Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 236623
تاریخ انتشار : 28 اسفند 1396 13:56
تعداد مشاهدات : 149

رهبری خردمندان یا خرمندی در رهبری

ضرورت وجود نبوت عامه، در تجلی یافتن هدایت انسان و فلسفه عملی ادیان آسمانی، قابل تفسیر و توجیه است. بدیهی است تعمیق وگسترش این اساس در جامعه و بنیان نهادن ارکان شرایع الهی در میان انسانها، تنها در بستر حکومت الهی و قلمرو و قدرت دینی کارآمد می گردد. از این رهگذر مسأله حاکم و رهبری در حکومت الهی وزعامت انسانی امری خطیر تلقی شده است و پرسش های جدّی را در حوزه شناخت شریعت، طریقت و انسانیت بوجود آورده است و ازمیان آن پرسش ها، شناسائی واوصاف ویژه حاکم، نمایان تر و از میان خصوصیات عقلی و نقلی حاکم، ویژگی علم و کاردانی اساس و رکن دانسته شده است، در این مقاله بر آنیم تا با بهره گیری از نقطه نظر فرهیختگان و بهره جوئی از متون دینی به این شرط اساسی بپردازیم و سرانجام به این باور رسیدیم که در ولایت و رهبری دینی اعلم وافضل بودن امری منطقی و عقلانی است و لزوم رعایت آن با افزایش اهمیت این امر خطیر خردمندانه است چرا که تقدیم مفضول بر فاضل نا بخردانه است. به این نکته نیز اشاره رفته است که اعلمیت در فقه اسلامی با توجه به کاربرد و استعمال آن در روایات ناظر به منصب رهبری و حاکمیت دینی است نه منصب افتاء و مرجعیت فقهی فقط، زیرا این منصب از مصادیق ضرورت رجوع به عالم و غیر متخصص به متخصص است و همانطور که دلیل لفظی و نقلی بر لزوم اعلمیت نداریم، برهان عقلی نیز بر این مدعا وجود ندارد لیکن در منصب رهبری علاوه بر تدبیر، قدرت رهبری و مهارتهای عرفی شرط اساسی علم و کاردانی او است بگونه ای که شایسته زعامت انسانها در وصول به هدایت واقعی و لایق الگو بودن باشد و از شاهدان الهی در مرجع فکری جامعه انسانی و ضامن صحت و سلامت مسیر دینی انسان به شمار آید.

رهبری خردمندان یا خرمندی در رهبری

 دکترجعفر شانظری                                                      

چکیده:

 ضرورت وجود نبوت عامه، در تجلی یافتن هدایت انسان و فلسفه عملی ادیان آسمانی، قابل تفسیر و توجیه است. بدیهی است تعمیق وگسترش این اساس در جامعه و بنیان نهادن ارکان شرایع الهی در میان انسانها، تنها در بستر حکومت الهی و قلمرو و قدرت دینی کارآمد می گردد. از این رهگذر مسأله حاکم و رهبری در حکومت الهی وزعامت انسانی امری خطیر تلقی شده است و پرسش های جدّی را در حوزه شناخت شریعت، طریقت و انسانیت بوجود آورده است و ازمیان آن پرسش ها، شناسائی واوصاف ویژه حاکم، نمایان تر و از میان خصوصیات عقلی و نقلی حاکم، ویژگی علم و کاردانی اساس و رکن دانسته شده است، در این مقاله بر آنیم تا با بهره گیری از نقطه نظر فرهیختگان و بهره جوئی از متون دینی به این شرط اساسی بپردازیم و سرانجام به این باور رسیدیم که در ولایت و رهبری دینی اعلم وافضل بودن امری منطقی و عقلانی است و لزوم رعایت آن با افزایش اهمیت این امر خطیر خردمندانه است چرا که تقدیم مفضول بر فاضل نا بخردانه است. به این نکته نیز اشاره رفته است که اعلمیت در فقه اسلامی با توجه به کاربرد و استعمال آن در روایات ناظر به منصب رهبری و حاکمیت دینی است نه منصب افتاء و مرجعیت فقهی فقط، زیرا این منصب از مصادیق ضرورت رجوع به عالم و غیر متخصص به متخصص است و همانطور که دلیل لفظی و نقلی بر لزوم اعلمیت نداریم، برهان عقلی نیز بر این مدعا وجود ندارد لیکن در منصب رهبری علاوه بر تدبیر، قدرت رهبری و مهارتهای عرفی شرط اساسی علم و کاردانی او است بگونه ای که شایسته زعامت انسانها در وصول به هدایت واقعی و لایق الگو بودن باشد و از شاهدان الهی در مرجع فکری جامعه انسانی و ضامن صحت و سلامت مسیر دینی انسان به شمار آید.

مقدمه فرزانگان معرفت و فرهیختگان حکمت در بحثهای معرفت شناسی و هستی شناسی خود پس از ارائه نوع شناخت و نظام معرفتی از هستی، به بحث از چگونگی پیدایش و سرانجام آفرینش پرداخته و در بحث رسیدن هر موجودی به هدف، از هدفمندی انسان سخن گفته اند. آنان در حوزه انسان شناسی مسأله هدایت انسان را از طریق عدالت فردی و جمعی طرح نموده و فلسفه وجود نبوت عامه و احکام عملی شریعت را تقریرکرده اند و برای هادی درتبیین هدایت و حاکم در اجرای عدالت، ویژگیها و اوصاف خاصی را از نظر عقل بر شمرده اند و در مجموع، خرد ورزی و دانش برتر را، از میان آن صفات، محوری دانسته اند. در این مقام برآنیم تا با بهره گیری از نظریه های حکیمان به اصل عقلانیت و خرد در رهبری و حاکمیت بپردازیم. باور بر این است که راه سعادت و هدایت انسان « درحوزه زندگی جمعی » در گرو رهبری خرد و عقلانیت در حکومت است همانگونه که در رفتارهای عملی فردی نیز چنین است. بنابراین حاکمان باید از دانا ترین و خردمند ترین انسانها باشند. چرا که هدف نهائی از رهبری و حکومت بر انسانها، هدایت آنها بسوی مقصد اصلی یعنی خداوند متعال است وچنین هدایتی از نظر هستی شناسی و انسان شناسی امری کاملاً طبیعی است و جوهر انسان نیز در راستای آن سرشته شده است. به همین دلیل از نظر عقلی رهبر و حاکم نیز محکوم به احیاء این حق طبیعی هدایت و اجراء عدالت با روش و شیوه علمی و عقلی است. در نتیجه حاکمیت او یک سویه نیست بلکه ارتباط حاکم با آنانی که در حاکمیت او هستند، دو سویه است. هم آنان مشمول حق حاکم اند وهم حاکم محکوم به حق طبیعی آنان است. در این مقاله نخست به طرح دیدگاههای مختلف پرداخته شده است. و در پایان نیز ادعای فوق را تبیین می نمائیم.

