Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 238170
تاریخ انتشار : 12 اردیبهشت 1397 12:8
تعداد مشاهدات : 207

مقاصد انسانی شریعت در فقه امامیه(1)

مقصدهای شریعت از موضوعات مهمی است که مبانی آن در قرآن و دیگر منابع فقه مطرح شده است؛ نظریه ای که با نفوذ در اجتهاد یکی از عوامل پویایی و اثبات کارآمدی آن به شمار می رود. مقاصد شریعت تقسیم بندی های فراوانی دارد، از جمله: تقسیم به ضروریات، تحسینیات، احتیاجات و نیز تقسیم به حوزه های چهارگانه که شامل مقاصد مربوط به فرد، خانواده، امت و انسان می شود. آنچه در این نوشتار مطرح می شود، مقاصد انسانی شریعت است. اسلام در کنار نگاه ویژه ای که به مؤمنان و مسلمانان دارد، مقاصد انسانی را نیز جدای از دین و مسلک مردم مد نظر قرار داده است. حفظ نفس، حفظ عقل، حفظ آبرو، حفظ نسب، حفظ امنیت، اقامه عدل، نوع دوستی، تحقق جانشینی عام انسان در زمین، محقق کردن صلح جهانی و احترام به شرافت ذاتی انسان، اهداف انسانی هستند که شارع از وضع قوانین مد نظر داشته است.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


مقاصد انسانی شریعت در فقه امامیه(1)

 مصادیقی از مقاصد انسانی شریعت آنچه در این نوشتار مطرح می شود، مقاصد انسانی شریعت است. اسلام در کنار نگاه ویژه ای که به مؤمنان و مسلمانان دارد، مقاصد انسانی را نیز جدای از دین و مسلک مردم مد نظر قرار داده است.

 چکیده

مقصدهای شریعت از موضوعات مهمی است که مبانی آن در قرآن و دیگر منابع فقه مطرح شده است؛ نظریه ای که با نفوذ در اجتهاد یکی از عوامل پویایی و اثبات کارآمدی آن به  شمار می رود. مقاصد شریعت تقسیم بندی های فراوانی دارد، از جمله: تقسیم به ضروریات، تحسینیات، احتیاجات و نیز تقسیم به حوزه های چهارگانه که شامل مقاصد مربوط به فرد، خانواده، امت و انسان می شود. آنچه در این نوشتار مطرح می شود، مقاصد انسانی شریعت است. اسلام در کنار نگاه ویژه ای که به مؤمنان و مسلمانان دارد، مقاصد انسانی را نیز جدای از دین و مسلک مردم مد نظر قرار داده است. حفظ نفس، حفظ عقل، حفظ آبرو، حفظ نسب، حفظ امنیت، اقامه عدل، نوع دوستی، تحقق جانشینی عام انسان در زمین، محقق کردن صلح جهانی و احترام به شرافت ذاتی انسان، اهداف انسانی هستند که شارع از وضع قوانین مد نظر داشته است.

کلیدواژه ها: مقاصد شریعت، مقاصد انسانی، مقاصد انسانی شریعت، مقاصد شریعت در فقه.

مقدمه

دین، مجموعه ای است از بایدها و نبایدها، ارزش ها و حقایقی که خداوند برای سعادت انسان نازل کرده است. یکی از عوامل کارآمدی شریعت اسلام، پویایی در همه زمان ها و جامعیت آن است. در قرآن کریم فقط مسلمانان و مؤمنان، مخاطب آیات الهی و دعوت اسلام قرار نگرفته اند، آیاتی همانند «یا أَیهَا النّاسُ اعْبُدُوا» (بقره، 21) و «یا أَیهَا الْإِنْسانُ» (انفطار، 6) ما را به این نکته رهنمون می کند که مخاطب قرآن کریم همه جامعه بشری است. زیرا اسلام بر عقل و منطق و فطرت انسانی اعتماد دارد و به چیزی که مصلحت عامه بشر در آن است و کسی در آن منازعه ندارد دعوت می کند؛ و محقق شدن این قصد جز با شمول دعوت برای همه انسان ها ممکن نیست.

