ زيرا گزاره هاي تجربي بي شماري هستند كه متعلّق به دنياي حس و ماديت هستند، اما به دلايل متعددي، كه بعضي از آنها ذكر شد، و يا مواردي ديگر، از جمله ناتواني حواس، قابليت ابطال پذيري بالفعل را ندارند، گرچه ممكن است در آينده، با پيشرفت دستگاه هاي كمك كننده به حواس انسان، به شكل غيرمستقيم توسط انسان ها حس شوند.

3. نقدهاي گزاره هاي تجربي در ابطال گرايي

الف. نقد جملات پروتكل (گزاره مشاهده اي): يكي از مشكلات مهم نظريه ابطال گرايي «تسلسل» است؛ زيرا حركت علم بر اساس اين مبنا، به گونه اي توصيف مي شود كه آزمودن و ابطال يك نظريه به وسيله گزاره هاي پايه و مقدّم بر آن تحقق مي يابد، اما آزمودن و ابطال گزاره هاي پايه، خود نيازمند آزمون و ابطال ديگري است؛ زيرا ابطال گرايي آنها را بديهي و بي نياز از دليل نمي داند و براي ابطال آنها نيز گزاره هاي مقدّم بر آنها را. اين امر مستلزم تسلسل منطقي است كه پوپر براي آن، راه حل منطقي ندارد و دوباره به روش هاي تجويزي رو مي آورد:19

باز مي گوييم كه پذيرفتن و كافي شمردن و خرسند بودن به گزاره هاي پايه، معلوم دريافت هاي ما ـ به ويژه دريافت هاي دروني ما ـ است. ولي ما اين دريافت ها را دليل صدق گزاره هاي پايه نخواهيم گرفت. دريافت ها انگيزه رد و قبول گزاره ها هستند، ولي همچنان كه با كوبيدن به روي ميز، هيچ گزاره اي را نمي توان توجيه عقلي كرد، خود دريافت ها را نيز نمي توان پشتوانه صدق گزاره هاي پايه دانست.20

وي در جايي ديگر مي نويسد: «پذيرش گزاره هاي پايه، منوط به توافق يا عزم عالمان به قبول آنهاست. از اين جهت، گزاره هاي پايه از جنس مواضعات به شمار مي آيند.»21 همان گونه كه معتقد است:

تجربه در علوم عيني، بر هيچ ستون پولاديني تكيه نزده است، بلكه گويي كاخ تئوري هاي علمي بر باتلاقي افراشته است و عمارتي است نهاده بر تيرك هاي فرو رفته در باتلاق. بر هيچ كس معلوم نيست كه ته اين باتلاق كجاست. اگر امروز تيرك ها را بر زميني پايين تر از اين كه هست، نصب نمي كنيم، نه به دليل آن است كه به پايه اي محكم رسيده ايم. ما فقط هنگامي از فرو بردن تيرك ها دست مي كشيم كه اطمينان يابيم لايه زيرين آن قدر سخت هست كه دست كم براي مدتي از عهده تحمّل بنا برآيد.22

بنابراين، از سخنان پوپر مي توان به روشني، آثار تزلزل و ناامني را در بنياد معرفت علمي ـ با رويكرد پوپري ـ احساس كرد.

ب. نقد گزاره هاي كلي:

1ـ نقد پيچيدگي نظريات:23 ابطال گرايي با ابطال نظريه ها آنها را از مقبوليت و عقلانيت ساقط مي كند و بدين روي، نظريه هاي ابطال ناشده را واجد عقلانيت و مقبوليت ـ اگرچه موقت ـ معرفي مي كند. آيا مي توان مهر عدم عقلانيت و نامقبوليت را بر نظريه هاي ساقط شده زد و نظريه هاي ساقط نشده را مقبول ـ اگر چه موقتي ـ دانست؟ در پاسخ بايد گفت: در تناقض ميان دو مسئله، تنها يك طرف هميشه كذب نيست، بلكه هر دو طرف در مظان كذب قرار دارند، و حال آنكه، پوپر تنها يك طرف را هميشه كاذب مي داند و آن هم «قانون متناقض با گزاره حسّي» است. بنابراين، معيار ارزيابي ابطال گرايان كامل نيست و منشأ خدشه دار شدن آن را مي توان در چند محور دانست:

ـ مسئله گزاره هاي حسّي؛

ـ مسئله تفسير و تعبير گزاره هاي حسّي؛

ـ مسئله وضعيت محيط آزمون؛

ـ مسئله قوانين و شرايط محيط آزمايش؛

ـ مسئله قوانين ديگرِ دستگاه و نظريه.