دیدگاه اندیشمندان غرب  افلاطون:   ما انسانها در ساده ترین امور، مثلاً در خریدن کفش، می دانیم که باید آن را از متخصص این امر یعنی کفاش بخریم. ولی درسیاست معتقدیم که هر کسی توانست آرائی بدست بیاورد، می تواند بر شهری یا مملکتی حکومت کند. اگر ناخوش شدیم سراغ پزشک می رویم که حاذق وماهر باشد و اجازه نامه او ضامن دانش و صلاحیت فنی او باشد نه اینکه دنبال زیباترین اطباء یا ناطق ترین آنها برویم. حال، اگر جامعه ای بیمار شد، آیا نباید برای هدایت و راهنمائی آن به دنبال بهترین و خردمندترین مردم برویم؟ پیدا کردن وسیله هایی که بتواند اشخاص ناصالح و فریب کار را از تصدی امور مردم مانع شود وپیدا کردن مستعد ترین اشخاص و آماده ساختن آنان برای حکومت به خاطر مصالح عامه است که مسائل فلسفه سیاسی را بوجود می آورد وباز می گوید:«........ عدالت قدرت نیست، بلکه قدرت انتظام و هم آهنگی است. مردم و امیال و عواطف آنها این هماهنگی را به وجود می آورند و موجب تحقق توافق و سازمان کامل می گردند. عدالت حق اقویا نیست بلکه عبارت از توافق وهم آهنگی در میان کل مردم است. درست است که اگر فردی از حد استعداد و قابلیت طبیعی خود پا فراتر گذاشت، می تواند برای مدت معینی امتیازات و منافعی تحصیل کندولی خداوند عدالت و انتظام که هیچکس از دست او مفر و ملجأی ندارد، او را تعقیب خواهد کرد. چه زیبا قرآن حکیم در فلسفه وجودی نبوت و عامت عامه به این نکته مهم تصریح دارد. در آنجا که می فرماید: لَقَد اَرسَلَنا رُسُلنا بَالبَیِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُم الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطِ وَ اَنزَلنا الحَدیدَ فیهِ بَأسٌ شَدیدٌ وَمَنافِعُ لِلناسِ وَلِیَعلَمَ اللهَ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالغَیبِ، اِنَّ اللهَ قَوِیُّ عَزیزُ (سوره حدید آیه 25) 

رهبران و هادیان الهی با براهین و تعلیم و تربیت و آگاهی دهی به انسانها این توان را در انسانها ایجاد می کنند تا با قدرت منظم و هم آهنگ و توافق قوای خود به ایجاد عدالت برخیزند و بدیهی است هر فرد که از مجرای طبیعی خارج گردد در چنگال عدالت خداوندی و انتقام قهری او خُرد خواهد شد. چرا که او قوی و عزیز است. به همین جهت می توان گفت علم سیاست علم و فن بکارگیری توانمندیهای ساختاری انسانها در جهت شکوفایی و نیل آگاهانه به حقوق همه جانبه است. ارسطو در کتاب سیاست می نویسد: « حکومت متکی بر قانون اساسی، بهترین حکومت است.... آن فردی که می خواهد حکومت در اختیارش باشد، باید قوی تر باشد مقصود از قوی این نیست که فقط درعده یا ثروت یا کفایت یا قوای نظامی قوی باشد بلکه باید ترکیبی از همه امور باشد و از جهات آزادی، ثروت، فرهنگ و اصالت حسب و همچنین عده، برتری داشته باشد. از هر جا که بحث سیاسی را شروع کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که تعیین اهداف و مقدرات اجتماع، با مردم است. ولی برای رسیدن به هدفهای اجتماعی باید مردم خبره و آزموده، انتخاب گردند. انتخابات به شکل دموکراسی است ولی انتخاب شوندگان باید مردم آگاه و بصیر و با کفایت باشند. اسپینوزا درباره دین ودولت دررساله «سیاست» که اواخر عمرش آن را تدوین نمود، می نویسد: هدف نهائی دولت، نه تسلط بر مردم باید باشد و نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس، بلکه باید هدف حکومت آزاد ساختن مردم از وحشت باشد تا بتوانند با اطمینان کامل بدون اینکه بر خود یا بر همسایه زیانی وارد سازند، زندگی کنند وی تکرار می کند که هدف نهایی دولت این نیست که مردم صاحب خرد و اندیشه را به چارپایان بی خرد یا ماشین، مبدل نماید. بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان، سالم و بی عیب، به کار پردازند. این هدف عبارت از این است که مردم را به زندگی و عمل ازروی عقل وفکر آزاد هدایت کند و نگذارد که قدرت مردم در راه کینه جوئی و خشم و حیله سازی مصرف شود و به یکدیگر ظلم و ستم روا دارند. بنابراین هدف اصلی از دولت «آزادی حقیقی» است ..... دموکراسی معقولترین شکل حکومت است.                      وی برای رهایی از عیب های دموکراسی و سوء استفاده های عوام فریبی می گوید: دموکراسی باید مسأله دیگری را حل کند و آن اینکه، چگونه جدول بهترین و با استعدادترین اشخاص را تهیه کند تا مردم از میان آنها شایسته ترین و با تربیت ترین افراد را انتخاب نمایند تا زمام حکومت را به دست گیرند.کانت در مقاله «صلح پایدار» می نویسد: « نخستین ماده برای استقرار صلح پایدار چنین است که در هر مملکتی باید حکومت جمهوری برقرار شود و این باید به رأی قاطبه افراد ملت باشد... وظیفه حکومت نگاه داری و پیشرفت افراد است نه استثمار و سوء استفاده از آنان. هر فردی باید چنان شمرده شود که گوئی خود او مطلقاً غایت و هدف خود است آلت قرار دادن او برای مقاصد و اغراض دیگر، خیانت به استعداد و لیاقت بشری است. شوپنهاور: راه سعادت مال ومنال نیست بلکه عقل و حکمت است .