در قرون گذشته، با توجه به تحولات بنیادین علوم بشری و رنسانس، مسلمانان تلاش های فراوانی برای پویایی قوانین اسلام صورت دادند، از جمله: مطرح کردن قوانین ثابت و متغیر اسلام از سوی متفکرانی همانند طباطبایی (طباطبایی، 1389، ج19، ص198) و مطهری (1386، ج2)؛ مطرح کردن تأثیر عنصر زمان و مکان در استنباط احکام از سوی فقیهانی همچون موسوی خمینی (نک: مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی، ج3، 1374) ؛ پیش کشیدن نظریه منطقه الفراغ از طرف محمدباقر صدر[1]. توجه به مقاصد شریعت نیز، که ابتدا متفکرانی همچون ابن عاشور مطرح کرده بودند، در آرای فقهای شیعه ورود پیدا کرد.

مقاصد شریعت و مباحث مرتبط با آن از علومی است که با وجود دیرینه ای طولانی در میان اهل سنت و اهتمامی پراکنده از طرف فقهای شیعه، در نیم قرن گذشته بارها مطمح نظر مسلمانان قرار گرفته است. قبل از پاسخ به این پرسش که فقه امامیه چه مقاصد انسانی ای را در تشریع مد نظر قرار داده است، مقاصد شریعت را تبیین می کنیم.

الف. تبیین مقاصد شریعت

واژه «مقاصد»، جمع «مقصد» است و می توان برای قصد در لغت، معانی گوناگونی یافت. برای نمونه، لغت شناسان برای این واژه به معناهایی همچون راستی و استواری، عدالت، میانه روی، تکیه کردن، در دسترس بودن، چیزی را اراده کردن، روی آوردن به چیزی، انباشته و فشره شدن و پایه و اساس چیزی، اشاره کرده اند (فراهیدی، 1410، ج5، ص55-54؛ الجوهری، 1407، ج2، ص525-524؛ ابن فارس، 1404، ج5، ص95؛ ابن منظور، 1405، ج3، ص356-353)

در قرآن نیز این واژه در آیه های گوناگونی به  کار رفته است، از جمله در سوره نحل می فرماید: «وَ عَلَی اللَّهِ قَصْدُ السَّبیلِ؛ بر خدا است که راه راست را به بندگان نشان دهد» (نحل، 9). واژه «قصد» در این آیه را می توان به معنای تبیین و روشنگری دانست و مقصود از «قصد السبیل» راه راست و درستی است که در آن، کجی و انحرافی نیست (الطبری، 1415، ج14، ص113)

مراد از مقاصد شریعت، اهداف، نتایج و فوایدی است که از وضع شریعت به  طور کلی و وضع احکام آن به طور جزئی، انتظار بوده است. به تعبیر دیگر، غایاتی است که شریعت به هدف تحقق آنها وضع شده است (فاسی، 1993، ص 7).

اسلام، دینی است فطری و عقلانی؛ لذا به اهداف و مقاصد شریعت توجه داشته است. بر این اساس، اولاً شریعت را بر مصالح و مفاسد واقعی استوار کرده (مکارم شیرازی، 1427، ج1، ص418-315)؛ و ثانیاً در جاهای مختلف به این مقاصد اشاره کرده است. شعار لزوم مصلحت در تشریع (حلی، 1414، ج5، ص305) و «الواجبات الشرعیه الطاف فی الواجبات العقلیه» (عراقی، 1414، ج4، ص445) نیز به این مطلب اشاره دارد. عقل سلیم نیز این گونه درک می کند که چون خداوند حکیم است در تشریع احکام اسلامی هدف دارد و مقاصدی را دنبال می کند.