الف ـ خطا در گزاره هاي حسّي: در بحث تعارض دو نوع ادلّه با يكديگر ـ حال از هر قسم كه باشند (عقلي، نقلي و يا تجربي) ـ مي توان احتمال كذب هر يك از دو نوع دليل را داد و نمي توان مشخصاً به كذب و ابطال يكي از آنها پرداخت، مگر اينكه صدق يكي از آن دو قطعي شده باشد. اين كلام را در مورد گزاره هاي مشاهداتي نمي توان به شكل قطعي بيان كرد؛ زيرا علاوه بر احتمال خطايي كه در گزاره هاي مشاهداتي و حسّي وجود دارد، احتمال خطاهايي كه مي توانند منشأهاي مختلف داشته باشند ـ از جمله مسبوقيت مشاهدات به نظريات ـ نيز احتمال كذب مشاهدات را افزايش مي دهد. بنابراين، منطق هيچ گاه حكم نمي كند كه در صورت تعارض نظريه با مشاهدات، هميشه نظريه بايد مردود شناخته شود؛ مي توان گزاره مشاهده خطاناپذير را رد كرد و نظريه معارض با آن را اخذ نمود.24 پوپر انكار نمي كند كه تنها ابطالي موجب پيشرفت علم مي شود كه مورد قبول دانشمندان باشد.

براي توضيح بيشتر، بايد گفت: ابطال پذيري دو نوع است:

ابطال پذيري بالقوّه: نظريه باطلي كه در خارج حقيقتاً باطل است، خواه دانشمندان به آن رسيده باشند و خواه نه.

ابطال پذيري بالفعل: به ابطال نظريه اي اطلاق مي شود كه دانشمندان به بطلان آن رسيده باشند.

اگر منظور پوپر ابطال بالقوّه باشد، نمي تواند ملاك زنده و تعيين كننده ابطال نظريات در علم باشد؛ زيرا آنچه در علم مطرح است، ابطال بالفعل است. ابطال بالقوّه مانند اثبات بالقوّه، يعني اثباتي كه در عالم واقع وجود دارد، خواه دانشمندان به اين واقع رسيده باشند يا نه، كارگشا نيست. اما ابطال بالفعل نيز ملاك دقيقي نيست. به همان دليل، باردار بودن گزاره هاي مشاهده اي و حدس و تخيّلي بودن نظريه ابتدايي را شرط اين نوع ابطال پذيري نمودن گزاره مشاهده اي، به عنوان نقيضي براي نظريه است و آن فرع بر اين است كه آن نقض را مورد يقين موضوعي (مورد توافق دانشمندان) قلمداد كرده باشيم. پذيرش دانشمندان براي ابطال نظريه، وابسته به شرايط و لوازم متعددي است كه گاه غيرواقعي اند.

ابطال پذيري صرف نيست كه تكليف بقا يا زوال نظريه را روشن مي كند، بلكه بحث و مناقشه عرف اهل علم و بالاخره، پذيرش يك مورد به عنوان مبطل بالفعل يك نظريه است كه آن را از صحنه علم (با فراهم آمدن شرايط ديگر) مي راند. غالباً مدتي دراز طول مي كشد تا يك ابطال پذيرفته شود.25

ب ـ تعبير و تفسير گزاره هاي حسّي: نقد ديگري كه بر پيكره ابطال گرايي وارد است، ملازماتي است كه همراه گزاره هاي حسّي است و گاه غيرقابل تفكيك از اصل گزاره، به گونه اي كه تفكيك ميان تفسير گزاره و اصل آن با پيشرفت علم و پس از وقوع مشخص مي گردد. زمين مركزي تفسير و ملازمه نادرستي بود كه از رؤيت هزاران باره گزاره هاي درست و قابل مشاهده به دست آمده بود. بشر در طول هزاران سال و هزاران بار، خورشيدي را مشاهده مي كرد كه اول روز، از يك طرفِ زمين سر برمي آورد و در طول روز، حركت مي كرد و در پايان روز، در طرف ديگر سرمي گذارد. بدين سان، بسيار طبيعي است كه قايل به چرخش خورشيد به دور زمين شويم؛ همان گونه كه حس و مشاهده ابتدايي بشر امروزه نيز همين را تأييد مي كند كه اين خورشيد است كه بالاي سر ما در حركت است. سال ها طول كشيد تا بشر اين تفسير ملازم را از گزاره اش تفكيك كند؛ همان گونه كه عكس مطلب نيز شايع است: چه بسا در قطاري ساكن نشسته باشيم و با مشاهده قطار متحرّك كناري، خود را متحرّك ببينيم.

اين مسئله، كه در آن اصل گزاره صحيح، اما ملازمات آن نادرست است، نيز در تناقض ميان نظريه و گزاره، مانع ابطال صحيح و در نتيجه، سدّي برابر پيشرفت نظريه علمي است. در حقيقت، تناقض ميان نظريه و تفسير نابجاي آن گزاره حسّي مناقض است كه بر جامعه علمي پوشيده مي ماند.