دیدگاه اندیشمندان مسلمان   ابوعلی سینا در الهیات شفا در فصل خلافت و امامت می نویسد: « ثم یجب ان یفرض ... انه مستقل بالسیاسه و انه اصیل العقل حاصل عنده الاخلاق الشریفه من الشجاعه و العفه وحسن تدبیر انه عارف بالشریعه حتی لا اعرف منه تصحیحاً یظهر و یستعلن و یتقق علیه الجمهور عند الجمیع » . ابن سینا در بحث امامت و رهبری برای کسی که می خواهد در منصب پیامبر(ص) قرار گیرد علاوه بر سلامت عقل و لزوم اوصاف اخلاق نیک و دارا بودن شجاعت، عفت و حسن تدبیر می فرماید: او باید عارف به شریعت و طریقت و سعادت و قوانین الهی باشد به گونه ای که اعرف واعلم از او شناخته شده نباشد و اکثریت مردم براووفاق داشته باشند. علامه حلی درکتاب « حادی عشر» می نویسد: « الامام یحب ان یکون افضل الرعیه» و بازدرکتاب کشف المراد در شرح کلام محقق طوسی آمده : « الامام یحب ان یکون افضل من الرعیه لانه اما ان یکون مساویاً لهم او انقضی منهم او افضل و الثالث هو المطلوب و الاول محال لانه مع التساوی یستحیل ترجیحه علی غیره بالامامه  و الثانی ایضاً محال رهترجیحه علی غیره بالامه و الثانی ایضاً محال لان المفضول یقبح عقلاً تقدیم علی الفاضل»

رهبر، امام و حاکم باید ازمردم و امت برترباشد زیرا در صورت تساوی، ترجیح او بر دیگران وجهی ندارد وعقلاً محال است. که شایسته امامت باشد. زیرا از نظر عقل تقدیم مفضول بر فاضل جایز نیست. حکیم متأله صدرالمتألهین در کتاب «مبدأ معاد» و «شواهد ربوبیه» وسایر نوشتارهایش پس از طرح مسأله نبوت به مسأله خلافت و امامت پرداخته و برای رئیس امّت اوصاف و ویژگیهای را بر شمرده که بدان اشاره می شود. در کتاب شواهد الربوبیه در اشراق دهم از مشهد پنجم، به دوازده صفت برای پیامبر در منصب رهبری و به عنوان رئیس امت اشاره می کند و می فرماید: حاکم و رهبر جامعه باید از فهم و درکی نیکو و سریع برخوردار و دارای حافظه ای قوی باشد. او باید دارای فطرتی صحیح و طبیعتی سالم و مزاجی معتدل و تام الخلقه... و قادر بر انجام اعمالی که انجام آنها در خور اوست زبانی فصیح و بلیغ داشته، و دوستدار علم و حکمت باشد. و بالطبع حریص بر شهوترانی و انجام امیال نفسانی نباشد. صاحب عظمت نفس و دوستدار نزاهت و شرافت بوده، ونفس او از هر امر زشت و ناپسند و پست و رکیک و پلید و از داشتن و یا اتصاف به آن ابا و امتناع ورزد ونسبت به تمام خلایق رئوف و مهربان باشد، او باید دارای قلبی شجاع و از مرگ بیم و هراس نداشته باشد. سرور و بهجت او هنگام خلوت و مناجات با خدا ازهمه خلایق بیشتر وسخت گیر ولجوج نباشد. ودعوت به اقامه عدل و انصاف را به کسانی بپذیرد.                 ازدقت در کلمات فرهیختگان حکمت و اندیشمندان علوم اسلامی که به برخی از عبارات آنان اشاره آمد این نکته مهم به دست می آید، که حاکم و رهبر جامعه با توجه به هدف نهایی انسان که هدایت به سوی خداوند است باید از حکمت و دانش شایسته و از خرد و عقلانیت بایسته بر خوردار باشد تا لایق منصب حکومت قرار گیرد.

امام خمینی «ره» در کتاب ولایت فقیه، آنجا که شرائط زمام دار و امام سخن می گوید، عدالت و علم به قانون را مطرح می نماید و علم را برای همه افراد لازم دانسته و می نویسد: « چنین علمی ضرورت دارد، منتها حاکم باید افضلیت علمی داشته باشد، ائمه ما برای امامت خودشان به همین مطالب استدلال کردند که امام باید بر دیگران فضل داشته باشد» . حضرت آیه الله جوادی آملی می نویسد: اسلام، یک مجموعه منسجم است به گونه ای که دیانت آن، عین سیاست است و سیاست آن، عین دیانتش می باشد و فهم درست و کامل ره آورد وحی، زمانی صورت می گیرد که فقیه، به همه ابعاد آن آگاه باشد و از اینرو، اسلام شناس واقعی کسی است که در همه اصول و فروع، در عبادات و عقود و احکام و ایقاعات و سیاست اسلامی مجتهد باشد. بنابراین، کسی که در تحلیل همه معارف دین، اجتهاد مطلق ندارد و به اصطلاح«مجتهد مطلق» نیست، بلکه «مجتهد متجزی» است صلاحیت ولایت بر جامعه اسلامی و اداره آن را ندارد و همچنین فقیهی که ابعاد سیاسی اسلام را خوب نفهمیده است، توان چنین مسئولیت عظیمی را نمی تواند داشته باشد. فقیه حاکم بر نظام اسلامی که در عصر غیبت، مجری و حافظ ومبین قرآن است، باید به تمام جوانب آن آگاه باشد. او باید علاوه بر شناخت احکام و معارف قرآن کریم، درباره انسان و جامعه اسلامی، روایات رسیده از عترت (علیهم السلام) را نیز به خوبی بررسی نماید و به شناختی کامل وجامع از احکام اسلام برسد. اگر شخصی برخی مسائل اسلامی برایش حل نشده و خود نمی تواند آنها را عمیقاً بررسی نماید، او ولی مسلمین نیست یعنی نه «مرجع فتوا» است و نه «مصدر ولایت» نه می تواند فتوا بدهد و نه می تواند اسلام را به اجرا درآورد. دیدگاه فقهاء  نویسنده معتقد است که این نکته، از منظر فقهاء دین نیز مورد تأیید است و بحث اعلمیت در فقه اسلامی نیز ناظر به حاکم، مدیر و رهبر جامعه دینی باشد و نه مرجعیت فقهی و یا متخصص در فقه، زیرا کاربرد واژه اعلم در متون دینی در قلمرو مسأله حاکم، ولی، رهبر و زعیم جامعه انسانی است که ریاست بر دین و دنیای مردم و سمت دهی هدایت بشر را بر عهده دارد. در حالی که مسائل فرعی و شخصی فقه از باب رجوع جاهل به عالم و غیر متخصص به متخصص است. آیه الله خوئی(ره) در کتاب «التنقیح» می نویسد: «ان الحکم بوجوب تقلید الاعلم لم یرد فی شیء من الادله اللفظیه لیلا حظ ان الاعلم هل هو ظاهر لدی العرف فیما یشتمل الا علیمه من حیث القواعد و الکبریات او الاحاطه بالفروع و الاقوال او غیر ظاهر فی ذلک و انما الحکم بوجوب تقلید مستند الی بناء العقلاء او العقل من باب قاعده الاشتغال علی ما قدمنا تفصیله ...* [1](13) [1]  

