Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 238997
تاریخ انتشار : 28 اردیبهشت 1397 19:16
تعداد مشاهدات : 150

انجمن سرّی

مانند کوه ها، دِماغ مانند معادن، شکم مانند دریاها، روده ها مانند رودخانه ها، اعصاب مانند جوی ها و گوشت مانند خاک و گِل، موهای بدن مانند گیاهان است، آن جا که مو می روید مانند زمین حاصلخیز است و آن جا که مو وجود ندارد مانند شوره زار است. سمت جلو بدن انسان مانند زمین آباد و پشت او مانند زمینی خراب ... تنفّس انسان مانند باد است و گفتار او همچو رعد و صدای او نظیر صاعقه... این ها بخشی از آموزش های گروهی از دانشمندان و فیلسوفان ایرانی است که در قرن چهارم هجری دست به تشکیل انجمنی زدند. انجمن «اِخوان الصّفا و خلّان الوفا» که به صورت مختصر «اِخوان الصّفا» یا «برادران صفا» نامیده می شود. این گروه نام خود را از یکی از داستان های کلیله و دمنه گرفته اند

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


انجمن سرّی

نویسنده: حسین شیخ رضایی

مانند کوه ها، دِماغ مانند معادن، شکم مانند دریاها، روده ها مانند رودخانه ها، اعصاب مانند جوی ها و گوشت مانند خاک و گِل، موهای بدن مانند گیاهان است، آن جا که مو می روید مانند زمین حاصلخیز است و آن جا که مو وجود ندارد مانند شوره زار است. سمت جلو بدن انسان مانند زمین آباد و پشت او مانند زمینی خراب ... تنفّس انسان مانند باد است و گفتار او همچو رعد و صدای او نظیر صاعقه...
این ها بخشی از آموزش های گروهی از دانشمندان و فیلسوفان ایرانی است که در قرن چهارم هجری دست به تشکیل انجمنی زدند. انجمن «اِخوان الصّفا و خلّان الوفا» که به صورت مختصر «اِخوان الصّفا» یا «برادران صفا» نامیده می شود. این گروه نام خود را از یکی از داستان های کلیله و دمنه گرفته اند. در این داستان، گروهی از حیوانات که رفتار دوستانه ای با هم دارند، موفّق به گریز از دام صیّاد می شوند. انتخاب این نام نشان می دهد که اعضای این گروه هم می کوشیدند تا روابط بسیار صمیمی و برادرانه ای داشته باشند و به کمک آن به اهداف خود برسند. فیثاغورس در کنار توجّه به علم و ریاضی، به عرفان و دین هم توجّه داشت و به ترکیبی از دین و فلسفه و ریاضی دست یافته بود. این ترکیب، برای اخوان الصفا نیز بسیار جالب بود و آنان نیز در نوشته های خود دقیقاً همین عناصر را وارد کردند. آنان نیز چون فیثاغورس، به ریاضیّات و عدد توجّه ویژه ای نشان دادند و همچون او حلقه ها و جلسه های مخفی و سری ایجاد کردند. شاید مهم ترین انگیزه ی اعضای این گروه مخفی برای تشکیل آن، پایان دادن به وضعیت آشفته ای بود که از نظر آنان در جهان اسلام ایجاد شده بود. در واقع، برادران صفا را می توان جزو آن دسته از دانشمندانی قرار داد که می خواستند بین دین و فلسفه آشتی برقرار کنند؛ امّا راه آنان برای این کار، با راه کسانی مانند فارابی و ابن سینا بسیار متفاوت بود.