جـ محيط آزمون و قوانين حاكم بر آزمايش: در اين مسئله، نه قانون و نظريه و نه گزاره حسّي هيچ كدام نادرست نيست. تناقض ظاهري ميان آن دو از ناحيه سومي به وجود مي آيد. اين ناحيه سوم مي تواند شرايط خارجي و نوع ارتباطات موجود در آن باشد. اگر قانون «نقطه جوش آب» با تمام شرايط با يك گزاره حسّي در تناقض باشد، يعني مشاهده شود كه آبي در صد درجه به جوش نيامد، اشكال ممكن است نه از قانون و نه از گزاره حسّي باشد، بلكه مايع مورد نظر آب نبوده، گرچه ظاهراً داراي تمام خواص آب باشد. نمونه اي كه در تاريخ علم اتفاق افتاد، رصد حركت سيّاره «اورانوس» طبق دستگاه نيوتن بود. به اصطلاحات ذيل براي فهم اين مسئله توجه كنيد:

قانون اصلي: فرضيه و قانوني كه مورد مطالعه و آزمايش است؛ مانند قانون اول نيوتن، كه همان قانون «جاذبه» است؛ يعني اينكه بين دو شيء، نيروي جاذبه اي با توجه به جرم و فاصله آنها وجود دارد. اين قانون بايد در سيّارات نيز وجود داشته باشد و بالطبع، فرمول و مسير خاصي را در حركات آنها ايجاد كند.

شرايط اوليه محيط آزمون: اگر قصد داشته باشيم كه حركت سيّاره «اورانوس» را به وسيله قانون جاذبه و ديگر قانون هاي دستگاه نيوتن تبيين و پيش بيني كنيم، نيازمند در نظر گرفتن شرايط و موقعيت سيّاره «اورانوس» در طبيعت هستيم؛ مثلا، اينكه چه سيّاراتي اطراف آن واقع شده است؟ جرم هر كدام چقدر است؟ مسافت آنها نسبت به «اورانوس» و يكديگر چه اندازه است؟ و...

دانشمندان با در نظر گرفتن قوانين دستگاه نيوتن و تعداد اجسام و سيّارات قابل مشاهده اطراف «اورانوس»، به ترسيم حركت سيّاره پرداختند. اما هنگام رصد حركت «اورانوس» در آسمان، مشاهده كردند كه اين سيّاره مسيري داشت غير از آنچه بايد مي داشت و با قوانين نيوتن پيش بيني شده بود. طبق موازين ابطال گرايي، اين تناقض را بايد با ابطال نظريه نيوتن حل مي كردند؛ اما دانشمندان اين تناقض را ظاهري و منشأ آن را متوجه شرايط خارجي دانستند و اتفاقاً بعدها در مجاورت «اورانوس»، سياره «نپتون» كشف و موجب حل تناقض ظاهري شد؛ زيرا با مشاهده و كشف سيّاره جديد در حوالي سياره اوّلي، دستگاه نيوتن اعتبار خود را حفظ مي نمود. بنابراين، موجودات و ارتباط آنها با يكديگر، در پهنه خارج، آنچنان گسترده اند كه در يك زمان و با يك مشاهده، قابل صيد و كشف نيستند؛ همان گونه كه سال هاي متمادي طول كشيده تا ديده شده اند، و اين مسئله از عوامل پيچيده شدن علم و نظريه ابطال هاست.

دـ قوانين حاكم بر آزمايشگاه: اين مسئله نيز از عوامل ايجاد تناقض و ابطال ظاهري است و به همين دليل نيز نه قانون و نه گزاره، هيچ كدام در حقيقت، نادرست نيستند. هر محيط طبيعي يا مصنوعي، كه آزمايش در آن صورت مي پذيرد، خود پيچيده شده در قوانين گوناگون است و با همياري و همكاري نظريات متفاوت تشكيل مي شود. هر قدر اين محيط از حدّ آستانه معمولي و قابل درك مستقيم حس دورتر شود، قانون پيچي آن افزون مي گردد. اين گونه قوانين يا معلومند؛ مانند قوانيني كه بر نور و يا ديگر مسائل مرتبط با ميكروسكوپ ها و تلسكوپ ها حاكم مي باشند، و يا قوانيني مجهولند و در آينده كشف مي گردند؛ همان گونه كه برخي قوانين معلوم كنوني و حاكم بر محيط آزمايش، در گذشته مجهول بودند.

آقاي «الف» نظريه اي دارد مبني بر اينكه مقاومت ميله آهن بيش از آن است كه با فرو رفتن در يك جسم نرمي مانند توده شن يا ماسه معمولي شكسته شود؛ اما وي با وجود اين نظريه، وقتي ميله آهن را در آب فرو مي برد، با كمال تعجب آن را شكسته مي يابد. اگر وي بر اساس موازين ابطال گرايي حركت كند، بايد نظريه اوّلي خويش را ابطال كند و به ساختن نظريه ديگري دست بزند. اما اگر وي قانون شكسته شدن نور هنگام حركت از يك سطح به سطح ديگر را بداند ـ يعني قانون حاكم بر محيط آزمايش را ـ آنگاه به ابطال نظريه اول نياز ندارد. در اين آزمايش، هر دو نظريه صحيح بوده اند. هم گزاره حسّي شكسته ديده شدن ميله و هم نظريه اول درست است؛ اما منشأ تناقض از ناحيه سوم بوده.