برخی از فقها نیز در باب تقلید، وجوب تقلید از اعلم ورا لازم ندانسته و بسیاری از آنان در معنا و مراد از اعلمیت، چنانچه از عبارت فوق بدست می آید، اختلاف نظر دارند که حدود شش معنا در کتب فقهی آورده اند: بعضی اعلم را به اسرع در استنباط و عده ای به اکثر در استنباط و جمعی به اقدر و اقوی بر تنقیح قواعد استنباط و گروهی به کسی که جزم و یقین به حکم پیدا می کند و بسیاری نیز به کسی که مهارت بیشتری بر تطبیق کبریات بر صغریات و برخی نیز به کسی که احاطه بیشتر به مدارک و تطبیق آنها دارد تفسیر نموده اند. این اختلاف در حالی است که در باب امامت و رهبری در علم کلام و در روایات، اتفاق بر اعلمیت رهبر و حاکم است گرچه تفکیک این دو (حاکمیت و مرجعیت) از یکدیگر از منظر دین وشرع بسیار دشوار است ولی کاربرد و ظهور واژة اعلم در منصب حکومت دینی است نه در سمت مرجعیت دینی البته تعدد حیثیت و تفکیک مناصب، تصور موضوع را برای انسان آسان می سازد. به همین دلیل فقهاء در بحث تعارض نظر فقیه و یا مرجع تقلید با حکم فقهی حاکم مسلمین می فرمایند: نظر حاکم مقدم و ترجیح دارد ولو او، أفعه از مراجع تقلید نباشد بلکه حکم حاکم حتی در حق فقها دیگر نیز نافذ است. صاحب جواهر الکلام می نویسد: کما ان الظاهر ثبوته بحکم الحاکم المستند الی علمه لا طلاق مادل علی نفوذه و انّ الراد علیه کالراد علیهم من غیر فرق بین موضوعات المخاصمات و غیرها کالعداله و انفس و .

الاجتهاد و النسب و غیرها* (16)   امام خمینی در کتاب تحریر الوسیله می نویسد: لا یختص حجیه حکم الحاکم بمقلدیه، بل حجه حتی علی حاکم آخر لو لم یثبت خطأ مستنده .**[2]  سید علی شفیعی درکتاب الا علمیه فی الحاکم الاسلامی می نویسد: اذا حکم الحاکم بحکم وجب علی العموم متابعته و یحرم نقضه و هذا الوجوب و الحرمه عام و شامل حتی فی حق المجتهد الآخر الّا اذا تبین خطائه.***[3]  ادله فقها برتقدم حکم حاکم

دراینجا به چند دلیل اشاره می شود: 1ـ اطلاق مقبوله عمر بن حنظله: این اطلاق دلالت بر تقدم حکم حاکم دارد که آنجا که می فرماید: فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانّما استخف بحکم اللّه و علینا ردّ والرّاد علی الله و هو علی حد الشرک باللّه .

·                   امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی حاکم اسلامی بر وفق حکم ما حکمی کرد و مورد پذیرش واقع نشود حکم خداوند سبک شمرده شده و دست رد به ما زدند و کسی که مارا رد کند خدا را رد کرده و رد بر خدا در حد شرک است. 2ـ روایاتی که مفاد آنها عبارت است از اینکه آنچه بر امام معصوم از مناصب و اختیارات ثابت است بر ولی فقیه نیز ثابت است. پس همانگونه که عدم پذیرش قول امام معصوم جایز نیست مخالفت با حکم ولی فقیه نیز جایز نمی باشد. 3ـ حکم عقل مبنی بر اینکه اگر حکم حاکم و ولی  فقیه پذیرفته نشود مستلزم هرج و مرج در جامعه است و هرج و مرج باطل و مردود است. در اینجا ممکن است سؤال شود چرا در باب مرجعیت از واژة أفقه که در روایات*  نیز بکار رفته و مناسب تر است استفاده نشده ؟ و چرا در مسائل تقلید به جای بحث از اعلم بحث از تقلید أفقه را مطرح نکرده اند؟ و چرا از واژة اعلم که در قلمرو امام، ولی و زعیم دین و دنیا بکار رفته در باب تقلید استفاده شده است ؟ با توجه به پیشینه بحث اعلمیت در پاسخ به پرسش های فوق شاید بتوان گفت فقها پس از مسأله امامت امامان معصوم، بین مرجع فقهی و ولی امرفرقی قائل نبوده اند. و بحث اعلمیت و ارجحیت در باب امامت را در مرجعیت فقهی نیز طرح کرده اند. بدین معنا که آنان فقها را الوالامر مسلمین بعد از ائمه معصومین (علیهم السلام) می دانسته اند. در هرصورت به نظر می آید که به جهت مرزبندی و شفاف بودن مسایل و با توجه به توسعه ابواب فقه و تخصصی بودن مسایل آن، واژة أفقه را بر منصب مرجعیت در تقلید بکار ببریم و واژه اعلمیت و برتری عام و ارجحیت را به رهبری و زعامت امت، اختصاص دهیم. چنانچه در روایات و متون دینی نیز اینگونه است.

آیات قرآنی که در آنها به بعضی از صفات حاکمان به خصوص دانش برتر اشاره شده است

1) وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث طالوت ملکا قالوا انی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه ولم یؤت سعه من المال قال ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم والله یؤتی ملکه من یشاء والله واسع علیم. * (21) [4]

 

دراین آیه خداوند دو امر مهم را ملاک تقدم و برتری طالوت بعنوان حاکم دانسته است یکی: آگاهی و دانش به تمام مصالح زندگی مردم. دیگری: توانائی بر اجرای آنچه مصلحت مردم ودرجهت سعادت و هدایت آنها است، پس مقصود از بسط در عالم و جسم همان اعلمیت و اقدریت نسبت به سایر مردم است. در تفسیر نورالنقلین نیز در ذیل آیه روایتی را ابی بصیر از ابی جعفر علیه السلام نقل می کند که امام فرموده اند: ان بنی اسرائیل بعد موت موسی علموا بالمعاصی و غیّروا دین الله و الی ان قال: فقال لهم نبیّهم ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم... و کان اعظمهم جسماً و کان قویاً و کان اعلمهم ... ** [5]

2) قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین. قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رآه مستقراً عنده قال هذا من فضل ربّی ...*** [6]

بزرگان تفسیر به این آیه شریفه استدلال کرده اند بر خلافت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار بجهت اعلمیت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار بر دیگران چنانچه آصف در آیه فوق اعلم و برتر ازدیگران بود. 3)... افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع ام من لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون (24)

4) و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین **

از آیات فوق استنباط می شود که امامت و رهبری جامعه منصبی بزرگ و الهی و ریاست عام بر مردم است. به همین دلیل باید آن کسی که برای این منصب تعیین می گردد افضل نسبت به دیگران باشد و آن کس که اعلم از دیگران نباشد افضل نسبت به دیگران باشد و آن کس که اعلم از دیگران نباشد افضل و برتر از آنان نخواهد بود.