به نظر می رسد بالاترین مقصد شریعت، رسیدن به اهداف الهی از آفرینش انسان است که در آیات و روایات به برخی از آنها اشاره شده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُون» (ذاریات، 51)؛ و روایت معروف «کنْتُ کنْزاً مَخْفِیاً فَاحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکی اعرَفَ» (المجلسی، 1403، ج84، ص199) هر دو اشاره دارند که عبادت آگاهانه و معرفت خدا از اهداف خلقت اند. عقل نیز تأیید می کند که فعلیت یافتن تمام ظرفیت ها و استعدادهای انسان جز با قرب به کمال محض میسر نمی شود، و این همان هدف والای شریعت است.

به علاوه، اهدافی مانند تعلیم و تربیت،[2] اخراج انسان از ظلمت به نور[3] و اقامه عدل[4] نیز برای شریعت از اهداف کلان هستند؛ روایاتی مثل خطبه حضرت زهرا(ع) نیز برای ایمان، زکات، روزه، حج، عدل، وجوب اطاعت، امامت، جهاد، صبر، امر به معروف، نیکی به پدر و مادر، صله رحم، قصاص، وفای به نذر، و ... جداگانه مقاصدی را ذکر می کند (ابن بابویه، 1386، ج1، ص24 و 248).[5 ]

احکام اسلامی نیز به گونه ای تنظیم شده که در نهایت انسان را به کمال، که همان معرفت خداوند است، برساند، که این هدف نهایی شریعت است. برای رسیدن به این مرحله مقاصد مقدمی و متوسطی نیز وجود دارد؛ مثل قسط و عدل و شکوفایی استعدادها، که همه اینها با هم، دربردارنده مقاصدالشریعه ای است که منظور فقها و اصولیان در طول تاریخ بوده است.

اهل سنت، مقاصد شریعت را به سه دسته تقسیم کرده اند: «مقاصد ضروری» که در تأمین مصالح دین و دنیا از آنها گریزی نیست و فقدان آنها موجب اختلال و تباهی بزرگ در دنیا و آخرت می شود و به اندازه نقص و کاستی در آنها، نظام زندگی با کاستی مواجه می گردد؛ «مقاصد احتیاجی» که مردم عادتاً از آن بی نیاز نیستند و زندگی شان بی آن سامان نمی یابد؛ و «مقاصد تحسینی» که می توان آن را مقاصد یا مصالح تجملی نامید (الغزالی، 1417، ص174)

مقاصد ضروری، بنا به استقرای علمای مقاصد، پنج چیز است: حفظ دین، حفظ نفس، حفظ نسل، حفظ مال و حفظ عقل (عاملی، 1400، ج1، ص39). غزالی و پس از وی فخر رازی، شمار این اصول را یاد کردند؛ ولی حصر نکردند؛ تا اینکه آمدی این اصول را در پنج چیز منحصر دانست (الآمدی، 1404)

ب. مصادیقی از مقاصد انسانی شریعت

منظور از مقاصد انسانی، مقاصدی است که مربوط به نوع بشر می شود که هم جنبه های فردی انسان، مانند حفظ نفس، حفظ عقل، حفظ عِرض و آبرو و حفظ نسل و هم جنبه های عام زندگی او، مانند جنبه های خانوادگی، جنبه اجتماعی زندگی و هم حقوق انسانی بشر را در بر می گیرد.