هـ ـ قوانين ديگر دستگاه علمي: هيچ قانوني، مجزّا و تك افتاده و بدون تأثير و تأثر از قوانين ديگر نيست. گاه علت تعارض گزاره مشاهده اي با نظريه متعارض خود، به دليل بهرهوري از قانون ديگر است. بنابراين، در اين مواقع، بايد به قانون هايي توجه شود كه موجب اختلال شده اند و نه فقط به قانون معارض با گزاره.

2ـ نتيجه گيري نقدها: حاصل نقدهايي كه معيار عقلانيت ابطال گرايي را خدشه دار مي كند از اين قرار است: يك نظريه علمي وقتي با يك گزاره مشاهده اي معارض مي شود، يك قضيه ساده و بسيط نيست كه بتوان به راحتي آن را ابطال كرد؛ مانند: «تمام قوها سفيدند» كه با مشاهده يك قوي سياه باطل گردد، بلكه مجموعه پيچيده و داراي ساختار درهم تنيده اي از قانون اصلي مورد آزمون، اصول و گزاره هاي كلي ديگري مرتبط با اصل مورد نظرند؛ به علاوه شرايط اوليه اي كه پيرامون محيط مورد آزمودن بايد در نظر گرفته شوند، و نيز فرض هاي كمكي، به گونه اي كه تشخيص قسمت باطل و كاذب، از ديگر قسمت ها به راحتي ميسّر نيست و گاه محال وقوعي است. ايمره لاكاتوش مي گويد:

لازم نيست تا نظريه براي بقاي خود، از پس همه آزمون ها برآيد. ديگر علم عبارت از آزمايش و خطاي ساده و يك سري حدس ها و ابطال ها نيست. حكم اينكه «تمام قوها سفيدند» ممكن است با كشف يك قوي سياه باطل شود، ولي چنين آزمايش و خطاي كم مايه و مبتذلي مقام علم را ندارد. به عنوان مثال، علم نيوتني مجموعه اي از چهار حدس مشتمل بر سه قانون مكانيك و يك قانون جاذبه نمي باشد. اين چهار قانون فقط هسته اصلي و بنيادين برنامه نيوتني را تشكيل مي دهند. ولي اين هسته بنيادين توسط يك كمربند حفاظتي وسيع، كه شامل فرضيه هاي امدادي مي باشد، از ابطال محافظت مي شود و حتي مهم تر اينكه اين برنامه تحقيقي داراي يك قاعده و روال كشف، يعني يك دستگاه نيرومند حل مسئله نيز مي باشد كه با كمك تكنيك هاي پيچيده و دقيق رياضي، بي قاعدگي ها و تمرّدها را هضم مي كند و حتي آن را به شواهد و دلايلي به نفع نظريه مبدّل مي سازد. به عنوان مثال، اگر سيّاره اي دقيقاً آن طور كه مي بايد حركت داشته باشد حركت نكند، دانشمند نيوتني حدس هاي خود را درباره انكسار اتمسفري و انتشار نور در طوفان هاي مغناطيسي و صدها حدس ديگر، كه همگي بخشي از برنامه تحقيق هستند، رسيدگي و بازنگري مي كند. وي ممكن است كه حتي سيّاره اي را كه هيچ گاه ديده نشده است اختراع و موقعيت جرم و سرعت آن را محاسبه كند تا بي قاعدگي ملاحظه شده را توضيح دهد. حال بايد گفت: نظريه «جاذبه» نيوتن، نظريه «نسبيت» انيشتين، «مكانيك» كوانتيك، «ماركسيسم»، «فرويديسم»، همگي برنامه هاي تحقيق هستند؛ هر كدام با هسته هاي سفت و سخت، كه مشخصه آنهاست و سرسختانه از آن دفاع مي شود، و نيز هر كدام با كمربندهاي حفاظتي انعطاف پذير و با يك دستگاه دقيق و ظريف حل مسئله.26

در تاريخ علم نيز در فيزيك انيشتين، چنين پديده اي مشاهده شد. نوري كه از سيّارات دور، هنگام روز مشاهده مي شد، خط مستقيمي را نمي پيمود و با يك مسير انحنايي حركت مي كرد، و البته، مشاهده بايد در حال خورشيد گرفتگي صورت مي پذيرفت تا نور قابل رؤيت باشد. اين مشاهده موجب ابطال نظريه مستقيم بودن فضا و ابداع نظريه اي شد كه در آن بيان مي گرديد: فضا انحنادار است و در نتيجه، هندسه فضايي هندسه نااقليدسي است و نه اقليدسي؛ اما آيا گزاره درست مشاهده شده است؟ آيا محيط آزمايشگاه به خوبي مورد مطالعه واقع شده بود؟ و آيا قوانين ديگر دستگاه نبايد بازبيني مي شد؟ در كنار احتمال ابطال نظريه سابق و ايجاد نظريه جديد مبني بر انحناي فضا، احتمالاتي مطرح شد: احتمال اينكه گزاره مشاهده شده خطا باشد، و يا اينكه هم گزاره درست باشد و هم نظريه مستقيم بودن فضا؛ اما قانون ديگري، از جمله تأثيرپذيري حركت نور از اجسام بايد بازبيني شود؛ يعني اينكه نور در نزديكي اجسام بزرگي مانند خورشيد، مثل ماديات جذب آنها مي شود و يا احتمالات ديگري كه هنوز پرونده آنها بسته نشده است. مسئله اي كه نتيجه اين بحث را تا حدّي روشن كرد، مشاهده همان نور در روز و شب و مقايسه حركت نور در آن دو وضعيت بود. مشاهده شد كه حركت نور در شب برخلاف روز، بدون انحراف است. پس احتمال آنكه حركت نور تحت جاذبه خورشيد منحرف شود، شدت گرفت. اگر اين داستان مقبول واقع شود، نشان مي دهد چگونه با معطوف ساختن ابطال به بخش ديگري از شبكه پيچيده فرضيات، همواره مي توان نظريه را از ابطال شدن مصون نگه داشت. بدين سان، حركت و پيشرفت علم آنچنان كه پوپر ادعا كرده بود، مستقيم و در يك خط نيست.