روایاتی که به برخی از صفات حاکمان به خصوص دانش برتر دلالت دارد: 1) امام امیرالمؤمنین علی علیهم السلام در مورد خلافت می فرمایند:« ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه ...*** (26)   2) قال رسول الله علیه السلام: ما ولّت امه امرها رجلاً قط و فیهم من هو اعلم منه الالم یزل امر هم یذهب سفالاً حتی یرجعوا الی ما ترکوا. *** (27)[7] * 

3) عن ابن عباس عن رسول الله : من استعمل عاملاً من المسلمین و هو یعلم ان فهیم اولی بذالک منه و اعلم بکتاب الله و سنه نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین.*(28) [8]    4) قال رسول الله (ص) : ان الرئاسه لا تصلح الّا لا هلها فمن دعی الناس الی نفسه و فیهم من هو اعلم لم ینظر الله الیه یوم القیامه .**(29) روایات فوق و روایات دیگر که برخی به طور خاص در شأن امیرالمؤمنین و برخی عام است دلالت دارند بر اینکه ولی، زعیم ، و رئیس مسلمین باید اعلم و ارجح از دیگران باشد و باز از این روایات استفاده می شود که کاربرد واژه اعلم بر خلاف آنچه در حوزه های علمی در مباحث فقهی مشهور است، در قلمرو زعامت و ریاست و حکومت اسلامی است لهذا از روایات زیادی که در باب حکومت ولایت و اختیارات حاکم اسلامی و منصب های او وارد شده، این نکته روشن می شود که منظور و مقصود از اعلم در منصب زعامت، اعلمیت نسبت به شؤن امامت و امت و مصالح و مفاسد آنها است نه اعلمیت فقهی به تنهایی بنابراین علاوه بر فقاهت، رهبر و حاکم جامعه باید از عدالت، شجاعت و سلامت عقل و بصیرت لازم نیز برخوردار باشد.  نگاه عقل بر ضرورت صفت اعلم در حاکم : ضرورت وجود حاکم و مدیر برای جامعه انسانی امری عقلی است. اجتماعی بودن انسان و خواسته های فردی و جمعی او و سیره عقلاء این ضرورت را نیز تأیید می کند افلاطون: ارتقاء به سطح والای زندگی فرد، بدون دولت امکان پذیر نیست.  ارسطو: این حقیقت را ازمظاهر طبیعی حیات بشر می شمرد و به دلیل اجتماعی بودن طبیعت زندگی انسانی وی را ناگزیر از قبول دولت می دانست. علامه طباطبائی دربحثی تحت عنوان « ولایت و زعامت در اسلام« مسأله ضرورت تشکیل دولت اسلامی را از نقطه نظر فلسفه اجتماعی اسلام مورد بحث قرار داده و به استناد آیه 30 از سوره روم، آئین اسلام را آئین فطرت و احکام آن را مطابق با فطرت بشری می شمارد. برهان عقلی نیز بر لزوم حاکم اعلم، اعقل، اقوی و احسن از دیگران را دلالت می کند. زیرا در غیر این صورت مستلزم ترجیح مرجوح بر راجح و مفضول بر  فاضل می گردد که از نظر عقل امری قبیح است. متکلمین در علم کلام و در بحث امامت عامّه نیز به برهان عقلی بر ضرورت اعلمیت رهبر و امام استدلال کرده اند که خواننده محترم را به منابع کلامی ارجاح می دهیم گرچه قبلاً به برخی از کلمات حکیمان و متکلمان راشاره شد. نتیجه گیری : با پژوهش در متون دینی و کاربرد واژه های گوناگون در قلمرو مسأله رهبری جامعه دینی و برهان عقلی در فلسفه ضرورت حکومت و مدیریت اجتماعی، باید در مبانی و اصول نظری مسأله حاکمیت دو مطلب مهم مدّ نظر قرار گیرد و مدار تحقیق بر تبیین آن تنظیم گردد:  

مطلب اول   : محور حاکمیت از نظر دین و عقل از آن حق وبر مدار حقوق انسانها قابل بررسی است. بدین معنا که حاکمیت باید برای احیاء حقوق و بر مدار حق و عدالت و در مسیر هدایت الهی گام بردارد زیرا فلسفه وجود حکومت از دیدگاه عقل و نقل«قرآن و روایات» هدایت انسانها به سوی خداوند است. در مسأله زعامت و رهبری جامعه باید عناصر چهارگانه مورد بحث قرار گیرد: 1- رهبر(حاکم) 2- مردم (محکوم علیهم) 3- حق حاکمیت( مشروعیت حکومت) 4- جهت و هدف ازحکومت در اینجا نیز این مطلب با توجه به جهان شناسی و فلسفه آفرینش انسان روشن است که هدف درحکومت هدایت انسانها بر پایه عدالت فردی و جمعی است . و این هدف یک حق درآفرینش، برای انسانها محسوب می گردد و از حقوق طبیعی آنان است. و باز روشن است که مردم(محکوم علیهم) باید پیرو رهبرو حکم او باشند. زیرا ازنظر عقلی موظف به احیاء حق طبیعی خود، یعنی هدایت خویشتن می باشند. ولیکن نکته مهم و قابل توجه عبارت است از: روشن شدن حق حاکمیت و مشروعیت آن.