زمان و سابقه ی تشکیل انجمن اخوان ّالصفا به دلیل مخفی بودن آن به درستی روشن نیست. امّا می دانیم که در قرن چهارم هجری و در زمان آل بویه، هنگامی که بغداد- پایتخت عبّاسیان- ضعیف شد و حتّی مدّتی به تصرّف آل بویه درآمد، جمعی از اعضای اخوان الصفا در شهر بصره جمع شدند و تصمیم گرفتند با نوشتن کتاب ها و رساله هایی در علوم مختلف، به ترویج اندیشه های خود بپردازند. امّا پیش از اشاره به جزییّات این نوشته ها، بهتر است ببینیم که اخوان الصّفا تحت تأثیر چه افراد و اندیشه هایی قرار داشت. مهم ترین فرد تأثیرگذار بر اخوان الصفا، فیثاغورس است. فیثاغورس که در قرن ششم پیش از میلاد مسیح می زیست، از نخستین فیلسوفان یونان بود و نخستین کسی است که از کلمه ی «فیلسوف» استفاده کرده است. فیثاغورس می خواست به کمک ریاضیات و اعداد، تمام پدیده های عالم را توضیح دهد. در زمان او بسیاری از فیلسوفان یونان به دنبال یافتن مادّه ای بودند که تمام جهان را از آن ساخته شده باشد. بعضی آب را سازنده ی تمام جهان می دانستند و بعضی می گفتند آتش زیربنای همه چیز است. امّا به عقیده ی فیثاغورس، آن چه در جهان عنصر اصلی و اساسی به شمار می آید، عدد و نسبت های مختلف بین اعداد است. به عقیده ی او می توان تمام اشیاء و دانش ها را برحسب عدد و روابط میان اعداد توضیح داد. مثلاً دانش موسیقی چیزی نیست جز نسبت های عددی بین نُت های موسیقی. تمام شکل های هندسی نیز رابطه ای مستقیم با اعداد دارند.
امّا فیثاغورس علاوه بر اعداد و نسبت میان آن ها که برایش مقدّس و رازآمیز بود، به نوعی مراسم عرفانی و دینی هم می پرداخت. او انجمنی مخفی تشکیل داده بود که در آن اعضای ویژه ای عضو بودند. در این انجمن، نوعی آیین عرفانی و مقدّس که ریشه در اساطیر یونان داشت، به صورت جمعی و مشترک بر پا می شد.
به این ترتیب، فیثاغورس در کنار توجّه به علم و ریاضی، به عرفان و دین هم توجّه داشت و به ترکیبی از دین و فلسفه و ریاضی دست یافته بود. این ترکیب، برای اخوان الصفا نیز بسیار جالب بود و آنان نیز در نوشته های خود دقیقاً همین عناصر را وارد کردند. آنان نیز چون فیثاغورس، به ریاضیّات و عدد توجّه ویژه ای نشان دادند و همچون او حلقه ها و جلسه های مخفی و سری ایجاد کردند.
گروه دومی که تأثیر بسیاری بر اخوان الصّفا داشت، فرقه ی اسماعیلیّه بود. اسماعیلیه یکی از فرقه های شیعه اند که به امامت امام علی پس از پیامبر اعتقاد دارند. اما اسماعیلیان بر خلاف شیعیان دوازده امامی، معتقدند که امام هفتم پس از امام جعفر صادق، پسر او اسماعیل است، نه امام موسی کاظم. بقیه ی امامان نیز همگی از نسل اسماعیل اند. در دیدگاه اسماعیلیان، آن چه در مرکز هستی و عالم قرار دارد، شخص امام است. تنها امام است که می تواند معنای اصلی و باطنی دین را بفهمد و تمام علوم در نزد اوست. از نظر اسماعیلیان، در پشت دستورهای ظاهری دین، حقیقتی پنهانی و باطنی وجود دارد و هدف واقعی از آمدن دین هم رسیدن انسان ها به همین حقیقت باطنی است. البتّه این کار نیز جز با راهنمایی امام ممکن نیست.
اخوان الصّفا نیز همچون اسماعیلیان به امام معتقد بودند و فهم معنای واقعی دستورهای دین را بدون کمک امام، ناممکن می دانستند. از دیگر شباهت های اسماعیلیان و اخوان الصّفا، تشکیلات مخفی آنان است. اسماعیلیان هم مانند فیثاغورسی ها، انجمنی مخفی داشتند و تعالیم خود را فقط به گوش کسانی می رساندند که استعداد پذیرش آن را داشتند.