گزاره حسي  كنظريه اول  كگزاره حسّي معارض با نظريه اول كاحتمالات منشأ تعارض

1) نظريه اول ك ابطال نظريه اول

2) گزاره حسّي ك ابطال گزاره حسّي

3) شرايط محيطي ك تقويت گزاره و نظريه

4) قوانين ديگر دستگاهك  تقويت نظريه و گزاره

5) قوانين حاكم بر آزمايشگاه ك تقويت نظريه و گزاره

همان گونه كه در شكل مشاهده مي شود، اگر نخواهيم مسئله را پيچيده تر از اين كنيم، در همين صورت نيز آن شكل تك خطي پوپر از علم، كه در قسمت هاي قبلي ترسيم شده بود و حركت علم را به سادگي به تصوير مي كشيد، از بين رفته است. با گزاره حسّي اوّلي، نظريه حدسي اول تحقق مي يابد و در مرحله بعد، با يك گزاره حسّي ديگر، تعارض مي يابد. حال يا احتمال تناقض از نظريه است و يا از گزاره حسّي، يا اينكه منشأ تعارض و ابطال در قسمت هاي ديگر از جمله شرايط محيط، قوانين حاكم بر آزمايش يا قوانين ديگر دستگاه علمي است.

4. نقدهاي واقع نمايي بر ابطال گرايي

الف. امكان وجود نظريه هاي متعدد هم عرض: اين نظريه از عينيت به معناي «مطابقت قطعي با واقع» عقب نشيني كرده و عينيت را در همين حد پذيرفته است كه غير مطابق قطعي نباشد؛ يعني در اين مكتب، هر نظريه كه در جرگه علم تجربي به معناي غير متافيزيك (بالمعني الاعم) بوده و ابطال نشده باشد، علم بالمعني الاخص نيز هست.

شاهد اين عقب نشيني، آنكه در مورد يك پديده، ممكن است چند نظريه ناسازگار و متعارض در عرض هم وجود داشته باشند، بدون اينكه هيچ يك ابطال شده باشد. با اين معيار، نظريات متعدد و گاه ناسازگاري را درباره يك موضوع مي توان در علم مشاهده كرد؛ يعني يكي از لوازم اين مكتب عدم لزوم تبيين يك موضوع پژوهشي با يك نظريه است. براي مثال، اگر ما به جاي نيوتن، سيبي بر سرمان مي افتاد، ممكن بود اين حدس و تخيّل برايمان پديد آيد كه؛

الف) آسمان و فضا داراي نيروي دافعه اي است كه سيب را از خود دور كرده.

ب) همچون قدما، قايل به حركت بالطبع شويم و علت حركت را در بطن سيب ببينيم.

چه توجيهي براي ابطال اين دو نظريه و يا نظريه نيوتني با امكانات آزمايشگاهي معمولي داشتيم؟ هر كدام از اين سه، قصه اي است نغز و در تمام جريان هاي محاسبات فيزيكي به كارمان پاسخ مي دهد. هر سه توانايي اندازه گيري شتاب و عدد 8/9 =g  را دارد.

داستان علمي و به واقع پيوسته اي را مي توان در علم تعريف كرد كه شاهد زنده همين مسئله است. موضوع اجزاي تشكيل دهنده نور و ماهيت آن ميان دانشمندان فيزيك بارها محل مناقشه بوده است. در اين ميان، دو نظريه متناقض ناسازگار وجود دارند كه در ميان دانشمندان از اعتبار و اهميت برخودارند و هيچ يك باطل نشده اند. نظريه ذرّه اي بودن نور و نظريه موجي بودن آن. نظريه اول قايل به ذرّه اي بودن نور است و حركت آن را چونان ذرّات موجود در آب و يا ذرّات معلّق در فضا مي داند؛ اما نظريه دوم حركت آن را مانند امواج باد و يا امواج الكترونيكي معرفي مي كند. هر دوي اين نظريات دلايل و مؤيّداتي همراه خود دارند كه موجب شده است هر دو به عمر خود ادامه دهند. طبق دستگاه هاي علم شناسي ايجابي، بايد يكي از اين دو نظريه صحيح تلقّي شود و ديگري باطل؛ اما چون حركت علم در ابطال گرايي، سلبي و ابطالي است و هر دو نظريه باطل نشده، بنابراين، هر دو مي تواند صحيح تلقّي شود.