ازنظرعقلی و با توجه به حوزه انسان شناسی و جهان شناختی دینی، بدیهی است که حاکم و رهبر در حکومت، موظف به احیاء حقوق انسانها و هدایت آنان است. بنابراین حقی را که حاکم بر مردم پیدا می کند، ناشی از حقی است که مردم بر او دارند، و حق حاکمیت او از نظر عقلی تابع حق مردم است و تکیه گاه و منشأ مشروعیت حق او ناشی ازحقی است که مردم برخود دارند و به حاکم واگذار شده است. پس همانطور که مردم موظف به هدایت خویش اند و این حق طبیعی را از خود می دانند و در هدایت و عدالت جمعی باید از حاکم و رهبر پیروی کنند، به همین دلیل حاکم و رهبر نیز باید در جهت هدایت انسانها و احیاء حقوق آنان گام بردارد و گرنه فلسفه وجودی حکومتش لغو خواهد بود. و اصل «عدم سلطه بر انسان» به قوت خود باقی مانده و هیچ حق و مشروعیتی برای حاکم باقی نمی ماند. پس اگر اصل هدایت به سوی خداوند در باب فلسفه وجود آفرینش انسان پذیرفته شود و انسانها عقلاً و شرعاً موظّف و مکلّف به حرکت در جهت هدایت خویشتن به سوی خداوند می باشند، روشن است که باید بپذیرم که حق رهبر جامعه و حاکم بر مدیریت جمعی نیز از این حق طبیعی انسانها نشأت گرفته است و رهبر جامعه موظف است با تدبیر ومدیریت صحیح، جامعه انسانی را به حقوق و هدایت واقعی خویش نائل گرداند. از نکته فوق و با توجه به مبانی نظری و عقلی حکومت به این نتیجه می رسیم که مشروعیت حاکمیّت در صورتی تحقق می یابد که در راستای فلسفه وجودی حکومت قرار گیرد. یعنی در قلمرو احیاء حقوق انسانها باشد. به عبارت دیگر حق یا حقوق طبیعی آنان منشأ مشروعیت حکومت می گردد و در غیر این صورت عقلاً هیچ فردی حق سلطه و حکومت بر دیگر افراد را ندارد و هیچ حکومتی مشروعیت عقلانی پیدا نمی کند. لهذا بین حقی که حاکم در حکومت پیدا می کند و مشروعیت آن و بین پیروی اطاعت مردمی و پذیرش آنها یک رابطه دو سویه و متقابل است و گرنه هیچ فردی حق حکومت ندارد و منشأ و منبعی برای مشروعیت حکومتش وجود ندارد حتی انبیاء و امامان معصوم که از طرف مالک حقیقی بر منصب رهبری جامعه بر انگیخته شده اند مشروعیت حاکمیت آنها ناشی از اجراء عدالت و احیای هدایت به عنوان دو حق طبیعی مردم است. قرآن کریم نیز این ادعا را در بسیاری از آیات تأیید نموده است. «وان حکمت فاحکم بینهم بالقسط *(29). حکومت باید بر مدار محور قسط و عدالت باشد یعنی مشروعیت آن منوط به ایجاد عدالت است. «یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق»** (32) 

حکومت باید بر مدار حق باشد یعنی احیاء حق ایجاد مشروعیت می کند و«جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا***            امامت و رهبری عقلاً و نقلاً باید در جهت هدایت انسانها باشد آنهم بر اساس نظام توحیدی که بایدها و نبایدهای حکومت بر گرفته از وحی الهی باشد پس در واقع هدایت انسان زمینه و منشأ مشروعیت رهبری است. «الذین ان مکناهم فی الارض اقامو الصلاه واتو الزکوه و امرو بالمعروف و نهوا عن المنکر»****    [9]   [10]                                   

کسانیکه توانائی و قدرت اجتماعی پیدا می کنند باید از نیروی برتر و از حکومتشان در احیاء فرهنگ و ارزش های انسانی و الهی از جمله نماز و امر به معروف و نهی از منکر بهره گیری جویند و در جهت احیای اصول هدایت بخش، گام بردارند در غیر اینصورت حکومت حاکمان هیچ مشروعیتی ندارد و بایدها و نبایدهای آنان واجب الاجراء و لزوم پیروی ندارد. و به همین دلیل درجایی می توانیم بر اصل عقلی «عدم سلطه و حکومت برانسان» یک استثناء عقلی را وارد کنیم که حاکمیت و زعامت عقلاً با فلسفه وجود و غرض آفرینش انسان که هدایت است، همخوانی داشته باشد. به دیگرعبارت بین حاکم و مردم که ملزم به اطاعت از حاکم اند، به جهت تکلیف عقلی ودینی که بر عهده خویش دارند «یعنی از تکامل خویشتن و ساختن وجود خود برای وصول به هدف و غرض آفرینش و پرهیز از بیهودگی انسان یک ارتباط طبیعی و منطق وجود دارد» همانگونه که در بحث قضاوت این مطلب پذیرفته شده که قاضی حاکم است و حکم او نافذ می باشد. ولی نباید ازاین نکته دقیق نیز غافل بود که قاضی نیز محکوم به مستندات پرونده جرم است. زیرا آن مستندات جرم است که زمینه حکم را فراهم می سازد و قاضی براساس آنها حکم می کند. بنابراین قاضی که حاکم است. خود محکوم به آن مستندات پرونده جرم است و آن مستندات در واقع به نوعی حاکم بر قاضی هستند. زیرا قاضی را وادار و ملزم به حکم بر اساس مستندات پرونده می نماید. توضیح مطلب اینکه در باب قضاوت چهار عنصر نقش دارند: 1- قاضی (حاکم) 2- مجرم 3- پرونده و مستندات و دلایل جرم 4- جهت و هدف از حکم. روشن است که هدف از حکم بر پایه عدالت، عبارت است از: احیا حقوق مردم. و باز روشن است که مجرم باید حکم قاضی را پذیرا باشد زیرا از نظر عقلی موظف به احیاء حقوق فردی و جمعی است. بلکه در واقع احیاء حق جمعی انسانها، به قاضی و حاکم واگذار شده است و مردم او را برخود در جهت احیای حق حاکم قاضی قرار داده اند، چه بطور صریح مانند قاضی تحکیم و چه بطور ضمنی در سایر قضات. اما نکته قابل توجه این است که گر چه حکم قاضی نافذ ولازم الاجراء است، اما حکم قاضی نیز متأثر از دلایل و شواهد موجود در پرونده است. یعنی مستندات در پرونده به نوعی حاکم بر قاضی هستند و قاضی در حکم محکوم به آن دلایل و مستندات است. حتی در جائی که قاضی به علم خود عمل می کند باز حصول علم بر اساس مشاهدات و قرائن است. بنابراین بین قاضی درقضاوت وبین پذیرش حکم آن با توجه به مبانی نظری و واقعیات خارجی و فلسفه عقلی قضاوت، یک رابطه دو سویه و عقلی است. در واقع با توجه به فلسفه وجود قضاوت، منشأ مشروعیت حکم قاضی نیز پذیرش و مقبولیت عقلانی حقوق جمعی جامعه است بنابراین اگر حکم در جهت احیاء حقوق بر مبنای عدالت جمعی نباشد، حکمی باطل و غیر قابل قبول است. پس قاضی فی نفسه و بدون رعایت اصول و فلسفه وجودی قضاوت، هیچ حق حکم کردن ندارد. بلکه این حق خود ناشی از حقوقی است که زیر پایه عقلی و عقلانی دارد . بنابراین همانگونه که قبلاً توضیح دادیم در منصب حکومت نیز رابطه حاکم و مردم دو سویه است و منشأ مشروعیت و حق برای حاکم همان احیاء فلسفه وجودی حکومت است که در فلسفه نبوت نیز آمده است وآن عبارت از هدایت عامه است. مطلب دوم :  با توجه به فلسفه مشروعیت حکومت از نظر عقل و تأیید دین مقدس ، بدیهی است شخص حاکم و رهبر باید به فلسفه وجود حکومت و منشأ مشروعیت آن کاملاٌ واقف و آگاه باشد. خداوند هستی، که هدایت تمام هستی را بر عهده دارد رسولان و امامانی که درشأن این منزلت و مقام هستند برگزید و آنان را به عنوان رسولان هدایت و و امامان عدالت معرفی نمود... «الله أعلم حیث یجعل رسالته » * (35) و برای اینکه از فلسفه حکومت که ایجاد عدالت در مسیر هدایت است خارج نشوند آنان را از دانائی و توانائی ویژه و از مصونیت (یعنی عصمت) برخوردار کرد. «قال ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم»**  [11]