1-جنبه های فردی مقاصد شریعت
1-1
-حفظ نفس

حفظ نفس از مقاصد ضروری شریعت و مربوط به فرد است که به اذعان علمای شیعه و اهل سنت جزء مهم ترین آنها است. معنای حفظ نفس آن است که از کاری که منجر به مرگ شده یا به بعضی قسمت های بدن صدمه می زند پرهیز شود. قرآن تأکید دارد که انسان نباید خود را به هلاکت بیندازد.[6] از نظر فقها، حفظ جان از واجبات است (فاضل مقداد، 1425، ج2، ص322؛ عاملی جبعی، 1413، ج3، ص24؛ اردبیلی، 1403، ج10، ص173؛ حلی، 1247، ج1، ص94؛ نراقی، 1415، ج15، ص22؛ النجفی، 1404، ج5، ص114). ضرررساندن به جسم حرام است و قاتل انسان قصاص می شود و در این قصاص حیات است و هر کس جان انسانی را از مرگ نجات دهد گویی کل بشر را نجات داده است.[7 ]

در نمونه فقهی، هر گاه هدف محارب اخذ مال باشد پرداختش واجب نیست، اگرچه جایز است؛ و اگر هدفش طلب آبرو باشد پرداخت مال واجب است و اگر طلب نفس کند پرداخت مال مطلقاً واجب است (عاملی جبعی، 1413، ج15، ص16)

یکی از تفاسیر برای این آیه قرآن که «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً» (مائده، 32) می تواند همین باشد که به  علت تساوی همه انسان ها در حق حیات، نادیده گرفتن حق حیات یک انسان مساوی با انکار این حق برای همه انسان ها است (عاملی، 1410، ج9، ص57). طبق اصل فوق، هیچ انسانی نمی تواند حق حیات را، که خداوند برای کمال وی مقرر داشته، از او سلب کند. فقط خداوند است که می تواند کیفر مرگ را برای جرمی مقرر کند.

در راستای تحقق این اغراض، کسی نمی تواند فرصت حیات را با خودکشی از خود بگیرد و هیچ انسانی را نمی توان وادار کرد فرصت حیات خود را به دیگری واگذارد، ولی خود او می تواند حیات خود را برای دیگری نثار کند. در این صورت، او با این کار داوطلبانه، مانند شهید[8] فرصت معنوی بزرگ تری برای خود فراهم کرده است. همچنین، باید آنچه نیاز جسم از طعام و نوشیدنی و لباس و مسکن است برایش فراهم شود و در مقابلِ امراض مسری و خطرناک، آتش سوزی، غرق شدن، حوادث رانندگی و وسایل برقی و انواع مختلف اشعه ها و ... محافظت شود (العطیه، 1424، ص142)

1-2-حفظ عقل

یکی دیگر از مقاصد مربوط به فرد، حفظ عقل است. حفظ عقل یعنی محافظت بر سلامت مغز، حواس و سیستم عصبی، دوری از آنچه به اتلاف عقل می انجامد و همین طور دوری از انجام دادن کارهایی که باعث تعطیلی وظیفه عقل یا ایجاد تشویش برای آن می شود، مثل تبعیت از هوا، تقلید کورکورانه، جدال و دشمنی، خودبزرگ بینی و آنچه با دیدگاه اسلامی مخالف است (همان)

در فقه شیعه نیز عبادات، معاملات، اقوال و افعال مجنون ارزشی ندارد، ثواب و عقاب اخروی بر افعال او مترتب نیست و حتی در امور دنیوی هم اگر عواقبی مترتب باشد، مانند بهایم، در خصوص افعالشان خواهد بود. از همین رو حفظ عقل، از نظر فقها، اهم از حفظ نفس ذکر شده است (کاشف الغطاء، 1422، ج1، ص256). لذا مسکرات حرام شده و شارب خمر حد می خورد تا عقل حفظ شود (آل کاشف الغطاء، 1359، ج1، ص14؛ موسوی گلپایگانی، 1412، ج1، ص26)

قرآن همیشه کسانی را که تعقل نمی کنند نکوهش می کند و کسانی را که می دانند بر کسانی که نمی دانند برتری می دهد[9]. لذا شریعت احکامی دارد که عقل را از فساد جسمانی حفظ می کند، مثل نهی از مسکرات و مخدرات و ... . همین طور، قرآن به تفکر، تعقل و تدبر اهمیت می دهد (برقی، 1371، ج1، ص26)، طلب علم را واجب می داند، علما را فضیلت می دهد (حلی، بی تا، ج1، ص2) و به یادگیری، خواندن و نوشتن ترغیب می کند و آداب عالم و متعلم را بیان می کند (عاملی، 1409، ج15، ص276).