ب. تقريب به حقيقت:

1ـ اشكال اول: اشكال اوّلي كه دامنگير نظريه «تقريب به حقيقت» است، به دليل مشكلات معرفت شناسي آن است؛ همان گونه كه در نقد آن آمده بود: ابطال گرايي با عقلانيت خويش، راهي به سوي حقيقت نمي برد، حتي به شكل تقريبي. مكتب «ابطال گرايي» پوپر نيازمند واقع نمايي دست كم بعضي از گزاره هاي بديهي و عقلي است كه با عدم پذيرش آنها، روش علم تجربي ابطال گرايي نيز خدشه دار مي شود؛ زيرا وي قايل به حقيقت نمايي ابطال هاي تجربي و بنابراين، تقريب به حقيقت آنهاست و واقع نمايي ابطال هاي تجربي و تقريب به حقيقت گزاره هاي تجربي، متأثّر از واقع نمايي تعدادي از گزاره هاي متافيزيكي به كار رفته در اين مكتب از جمله «استحاله اجتماع تقيضين» است.

2ـ اشكال دوم: اين اشكال با توجه به گزاره مشاهده اي است. با موضعي كه در مورد اين گونه گزاره ها داشتند، نمي توانند تقريب به حقيقت داشته باشند؛ زيرا اين تقريب نيازمند ابطال هاي واقعي است كه مقدّمه آن گونه ابطال ها، وجود گزاره هاي حسّي معارض است كه حاكويت آنها مورد قبول واقع شده باشد و اين مطلبي است كه پوپر از عهده آن برنيامده است.

3ـ اشكال سوم: پوپر مدعي است كه با تبيين وي، علم پيشرفت كرده، به حقيقت نزديك تر مي شود. آيا با ابطال گرايي، هميشه نظريات به حقيقت نزديك تر مي شوند؟ چگونه مي توان مطمئن بود كه با به وجود آمدن ابطال هاي جديد و اصلاحشان، تعداد ابطال ها رو به كاستي است؟ آيا با برطرف شدن تعداد محدودي نقض، كه به وسيله ابطال، از نظريه قديم رفع شده است تا نظريه جديد به وجود آيد، مي توان اميدوار بود كه نظريه جديد به حقيقت نزديك شده است؟ براي بررسي اين نقد، به سه احتمال اشاره مي شود. براي توضيخ اين نقد، نشانه هاي اختصاري ذيل را در نظر مي گيريم:

الف. نظريه قديم؛ ب. نظريه جديد؛ ج. نظريه سوم و جديدتر.

احتمال اول: در صورتي مي توان ويژگي «تقريب به حقيقت» ابطال گرايي را پذيرفت كه بتوان تصور كرد تعداد ابطال هاي بالقوّه و بالفعل محدود است؛ يعني تعداد كل مشكلاتي كه در آينده فراروي علم به وجود مي آيد، محدود است و با كاسته شدن از تعداد اشكالات، معرفت آدمي به حقيقت نزديك تر مي شود.

موضوعي مانند A را كه ـ مثلا ـ حركت سيّارات است، در نظر مي گيريم. اگر تمام اشكالات A، X و محدود فرض شود و تا اين تاريخ، تعدادي از آنها معلوم و برطرف شده و تعدادي بالقوّه و نامعلوم باشد؛ مثلا، 4 شكل آن بالفعل شناخته شده و موجب ابطال نظريه «الف»، كه در مورد  Aاست، گرديده و مابقي آن، =X-41Y (تعداد اشكالات باقيمانده) باشد، بالقوّه و غير مكشوف است. با برطرف كردن 4 ابطال بالفعل ديگر از نظريه «ب»، نظريه «الف» به وجود مي آيد و واجد 4=X-2 Yاشكال از كل اشكالات فرضي است؛ يعني نسبت به نظريه «الف» (كه داراي X اشكال بود)، از 4 اشكال كمتر برخوردار است. ممكن است خود اين نظريه با سه ابطال مشخص برخورد كند و باطل شود كه مجموع ابطال ها و يا اشكالات بالقوّه آن برابر با 3-4- Z=Xمي گردد. بدين سان، نظريه «ج» نيز، كه با پشت سر گذاشتن ابطال هاي «ب» پديد آمده، داراي 3-4- Z=Xمشكل از كل مشكلات است. به تدريج، از دامنه اشكالات نظريات به گونه ذيل كاسته مي شود:

نظريه الف = X اشكال

نظريه ب = 4- Xاشكال = 1Y

نظريه ج = 3- 4-  Xاشكال = 2Y

مي بينيم كه به تناسب كاسته شدن از دامنه اشكالات، مي توان ادعا كرد كه نظريات به حقيقت نزديك تر مي گردند. بنابراين، گفته ابطال گرايان صدق مي كند.