نویسنده با توجه به آیات فوق و فلسفه عقلی مشروعیت، معتقد است که حاکم و رهبر در هر عصر باید داناتر و برتر از دیگران باشد و قدر متیقن از نظر عقلی برای حاکم اعلمیت و اعدلیت او است و طرح مسأله اعلمیت در دین نیز در قلمرو حاکم و رهبری است لذا چنانچه ذکر شد از نظر عقلی رهبر و حاکم باید از آگاهی و جامعیت در زعامت دین و دنیا برخوردار باشد و قلمرو حکومتش نیز درراستای فلسفه عقلی حکومت قرار گیرد. بدیهی است اعلمیت در این قلمرو تنها به معنای افقه نیست و رهبری فقهی محض، از نظر مبانی عقلی حکومت، امری پسندیده نیست بهمان سان که رهبری استبدادی و یا رهبری دموکراتیک نیز نمی تواند این جایگاه حقیقی را به خود اختصاص دهد. بلگه رهبری فرهمند، قدسی و ربانی مصداق رهبری خردمندانه است و در چنین رهبری، رابطه دو سویه بین حاکم و مردم حفظ می شود و حاکمیت در راستای مشروعیت و مقبولیت قرار می گیرد زیرا چنین حاکمی مشروعیت و مقبولیت حقیقی و واقعی در میان مردم دارد و از سوئی قلمرو حکومتش در جهت هدایت انسانهاست. حضرت آیه الله جوادی آملی می نویسد: ولایت یا مسؤولیت مطلقه اختصاص به برترین فقیه جامع الشرایط زمان دارد که اولاً اجتهاد مطلق دارد همه ابعاد اسلام را به خوبی می شناسد و ثانیاً از عدالت و امانتی در خور اداره جامعه اسلامی بهره مند است که او را از کجروی ها و هوا مداری ها دور می سازد و ثالثاً دارای شناخت دقیق زمان و درک شرایط جاری جامعه و هوش و استعداد سیاسی و قدرت مدیریت و شجاعت و تدبیر است. (37)

منابع و مأخذ:

1- افلاطون تاریخ فلسفه ویل دورانت مترجم عباس زریاب خوئی انتشارات علمی فرهنگی ص 24-23- چاپ سال 1379

2- همان ص 40-39

3- همان ص 85

4- همان ص 5-174

5- همان ص 257

6- همان ص 297

7- ابن سینا، ابوعلی ، الشفاء الالهیات، الفضل الخامس، فصل فی الخلیفه و الامام ... ص 451

8- جمال الدین ابی منصور الحسن، علامه حلی الباب الحادی عشر، ص 44 طبع مشهد 1368

9- جمال الدین ابی منصور الحسن، علامه حلی- کشف المراد، ص 288 منشور مکتبه المصطفوی. قم

10- صدرالمتألهین، الشواهد الربوبیه، المشهد الخامس، الشاهدالاول، الاشراق العاشر فی تعدید الصفات التی لابد للرئیس الاول ان یکون علیها وهی اثنتا عشره صفه مفطوره له، ص 357

11- امام خمینی «ره» - ولایت فقیه ص 37 (قم، مؤسسه نشر آثار امام خمینی)

12- آملی آیه الله جوادی- ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت ص 137.

13- ابوالقاسم، آیه الله خوئی التنفیح- ج 1 ص 204

14- به رسائل علمیه، مسائل تقلید وبه کتب فقهی در بحث تقلید وبه «رسأله الاجتهاد و التقلید» امام خمینی (ره) مراجعه شود.

15- به کتب روائی مانند: وسائل الشیعه، ج 18، کتاب الجهاد و بحارالانوار، ج 2 و 47 و کتب کلامی مانند: دلائل صدق، الشیخ محمد حسن المنظر، تجرید الاعتقاد، المحقق الطوسی، الغدیر، العلامه امینی و ...

16- الشیخ محمد حسن النجفی، جواهرالکلام، ج 16، ص 359 کتاب الصوم.

17- روح الله، امام خمینی«ره» تحریرالوسیله، ج 1 ص 282 کتاب الصوم

18- السید علی، الشفیعی، الاعلمیه فی الحاکم الاسلامی- ص 165

19- کتاب الکافی ج 1 ص 67 حدیث 10و التهذیب ج 6ص 301 حدیث 52 و اصول الکافی ج 1 ص 403 کتاب الحجه و الوسایل ج 9 ص 540 باب 3 من ابواب انه یجزی ابانه مسمی الشعر و الظفر

20- همان

21- سوره البقره آیه 247

22- الشیخ عبدالعلی ابن جمعه العروسی الحویزی، نورالثقلین ج 1 ص 975 محمد حسین، العلامه طباطبائی- المیزان ج 2 ص 311

23- سوره نمل آیه 40-39

24- سوره یونس آیه 35

25- سوره بقره آیه 124

26- نهج البلاغه خطبه 173

27- علامه مجلسی بحارالانوار ج 10 ص 116

28- علامه امینی- الغدیر ج 8 ص 291

29- علامه مجلسی- بحارالانوار- ج 2- ص 93

30- نقل از کتاب فقه سیاسی، ج دوم، عمیدزنجانی، ص 5-154.