گفتیم که اخوان الصّفا دست به نگارش رساله هایی زدند و آن چه بیش از همه سبب شهرت آنان شد، همین رساله ها بود. نگارش این رساله ها که بین 50 تا 53 عدد ذکر شده است، از حدود سال 334 آغاز شد و تا حدود سال 374 طول کشید. این رساله ها پس از نگارش، در سراسر عالم اسلام، حتّی در اندلس رواج یافت و بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان بزرگ، مانند ابن سینا و غزّالی به مطالعه ی آن ها پرداختند.
این رساله ها در اصل خلاصه ای پرارزش و کم نظیر از تمام علوم رایج در آن زمان است. برادران صفا ضمن ذکر خلاصه ای از هر دانش، نظرات مخصوص خود را هم در لابه لای آن آورده اند، این رساله ها به چهار بخش اصلی تقسیم می شوند.
بخش نخست مربوط به ریاضیّات است و در قسمت اصلی آن از اعداد بحث شده است. اخوان الصّفا با پیروی از فیثاغورس، برای اهمیّت زیادی قائل بودند و حتّی آن را مقدّس به شمار می آوردند، مثلاً آنان در مورد عدد 7 می نویسند:
«این عدد کامل و مقدّس است؛ زیرا هفت، حاصل جمع 3 و 4 است و چون 3 نخستین عدد فرد است و مخرج مشترک یک سوم از اعداد، خود دارای مقام والایی است. همین طور 4 که نخستین عدد مربّع است. از این رو عددی که حاصل جمع این دو است، دارای خصوصیّات هر دو و عددی کامل است. ضمن آن که 7 حاصل جمع 2 و 5 نیز هست و 5 نخستین عدد کروی است. و باز چون 7 جمع 1 و6 است و 6 نخستین عدد تامّ است، پس 7 دارای فضیلت منحصر به فردی است.»
در این بخش، علاوه بر اعداد، به رابطه و نسبت میان آن ها هم پرداخته شده است. مثلاً در یک جا چگونگی جمع بستن اعداد پشت سر هم (مثلاً از یک تا ده) را این چنین شرح داده اند: «مثلاً می خواهیم از یک تا ده را جمع کنیم. ابتدا یکی بر ده اضافه می کنیم و بعد در پنج که نصف ده است ضرب می کنیم. جواب پنجاه و پنج است. و این روش برای تمام اعداد زوج درست است. امّا در مورد اعداد فرد، مثلاً می خواهیم از یک تا پنج را جمع کنیم. ابتدا پنج را به دو قسمت می کنیم که جواب دو و نیم می شود. بعد، دو و نیم را به عدد بالایی اش تبدیل می کنیم که سه می شود آن گاه سه را در عدد اصلی، یعنی پنج ضرب می کنیم و جواب پانزده می شود که حاصل جمع یک تا پنج است.
از دیگر آرزوهای اخوان الصّفا آن بود که نشان دهند تمام پدیده های جهان دارای نظمی ریاضی است (همان به نظر فیثاغورس). مثلاً آنان در مورد بدن انسان می نویسند: «همان گونه که جهان از نُه فلک ساخته شده است، تن انسان هم نُه عضو دارد (استخوان، مخ، گوشت، رگ، خون، اعصاب، پوست، مو، ناخن) و همان طور که هر سال شامل دوازده ماه است، تن انسان نیز دارای دوازده راه خروجی به خارج است (دو چشم، دو گوش، دو سوراخ بینی، دو پستان، دهان، ناف، دو مجرای دفع). و همان طور که هفت سیّاره در جهان وجود دارد، در انسان هم هفت نیرو وجود دارد، و چهار عنصر اصلی، یعنی آتش و هوا و آب و خاک، متناظر با چهار قسمت سر، سینه، شکم و معده در انسان است.»
بخش دوم، رساله ها به علوم طبیعی اختصاص دارد. در این قسمت، نویسندگان تلاش می کنند تا بسیاری از پدیده ها همچون جزر و مد، زلزله، خسوف و کسوف، رعد و برق، برف و باران و ... را توضیح دهند. بسیاری از توضیحات آنان امروزه پذیرفتنی نیست. مثلاً آنان علت جزر و مد را آن می دانند که در اثر پرتو ماه، آب دریاها گرم می شود و بالا می آید؛ حال آن که می دانیم علّت بالا آمدن آب دریاها جاذبه ی کره ی ماه است.