1-3-حفظ آبرو

حفظ عِرض و آبرو نیز از مقاصد فردی شریعت است. آبرو بر حیثیتی از انسان اطلاق می شود که ستایش یا سرزنش می شود، خواه در خود او باشد یا در خانواده و کسانی که به گونه ای با او پیوند دارند. از آبرو به ناموس نیز تعبیر می شود. این عنوان در باب های گوناگون فقهی مانند طهارت، صلات، حج، جهاد و تجارت بررسی شده و موضوع احکامی قرار گرفته است. ریختن آبرو نیز حرام اعلام شده است (محقق داماد، 1406، ج4، ص247).

شریعت، برای آبروی انسان همانند جان او ارزش ویژه ای قائل شده است (النجفی، 1404، ج41، ص653) تا آنجا که دفاع از آن را واجب کرده و ریختن خون تجاوزکننده به آن را گاه با حصول شرایط آن، و نیز ترک مهم ترین واجبات را به منظور حفظ آن، روا دانسته است. برای مثال، رفتن به حج (الیزدی، 1409، ج2، ص453)، ادامه نماز، فراهم آوردن آب برای وضو و غسل (آملی، 1380، ج7، ص167) یا امر به معروف و نهی از منکر، اگر موجب به خطر افتادن آبروی انسان شود، از وجوب می افتد و حفظ عِرض بالاتر از حفظ مال است (ابن بابویه، 1406، ج5، ص48؛ اشتهاردی، 1417، ج22، ص374). از جاهایی که غیبت جایز است، جایی است که حفظ آبروی غیبت شونده منوط به آن است (ترحینی عاملی، 1427، ج4، ص302). دفاع از آبروی خود و هر فرد محترم دیگری در صورت ظن به سلامت جان، و نیز دفاع از ناموس در برابر تجاوزگر یا کسی که به انگیزه اطلاع بر ناموس مسلمانی به درون خانه او سر می کشد، واجب است؛ هرچند به کشتن تجاوزگر و نگاه کننده بینجامد (جمعی از پژوهشگران، 1426، ج1، ص83)

همچنین، بنا بر فقه امامیه، لازم نیست بدهکار برای دادن بدهی خود، خانه و مرکب و ... را که در صورت نداشتن آن به شرف و آبروی او صدمه وارد می شود بفروشد، و همین طور چیزهایی که در خانه احتیاج به آن دارد، از فرش و ظرف حتی کتاب، به مقدار احتیاج با مراعات حال خود (موسوی خمینی، 1422، ص283)

1-4-حفظ نسل

شریعت با هدف حفظ نسل، لواط و مساحقه را حرام کرده است (یزدی، 1415، ج2، ص310). همچنین، ارتباط جنسی حلال را ترغیب کرده و زنده به گورکردن دختران را حرام دانسته و ارتباط جنسی را جزء مقتضیات عقد ازدواج قرار داده است و جلوگیری (عزل) برای تنظیم نسل را، جز با موافقت دو طرف جایز نمی داند[10] (مفید، 1413، ص516). مردان امت از خصی شدن منع شده اند. به زنان هم توصیه می کند با گوشه نشینی مباشرت را ترک نکنند و از قطع اعضای رحم دوری کنند.