31- سوره مائده آیه 42

32- سوره ص آیه 26

33- سوره سجده آیه 24

34- سوره حج آیه 41

35- سوره انعام آیه 124

36- سوره بقره آیه 247

37- عبدالله، آیه الله جوادی آملی- ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص 249.

 

 

 



[1]  * درهیچ یک از ادله لفظی (آیات و روایات) حکم به وجوب تقلید اعلم وارد نشده است تا این که درمعنای اعلم بحث شود که آیا درفهم عرفی مراد از واژه اعلم، داناتر به قواعد ومهارت بیشتر درتطبیق کبریات برصغریات دراستدلال است ویا مراد احطاطه مجتهد به احکام فرعی و اقوال فقهاء است ویا اینکه درهیچ یک از این معانی ظهور ندارد بلکه حکم به وجوب تقلید از باب قاعده اشتغال به دلیل عقلی وسیره عقلاء مستند است (برای توضیح بیشتربه کتاب تنقیح مراجعه شود.ا

* دربحث اثبات رؤیت هلال برای اثبات ماه رمضان و عید فطرصاحب جواهر می فرمایند: حلول ماه به حکم حاکم که مستند به علم اوست، نیز ثابت می شود زیرا دلائلی که دلالت بر نفوذ و اعتبار حکم حاکم می کند، اطلاق دارد وشامل تمام موارد می گردد و روایتی که نپذیرفتن و دست ردّ زدن بر حکم حاکم را بمانند نپذیرفتن سخن امامان معصوم می داند نیز بر اعتبار وحجیهّ حکم حاکم دلالت دارد و در مورد دلالتش نیز هیچ فرقی بین موضوع و مورد نزاعها وغیر آن ... نیست.

** امام خمینی «ره » درکتاب تحریر الوسیله می نویسند: اعتبار و حجیت حکم حاکم به مقلدانش اختصاص ندارد، بلکه در صورتی که خطأ حکم  ویا خطأ مستند حکم ثابت نشود، حکم حاکم مجتهد و حاکم دیگر نیز نافذ وحجت است.

 

[3]  *** سیدعلی شفیعی درکتاب «اعلمیت در حاکم اسلامی می نویسد: وقتی حاکم حکمی راصادرفرماید بر تمام انسانها واجب است پیروی کنند و پیروی نکردن و شکستن آن حکم حرام است و این وجوب پیروی وحرمت نقض عام است و مجتهد دیگر را نیز دربر می گیرد مگر اینکه خطا و اشتباه حکم حاکم روشن شود.

[4]  * روایه الصدوق عن الصادق (علیه السلام) لداود بن فرقد قال سمعت ابا عبدالله (ع) یقول : أنتم أفقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا... (معانی الاخبار ص 1. اصول کافی، ج1،ص 3-4 وج 2 ص223 مراجعه شود.

 

* 247 بقره :

و پیامبرشان به آنها گفت :« خداوند(طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث و(انتخاب ) کرده است » گفتند: چگونه اوبرما حکومت کند، با اینکه ما ازاو شایسته تریم، واو ثروت زیا دی ندارد؟ گفت خدا او را برشما گزیده و او درعلم و(قدرت) جسم ، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هرکس بخواهد می بخشد، و احسان خداوند، وسیع و(ازلیاقت افراد برای منصب ها) آگاه است. 

 

[5]  ** امام صادق (علیهم السلام) فرمودند: بنی اسرائیل بعد ازرحلت حضرت موسی به گناه و معصیت گرفتار شدند ودین خدا را تغییر دادند تا اینکه پیامبرشان فرمودند: اواز این رو شاهی شایسته تر خواهد بود که خداوندش برگزیده و در دانش و توانائی او را افزونی بخشیده او از نظر جسم بزرگتر و قویتر وازنظر دانش برتر واعلم از مردم بود.

 

[6]. ندارد؟ گفت : خدا اورا بر شما گزیده و او را در علم و (قدرت ) جسم ، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می بخشد، و احسان خداوند، وسیع، و ( از لیاقت افراد برای منصب ها ) آگاه است.

*** 39- نمل

عفریتی ازجن  گفت : « من آن را نزد تو می آورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی و من نسبت به این امر، توانا و امینم

*** 40- نمل

( اما) آن که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: پیش از آنکه چشم برهم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد و هنگامی که (سلیمان) آن تخت را نزد خود ثابت و پا برجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است ...

 

[7]یونس  * 35_

... آبا کسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروزی شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می شود، چگونه داوری می کنید؟

** 124- بقره

(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. واو به خوبی از عهده این آزمایش بر آمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم ابراهیم عرض کرد: «ازدودمان من » (نیز امامانی قرار قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمی رسد و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند.

*** ای مردم سزاوارترین اشخاص به خلاقت، آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومند تر و درآگاهی از فرمان خدا داناتر باشد.

**** هرگز مردمی اموراجتماعی و حکومتی را به شخصی واگذار نمی کنند و او را ولی برخود نمی گردانند در حالیکه در میان آنان کسی وجود دارد که از آن شخص داناتر است. آگاه باشید که همیشه اموراجتماعی و حکومتی مردم به پستی و فرود می رود مگر آنکه مردم به آنچه رها کرده (یعنی درامور حکومت فرد اصلح و اعلم را برگزیند). «109» 

[8] *کسی که کار و یا منصبی از امور مسلمانان را برعهده گیرد درحالیکه او می داند که در میان مسلمین شخصی برتر از او نسبت به آن کار و منصب است و به قرآن و سنت پیامبر آگاه تر است، او به خدا و رسول وتمام مسلمانان خیانت کرده است.

** همانا منصب ریاست و رهبری جامعه در صلاحیت هر فردی نیست بلکه آن کسی شایسته و اهل این مقام است می تواند رئیس باشد. پس هر کسی که مردم را به خود دعوت کند ( یعنی از آنان بخواهد که او را برگزیند ) در حالیکه در میان مردم فرد داناتر وجود دارد، خداوند روز قیامت به او نگاه نمی کند.  

   

    *42- مائده... واگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن.

 **26- ص

ای داوود ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن

*** 24- سجده

و ازآنان امامان (و پیشوائی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند.

****41- حج

همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز به پا می دارند زکات می دهند، و امر به معروف و نهی ازمنکر می کنند. 

[9]

 

 

* 124- انعام ... خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد

** 247- بقره ... گفت : خدا اورا برشما برگزیده و او را درعلم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است.[11]

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امیر المؤمنین علی علیه السلام : مَن يَطلُبِ الهِدايَةَ مِن غَيرِ أهلِها يَضِلَّ

هر كس هدايت را از كسى كه اهل آن نيست بخواهد، گمراه شود.

غرر الحكم ، حدیث 8501