یکی از جالب ترین عقاید اخوان الصّفا در این بخش، توضیحی است که درباره ی تکامل موجودات طبیعی می دهند. نظر آنان در مورد تکامل، بسیار شبیه نظر «داروین»، دانشمند قرن 19 میلادی است. از نظر اخوان الصّفا ابتدا موجودات بی جان در زمین ایجاد شده اند. پس از آن ها گیاهان بر زمین روییده اند، پس از گیاهان، حیوانات پست تر، یعنی آن ها که اندام هایی ابتدایی دارند به وجود آمده اند و با گذشت زمان و کامل شدن این حیوانات، کم کم حیوانات پیچیده تر نیز به وجود آمده اند. اخوان الصّفا نیز همچون داروین بر این عقیده اند که هر موجودی باید خود را با محیط زندگی خود تطبیق دهد و این نحوه ی مطابقت دادن در ساختمان بدن و چگونگی رشد او موثر است. در این جا ذکر این نکته لازم است که برادران صفا در تمام مراحل مختلف حیات، قدرت خداوند را در کار می دیدند و معتقد بودند بدون قدرت و نیروی او هیچ کدام از این مراحل طی نمی شود.
بخش سوم رساله ها به بحث درباره ی نفس و عقل می پردازد. مباحث این قسمت که به عقل، عشق، رستاخیز و ... مرتبط می شود، تاحدودی شبیه مباحث روان شناسی امروز است.
سرانجام در بخش چهارم، نویسندگان به مباحث شرعی و الهیات پرداخته اند. در این قسمت، از مسائلی همچون اعتقادات، نیایش، نبوّت، فرشتگان و جن، جادو و طلسم و ... بحث می شود.
برادران صفا علاوه بر رساله ها به نوشتن یک رساله ی دیگر نیز که در حقیقت خلاصه ی همه ی این رساله هاست، پرداخته اند. در آن رساله که به رساله ی جامعه معروف است، نویسندگان بخشی از بحث های علمی را حذف کرده اند و در عوض به توضیح بیشتر اعتقادات خود که بسیار شبیه اسماعیلیان است پرداخته اند.
یکی از دلایل مهم و اصلی نگارش این رساله ها آن بوده است که جوانان و طالبان علم با خواندن آن ها مشتاقان یادگیری بیشتر شوند و به اخوان الصّفا مراجعه کنند. آن گاه آنان این افراد را وارد تشکیلات مخفی خود کنند و به آموزش عقاید اصلی خود به آنان بپردازند.
نویسندگان این رساله ها به درستی شناخته شده نیستند و حتّی شاید دانشمندانی هم که خود عضو اخوان الصّفا نبوده اند، در نگارش آن ها دخالت داشته اند. اما بنابر منابع موجود، نام پنج تن از نویسندگان اصلی این رساله ها عبارت است از: ابوسلیمان مقدسی، ابوالحسن زنجانی، ابواحمد نهرجوری، عوفی و زیدبن رفاعه، و گویا متن نهایی این رساله ها به قلم مَقدِسی به روی کاغذ آمده است.
گفتیم که اخوان الصّفا همچون فیثاغورس و اسماعیلیان دارای تشکیلاتی مخفی بودند. اکنون کمی به تشکیلات و سازمان مخفی آنان بپردازیم. اصل اساسی در این سازمان، مخفی نگاه داشتن اسرار بوده است. در تشکیلات، هه با هم برادر بودند و اساس امور بر تعاون و مشارکت بوده است. و هر یک از اعضا بایستی خود را در موقع لزوم، فدای دیگران می کرده است.
اصلی ترین روش برادران صفا در جذب نیروهای تازه، فرستادن دعوت کنندگانی به شهرهای مختلف بود. این دعوت کنندگان بایستی در درجه ی اول جوانان را به سمت خود جذب می کردند. زیرا جوانان می توانستند به راحتی عقایدشان را تغییر دهند. در یکی از نوشته های آنان شرایط اعضای جدید چنین آمده است: «شایسته است که برادران در هر سرزمینی که هستند، اگر می خواهند دوست یا برادر تازه ای برگزینند، در احوال او بنگرند، از سابقه ی او آگاه باشند، اخلاق او را بیازمایند، از مذهب و عقاید او بپرسند تا بدانند که صداقت و صفا و مروّت و حقیقت برادری را شایسته است یا نه.»
اخوان الصّفا با فرستادن مخفیانه ی اعضای خود به شهرهای مختلف، در هر شهر تشکیلاتی به راه می انداختند. هر شاخه ای از اعضای این تشکیلات، دارای رئیسی بود که در مکان خلوتی که کسی جز اعضا از آن خبر نداشت، با آنان دیدار می کرد. رئیس هر شاخه می بایست هر دوازده روز یک بار تمام اعضا را گرد می آورد و همه ی اعضا هم موظّف به شرکت در جلسه بودند. غایب شدن از جلسات، تخلّف بود و در صورت وقوع، فرد بایستی دلیلی قانع کننده می آورد. در جلسات، رئیس لباس مخصوصی به تن می کرد و رساله های اخوان الصّفا را برای اعضا می خواند و سپس به تفسیر آن ها می پرداخت.