احتمال دوم: در اين احتمال نيز تعداد ابطال هاي بالقوّه ـ يعني تعداد كل اشكالات يك موضوع علمي ـ مانند  Aمحدود فرض شده است، گرچه هيچ مدركي برهاني دالّ بر آن نيست. ابطال گرايان چنين تصور كرده اند كه نظريه «ب» نسبت به نظريه «الف» علاوه بر اصلاح تمام ابطال هاي بالفعل آن، واجد همان تعداد و با همان كيفيت از ابطال هاي بالقوّه نظريه «الف» است. بنابراين، در ابطال هاي بالقوّه، كاملا مشترك، اما فاقد ابطال هاي بالفعل آن است، و حال آنكه اين تضمين را حقيقتاً و در واقع، نمي توان در مورد ابطال هاي بالقوّه دو نظريه «الف» و «ب» داد. چرا نتوانيم اين احتمال را درست بدانيم كه گرچه نظريه «ب» فاقد 4 اشكال بالفعل نظريه «الف» در مورد موضوع  Aاست، اما واجد اشكالات جديد و بيشتري شده كه در نظريه «الف» موجود نبوده است؟ به زبان فرمول، مي توان گفت: نظريه «ب» واجد +d4X- اشكال شده است. اين نمونه را مي توان در علوم انساني مكرّر مشاهده كرد؛ يعني نمي توان تضمين كرد كه نظريه «ب» در كنار اصلاحات به عمل آمده، با خود اشكالات جديدي نياورده كه نظريه «الف» فاقد آن بوده است. تنها نظريه جديد «ب» را از اين حيث مي توان تضمين كرد كه فاقد اشكالات شناخته شده نظريه قديمي «الف» است.

نظريات جديد علاوه بر فقدان نقطه ضعف هاي معلوم و مشخص نظريات قديم، بايد واجد تمام خصوصيات مثبت نظريات قديم نيز باشند، و حال آنكه گاهي با گذر زمان، در نظريه قديم، محسّنات بيشتري مي يابيم كه نظريه جديد فاقد آن است؛ يعني نظريه جديد براي خيرالموجودين بودن و تقريب به حقيقت، بايد داراي فرمول ذيل باشد:

ضعف هاي معلوم الف + ضعف هاي نامعلوم الف + تأييدات نامعلوم + تأييدات معلوم = نظريه الف

ضعف هاي معلوم ـ ضعف هاي نامعلوم الف + تأييدات نامعلوم الف + تأييدات معلوم الف = نظريه ب

يعني: نظريه جديد «ب»، كه فاقد ابطال ها و اشكالات نظريه «الف» است، آنگاه پذيرفتني است كه از نظر كميّت و كيفيت تأييدات ـ خواه معلوم و بالفعل و يا نامعلوم و بالقوّه ـ كمتر از نظريه «الف» نباشد، و حال آنكه نمي توان چنين تضميني براي آن داشت.

در صورتي كه نظريه «ب» نسبت به «الف» داراي اين فرمول باشد، مي توان يقيناً مدّعي تقريب به حقيقت بودن آن شد، اما نمي توان تساوي تعداد محسّنات يا مثبتات نظريه «ب» را نسبت به «الف» تضمين كرد.

فرمول ترجيح نظريه «ب» بر «الف»: ابطال هاي معلوم «الف» ـ ابطال هاي نامعلوم الف + وجود تأييدات الف (معلوم و نامعلوم).

احتمال سوم: تعداد اشكالات يك موضوع بي نهايت و نامحدود باشد؛ مثلا، موضوع A داراي بي نهايت اشكال بالقوّه است. از ميان اين بي نهايت اشكال ها، 4 اشكال شناسايي و بالفعل مي شوند. تعداد اشكالات نظريه جديد «ب» با اصلاح اين 4 اشكال، به «4 ـ بي نهايت» مي رسد و همين امر در «ج» نيز تكرار شدني است و تعداد اشكالات آن به «3ـ4ـ بي نهايت» مي رسد. در اين صورت، از تعداد اشكالات نظريات جديد كاسته نشده و هر سه نظريه داراي تعداد بي نهايتي از اشكالات بالقوّه است؛ زيرا «بي نهايت = 4 ـ بي نهايت = 3 ـ 4 ـ بي نهايت». با توجه به اين مطلب، ابطال گرايي دچار تناقض شده است كه با وجود كاسته شدن از اشكالات، از تعداد بي نهايت آن كاسته نمي شود. تنها در احتمال اول، مي توان ويژگي «تقريب به حقيقت» را از ابطال گرايان پذيرفت و دو احتمال ديگر، بخصوص احتمال سوم، كه دست كم با ديد پوپر منطبق است، به نظر مي رسد فاقد ويژگي «تقريب به حقيقت» باشد.