2- جنبه های عام مقاصد شریعت
2-1
-حفظ نسب

یکی از مقاصد عام شارع، که مربوط به خانواده است، حفظ نسب است. برای تحقق این مقصد حرمت زنا جعل شده، و لواط و وطی حیوانات و قذف حرام شده و برای آن حد مشخص کرده اند (عاملی، 1409، ج1، ص38). همچنین، اعلان و اظهار ازدواج و شهادت در آن مستحب شده تا نسب ها حفظ شود (حلی، 1388، ص571). عفت و پاکدامنی نیز برای حفظ نسب ها از شرایط همسر خوب ذکر شده است (فاضل هندی، 1416، ج7، ص11) و عده نگاه داشتن، واجب شده و برای اثبات نسب راه هایی مشخص شده است. شکی نیست که حفظ نسب به صدق انتصاب نسل به اصلش برمی گردد و نسل را به سوی خوبی سوق می دهد.

2-2-ایجاد امنیت

بدون وجود امنیت جانی و مالی و عِرضی برای افراد جامعه، امکان رشد غایی برای آنان به  وجود نخواهد آمد. از این رو تهدید و ایجاد ناامنی برای انسان ها همانند ستاندن جان آنها آسیب زننده و سزاوار کیفر است. لذا دین مبین اسلام ضمن توجه کردن به این مسئله، برای حفظ امنیت عرض و آبرو[11]، بسیار سخت گیری کرده است. همچنین امنیت اخلاقی جامعه[12]، امنیت فیزیکی[13]، و امنیت مالی جامعه[14]، همگی از مقاصد شارع برای وضع قوانین است و در فقه شیعه توجه بسیاری به این امور شده است. لذا هر گونه تهمت زدن به دیگران ممنوع است و اشاعه فحشا عذاب دنیوی و اخروی دارد، محاربه و افساد فی الارض مجازات سخت (طوسی، 1390، ج4، ص257) و سرقت کیفر شدید دارد. هر یک از اینها برای حفظ امنیت بشر ضروری است.

این امنیت هم شامل امنیت داخلی و هم امنیت خارجی می شود. امنیت از نعمت های الهی است که خداوند به سبب آن بر قریش منت گذاشت.[15] درباره حفظ امنیت داخلی احکامی راجع به حمایت از نفوس، آبرو و اموال تشریع شده و مجازات هایی برای هتاکان به آن تعیین شده است، اعم از اینکه این حمایت مربوط به تک تک مردم باشد، مثل قصاص، حد سرقت و قذف یا اینکه برای حفاظت جامعه باشد، مثل حد محارب و حد مرتد.

در باب حفظ امنیت خارجی فراهم کردن نیرو را تشریع کرده است تا بازدارنده از فکر تهاجم باشد (انفال، 60). همچنین، جهاد را برای دفاع در هنگام وقوع حمله تشریع کرده است؛ همان طور که خودکفایی را لازم دانسته است تا امت وابسته به غیر نباشد و عزت، هیبت، شرف و جلال مسلمانان حفظ شود (علی بن موسی الرضا، 1406، ص367)

پی نوشت:

[1]-نک: حکمت نیا، محمود، «تبیین نظریه منطقهالفراغ»، در: اقتصاد اسلامی، س2، ش8، زمستان1381، ص107.

[2]-رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِک وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَه وَ یزَکیهِمْ إِنَّک أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (بقره، 129)

[3]-هُوَ الَّذی ینَزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیاتٍ بَیناتٍ لِیخْرِجَکمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکمْ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ (حدید، 9)

[4]-لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید، 25).

[5]-فَفَرَضَ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْک وَ الصَّلَاه تَنْزِیهاً عَنِ الْکبْرِ وَ الزَّکاه زِیادَه فِی الرِّزْقِ وَ .... وَ الْوَفَاءَ لِلنَّذْرِ تَعَرُّضاً لِلْمَغْفِرَه.

[6]- وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکمْ إِلَی التَّهْلُکه وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ (بقره، 195)

[7]-أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمیعاً (مائده، 32)

[8]-وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ (آل عمران، 169)

[9]-قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمُونَ وَالَّذینَ لا یعْلَمُونَ إِنَّما یتَذَکرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر، 9)

[10]-این نظر اختلافی است.