پس از آن که اعضا موفّق می شدند. در این جلسات، علوم لازم را بیاموزند، آزمایش های دیگری در پیش روی آنان قرار می گرفت؛ آزمایش هایی مثل قطع رابطه با نزدیکان، طرح دوستی با بیگانگان، بخشیدن اموال، دوری از وطن و ... هر کدام از اعضا که از این آزمایش ها سربلند بیرون می آمد، به مراحل بالاتر ارتقا می یافت.
در بین اعضای اخوان الصّفا تقسیم بندی چهارگانه ای وجود داشت. مرتبه ی نخست، «مرتبه ی مبتدیان» نامیده می شد. اعضای این گروه، همگی جوانانی بودند که پانزده سالگی را پشت سر گذاشته و دارای هوش و استعداد یادگیری بودند. مرتبه ی دوم که «مرتبه ی روسا» نام داشت، مربوط به اعضای سی تا چهل ساله بود. اعضای این گروه به مرحله ی حفظ اسرار و امانت ها دست یافته بودند. در مرتبه سوم که به «مرتبه ی مُلوک» شهرت داشت، افراد چهل تا پنجاه ساله عضو بودند و اطاعت از آنان بر دیگران لازم بود. و سرانجام در دسته ی چهارم که مخصوص اعضای بالای پنجاه سال بود، افرادی که به آخرین مراحل رشد و نزدیکی به خداوند رسیده بودند، حضور داشتند.
اکنون زمان آن است که ببینیم هدف اصلی اخوان الصّفا چه بود و آنان در جست و جوی چه چیزی به نگارش رساله ها و تشکیل سازمانی مخفی روی آوردند. همان گونه که گفتیم، اخوان الصّفا احساس می کردند وضعیّت بسیار آشفته ای در سرزمین های اسلامی حاکم شده و پیام اصلی دین یا همان معنای باطنی آن دچار غفلت و فراموشی شده است. به همین دلیل، آنان تصمیم به بازسازی و مرمّت خانه ی ویران دین گرفتند. امّا نکته ی مهم آن است که از نظر آنان تنها فلسفه قادر به بازسازی دین بود. به عبارتی، اخوان الصّفا می خواستند با تیغ فلسفه به جرّاحی دین بروند و تمام غدّه های چرکین آن را درآوردند. به همین دلیل که آنان تا حدودی شبیه کار فیلسوفانی مانند فارابی و ابن سینا بود. آنان هم فلسفه را به رسمیّت می شناختند و خواستار پیوند دادن آن با دین بودند.
امّا کار اخوان الصّفا از چند جهت با کار این فیلسوفان متفاوت بود. نخست از این جهت که در نظر اخوان الصّفا دین منحصر به اسلام نیست. در نظر آنان همه ی ادیان، از یهودیّت و مسیحیّت و اسلام گرفته تا ستاره پرستی، دارای حقیقت و باطنی یکسان و مشترک اند و تعصّب داشتن بر یک مذهب، کاری نادرست است. به همین دلیل، آنان از هر کدام از این ادیان، تکّه ای را گرفته و خواستار ایجاد اتحّاد و یگانگی بین تمام ادیان بودند. در رساله های آنان، همان گونه که به اسلام و قرآن پرداخته شده، به انجیل و دیگر کتاب های دینی هم اشاره شده است. به همین دلیل است که برادران صفا چندان توجّه و اعتقادی به اجرای دستورهای دین اسلام نداشتند و همین باعث بدبینی دیگر مسلمانان به آنان می شد.
تفاوت دوم بین اخوان الصّفا و فیلسوفانی که نامشان را ذکر کردیم، آن است که اخوان الصّفا بیش از آن که به فلسفه ی ارسطو و نوافلاطونیان توجّه نشان دهند، به فلسفه ی فیثاغورس و تعلیمات او توجّه داشتند. از این رو، می توان آنان را «نوفیثاغورسی» نام داد.
و سرانجام باید به این نکته اشاره کرد که فیلسوفان هیچ برنامه ای برای گسترش نظرات خود و تشکیل انجمن هایی در شهرهای مختلف برای ترویج آن نداشتند. حال آن که یکی از مهم ترین بخش های کار اخوان الصّفا دعوت پنهانی مردم به آیین خود و نفوذ در میان مردم بود.
منبع مقاله :
شیخ رضایی، حسین، (1390)، داستان فکری ایرانی-4: دوران طلایی ، تهران: نشر افق، چاپ سوم

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام :اَلاِْفْراطُ فِى الْمَلامَةِ يَشُبُّ نيرانَ اللَّجاجِ

زياده‏ روى در سرزنش كردن، آتش لجاجت را شعله‏ ور مى ‏سازد.

تحف العقول ، حدیث ۸۴