نتيجه گيري

از مباحث و نقدهاي وارد شده بر مكتب «ابطال گرايي» و همچنين بررسي مكاتب گذشته و نقدهاي وارد شده بر آنها، مي توان نتايج ذيل را دريافت:

l ابطال گرايي در پناه عقل گرايي، و در صورت اثبات واقع نمايي گزاره هاي حسّي و مشاهده اي موفق تر عمل كرده است، اگرچه نيازمند تكميل و ترميم است.

l ابطال گرايي در بخش گزاره ها و قوانين تجربي، نيازمند رهبري و هدايت براي رهيافت درست به ابطال واقعي و حقيقي است؛ زيرا ـ همان گونه كه بيان شد ـ در تناقض ميان گزاره حسّي با قانون يا نظريه، احتمالات گوناگوني منشأ تناقص است و بنابراين، احتمالات متعددي قابل طرح و تعقيب. نيازمندي به هدايت و رهبري براي تشخيص درست منشأ تناقض و ابطال، وظيفه اي است بر دوش مكاتب فلسفه علم آينده، و در اين ميان، لاكاتوش، كه خود واردكننده سهمگين ترين نقدها بر ابطال گرايي بوده، گام مثبتي برداشته است. در حقيقت، لاكاتوش با وقوف به ضعف ها و نقاط مثبت پوپر، در صدد جبران نقاط ضعف و استفاده از نقاط مثبت آن بوده و آن را تكميل كرده است. وي با ارائه مكتبي كه پيشرفت علم را نه تك گزاره اي، بلكه نظام مند و برنامه اي مي داند، خواستار ارائه مكتبي براي هدايت ابطال ها و تناقضات شده است. وي اين امر را تحت عنوان «برنامه هاي پژوهشي» انجام داده است و علم را در چهارچوب برنامه اي به تصوير مي كشد كه با آن، مي توان به هدايت ابطال ها پرداخت.

خلاصه بحث

1. با توجه به ابطال اثبات گرايي، مي توان شاكله ذيل را براي روش شناسي مطرح شده در مكتب «عقل گرايي» ارائه كرد:

  • بدون استفاده از قياس (استقراگرايي)
  • با استفاده از قياس
  • حداكثر ظن آور
  • مشكل اعتبار گزاره هاي حسّي
  • با روش ايجابي (اثبات گرايي)
  • با روش سلبي (ابطال گرايي)
  • پى نوشت ها

1ـ ر.ك. عبدالحميد ابطحى، عقلانيت معرفت از ديدگاه علم شناسى پوپر، (تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1378)، ص 32.

2ـ كارل پوپر، جامعه باز و دشمنانش، ترجمه عزت اللّه فولادوند، (تهران، خوارزمى، 1364)، ج 4، ص 1285.

3ـ عبدالحميد ابطحى، عقلانيت معرفت از ديدگاه پوپر، ص 32.

4ـ كارل پوپر، جامعه باز و دشمنانش، ج 4، ص 1289.

5ـ عبدالحميد ابطحى، عقلانيت معرفت از ديدگاه پوپر، ص 33.

6 و 7ـ دانالد گيليس، فلسفه علم در قرن بيستم، ترجمه حسن مياندارى، (قم، طه، 1381)، ص 59 / ص 58.

8ـ ر.ك. حسين بستان، «ساختار علم»، مجله حوزه و دانشگاه، ش 16 و 17 (1377).

9ـ به نقل از: دانالد گيليس، فلسفه علم در قرن بيستم، ص 242.

10ـ اين نقد، هم در معيار تحديد و هم در معيار ارزيابى مطرح مى شود و در نتيجه، ابطال گرايى در هر دو معيار، كامل نيست.

11ـ دانالد گيليس، فلسفه علم در قرن بيستم، (قم، طه، 1384)، ص 243.

12ـ كارل پوپر، منطق اكتشاف علمى، ترجمه احمد آرام، (تهران، سروش، 1370)، ص 104.

13ـ ر. ك. دانالد گيليس، فلسفه علم در قرن بيستم، ص 243.

14ـ ر. ك. همان، ص 244.

15ـ همان، ص 248.

16ـ همان، ص 244.

17ـ همان، ص 245.

18ـ ر.ك. حسين بستان، «ساختار علم»، حوزه و دانشگاه، ش 16 و 17 (1377).

19ـ عبدالحميد ابطحى، عقلانيت معرفت از ديدگاه پوپر، ص 23.

20 و 21 و 22 ـ كارل پوپر، منطق اكتشاف علمى، ص 135 / ص 145 / ص 142.

23ـ اين نقد در گذشته، از حيث تحديد مورد بررسى قرار گرفته است. اما همين نقد را مى توان از حيث عقلانيت و مقبوليت نظريه ها نيز مطرح كرد.

24ـ آلن چالمرز، چيستى علم، ص 80.

25 و 26ـ كارل پوپر، واقعيگرايى و هدف علم، ترجمه احمد آرام، (تهران، سروش، 1372)، ص 22.

‹ 14 معرفت فلسفی بالا بررسي انديشه رخنه پوش لاهوتي / عبدالرسول عبوديت ›

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام كاظم عليه ‏السلام : إنَّ لِلّهِ عِبادا فِي الأرضِ يَسعَونَ في حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ

خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم مى‏كوشند؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت‏ اند .

کافى : جلد ۲ ، صفحه ۱۹۷