[11]-وَ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یأْتُوا بِأَرْبَعَه شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانینَ جَلْدَه وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَه أَبَداً وَ أُولئِک هُمُ الْفاسِقُونَ (نور، 4) وَ الَّذینَ یرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یکنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَه أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقینَ (نور، 6). إِنَّ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَه وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (نور، 23)

[12]-إِنَّ الَّذِینَ یحُبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَه فی الَّذِینَ ءَامَنُواْ لهَمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فی الدُّنْیا وَ الاَخِرَه (نور، 19). الزَّانِیه وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا کلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَه جَلْدَه وَ لا تَأْخُذْکمْ بِهِما رَأْفَه فی دینِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ لْیشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَه مِنَ الْمُؤْمِنینَ (نور، 21)

[13]-إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا ... (مائده، 33)

[14]-وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَه فَاقْطَعُواْ أَیدِیهُمَا جَزَاءَ بِمَا کسَبَا نَکالًا مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکیمٌ (مائده، 38)

[15]-وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قریش، 4)

منابع

قرآن کریم، ترجمه: آیت الله مکارم شیرازی، تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1380.
آل کاشف الغطاء، محمد حسین، تحریر المجله، نجف: المکتبه المرتضویه، 1359ق.
الآمدی، علی بن محمد، الاحکام فی اصول الاحکام، بیروت: دار الکتاب العربی، 1404ق.
آملی، میرزا محمدتقی، مصباح الهدی فی شرح العروه الوثقی، تهران: بی جا، 1380ق.
ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی، قم: سیدالشهداء، 1403ق.
ابن بابویه، محمد بن علی، روضه المتقین، قم: مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، 1406ق.
ـــــــــــــ ، علل الشرایع، قم: کتاب فروشی داوری، 1386.
ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسان العرب، قم: نشر الادب الحوزه، 1405ق.
اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده والبرهان، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1403ق.
اشتهاردی، علی پناه، مدارک العروه، تهران: دارالاسوه، 1417ق.
برقی، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، چ2، قم: دار الکتب الإسلامیه، 1371ق.
ترحینی عاملی، سید محمدحسن، الزبده الفقهیه فی شرح الروضه البهیه، قم: دار الفقه، 1427ق.
جمعی از پژوهشگران، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، زیر نظر: سید محمود هاشمی شاهرودی، قم: مؤسسه دایره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع)، 1426ق.
الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، بیروت: دار العلم للملایین، 1407ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: آل البیت، 1409ق.
الحسنی، اسماعیل، نظریه المقاصد عند الامام محمد الطاهر بن عاشور، هیرندن (آمریکا): المعهد العالمی للفکر الاسلامی، 1416ق.
حلی، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیه علی مذهب الإمامیه، مشهد: آل البیت، بی تا.
ـــــــــــــــ ، تذکره الفقهاء، تهران: المکتبه المرتضویه، 1388ق.
ـــــــــــــــ ، ذخیره المعاد فی شرح الإرشاد، قم: آل البیت، 1247ق.
خمینی، سید مصطفی، تحریرات فی الاصول، تهران: مؤسسه نشر امام خمینی(ره)، 1411ق.
سعادت مصطفوی، سید حسین؛ پورمولا، سید هاشم، «جایگاه عدالت در استنباط احکام معاملات»، در: پژوهش نامه حقوق اسلامی، ش27، ص36-5، 1387.
الشبر، عبدالله، تفسیر شبر، راجعه الدکتور حامد حفنی داود، قاهره: السید مرتضی الرضوی، 1385ق.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1389ق.
طباطبایی سید محمدحسین، تفسیر المیزان، مترجم محمدباقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین، 1374.
الطبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع  البیان، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1415ق.
الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت: دار الفکر، 1415ق.
طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تهران: کتاب فروشی مرتضوی، 1375.
طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1390ق.
ــــــــــــــ ، الخلاف، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1407ق.
ــــــــــــــ ، تهذیب الأحکام، قم: دار الکتب الاسلامیه، 1365.
ــــــــــــــ ، التبیان، قم: مکتب الإعلام الإسلامی، 1409ق.
عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم: انتشارات مفید، 1400ق.
عاملی جبعی (شهید ثانی)، زین الدین بن علی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، قم: داوری، 1410ق.
ــــــــــــــ ، مسالک الأفهام، قم: مؤسسه المعارف الإسلامیه، 1413ق.
عراقی (کزازی)، آقا ضیاء الدین علی، شرح تبصره المتعلمین، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1414ق.
العطیه، جمال الدین، نحو تفعیل مقاصد الشریعه، دمشق: دار الفکر، 1424ق.
علی بن موسی الرضا (منسوب به ایشان)، فقه الرضا، مشهد: آل البیت، 1406ق.
عمید زنجانی، عباس علی، فقه سیاسی، چ4، تهران: امیرکبیر، 1421ق.
عمیدی، سید عمید الدین، کنز الفوائد فی حل مشکلات القواعد، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1416ق.
الغزالی، محمد بن محمد، المستصفی، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1417ق.
ـــــــــــــــ ، شفاء الغلیل، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1420ق.
فاسی، علال، مقاصد الشریعه الاسلامیه و مکارمها، بیروت: دار الغرب اسلامی، 1993م.
فاضل مقداد، مقداد بن عبد اللّه، کنز العرفان فی فقه القرآن، قم: انتشارات مرتضوی، 1425ق.
فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1416ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم: مؤسسه دار الهجره، 1410ق.
قمی، میرزا ابوالقاسم، قوانین الاصول، تهران: مکتبه العملیه الاسلامیه، 1378ق.
کاشف الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1422ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407ق.
ــــــــــــــ ، الاصول من الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1363ق.
کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات - الأشعثیات، تهران: مکتبه نینوی، بی تا.
المتقی، علی بن حسام الدین، کنز العمّال، الطبعه الخامسه، بیروت: الرساله، 1405ق.
المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه وفاء، 1403ق.
محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه، چ12، تهران: مرکز نشر علوم اسلامی، 1406ق.
مفید، محمد بن محمد، المقنعه، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم: نسل جوان، 1386.
ــــــــــــــ ، دایره المعارف فقه مقارن، قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب، 1427ق.
موسوی خمینی، سید روح الله، کتاب البیع، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1421ق.
ــــــــــــ ، نجاه العباد، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1422ق.
موسوی گلپایگانی، سید محمد رضا، الدر المنضود فی أحکام الحدود، قم: دارالقرآن الکریم، 1412ق.
میرمعزی، سید حسین، نظام اقتصاد اسلامی: اهداف و انگیزه ها، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1387.
نایینی، محمدحسین، تنبیه الأمه و تنزیه المله، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1424ق.
النجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1404ق.
نراقی، احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، قم: آل البیت، 1415ق.
الیزدی، سید محمدکاظم بن عبدالعظیم، العروه الوثقی، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1409ق.
یزدی، محمد، فقه القرآن، قم: اسماعیلیان، 1415ق.

نویسندگان:

مهدی شوشتری: دانش آموخته دکتری فقه و مبانی حقوق و عضو هیئت علمی مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی

حسین ناصری مقدم: دانشیار گروه فقه و مبانی حقوق دانشگاه فردوسی مشهد

حسین صابری: استاد گروه فقه و مبانی حقوق دانشگاه فردوسی مشهد

فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 35

ادامه دارد...

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام :اَلاِْفْراطُ فِى الْمَلامَةِ يَشُبُّ نيرانَ اللَّجاجِ

زياده‏ روى در سرزنش كردن، آتش لجاجت را شعله‏ ور مى ‏سازد.

تحف العقول ، حدیث ۸۴